شعرنوش
Open in Telegram
شعر وقطعات ادبى وموسيقى ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم
Show more573
Subscribers
No data24 hours
-57 days
+230 days
Posts Archive
573
○
تا چند قرن...؟
تا کدامین فصل...؟
چند زمستان دیگر...؟
باید بگذرد، تا برف ها آب شوند
و قارچ های ِ مسموم؛
بر تن تازیانه های ِ
در کسوفِ تازیان؛ جوانه نزنند؟
تا چند فصل دیگر؟
باید اصحاب کهفِ خفته در
غارهای ِ متعصبانه ی ِ کور می بود؛
تا چند زمستان دیگر؟
باید خوابید و از بطن سرخِ
رحم تنگِ و ناسوت ِ
این روزگارِ کج اندیش؛
به اندیشه و خرد زاده نشد...؟
تا کجای ِ باور پوچ باید
به نام "حق"
پای بر ناحق کوفت؛
و عروسک خیمه شب بازانِ
خفته در تاریخ بود
تا کجای برزخ این روزهای ِ شوم
باید به انتظار قیامت؛
آتش جهنم را، شعله ور تر کرد
و غافلانه، زیر تن پوشِ
باورهای ِ متعصب گرایانه ی ِ پوچ
چشم بر هم گذاشت و خود را
به خواب خرگوشی ِ قرن های ِ
خونین تاریخ این سرزمینِ سرخ
سپرد و چشم نگشود...!
تا چند فصل دیگر...؟
تا چند زمستان دیگر...؟!
باید به انتظار بهار... خوابید؛
و جوانه ها را،
در بطن سرخِ تاریخ هرس کرد!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
@shernush
573
.
ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد؟
@shernush
573
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر میکردند
به دستههای کلاغان
که عطر مزرعههای شبانه را
برای من به هدیه میآورند
به مادرم که در آئینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز میانباشت، سلامی دوباره خواهم داد
#فروغ_فرخزاد
@shernush
573
سکه مان افتاده دیگر از عیار
نیستی گر روشنی را اعتبار
ما به خاک افتاده و دشمن سوار
تا کجا تنها سکوت و انتظار
تا کجا تنها تماشا میکنیم
خسته ایم از نخوت بیدادها
خفته در خون قامت فرهادها
شد وطن برگی بدست بادها
یاد مردان رفته از از یادها
تا کجا تنها تماشا میکنیم
573
ای واژه خجسته آزادی
با این همه خطا
با این همه شکست که ماراست
آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟
خواهی شکفت ای گل پنهان
خواهی نشست آیا روزی به شعر من ؟
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
ای دانه نهفته
آیا درخت تو
روزی در این کویر به ما چتر می زند ؟
گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ
غم با تمام دلبریش می برد دلم
فریاد ای رفیقان فریاد
مردم ز تنگ حوصلگی ها دلم گرفت
#سیاوش_کسرایی
@shernush
573
ای واژه خجسته آزادی
با این همه خطا
با این همه شکست که ماراست
آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟
خواهی شکفت ای گل پنهان
خواهی نشست آیا روزی به شعر من ؟
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
ای دانه نهفته
آیا درخت تو
روزی در این کویر به ما چتر می زند ؟
گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ
غم با تمام دلبریش می برد دلم
فریاد ای رفیقان فریاد
مردم ز تنگ حوصلگی ها دلم گرفت
#سیاوش_کسرایی
@shernush
