زرزره
Open in Telegram
206
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
206
Repost from Hhunaaraaaa
اول پای راستت را از کار انداخت
دوم قلب مرا
درخت نارنگی ای که در سرت سرطان شد
از قطار تهران مشهد تابیمارستان امام رضا گریستم
از بیمارستان امام رضا تا امام رضا
و توموری وحشی دستش را بر گلوگاهم گذاشته بود و فشار می داد
کلونازپام آرامم نکرد
صدای مادرم آرامم نکرد
راه رفتن در کوچه ی ثبت با صدای کمانچه هابیل علی اف آرامم نکرد
پروانه ای بودم که پرش از دست داده
پروانه ای خشک لای دفتر دختری که دفترش را گم کرده است
می سوزم و بخار از کنده ی قلبم جنگلی را می سوزاند
آب می ریزند می سوزاند
هلیکوپترهایی غول پیکر تمام سطح جنگل را آبیاری می کنند می سوزاند
و سگی قلوه ی پهلویم رامی درد
در اتاق ۳۱۴ بود
که صدایم کردی
و روح هایکویی فراموش شده از چشم هایم پرید
:تموم شد
بیا پسر تموم شد
پارچه ای سفید بر روی درختی کهن
مورچه های تنم رامی ترساند
و گوسفندی فربه گرگ هایی درنده را می درید
از کوچه عیدگاه صدای الرحمن می آمد
از آسمان سوزن می بارید
از ترموستات تاکسی صدای الرحمن می آمد
از آسمان سوزن می بارید
از کتابی فارسی سوم دبستان آقای کاشی صدای الرحمن می آمد
از آسمان سوزن می بارید
الکل در دهان مسلمان ریختن بود دنیا
واکری خراب رد می شود از چراغ قرمز
و صدای ترمزی نگرفته
خون سیاه را در معبری دیوانه اجرا می کند
برف می بارد
برف سرخ
و شریان های ستاره ی سهیل را از کار می اندازد
آمپولی افسار گسیخته
نوکش فرو می رود برسری مستاصل
ودستهایی دیوانه
از کنار مردمکهاشان برف می بارد
برف سرخ
پاچه ی سگی هار را گاز زدم
و تیفوسی بی پدر دندان های آسیایم را آسیاب کرد
اول قلب مرا از کار انداخت
دوم پای تو را
درخت نارنگی ای که عصب هایمان را خشکاند
#محمد_توکلی_کوشا
@honaraaa
206
Repost from مجله الکترونیکی تخصصی شعر چرو
https://t.me/cherouu
💠سایت چرو بروز شد 💠
🛑ندا صفری منجزی
http://cherouu.ir/شعر-ندا-صفری-منجزی/
🛑بهادر یحیی
http://cherouu.ir/شعر-بهادریحیی/
🛑حسین معاصر
http://cherouu.ir/شعر-حسین-معاصر-4/
🛑مرتضی بختیاری
http://cherouu.ir/شعر-مرتضی-بختیاری/
🛑ابراهیم ناصری
http://cherouu.ir/شعر-ابراهیم-ناصری/
🛑راحیل شیرآسب
http://cherouu.ir/شعر-راحیل-شیرآسب/
🛑هادی طیطه
http://cherouu.ir/شعر-هادی-طیطه-2/
🛑مازیار عارفانی
http://cherouu.ir/شعر-مازیار-عارفانی-4/
🛑محمد توکلی کوشا
http://cherouu.ir/شعر-محمد-توکلی-کوشا/
🛑محمد مختاری
http://cherouu.ir/شعر-محمد-مختاری-3/
🛑محسن جعفری
http://cherouu.ir/شعر-محسن-جعفری-2/
🛑روح اله آبسالان
http://cherouu.ir/شعر-روحاله-آبسالان/
🛑شاهین شیرزادی
http://cherouu.ir/شعر-شاهین-شیرزادی-2/
🛑افسانه مرادی
http://cherouu.ir/شعر-افسانه-مرادی/
🛑پیمان سرمستی
http://cherouu.ir/شعر-پیمان-سرمستی-2/
🛑علی رضا مطلبی
http://cherouu.ir/شعر-علی-رضا-مطلبی/
🛑مریم فرحزاد
http://cherouu.ir/شعر-مریم-فرحزاد/
🛑نبیه آلکثیر
http://cherouu.ir/شعر-نبیه-آل-کثیر-2/
206
شعری از #محمد_توکلی_کوشا
.
