شعرنوش
Open in Telegram
شعر وقطعات ادبى وموسيقى ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم
Show more573
Subscribers
No data24 hours
-57 days
+230 days
Posts Archive
573
بالابلند عشوهگر نقشباز من
کوتاه کرد قصهٔ زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیدهٔ معشوقهباز من
میترسم از خرابی ایمان که میبرد
محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غمّاز بود اشک و عیان کرد راز من
مست است یار و یاد حریفان نمیکند
ذکرش به خیر ساقی مسکیننواز من
یا رب کی آن صبا بوَزد کز نسیم آن
گردد شمامهٔ کرمش کارساز من
نقشی بر آب میزنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
بر خود چو شمع خندهزنان گریه میکنم
تا با تو سنگدل چه کند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو کاری نمیرود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوستپرور دشمنگداز من
#حافظ
@shernush
573
ای گیسو سیاه
از کدام صبحِ معطری
که اینسان
بوی قدسی میپراکنی
به نارنج که نگاه میکردم
یاد لبهایی بودم
که نسیم میبوسیدشان
ای دو لبات شکوفهی نارنج
تو مثلِ شبِ بیپایانی
تو مثلِ رودخانه زلالی...
ای معطرِ من
ای دلگرفته
ای نفسِ زندگیِ من
ما در سپیده رشد نکردیم
ما در سپیده میعاد گذاشتیم
#نزار_قبانی
@shernush
573
تو مرا جست و جو می کنی يا من تورا ،
ای چشم شيرين دلربا !
همه روياهايم را نيلوفری کرده ای
و همه خيال هايم را به بوی شراب
آغشته ای
همه جا !
گرمای خانه و جان و جهان ست حضورت ،
ولی چشم که باز می کنم
نمی بينمت ديگر
با آن که می دانم
تو می بينيّم همه جا
من شيدای توام
يا تو مرا گرفته ای به بازوی سودا
ای چشم شيرين بی پروا . . .
#منوچهرآتشی
@shernush
