en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
399
Subscribers
+124 hours
+47 days
+1130 days
Posts Archive
به غیر عشق آواز دهل بود هر آوازی که در عالم شنیدم #حضرت_مولانا @lightworkers

زمانی به گونه‌ای آشتی‌ناپذیر احساس تحقیر می‌کنیم که دریابیم، آنجا که فکر می‌کردیم، عزیزمان می‌دارند فقط به ما چون اثاث خانه و تجمل گریسته‌اند و صاحب‌خانه جلوی مهمانانش با ما حس خودپسندی خود را ارضاء کرده است.... #فردریش_نیچه @lightworkers

03- Delbar e Penhan II.mp35.01 MB

سکوت؛ انتهای محبت به کسی است که از او خشمی در خویشتن در خویشتن داریم اما توان از دست دادنش را نداریم.... #رولو_می @lightworke
سکوت؛ انتهای محبت به کسی است که از او خشمی در خویشتن در خویشتن داریم اما توان از دست دادنش را نداریم.... #رولو_می @lightworkers

داستان دقوقی و کراماتش دقوقی ، عارفی بلند مرتبه و با کمال بود و پیوسته در سیر و سفر ، کم می شد که دو روز را در یک محل سر کند . در تقوی و وارستگی ، گوی سبقت از همگان ربوده بود و در اظهار نظر ، صائب بود و راست رأی . امّا با این همه ، در جستجویِ اولیای خاصِ خدا بود و در این طریق ، طلبی آتشین داشت . از اینرو سالیانی چند در پهنۀ زمین می گشت تا به مطلوبِ خود رسد . و حتی گاه می شد که برهنه پا و جامه دران قدم بر خارستان ها و سنگلاخ ها می نهاد و با گرمی تام و اشتیاقِ تمام همه جا را می جُست . باشد که اولیای خاصِ خدا نقابِ غیبت از رخسار برگیرند و بدو رُخ بنمایند . سرانجام پس از سال ها تحملِ رنج و مشقّت و سختی و مرارت به ساحلی می رسد و با منظره ای بس شگفت انگیز روبرو می شود . در اینجا بهتر است ماجرا را از زبانِ خودِ تو بشنویم . #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی کامل داستان : https://telegra.ph/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B4-07-06 @lightworkers

در جایی در اعماق وجود، شخص معمولا می‌داند که کجا باید برود و چه کار باید بکند. اما گاهی دلقکی به نام "من" یا "ذهن" طوری گیج‌کننده عمل می‌کند که ندای درونی نمی‌تواند خود را نمایان سازد.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

زنجیر فراغت #فرید_الهامی #تنبور @lightworkers

شناخت حق نیاز به خرد و انضباطی کامل دارد گه گاه با فردی روبرو می شوم که سایه ای از تقوی و پرهیزکاری واقعی در او نمایان است. ولی شناخت حق نیاز به کوششی به مراتب بالاتر از اینها دارد. سالک واقعی گاهی همه دنیا را لبریز از انوار فیض حق می بیند. تجربه شگفت انگیزی است ولی این شناخت در یک لحظه نمی تواند رخ دهد. شناخت حق نیاز به کوششی پی گیر و دنبال کردن روشهایی دارد که به شناخت خدای درونی منجر گردد. اشتیاق و آرزوی کسب شادی یکی از قوی ترین اشتیاق هاست. شادی حقیقی و پایدار را می توان در حق پیدا کرد. هنگامی که به شناخت حق نایل شوید، شوق عظیمی سراپای وجود شما را فرا می گیرد، نشاطی که در هیچ کجا یافت نمی شود. شری یوکتشوار به من می گفت : " هرگاه احساس کردی از تفکر و تعمق و آیین عشای ربانی سرشار از سروری وصف ناپذیر شده ای، خداوند را پیدا کرده ای. " اگر تمام دنیا را به شما بدهند نمی دانید با آن چکار کنید. شما فقط احساس تحمیل و نگرانی می کنید. سرگذشت شاهزادگان و روسای کشورها را بخوانید. خواهید دید چقدر ناراحت و ناخشنود بوده اند. ما در دست سرنوشت چون عروسک خیمه شب بازی هستیم. ولی انسانی که با نور هستی یکی است، کسی که هیچ چیز ندارد ولی در عین حال همه چیز دارد، انسان شادی است. کسی که با حق یکی است از هیچ چیز حتی مرگ و نابودی هراسی ندارد. #پاراماهانسا_يوگاناندا @lightworkers

آفرین جان آفرین پاک را آنکه جان بخشید و ایمان خاک را عرش را بر آب بنیاد او نهاد خاکیان را عمر بر باد او نهاد آسمان را در زبرد
آفرین جان آفرین پاک را آنکه جان بخشید و ایمان خاک را عرش را بر آب بنیاد او نهاد خاکیان را عمر بر باد او نهاد آسمان را در زبردستی بداشت خاک را در غایت پستی بداشت آن یکی را جنبش مادام داد وان دگر را دائما آرام داد آسمان چون خیمهٔ برپای کرد بی ستون کرد و زمینش جای کرد #عطار @lightworkers

