Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Show more408
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+830 days
Posts Archive
هنگامی که کودکی متولد میشود،اولین غذا و اولین عشقش یکی است؛ مادر. ميان غذا و عشق نزدیکی وجود دارد؛ ابتدا غذا میآید و سپس عشق آن را دنبال میکند...
روزهای اول، کودک نمیتواند عشق را بفهمد.او زبان غذا - زبان طبیعی و غریزی همهی حیوانات - را خوب میفهمد.
کودک با گرسنگی متولد میشود و بلافاصله به غذا نیاز دارد.
نیاز او به عشق خیلی ضروری نیست. انسان میتواند در تمام مدت زندگی بدون عشق زنده بماند، ولی بدون غذا زندگی ممکن نیست و مشکل همین است.
بعدها کودک متوجه میشود که هرگاه مادرش او را بیشتر دوست میدارد، طور دیگری به او شیر میدهد و هنگامی که نگران یا غمگین است، با اکراه و بیمیلی به او شیر میدهد یا اصلا به او شیر نمی دهد این وضعیت در ناخودآگاه کودک ثبت میشود...
هنگامی که در زندگی، کمبود عشق و محبت دارید، بیشتر غذا میخورید؛
زیرا غذا جانشین محبت میشود. میتوانید هر چه میخواهید غذا بخورید. غذا اعتراض نمیکند...
دربارهی این که چقدر غذا میخورید، نگران نباشید.هر چقدر دوست دارید غذا بخورید، ولی زندگیای پر از عشق را شروع کنید تا بلافاصله متوجه شوید که دیگر به اندازهی قبل غذا نمیخورید.
آیا تاکنون دقت کردهاید که وقتی خوشحال هستید،خیلی غذا نمیخورید؟ انسان شاد به قدری خرسند و راضی است که درونش دیگر فضای خالیای وجود ندارد...
@lightworkers
یک عارف صوفی با یکی از مریدانش در سفر بود. فصل زمستان بود و هوا بسیار سرد بود.
آنها خسته و گرسنه در زمان غروب آفتاب به یک دهکده رسیدند ولی مردمان دهکده آنها را نپذیرفتند.
آنان حتی سرپناهی به او و مریدش ندادند و آنها در ان شب سرد در بیرون روستا درزیر درختی نشستند.
مریدش با اندوه و افسردگی در کنار استاد زیر درخت نشسته بود در حالی که فشار سرما و گرسنگی او را راحت نمی گذاشت. سپس استاد شروع کرد به نیایش کردن و به خدا گفت: " تو شگفت انگیز هستی! همیشه هر آنچه را که نیاز دارم به من می بخشی..."
مرید از این حرف کاملا گیج و خشمگین شده بود.
آنگاه رو به استاد کرد و گفت :
صبر کن.این خیلی زیاد بود.
مخصوصا امشب!
این کلام تو درست نیست .
ما گرسنه هستیم. خسته و بدون سرپناه. حیوانات وحشی در کمین هستند و مردم اینجا ما را طرد کردهاند.
برای چه خدا را سپاسگزاری میکنی؟ منطورت چیست وقتی میگویی من هر انچه نیاز داشتم به من بخشیدهای؟
آن عارف گفت: " آری ، دوباره میگویم : خداوند همیشه هر انچه را نیاز دارم به من میبخشد.
امشب به فقر نیاز دارم.نیاز دارم که طرد شوم.
امشب نیاز دارم که گرسنه بمانم و در خطر باشم.و گرنه چرا او این چیزها را باید به من بدهد؟
باید یک نیاز باشد.نیازی وجود دارد و من باید شاکر باشم.او بسیار زیاد به نیازهای من رسیدگی میکند.خداوند واقعا شگفت انگیز است!
@lightworkers
«هنگام خوردن یا نوشیدن ، مزه.ی غذا یا نوشیدنی شو ، و لبریز شو.»
زمانی كه آب میخوری ، خنكی را حس كن...
چشمانت را ببند ، آن را آهسته بنوش ، بچش..
خنكی را حس كن و احساس كن كه تو آن خنكی شدهای ، زیرا خنكی وجودی است كه از آب به تو منتقل شده است ؛
آن بخشی از بدن تو می.شود .
