en
Feedback
داستانک

داستانک

Open in Telegram

پیشنهاد عالی برای کسانی که فرصت مطالعه کتاب و رمان ندارند ✅ داستانک های کوتاه ✅ ریشه ضرب المثل ها @dastanakema داستانک 🌺 https://t.me/joinchat/AAAAADzbkPMOv7LtjGpafg پل ارتباطی با ادمین و تبادل: @kghobadi61 ادمین داستان های سریالی @Mahb0b6

Show more
2 599
Subscribers
-124 hours
-17 days
-1030 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+16
in 2 channels
June '26
+11
in 2 channels
Get PRO
May '26
+7
in 0 channels
Get PRO
April '26
+5
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+17
in 1 channels
Get PRO
January '26
+4
in 3 channels
Get PRO
December '25
+16
in 1 channels
Get PRO
November '25
+14
in 0 channels
Get PRO
October '25
+16
in 1 channels
Get PRO
September '25
+18
in 1 channels
Get PRO
August '25
+27
in 3 channels
Get PRO
July '25
+24
in 2 channels
Get PRO
June '25
+24
in 2 channels
Get PRO
May '25
+14
in 1 channels
Get PRO
April '25
+30
in 4 channels
Get PRO
March '25
+24
in 2 channels
Get PRO
February '25
+8
in 0 channels
Get PRO
January '25
+16
in 0 channels
Get PRO
December '24
+15
in 0 channels
Get PRO
November '24
+14
in 3 channels
Get PRO
October '24
+19
in 1 channels
Get PRO
September '24
+21
in 0 channels
Get PRO
August '24
+26
in 0 channels
Get PRO
July '24
+34
in 0 channels
Get PRO
June '24
+57
in 2 channels
Get PRO
May '24
+53
in 1 channels
Get PRO
April '24
+28
in 2 channels
Get PRO
March '24
+44
in 3 channels
Get PRO
February '24
+44
in 1 channels
Get PRO
January '24
+28
in 2 channels
Get PRO
December '23
+32
in 1 channels
Get PRO
November '23
+32
in 1 channels
Get PRO
October '23
+14
in 0 channels
Get PRO
September '23
+23
in 0 channels
Get PRO
August '23
+35
in 0 channels
Get PRO
July '23
+39
in 0 channels
Get PRO
June '23
+41
in 0 channels
Get PRO
May '23
+42
in 0 channels
Get PRO
April '23
+10
in 0 channels
Get PRO
March '23
+32
in 0 channels
Get PRO
February '23
+27
in 0 channels
Get PRO
January '23
+35
in 0 channels
Get PRO
December '22
+52
in 0 channels
Get PRO
November '22
+61
in 0 channels
Get PRO
October '22
+54
in 0 channels
Get PRO
September '22
+35
in 0 channels
Get PRO
August '22
+33
in 0 channels
Get PRO
July '22
+29
in 0 channels
Get PRO
June '22
+61
in 0 channels
Get PRO
May '22
+30
in 0 channels
Get PRO
April '22
+40
in 0 channels
Get PRO
March '22
+23
in 0 channels
Get PRO
February '22
+29
in 0 channels
Get PRO
January '22
+34
in 0 channels
Get PRO
December '21
+22
in 0 channels
Get PRO
November '21
+29
in 0 channels
Get PRO
October '21
+33
in 0 channels
Get PRO
September '21
+39
in 0 channels
Get PRO
August '21
+31
in 0 channels
Get PRO
July '21
+32
in 0 channels
Get PRO
June '21
+17
in 0 channels
Get PRO
May '21
+20
in 0 channels
Get PRO
April '21
+20
in 0 channels
Get PRO
March '21
+18
in 0 channels
Get PRO
February '21
+29
in 0 channels
Get PRO
January '21
+37
in 0 channels
Get PRO
December '20
+4 423
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