اسبی چموش نگاه میکند در چشمهای باد
با پایی بریده از زانو
و دهانی کف کرده
بارانی اریب میبارد بر این سطور
و دست پوچ را بازی میکند در مقابل دیدگانی کور
زن کولی دست میبرد بر روپوشی کهنه
و وردی مقدس را در هوا میپراکند
کبوتری سینه سرخ گلوی خودش را میبرد
و با صدایی بلند میگوید
در کدام کوهستان بوی مادیان تازه گلها را میرشداند
در کدام کوچه پرچمی سپید درب خانههای سیاه را میکوبید
و جنی بو داده بسم الله میگوید
اگر دهان باز کند باد
چه رازها را بر ملا خواهد کرد
پای بریده رشد میکند و
دست پرش را رو به دوربین باز میکند
.
#شعر
#شعرنو
@nevisno
206
Repost from مجله الکترونیکی تخصصی شعر چرو
پیامبرِ واژههای فراموششده
پیامبری که از شلنگ آب میخورد
و میتواند پاهایش را ۱۸۰ درجه باز کند
و از پشت گوشی موبایلش
آیاتش را
برای کاتبان وحی send کند
عروسی بخت برگشته
که منارههای سینهاش را در کوههای هزار مسجد
برافراشته
شیر میچکد از زبان گنجشکی پدر مرده
که از تاولهای پلاسیدهی گرگی بی دندان
گریخته است
و سورههای توحید را
از گریبان چهرهی ابری بی باران
در گوش لکلکهایی بی بال زمزمه میکند
صدای قلبم را بشنو
از پشت گوشی تلفن
از پشت گوشی دکتر
از پشت گوشی که تابخوردهی روزگار بود
و با چشمهای جغدی شوم
به طوطی قلبم
کلماتی تازه را بیاموز
بگو آنکس که رفت دیگر رفته است
آنکس که آمد قبلاً رفته است
و آنکس که میآید قبلتر از اینها رفته است
دو اسکیمو
در قاب سینمایی مطرود
لباسهایشان را در میآورند
و بادکنکی قرمز در آبهای اقیانوس
به ماهی آرامی تبدیل میشود
که هزار و یک گِره رودخانه را گشوده بود
پیامبری بختبرگشته
سینهبندش را باز میکند
و با یک سینه ماه
یک سینه خورشید
از هزار مسجد
میگریزد
با بالهای لکلکهایی که سِحر شده بودند.