دهانت لمس میكند،زبانت لمس میكند،و خنكی منتقل میشود..
بگذار تا آن در تمام بدنت روی دهد.
بگذار تا همچون موج بدنت را فرا گیرد و در تمام بدنت پخش شود ، و تو خنكی را در تمام بدنت حس خواهی كرد...
این گونه حساسیت تو میتواند رشد كند، و تو میتوانی بیشتر زنده باشی و بیشتر سرشار شوی...
@lightworkers
برای خوب زندگی کردن باید اول زندگی را خوب تمرین کرد.
سختی تمرین زندگی ازآنجا شروع میشود که علاوه برآنکه باید اعمال و رفتار خود را کنترل کنیم.
باید بتوانیم ذهن و افکار و اندیشههای خود را هم مدیریت کنیم.
نکند بجای اینکه ما ذهن خود را مدیریت کنیم "ذهن"، ما را مدیریت کند.
@lightworkers
دنیا دیگر ظرافت نمیشناسد، نکتهسنج نیست.
آدمها نمیفهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر میتواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد.
اما برایشان مهم است که اسم معشوقشان چقدر دهان را پر میکند و چند دهان را میبندد.
دنیا جای ژستهای تهی،لحظههای تهی، مردمان تهی و نیازهای بیپایه و امیال قلابی است....
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
@lightworkers
ذهن مغناطیسی
ذهن پيوسته از منفی به مثبت و از مثبت به منفی تبديل میشود.
اين دو حالت برای ذهن، همچون قطبهای مثبت و منفی نيروی مغناطيس است.
بدون هر يک از اين قطبها، مغناطيس نمی تواند وجود داشته باشد.
ذهن هم بدون هر يک از اين دو حال منفی و مثبت وجود نخواهد داشت.
ذهن در نهايت نوعی انرژی مغناطيس است.
به همين دليل است كه كامپيوتر میتواند كار خود را بهتر از ذهن انسانی انجام دهد.
ذهن، كامپيوتری زنده است؛ دو قطب مثبت و منفی دارد و پيوسته در تحرك است.
مشكل آن نيست كه گاه احساس شگفت انگيزی داريد و گاهی غمزده و افسرده می شويد.
ظلمت لحظههای غم، به تناسب شگفتی لحظههای شاد وجود دارد. اگر به اوج يک حال مثبت برسيد، قعر يك حال منفی را تجربه خواهيد كرد. هر چه حال مثبت رفيعتر باشد، قعر حال منفی عميقتر خواهد شد.
هرچه به ارتفاع بيشتری دست يابيد، چاهی كه بايد به قعر آن فرو رويد، عميق تر خواهد بود.
اين موضوع را بايد خوب درك كرد. اگر نخواهيد اعماق حال منفي را تجربه كنيد، قلههای مرتفع حال مثبت ناپديد خواهند شد.
آنگاه در زمين مسطح به راه خواهيد افتاد.به همين دليل است كه اشخاصی كه از اعماق میترسند، به قله ها نرسيدهاند.
بايد مخاطره را پذيرفت. بايد بهای قله را پرداخت. بهای قله را با تجربه قعر حال منفی، يعنی با لحظههای غم و مشقات بايد پرداخت.
اگر حتی يك لحظه آسايش بهشت را حس كنيد، بايد آزاده باشيد كه درد دوزخ را هم تجربه كنيد.
و اين تجربهها هميشه در كنار هم اتفاق میافتد....
@lightworkers
"دوست" کلمهای والا و مقدس است.
هم عدد "عشق" است.
لقب الهی ابراهیم(ع) "خلیل" است. دوست، "دو" "است"، اما به وحدت رسیده و واحد شده است.
دوست، "دواست"، نیروی لطیف درمان و آرامش است.
دوست، "ولی" است و دوستان "اولیاء" اند.
دوست، "رفیق" است و اعلییش، همان خالق دوستیهاست که خود در اوج است...
ای دوست، قدر دوستت را بدان که دوستِ تو، خودِ تویی در تجلّی دیگر.
پس حرمتش را چه در حضور و چه در غیابش پاس بدار....
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
اگر من یک آدم را تحقیر کنم، فقط یک نفر را، حتی یک جلاد را، دیگر به هیچکس نمیتوانم احترام بگذارم؛ حرمت آدمها میشکند...
