در کوچه باغ شعر
Open in Telegram
655
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
به خون نشستهی این داغ، مادران منند
زنانِ چهرهخراشیده خواهران منند
چگونه باز در این کوچهها قدم بزنم؟
که کشتگان خیابان برادران منند
گلِ سپید بیارید و بنگرید به چشم
درون کیسهی مشکی دلاوران منند
ای آسمانِ پذیرنده مهربانی کن
که میهمان تو امشب کبوتران منند
دو خط مصیبت جنگل بخوان برادر جان
شکستهها همه سرو و صنوبران منند
یگانه مذهب من عزت است و آزادی است
و رادمردمِ ایران پیمبران منند
بگو به ظلمت شب، چهرههای خونآلود
چراغِ زخمیِ از ماهبهتران منند
به حال و روز وطن ایستاده میگریند
درختهای خیابان که دختران منند
سعید مبشر
اجرای زیبای "آرینا شیلو"با پایانی غافلگیر کننده و تاثیر گذار🌺
آنجا که آدمی در بند افکار بسته خویش است رهایی از اسارت هرگز اتفاق نمی افتد.
نه چیزی را نگه می دارم
نه چیزی را می طلبم
فقط می نگرم
و در سکوت خود می فهمم که
زندگی چیزی جز جاری بودن بی پایان نیست
اّبرویت از رنگ تار شب زغالی تر شده
خنده ات از شعر سعدی موزیکالی تر شده
مصرعی گفتم برایت: " جان شود قربان تو؟"
خنده ای کردی که : امشب شعرت عالی تر شده
دور و اطراف درختان را مه ای پوشانده است
چهره ات در هاله ی اینمه خیالی تر شده
شال سبز انداختی بر شانه ، زیبا چشم من
پرتره ات از جنگل گیسوم شمالی تر شده
از توپرسیدمکه میخواهی مرا ؟ خندیدی و...
پاسخ تو از سوال من سوالی تر شده
رفته ای حالا ومیدانی که حال دل بد است
خانه همبا رفتنت از عشق خالی تر شده
در فراق روی ماهت روز و شب میسوخت دل
تازگی ها جنس دل هم اشتعالی تر شده
بو بکش! اینبوی ریحان، بوی گیسوی تونیست؟
صبح دمباران زده انگار ، شالی تر شده
آمدی ؟ تو آمدی ؟ رفتی نشستی توی باغ؟
صبح من از صبح فومن پرتقالی تر شده!
#حمیدرضا_سعیدی
برف آمد و خزانِ زمین را شکست داد
یلدا شبی به حضرت پاییز دست داد
لب بوسه خواست از لب لعلش به اشتیاق
وقتی انار دست من نیمه مست داد
#بداهه
#حمیدرضا_سعیدی
خدایا از زنان پیغمبری مبعوث کن شاید
جهان مرده را احیا کند با عشق درمانی
🌹روز زن و روز مادر مبارک 🌹
و در دلتنگی ما
هیچ دستی دخیل نبود
و در دوری،
هزاران دست دخیل بود
سلام بر تو
که بســیار ندارمت
و سلام بر من
در هر آنچه از دست دادهام...
محمود درویش
