شعرنوش
Open in Telegram
شعر وقطعات ادبى وموسيقى ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم
Show more573
Subscribers
No data24 hours
-57 days
+230 days
Posts Archive
573
من گمان می کنم هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچکس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دست صاحبش است. آنجا آدم هر تصور ممنوعی که دلش می خواهد می کند. عشق های محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش، هر چیز نشدنی، آن جا شدنی است. یک بهشت - یا شاید جهنم - خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد. این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف میکند.
از کتاب «گفتگو درباغ»
#شاهرخ_مسکوب
@shernush
573
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
مَه بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چنین بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد!"
رودکی سمرقندی
دماوند زیبا♥️