#ژان_پل_سارتر
برگرفته از گوشهنشینان آلتونا
آنچه یک فرهیخته را متمایز میکند درک او از ضرورت فرهنگ است.آدمی بنا به غریزه یک حیوان است و با سیستم ستیز و گریز هدایت میشود. وقتی احساسِ تهدید میکند نیروی زیستی او بسیج میشود تا مشتبزند و بدود.اینها ساز و کارهای زیستی موثری برای زندگی در حیات وحش هستند اما در شهر، بههیچوجه...
انسان متمدن از طریق گفتگو و تعامل تلاش میکند تا اختلافهایش را حلوفصل کند. و زمانی که راه گفتگو بسته میشود آن حیوان از زیرزمین بیرون میجهد و شروع میکند به پنجهکشیدن و دندان نشان دادن و بد و بیراه گفتن.
فرهیخته کسیست که تمام تلاش خود را معطوف به حفظ فضای گفتمان میکند؛ چراکه بدون گفتگو، جمعِ ما آشوب است.
وقتی برای محکوم کردن کُشتن کسی را که کُشته میکُشیم، در واقع در دور باطلی سقوط میکنیم که مدام آنچه را برنمیتابیم بازتولید میکنیم. وقتی برای محکومکردن توهین به کسی که توهین میکند توهین میکنیم، توهین بسانِ یویو به ما بازمیگردد....
جامعه زمانی بهسوی صلح و شکوفایی پیش میرود که مردمان میآموزند صراحتا انتقادهای خود را بیان کنند بیآنکه در وادی خشونت کلامی و غیرکلامی سقوط کنند. چرا قرار گذاشتهایم وقتی پلیس یک متهم را دستگیر میکند با حفظ احترام انسانی به او گوشزد کند که میتواند سکوت کند اما اگر سخن بگوید از گفتههایش در دادگاه بهعنوان سندی بر علیه خودش استفاده خواهد شد؟ زیرا ما اعمال را محکوم میکنیم و نه افراد را.
روزی که شعور جمعی بتواند هیتلر را با حفظ شأن انسانیاش محاکمه کرده و با حکم ابد پیش چشمهایش نگه دارد، دیگر جنگ جهانی سوم به وقوع نخواهد پیوست....
چون عمل بد شد کسی، بد آن عمل
تو بکوش بر محو مثلش ماحصل
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
آنچه ما را دچار مشکل میکند، این است که ما بیش از آنکه بر ارزیابیهای منطقی مبتنی بر زمان حال نسبت به وقایع واکنش نشان دهیم، بر مسیرهای عاطفی متعلق به گذشته دور تکیه میکنیم؛ گذشتهای که در آن بسیاری از ما قربانی تجربههای بسیار دردناک و ناخوشایند بودهایم و از طریق آنها به برداشتهای دردناک و ترسناک خود در زمان حال ادامه میدهیم و به عبارت دیگر، ما به راحتی منفجر میشویم. به این ترتیب، شرایط حال حاضر ما از واکنشهای شتابزده و ناخوشایند، وابسته به گذشتهای است که جزئیات آن را فراموش کردهایم و تمایز آن را با شرایط فعلی نمیتوانیم درک کنیم.
یک ایمیل ظاهرا تحریکآمیز میتواند ما را به این نتیجه برساند که همه چیز به انتها رسیده است، یک خبر در روزنامه ما را بلافاصله دچار احساس گناهی ویرانگر یا خشم بی حد و حصر میکند.
مهمانی ای که باید در آن شرکت کنیم، یا سخنرانیای که باید انجام بدهیم، وحشت عظیمی به ما میدهد....
#آلن_دوباتن
@lightworkers
#بریده_کتاب
آدم بودن عبارت قشنگیه
چون فرقی بین زن و مرد نمیگذارد
قلب و مغز آدما، جنسیت ندارد.
#اوریانا_فالاچی
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
@lightworkers
هم عقل و هم عشق هر دو
از وجود حق تعالی لذت میبرند.
اما لذت عقل از جنس ادراک است و لذت عشق از جنس رؤیت
و چون لذت ادراک به لذت رؤیت بیانجامد،
عقل و عشق واحد گشتهاند و دوئیتی در کار نیست...