25 July0
24 July+1
23 July+2
22 July0
21 July+1
20 July0
19 July+1
18 July0
17 July0
16 July0
15 July+1
14 July0
13 July+1
12 July+1
11 July0
10 July0
09 July0
08 July+1
07 July0
06 July+1
05 July+1
04 July+2
03 July+1
02 July+1
01 July+1
Channel Posts
سهمِ ما از دنیا از خیام پرسیدند: حاصلِ این همه رفت و آمد چیست؟ نگاهی به دست‌های خالی‌اش کرد و گفت: هیچ! و چقدر این "هیچ"، سنگین است. تمامِ دویدن‌های ما، تمامِ استرس‌ها و شب‌بیدار‌ ماندن‌ها، آخرش منتهی می‌شود به یک سکوتِ مطلق. کاش لااقل در این فاصله، کمی کمتر سخت می‌گرفتیم. دنیا نه با آمدنِ ما تکان خورد، نه با رفتنمان آوار می‌شود. آرام باش رفیق، تو فقط یک پلک‌زدن از تاریخِ کائناتی… ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

2
اگر بجنگید، شاید بمیرید. فرار کنید، زنده می‌مانید… دستکم برای مدتی کوتاه. و سال‌ها بعد، وقتی در بستر مرگ خود دراز کشیده‌اید،
اگر بجنگید، شاید بمیرید. فرار کنید، زنده می‌مانید… دستکم برای مدتی کوتاه. و سال‌ها بعد، وقتی در بستر مرگ خود دراز کشیده‌اید، آیا حاضر نیستید همه چیز را بدهید، برای یک فرصت، فقط یک فرصت دیگر برای برگشتن به همینجا و گفتن این جمله به دشمن که: «شاید جان ما را بگیرند، اما آزادیمان را هرگز!» 🎬: Brave heart ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
268
3
*چطور در تاریک‌ترین سلول انسان بمانیم؟* سال ۱۹۸۵ میلادی بود. جوانی سیاه‌پوست به نامِ «آنتونی ری هینتون» در ایالتِ آلاباما، به جرمِ قتل‌هایی که هرگز مرتکب نشده بود، دستگیر شد. دادگاهی ناعادلانه او را به اعدام محکوم کرد و آنتونی به سلولی فرستاده شد که ابعادش فقط ۱.۵ در ۲ متر بود. برایِ یک انسانِ بی‌گناه، حبس شدن در «راهرویِ مرگ» (جایی که زندانیان منتظرِ روزِ اعدامشان هستند)، پایانِ همه‌چیز است. آنتونیِ ۲۹ ساله پُر از خشم، نفرت و استیصال بود. او در سه سالِ اولِ حبسش، حتی یک کلمه با هیچ‌کس حرف نزد. او در ذهنش، خودش را یک «مُرده‌یِ متحرک» می‌دانست که فقط منتظرِ کشیده شدنِ اهرمِ صندلیِ الکتریکی است. او در بن‌بستی گیر کرده بود که نه می‌توانست از آن «استعفا» بدهد و نه راهِ فراری داشت. اما در یکی از شب‌هایِ تاریکِ سالِ چهارم، صدایِ گریه‌یِ خفه‌یِ مردی از سلولِ کناری به گوشش رسید. آنتونی می‌دانست که آن مرد، یکی از خشن‌ترین قاتل‌هایِ زندان است؛ اما در آن لحظه، او فقط انسانی بود که خبرِ مرگِ مادرش را شنیده بود و از شدتِ تنهایی زار می‌زد. آنتونی در آن شبِ عجیب، تصمیمِ بزرگی گرفت. او سکوتِ سه‌ساله‌اش را شکست و از پشتِ میله‌ها شروع کرد به حرف زدن و آرام کردنِ آن مرد. آنتونی با خودش گفت: 💬 _«من نمی‌توانم این میله‌هایِ فولادی را بشکنم، نمی‌توانم از این زندان فرار کنم و شاید به‌زودی اعدام شوم؛ اما می‌توانم انتخاب کنم در این روزهایِ باقی‌مانده، چه کسی باشم.»_ او در یک اقدامِ بی‌سابقه و حیرت‌انگیز، از رئیسِ زندان درخواست کرد که در راهرویِ اعدامی‌ها، یک *«باشگاهِ کتاب‌خوانی»* راه بیندازد! رئیسِ زندان خندید و گفت: *«این‌ها حیوان‌اند، این‌ها منتظرِ مرگ‌اند، کتاب به چه دردشان می‌خورد؟»