#محمد_توکلی_کوشا
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد
206
ومن چقدر متمایلم به تو
به تو که آسمان تهران را در آغوش گرفته ای
ران های تهران را در آغوش گرفته ای
و یک دل سیر نشسته ای به تماشای دب اکبر
همیشه آنکه می رود
قسمتی از مارا با خود می برد
قسمتی را می گذاردبرای موریانه ها
نیمی از تورا برده آند درقفس شیرها
بازی می کنند با سرت بچه ها در کوچه ها
و من چقدر متمایلم به تو
به تو که پاهایت را جا گذاشته ای در پارک ملت
دست هایت اما در حال خریدند در خیابان راهنمایی
نیمی از دستت فرو رفته در مرداب
نیمی را در پاچه ی مانتویی سانچو پانزایی
پنهان کرده
اسم تو مثل صدقه هفتاد گناه را برطرف می کند
السلام علیک بر چشمهایی که تا نیمه باز می شد
به تو که دریاچه ی ارومیه را همراه خودت می کشیدی
و سرودی از جان لنون ورد زبانت بود
و من چقدر متمایلم به تو
انگار آفتابگردان صورتت را کنده باشند از ریشه
پرت کرده باشند در رود تجن
و چشم هایت طعمه ی قزل آلاها شده باشد
نفس می کشی زیر آب
دهانت اما آب ها را کنار می زند
و من چقدر متمایلم به تو
به تو که خرس قطبی برای دیدنت بیدار مانده است در فصل خواب
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
Repost from N/a
گزینش و ترگمهِ محمدحسن نجفی از ۶۴ شعر "زوانی" کامینگز E. E. Cummings شاعر قرن بیستم امریکا و جهان
206
تورا در کنار اشیا
در فاصله ی علف تا علف
در هیاهوی سکوت و کلمه
می بوسمت
به همین منوال غریب
به همین منوال در سایه
و بارانی بنفش می بارد بر استکان
بر دکمه ای که آویزان
کتی نخ کش می شود در کناره ها
و سوزنی ته گرد صورت لباس را مجروح می کند
عنکبوتی سر سیاه بیرون می جهد از حفره های تن
و نیشش را درزنبوری ماده فرو می کند
که به هیچ سوراخی نه نمی گفت
رفو می شود پارگی دهان درختی خشک شده
و برگ های کتابی عقیم
ورق می خورد در لابیرنتی عجیب
به همین منوال غریب
به همین منوال در سایه
نور صحنه روشن می شود
و زنی لخت از آینه بیرون می آید
لباسی که به تن ندارد را در می آورد
ودر دوری اشیا
در نزدیکی علف تا علف
در سکوت سکوت و کلمه
می بوسمم
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
نخستین کلمه در دهان دنیا
گوش روز را می تاباند
وطعم فلفل در بزاق عمر
زبان آدمیزاد را تلخ می کند
این بود سری نخراشیده
صدایی پریشیده
و زانویی که بلبلی در آن می خواند
انالحق گویان
دستمالی را می بندد به چشم
و دزدی خرده پا
پایش را دراز می کند
بر اقلیمی با دو پادشاه
شهیدی دستمال را از سر باز می کند
وخون تازه می زند بیرون
از کربلای چهار
از دندانی شکسته در بازی خیزران و لب
از لباسی که اندازه هزار لباس بود
اسبی نعل هایش را محکم می کند
و جهازی بی شتر را بر پشت خود حمل
عربی بدوی دست می برد بر دشداشه اش
و شلاقی زر نشان را در هوا می تاباند
خون از زیر سنگ ها جاری میشود
اسبی سفید یالهایش را در تغار خون فرو می برد
و حروفی عربی را به زبان عبری تلاوت می کند
تو چشم بر کدام واقعه بستی
که شام را اینگونه در خاک وخون می بینم
عمود خیمه ای کشیده می شود
و مردی که دست ندارد
پا ندارد
سر ندارد
بر شریعه ای خشک
فرو می افتد
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
اعتراف خطرناکی است زندگی
حالم خوب نیست
وگربه ای گمشده از زیر ماشینی خراب بیرون می آید