هر دو عالم یک فروغ روی اوست.....
@lightworkers
همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام
هیچگاه نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند
و یا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند....
#جان_گرین
@lightworkers
اگر شما در روابط خود هم عشق و هم متضاد آن یعنی حمله ،
خشونت عاطفی و غیره را تجربه می کنید،
به احتمال زیاد ، وابستگی نفسانی و چسبیدن معتاد گونه را با عشق اشتباه گرفتهاید .
نمیتوان یار خود را یک لحظه دوست داشت و لحظه بعد به او حمله کرد .
عشق حقیقی هیچ متضادی ندارد .
اگر «عشق» شما متضادی دارد ، پس عشق نیست بکله یک نیاز نفسانی شدید به درک عمیقتر و کاملتر از خود است ؛ نیازی که فرد مقابل به طور موقت برآورده میسازد.این احساسی است که نفس،جایگزین رهایی میکند.برای مدت کوتاهی تقریبا همان احساس رهایی را به شخص میدهد....
اما هنگامی فرا میرسد که یار شما به گونهای رفتار میکند که نیازهایتان ، یا بهتر بگویم نیازهای نفستان را بر آورده نمیسازد .
در این زمان احساس ترس ، درد و کمبود که اجزای جدایی ناپذیر آگاهی نفسانی هستند و توسط «رابطه عاشقانه» پوشیده شده بودند ، دوباره ظاهر می شوند....
#اکهارت_تله
@lightworkers
اگر خطاهای آشکار کرده باشیم، نباید آنطور که عادت داریم، خود را توجیه کنیم، عذری بتراشیم و آنها را کوچک جلوه دهیم.
بلکه باید به اشتباه خود اذعان کنیم و آن را به مقیاس درست مد نظر داشته باشیم، تا مصمم شویم که در آینده از آن پرهیز کنیم.
البته با این کار خود را گرفتار رنج شدید و ناخشنودی میکنیم اما چنانکه گفتهاند: کسی که رنج نکشیده باشد، تربیت نشده است.....
#آرتور_شوپنهاور
@lightworkers
زندگیهای ما بیش از آنچه تحت تاثیر کودکی مان باشد، متاثر از روایت زخم آلودی (تروماتیک) است که از کودکی مان به خاطر میآوریم...
#جیمز_هیلمن
رهایی از گذشته با روایت درمانی:
از وقایع گذشته مهم ترین چیزی که برای ما باقی میماند داستانهایی است که بارها و بارها برای خود بازگو میکنیم .حافظه ما در بیادآوردن اتفاقات گذشته به صورت سلیقهای عمل میکند و تنها آنهایی را که از نظر بار هیجانی محتویات بسیار مثبت و یا بسیار دردناک بودهاند را تثبیت میکند.
زمانی که میخواهیم از گذشته صحبت کنیم اغلب بزنگاههای ویژهای را که حافظه هیجانی برایمان پررنگ کرده است را به خاطر میآوریم و بر اساس این خاطراتِ پراکنده ، روایتی را از گذشته به تصویر میکشیم که صد البته همه واقعیت نیست بلکه قطعات گلچین شده ای است که توسط بخشی از حافظه هیجانی به صورت ناهوشیار به یاد آورده شده و توسط ایگوی ما به صورتی آگاهانه کارگردانی ، بازسازی ، تدوین و دستکاری، مرور و بازبینی و مشاهده میشود...
ما دائم در حال قصهگویی و مرور داستان هایی هستیم که برای خودمان تعریف میکنیم ، ما هم بازیگران نقش اول هستیم و هم کارگردان و هم نویسنده و هم تماشاگر....
ما همواره مخاطب اصلی خود هستیم ، شنوده و بیننده اصلی که فراموش میکنیم که در محتویات آنچه میبینیم و میشنویم نقش مهمی داریم !
در روانشناسی رویکرد درمانی به نام «روایت_درمانی » وجود دارد که برای افرادی که دردها و تروماهای حادی را با خود حمل میکنند بسیار میتواند مفید باشد....
در روایت درمانی داستانها و قصههای ذهنی ما اهمیت زیادی پیدا میکنند، همچنین ژانر و تمِ روایت ما از گذشته بسیار مورد توجه قرار میگیرد....