Share with #InsTake https://bit.ly/InsTakeApp

‍ هر حجابی عضوی است از اعضای طهارت که می‌باید شست و هر مقامی رکعتی است از رکعات نماز که می‌باید گزارد؛ اول طهارت است آنگاه نماز، اول تصقیل است آنگاه تنویر، اول فصل است آنگاه وصل؛ آدمی تا از یک چیز نميرد به یک چیز دیگر زنده نتواند شد، پس اگر فراغت می‌خواهی از شغل بمير و اگر خدای می‌خواهی از خود بمير.... #عزیزالدین_نسفی @lightworkers

بودا می‌گفت هیچ چیزی بدون غذا زنده نمی‌ماند.این حقیقت نه تنها درباره‌ی حیات جسمانی موجودات زنده،که در مورد حالات روانی نیز صادق است. گُل عشق برای زنده ماندن به آبیاری،توجه و پرورش نیاز دارد.و اگر رنج‌هایمان دوام می‌آورند و زنده می‌مانند به این دلیل است که خوراک آنها را تامین می‌کنیم. ما با رنج،پشیمانی،و غم‌هایمان همان کاری را می‌کنیم که حیوانات نشخوار کننده با غذاهایشان می‌کنند! جویدن،بلعیدن،بالاآوردن و سپس دوباره خوردن آنها! اگر هنگام کار کردن،غذا خوردن،قدم زدن،یا گفت‌و‌گو با کسی،با خیالات گذشته و آینده و نگرانی‌های زمان حال،خوراک رنج‌هایمان را تامین کنیم،خود را قربانی آن خیالات می‌کنیم و نابود می‌شویم.این شیوه‌ی زندگی،زندگی راستین نیست؛اگر چنین باشد،گویی زندگی‌مان را زندگی نمی‌کنیم..... #نیج_نات_هان #نیلوفر_و_مرداب @lightworkers

la nosalam~1.mp345.59 MB

گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه این چنین گو ره روانه لا نسلم لا نسلم #علیرضا_فیض_بشی_پور #بیژن_کامکار @lightworkers

گر با رخ زیبایش یکشام به صبح آرم فیروز شود روزم، فرخنده شود فالم گر زلف و خطش بینی معلوم شود بر تو هم معنی اوضاعم، هم صورت اح
گر با رخ زیبایش یکشام به صبح آرم فیروز شود روزم، فرخنده شود فالم گر زلف و خطش بینی معلوم شود بر تو هم معنی اوضاعم، هم صورت احوالم #فروغی_بسطامی @lightworkers

pedram-derakhshani-mohsen-dai-nabi-an.mp38.87 MB

« این راهِ نیاز است نه راهِ ناز است. اول چیزی که با مصطفی کرد آن کرد که پدر و مادرش از پیش برداشت تا ناز مادران نبیند و در حجر (آغوش) شفقت پدران ننشیند. «إنا نقی علیک قولا ثقيلا»، «و در حقیقت، به زودی برتو گفتاری گرانبار القا کنیم» ای درویش اصلی است در راه، عظیم، کسی را مسلم است که به خلق دیده باز کند که به دیدار خلق دیدار حق از دست ندهد. اما هر که به دیدار خلق دیدار حق از دست بدهد او را مسلم نیست که در خلق نگرد. بارِ رسالت باری است بس گران، با خلق روزگار گذاشتن و از خلق پاک بودن. محمد رسول الله به غار حرا آمد بر پشت هیچ بار نه، پشت راست، باز آمد پشت دو تا گشته و لرزه بر اندام افتاده. چون از کوه باز آمد خدیجه را گفت: زَملُونِی. زَملُونِی، «گلیم در سرم کش، گلیم در سرم کش»، آن گلیم در سر کشید و سرباز نهاد. جبرئیل حالی از حضرت جلال می آمدی « یا ایها المزمل» ، «یا ایها المدثر» ای مرد گلیم در سر کشیده در راه ما چنین نازک و نازنین نتوان بود.....» @lightworkers

عشق شما را چون خوشه‌های گندم دسته می‌کند،آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده‌ی خوشه‌‌ای بیرون می‌آورد و سپس به غربالِ باد، دانه را از کاه می‌رهاند، و به گردشِ آسیاب می‌سپارد تا آردِ سپید از آن بیرون آید. سپس شما را خمیر می‌کند تا نرم و انعطاف‌پذیر شوید، و بعد از آن، شما را بر آتش مقدس می‌نهد تا برایِ ضیافتِ مقدسِ خداوند "نان مقدس" شوید. "عشق" با شما چنین رفتارها می‌کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید. اما اگر از ترس بلا و آزمون، تنها طالب آرامش و لذت‌های عشق باشید،خوش‌تر آنکه عریانی خود بپوشانید و از دمِ تیغ خرمن کوبِ عشق بگریزید، به دنیایی که از گردش فصل‌ها در آن نشانی نیست: جایی که شما می‌خندید اما تمامیِ خنده‌ی خود را بر لب نمی‌آورید. و می‌گریید، اما تمامیِ اشک‌های خود را فرو نمی‌ریزید! #جبران_خلیل_جبران ‌ @lightworkers

هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست هرکه را دیدم در آرایش روی خود است... #صائب_تبریزی @lightworkers
هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست هرکه را دیدم در آرایش روی خود است... #صائب_تبریزی @lightworkers

زبانِ آدمی جهان را توصیف می‌کند، توضیح می‌دهد و از همه مهمتر معنا می‌کند. این‌که می‌گوییم انسان موجودی معناگراست اساسا از این واقعیت برمی‌آید که انسان حیوانی ناطق است. تصور این‌که وقتی یک گربه از پنجره به بیرون نظاره‌گر است و در دور دست‌ها خیره می‌نگرد در حال تامل در پرسش‌های وجودی یا هستی‌شناختی است طنز کنایه‌آمیزی در خود دارد. این در واقع تنها آدمی است که از احوالِ دلِ خویش چُنین باخبر است که با خود «از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می‌روم؟ و آخر ننمایی وطنم!» می‌گوید. هر فردی چه وی را واجد سلامت عقل بدانیم یا نه، چه روان‌رنجور باشد و یا حتی روان‌پریش، جهان را در یک چارچوب معنایی درک می‌کند. معنایی که وی به جهان می‌دهد تا حدودی فردی‌ست و برآمده از سرشت و تجربیات گذشته‌ی اوست. این‌که ما با چه تیپ شخصیتی متولد می‌شویم باعث می‌شود جهان را از منظر به خصوصی درک کنیم. برای مثال یک فرد برونگرا به این گرایش دارد که جهان-دیگری را در حال تعریف خود ببیند، ولی یک فرد درونگرا همان جهان را در کار تحریف خود می‌بیند. پس یکی به سوی بیرون کشیده می‌شود و دیگری به درون خود عقب می‌نشیند. دو مکانیزم متفاوت برای برآوردنِ یک نیاز مشترک که همان هویت‌یافتن است. یک پدر مستبد، یک پدر حمایت‌گر و آزاد‌اندیش و یا یک پدر سهل‌انگار یا غایب، هر کدام فیلترِ ادارکیِ متفاوتی را در ذهن فرزند خود پدید می‌آورند که در قالبِ معناشناختی او وارد می‌شوند. با این حال معنای جهان برای ما نمی‌تواند مطلقا فردی باشد، زیرا بر اساس زبان شکل می‌گیرد و زبان یک پدیدارِ مشترک بین ما انسان‌هاست. در واقع هر دوره‌ و زمانه‌ای یک ذهنیت قالب دارد. و هیچ انسانی را نمی‌توان در خلاء و بیرون از تاریخی که در آن به جهان پاگشا شده است فهمید. تاریخ در حکم بدنِ فرهنگی هر انسانی است. زبان تار و پود روحی ما را به‌هم و درهم می‌تند. منظری که ما از آن به جهان می‌نگریم مشخص می‌کند که تا چه اندازه شاد یا ناشاد هستیم. زیرا کار که از حفظ بقاء و به اصطلاح زنده-مانی بگذرد، خواستِ آدمی فراروی یا زنده-گانی می‌شود. ارزشِ زندگی هر فرد به این بستگی دارد که تا چه اندازه قالبِ معنایی او توسط خویش آزموده و سنجیده بنا شده و تا چه اندازه در هماهنگی با ذهنیتِ تاریخی وی است. به تعبیری آیا من فرزند زمان خویش هستم؟ و آیا من قادر شده‌ام که چشم‌اندازی ورای عصر خویش بیابم؟ آیا من در تاریخ -هم در مفهوم فردی و هم فرافردی آن- جا نمانده‌ام؟ آیا این کودکی من یا کودکی نژاد بشر است که مرا کنترل می‌کند؟ تا چه اندازه حاضرم برای پذیرفته شدن توسط دیگری از نگرش خویش بگذرم؟ آیا خود را انکار می‌کنم تا تو را اغنا کنم؟ آیا جهان‌نگری من در خود بسته شده است و هیچ بازخوردی از دیگری دریافت نمی‌کند؟ این‌ها و سئوالات دیگری از این دست ستون‌های سلامت روان را تشکیل می‌دهند. درباره‌ی آدمی که سخن می‌گوییم کار به راحتیِ گربه‌ی من نیست که اگر آب و غذایش فراهم باشد و اندکی فضا برای تحریکات حسی-حرکتی، پنجره‌ای برای تماشای پرواز پرنده‌‌ها و گهگاهی گرفتن مشت و مال کار تمام شود. من و گربه‌ام بی‌آنکه از چرایی زندگی بپرسیم می‌توانیم باهم زندگی کنیم ولی من و شما چطور؟ چه آگاه باشیم و چه نه، این منظرهای ماست که ما را به هم نزدیک یا از هم دور می‌کند.... #وحید_شاهرضا @lightworkers