* اما آنتونی آن‌قدر پافشاری کرد تا بالاخره چند جلد کتاب به آن‌ها داده شد. آنتونی، خشن‌ترین مجرمانِ آمریکا را مجبور کرد کتاب‌هایی مثلِ «کشتنِ مرغِ مینا» را بخوانند. او در ساعت‌هایِ هواخوری، با آن‌ها درباره‌یِ فلسفه، عشق، نژادپرستی و بخشش بحث می‌کرد. او سلولِ مرگ را، به یک «کلاسِ درس» تبدیل کرد. مردانی که تا دیروز فقط به انتقام و مرگ فکر می‌کردند، حالا در راهرویِ اعدام، گریه می‌کردند و از معنایِ زندگی حرف می‌زدند. آنتونی ری هینتون، ۳۰ سالِ تمام در آن سلول ماند، تا اینکه سرانجام در سال ۲۰۱۵ بی‌گناهی‌اش ثابت شد و آزاد شد. او در تمامِ آن ۳۰ سال، یک زندانیِ محکوم به اعدام نبود؛ او یک «آموزگارِ» باشکوه در تاریک‌ترین نقطه‌یِ زمین بود. رفیق جان وقتی آنتونی هینتون توانست سلولِ ۱.۵ متریِ اعدام را با آن آدم‌هایِ خطرناک، به یک کلاسِ درسِ انسان‌ساز تبدیل کند، آیا من و تو نمی‌توانیم یک شن را از بیابان جهان برهوت جهان برداریم و به جای آن یک گل بکاریم و از آن مراقبت کنیم؟ گاهی ما در شرایطی گیر می‌افتیم که امکانِ تغییرِ عنوانِ شغلی، تغییرِ شهر یا حتی فرار از مشکلات را نداریم. در این لحظات، به جایِ غرق شدن در خشم و ناامیدی، به یادِ آنتونی بیفت. تو نمی‌توانی همیشه دیوارهایِ اطرافت را خراب کنی، اما همیشه، در هر شغلی و در هر جایگاهی، این قدرت را داری که با «انسانیت، تخصص و شرافتت»، فضایِ درونت را تغییر دهی و برایِ آدم‌هایِ اطرافت نور باشی. سال‌ها گذشت و آنتونی هینتون در سال 2015 بعد از تحمل سی سال زندان ناعادلانه آزاد شد و چهار سال بعد کتابی به نام «خورشید می‌درخشد...» از او منتشر شد، کتابی از خاطرات شخصی او که الهام بخش هزاران انسان دیگر شد.. - بله دوستان... بی‌گناهی او اثبات شد اما چیزی که پیش از آن اثبات شده بود این بود : هیچ بی‌عدالتی در جهان نمی‌تواند دلیل و بهانه‌ای برای از یاد بردن انسانیت باشد. _یادتان باشد: بدترین زندانِ جهان، دیوارهایِ فولادی ندارد؛ بدترین زندان، ذهنی است که قدرتِ خلقِ معنا را از دست داده است._ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
342
4
در نامه‌ای برای دوست غمگینش نوشت: «لزومی ندارد وقتی همه‌چیز سخت است، اندوهت را در سینه پنهان کنی و بگویی: خوبم. عزیزم، ماه هم گاهی کوچک و کم‌نور می‌شود، اما هیچ‌وقت از بین نمی‌رود و دوباره به روزهای پُرنور خودش بازمی‌گردد.» ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
328
5
🌧🌱 روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم، من روی سیّاره‌ی مسکونی جدید، عطرفروشی ‌می‌زنم و از دلتنگی آدما کاسبی می‌کنم! عطر خاک بارون‌خورده می‌فروشم، عطر چمن کوتاه‌شده، عطر زعفرون و برنج، عطر بازار خشکبار و ادویه، بوی اقاقیا توی کوچه‌ها، تو فصل بهار و من فكر كردم كه حالا كه اين عطرها به دفعات به طور رايگان در دسترسم هستند، زندگى رو آسون‌تر بگيرم و ازشون استفاده كنم مخصوصا عطر آدم‌هايى كه نمى‌دونيم تا كى مجال بودن در كنارشون را داريم...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
330
6
گلدانی‌ام که ریشه‌های آخرین گیاه در دلم جا مانده است. می‌گویند: ‏«خاکش را عوض کنید، نهالی تازه بکارید» نمی‌دانند ریشه از خاک گذشته، به تن سفال رسیده، و بیرون کشیدنش شکستن من است هر صبح، از عادت، روی خاک خالی آب می‌ریزند. کنار پنجره هنوز به همان سمت آفتاب خم می‌شوم. ترک های روی پوستم تصادفی نیست؛ نقشه‌ی ریشه‌هاست که از درون راهی به بیرون می‌جویند و روزی که به زمین بیفتم از میان خرده‌هایم همه خواهند فهمید گلدان نبوده‌ام؛ آرامگاه سبزترین چیزی بوده ام که در من خفته بوده است #هومن_داوودی @dastanakema #داستانک .