در این رویکرد فرد با بیان داستانهای تروماتیک گذشته تا حد زیادی تخلیه هیجانی میشود ولی بعد از آن به او کمک میشود تا جایی که میتواند از یکی انگاری با بازیگر نقش اول داستان فاصله بگیرد و به صورت یک تماشاگر فعال و آگاه،آنچه به تصویر میکشد را مشاهده کند و از همه مهمتر به نقش فعال خود در پایان بندی و نتیجه گیری داستانهایی که نصفه نیمه و ناتمام برای خود مدام تعریف میکند دقت و توجه کند....
اتفاق جالبی که در پروسه درمانِ تروماهای گذشته رخ میدهد لحظهای است که فرد میتواند نه تنها از نقش آن موجود نحیف و آسیب پذیر گذشته خارج شود بلکه میتواند به صورت آگاهانه در قالب یک فرد بزرگسال حامی و پر شفقت ،آگاهانه وارد روایتهای تروماتیک گذشته بشود و به یاری و حمایت و همدلی با بخشهای آسیب پذیر خود بپردازد.
با این روش،قهرمان آگاه و بزرگسال با قربانی ملاقات و همدلی میکند و مسئولیت ادامه و پایان بندی آن داستان را در زمان اکنون و اینجا بر عهده میگیرد...
اینگونه میتوانیم خلاقانه و متعهدانه قلم در دست بگیریم برای آفرینش یک روایت شنیدنی،جهت بازگو کردن برای بخشی از وجودمان که در آیندهای نه چندان دور مشتاق شنیدن و دیدنِ داستانی نو و تازه از زندگی ماست....
#عاطفه_عبدی
@lightworkers
آزاد باشیم...
اجازه ندهیم چیزهای پیش پا افتاده
و اینکه چه کسی از من خوشش میآید و خوشش نمیآید،
جوهر هستیمان را ببلعد....
#اروین_یالوم
@lightworkers
به شتاب تصمیم نگیر....
آنوقت یکی مثل دیگری خواهی بود.
با مشاهده تکهای از حیات کل را داوری مکن....
حقیقت این است که سفر پایان_ناپذیر است.
پایان یک راه آغاز دیگری است....
دری که بسته شود، در دیگری گشوده شده است....
#لائوتسه
@lightworkers
ساعت سه نیمه شب زنی به من تلفن کرد که قصد خودکشی داشت، اما کنجکاو بود که بداند نظر من در این باره چیست.
با تمام قدرت نظر مخالفم را با این راه حل بیان کردم و نیم ساعت برایش حرف زدم.
در نهایت گفت بجای اینکه به زندگیش خاتمه دهد به دیدن من به بیمارستان خواهد آمد،
اما وقتی مرا دید متوجه شدم حتی یک کلمه از حرفهای من در او اثر نکرده است تنها دلیلش برای خودکشی نکردن این بود که تلفن او در نیمه شب نه تنها مرا عصبانی نکرده بود بلکه در نهایت شکیبایی نیم ساعت هم برایش حرف زده بودم به این ترتیب او پی برده بود که دنیایی که در آن چنین از خودگذشتگی اتفاق میافتد به یقین ارزش زیستن دارد...
گاهی افراد برای ادامه زندگی فقط نیاز دارند که صمیمانه شنیده شوند....
#ویکتور_فرانکل
@lightworkers
شازده کوچولو :
چرا با وجود این همه پیامهای زیبایی که آدما هر روز با موبایل برای هم میفرستند،حالشون عوض نمیشه؟!
روباه : برای این که آدما فقط دوست دارن که دیگران عوض بشن ؛ نه خودشون!
@lightworkers
تو اکنون در این لحظه چه هستی
میتوانی با صداقت کامل توضیح بدهی؟
خشم درون داری؟بگو خشم دارم
حسادت داری؟
دل آزردگی؟
آرزو؟
رنجش؟
آرامش داری؟
اصلا تو میتوانی احساساتی که در تو میگذرد را با خود درمیان بگذاری؟
میتوانی بدون سرپوش گذاشتن
آنها را با خودت به تماشا بنشینی؟
@lightworkers