و زل می زند به آگهی گم شدنش بر دیوار
زنده بودم یا مرده
گل یا پوچ
در کدام خیابان حنایم از رنگ افتاد
و آستینی خالی به سفری دور رفت
تو کجا بودی؟
با صدایی خفیف
کلاشینکفی از کار افتاده
که رو به ماشه خود نشانه رفته
در شبی که آسمان برگ آسی نداشت
ماشینی پنچر گاز می دهد در جاده ای متروکه
و درخت سیب در بیماری خودش تنها می ماند
با چه کسی می توان رازی گفت؟
کوهی که از حادثه نلرزد
یا پرنده ای که فردا پا به کوچ می گذاشت
فلامینگویی یک پا
که در اصالت سفیدی اش غرق شده بود
بازیگردان کدام صحنه بودم
صدای فالشی وسط یک کنسرت درست و حسابی
انسانی خارج از قاب
که خودش را از یاد برده است
نقاب را از چهره بر می دارد
و رو به آینه ای بد شگون
تصویر درختی رعد خورده را می بیند
که زبانش در حلقومش گیر کرده است
حالم خوب نیست
و پرنده ای یک پا
با ماشینی پنجر
کوچ می کند
به صدایی فالش
که در اصالت سفیدی اش غرق شده بود
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
چون سحری که زمانش به پایان رسیده
به تو رسیدم
ای دجله از تو سیراب گشته
فرات تشنه
راسوی چشم تو مرا فراری می داد
تاطاق بستان
تا سنگ نبشته ی بیستون
تا قصری که شیرین بود
بکوبم به طاق
به صخره ای که قلبم بود
شیرم ده
شیر
از پستانهایی که سلطان جنگل بود
ای نافه از تو برداشت آهو
ای چتر تو باران راخیس کرد
نامت را بر سردر کدام معبد باستانی خواند
ابراهیم شد
کدام ستاره مشرق نور را دید
مسیح به حرف آمد
اقرا باسمک ال چشم های تو
ران های تو
پاهای تو که توی هیچ کفشی
تا کشف رود نرفت
ای کشف الکل صدای تو
ای در دست های سیاه مست شده باران
سیل زده به سرش باد
روانی شده دریا
موج برداشته انگشت اشاره در موج fm100 مگاهرتز
ای خمسه خمسه دوستت دارم 34 مرتبه الله ا کبر
خمسه خمسه دوستت دارم 33 مرتبه سبحان الله
خمسه خمسه دوستت دارم 33 مرتبه الحمدالله
در نقطه صفر مرزی
در گیت بازرسی
در دست هایی که برسرم در حال فکربود
ای نعل به نعل تاریخ
ای نعل به نعل اسبی دویده بر پوزه تمام خرس های قطبی
که بوی تو 6 ماه بی هوششان می کرد
چون عصای موسی به نیل می زنم و
غرق می شوم
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
Repost from تاریکجا
شعلهی دوزبانه
عشق و اروتیسم
اکتاویو پاز
ترجمهی بهروز صفدری
از متن:
رابطهیِ شعر با زبان شبیهِ رابطهیِ اروتیسم با جنسیت است. در شعر ـــاین تبلورِ کلامیـــ نیز زبان از غایتِ طبیعیِ خود، یعنی ارتباط و پیامرسانی، منحرف میشود. قرار و ترتیبِ خطی در زبانِ گفتار یک شاخصِ بنیادیست؛ کلمات طوری به یکدیگر متصل میشوند که گفتار را میتوان به آبباریکهای جاری تشبیه کرد. اما در شعر نظمِ خطی پیچوتاب میخورد، ردّپاهایِ خود را از سر میگیرد، مارگونه میخزد؛ برای شعر کهنالگو دیگر نه خطِ مستقیم بلکه دایره و مارپیچ است. گاه در لحظهای زبان از جریان میایستد یا بهعبارتی بلند میشود و بر خلأ حرکت میکند؛ در لحظات دیگری نیز به جسمِ جامد شفافی ـــمکعب، کره، استوانهـــ که در میانِ صفحه نصب شده مبدل میگردد. مدلولها منجمد یا پراکنده یا یکجورهایی نافیِ یکدیگر میشوند. آنچه حرف و کلام در اینجا میگوید با آنچه در نثر میگوید یکی نیست؛ شعر زینپس نه خواهانِ گفتن بل خواهانِ بودن است. همانگونه که اروتیسم تولیدِ مثل را معلق میگذارد شعر نیز ارتباط و پیامرسانی را معلق میگذارد.
❚❚❚