546
7
هواشون ۱۰۰۰ درجه ست ابشون قطعه برقشون قطعه هرشب صدای بمب میشنون ولی در خونشونو بزن انگار رفتی خونه داداشت از بس خونگرم و مهربونن مردم جنوب رو میگم… ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
776
8
تراژدیِ آلفردو امروز اگر ترامپ بیاید در مقابل ایران زانو بزند و بگوید من تمامی تحریم ها را برمی دارم و از این به بعد کاری با موشکی و هسته ای شما ندارم ؛ #آلفردو نخواهد پذیرفت و کاری خواهد کرد که ترامپ مجبور به ادامه تحریم شود زیرا که آلفردوها نفعشان در ادامه تحریم است. در ایتالیا جوانی به نام آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق‌ سگی می‌فروخت. هر بطرى را به قیمت دو لیره می‌فروخت، هزینه تولید 1.8 لیره بود، هر روز 200 بطری می‌فروخت و درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی می‌كرد. روزی دولت موسولینی قانونی امضا کرد که فروش عرق سگی ممنوع شد و پلیس عرق‌فروشى‌ها را پلمپ کرد. آلفردو در پاركى سرگردان و بسيار غمگين بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم امروز تمام عرق‌ فروشی‌های شهر رو تعطیل کردند چیزی تو خونه داری به من بدی؟ به جای دو لیره، بهت 10 لیره مي‌دم. آلفردو سريع به خانه رفت یک بطرى در کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دست مشتری داد و ده لیره گرفت و به مشتری گفت: اگه باز هم خواستی بیا و به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز اينه: *"آقا ببخشید! دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟* روزهای بعد هم آلفردو به پارک می‌رفت هر روز تعداد مشترى بیشتر می‌شد در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود او خانه خرید و برای مادرش خدمتکار گرفت و با ویتوریا نامزد کرد و دوستان جدیدی پیدا کرد! @dastanakema آلفردو کم‌کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه عرق‌ سگی می‌فروشد ماموری را برای تحقیق فرستادند، مامور فردایش برگشت و گفت نه قربان آلفردو هیچ قانون‌شکنی‌ای انجام نداده است! مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت! مامور دیگر هم همین را گفت و این‌گونه بود که خیال رئیس‌ پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست! *ماموران برای حق‌السکوت روزانه 5 لیره می‌گرفتند! * کم‌کم خود رئیس‌ پلیس هم شروع به رشوه‌ گرفتن کرد. تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیايى مشکوک شد و اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود! آلفردو مقاماتى را خریده بود که از قضا یکی از آن‌ها رئیس اطلاعات بود و برای آلفردو اطلاعات می‌آورد و مرتب موسولینی را در مورد مافیا گیج می‌کرد. آلفردو با متفقین متحد شد و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد در نظام جدید، نخست‌وزیران توسط آلفردو نصب و عزل می‌شد در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که *"پدر خوانده"* کیست. هر سیاستمدارى تلاش کرد که فروش عرق‌سگی را آزاد كند به شکل فجیعی ترور شد. عموم تصور می‌کنند که مافیا در فقدان قانون رشد می‌کند حال آنکه دقیقاً جریان برعکس است مافیا از قانون تغذیه می‌کند منتهی از یک قانون اضافی يا نامناسب! *هر جا قانون اضافه اى باشد مافیا آنجاست!* ما گرفتار، آلفردوها هستیم آلفردو فیلترینگ آلفردو ارز آلفردو خودرو آلفردو دارو آلفردو نفت و گاز و پتروشیمی آلفردو ارز دیجیتال آلفردو آلومینیوم آلفردو طلا آلفردو پست‌های مدیریتی مادام‌العمر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
1 028
9
یک تمدن وقتی در سراشیبی سقوط می‌افتد که بجای رسیدگی به امور زندگان ، بطور افراطی سعی در زنده نگه داشتن مردگانش کند. آلبر کامو
یک تمدن وقتی در سراشیبی سقوط می‌افتد که بجای رسیدگی به امور زندگان ، بطور افراطی سعی در زنده نگه داشتن مردگانش کند. آلبر کامو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
842
10
فعلا می‌سازم؛ چه می‌شود کرد؟ مگر می‌شود دنیا را پاره کرد و از داخلش خوشبختی در آورد؟ همین است که هست.
528
11
بز گاندی! میگویند ماهاتما گاندی بزی داشت که سمبل عدم وابستگی بود. از مویش لباس تهیه میکرد و شیر و فراورده های شیری بز قوت روز
بز گاندی! میگویند ماهاتما گاندی بزی داشت که سمبل عدم وابستگی بود. از مویش لباس تهیه میکرد و شیر و فراورده های شیری بز قوت روزانه اش بود. زمانی قرار شد که گاندی به برای مذاکراتی به بریتانیای کبیر سفر کند ولی حاضر نبود بدون بزش سوار هواپیما شود. اما در قوانین انگلیس چنین اجازه ای داده نشده بود. این موضوع مشکلی برای مذاکرات میان هند و انگلستان شده بود. به ناچار قانونی از تصویب پارلمان انگلستان گذشت که در آن بیان شد: ورود حیوانات به پارلمان انگلیس ممنوع است بجز بز گاندی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
649
12
‌ دانته در کمدی الهی می‌گوید: پست‌ترین جای دوزخ برای افرادی است که در بحران‌های اخلاقی، بی‌طرفی را انتخاب می‌کنند... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
609
13
پایان یک اسطوره ی بدون تکرار #دونالدو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
پایان یک اسطوره ی بدون تکرار #دونالدو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
1 079
14
No text...
4
15
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ، ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ، ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔَُﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ، ﺩﺭ ﭼﻪ
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ، ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ، ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔَُﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ، ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭُﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نه ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ، ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑُﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ، ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ، ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ‌ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑُﺮﺩ ﻧﺎﻥ ﺧﺮ، ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺮ، ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾّﺖ، ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳَﺮﯼ ﺗﻮ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ، ﺧﺮﯼ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧُوﻥ ﺧﺮﯾّﺖ ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿّﺖ... ࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
1 076
16
ما که دعای “مرگ بر” گفتنمون برای بقیه میگیره چرا برای خودمون دعای خیر نمیکنیم؟! شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد. آسیابان گفت: ۲ روز دیگر آردها آماده است، شیخ با لحنی آمرانه گفت: گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم خرت تبدیل به سنگ شود. آسیابان در جواب گفت: اگر نفسی به این گیرایی داری، دعا کن گندم خودت آرد شود! ای کاش ما هم بجای اینکه برای همه آرزوی مرگ بکنیم برای خوشبختی خودمون نیز دعائی بکنیم..! @dastanakema #داستانک .
881
17
‏باید قبول کنیم که بعضی از آدما وقتی که باهاشون ارتباط نداریم قشنگن، وقتی که باهاشون نون و نمک نخوردیم قشنگن، وقتی که راز هامونو نمیدونن قشنگن، وقتی که ضعف هامونو نمیدونن قشنگن، وقتی تو خلوتمون راه پیدا نکردن قشنگن، خلاصه که بعضی آدما از دور قشنگن، دور نگهشون دارید تا صدمه نبینید. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
639
18
تینا پاکروان تو مصاحبه سروش صحت، می‌گفت: مادرم۶۵سالگی نقاشی رو شروع کرد و کلاس نقاشی رفت؛ الان ۷۵سالشه وَ به صورت حرفه‌ای نقاشی می‌کنه. باید این مکالمه رو یه جا یادداشت می‌کردم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک
833
19
*خودت باش* *حتی اگر نظر کسی را جلب نکردی* *همین کافی است که* *از خودت راضی باشی،* *زمانی که به خودت اعتماد داشته باشی* *تو زیباترینی...* *#نزار_قبانی*
851
20
🍃 انسان‌ها را می بینم، ولی دریغ از انسانیت... ✍#مژگان_م #دلژین @dastanakema @Mozhgan_delzhin_m #داستانک .
958