en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
395
Subscribers
+224 hours
+97 days
+730 days
Posts Archive
نگرانی از زیر مجموعه‌های ایگوی وابستگیست امروز نگرانیهای کوچک و بزرگ خود را یادداشت کنید... تا شب حداقل ۱۰ مورد یادداشت کنید در پایان روز خواهیم دید آیا نگرانیها تاثیری در پیشرفت موضوع مورد نگرانی داشته‌اند؟ ذهن حیله‌گر است و زندگی را می‌رباید آگاه باشید... #تمرین @lightworkers

دلی را کز آسمان و دایره‌ی افلاک بزرگتر است و فراخ تر و لطیف‌تر و روشن‌تر، بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالم خوش ر
دلی را کز آسمان و دایره‌ی افلاک بزرگتر است و فراخ تر و لطیف‌تر و روشن‌تر، بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالم خوش را بر خود چو زندان تنگ کردن؟ چگونه روا باشد عالم چو بوستان را بر خود چو زندان کردن؟ همچو کرم پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم بر گرد نهاد خود تنیدن و در میان زندانی شدن و خفه شدن! ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم. چون زندان ما بوستان گردد، بنگر که بوستان ما خود چه باشد؟! #شمس_تبريزی @lightworkers

‍ ای زن، ای یونس! این نامه را برای تو می نویسم، برای زنی که هنوز در شکم نهنگ زندگی می کند و خشنود است. سالها پیش نهنگ مرا تف کرد. حالا جایی کنار ساحل ایستاده ام و هر روز نامه می نویسم و به آب می اندارم. نهنگ، نامه هایم را می بلعد. نامه هایم در شکم لزج و تاریکش هضم می شود. اما بعضی نامه ها را قبل از هضم شدن کسی می خواند. این نامه را برای تو می نویسم برای تو که در شکم نهنگ به دنیا آمدی و حتی خیال نمی کنی بیرون از این حفره سیاه زندگی شکل های دیگری هم دارد. برای تو که وسط معده نهنگ خنچه عقدت را می چینند و پولک ماهی های مرده و دندان کوسه های پیر را با شادمانی بر سرت می پاشند و تو روی ته مانده های خون و گوشت و خرده اسکلت های بویناک پای می کوبی و‌ می رقصی. برای تو که قرن هاست در روده های نهنگ سینه خیز می روی و خوشبختی. نهنگ فقط یونس را نبلعید، نهنگ همه زنان را بلعیده است و فقط یونس نبود که از شکم نهنگ بیرون آمد، هر زنی که از شکم نهنگ بیرون بیاید، یونس می شود. من نمی دانم تو چه باید بکنی و چگونه باید ازاین معده مدفون بگریزی. من فقط می دانم ناخرسندی، نخستین پنجره رهایی است. به نهنگ نشینی ات خرسند نباش. به نهنگ نشینی ات عادت نکن. از معده این نهنگ به معده نهنگ دیگری نرو؛ از اسارت این شکم به اسارت شکم دیگری مگریز. این تن دادگی به شکم ها، این سکونت معده وار، سرنوشت سوگناکی است، بگذریم که متعفن هم هست. برای آزادی قرار نیست، اقیانوس از نهنگان تهی شود، اما تو هر روز کمی فقط کمی به گلوی نهنگ نزدیکتر شو، تا روزی که نهنگ دهانش را باز کند و تو اولین بارقه خورشید را ببینی. روز زن بر تو مبارک! یعنی روزی که به آواره های نهنگ رسیدی، روزی که به دریا در افتادی، روزی که شناکنان زخمی و رنجور به ساحل رسیدی، روزی که سرت را رو به آسمان کردی و گفتی: من امروز یونسم، پیامبری که غمگین بود و شادمان شد، پیامبری که منتقم بود اما مشفق شد. پیامبری که نفرین می کرد اما آفرین گفتن آموخت… ای زن! ای یونس! آفرین بگو و آزادی بیاموز… #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

در پژوهشی از دانشجویان خواسته بودند ده پوستر را به ترتیب جذابیت رده‌بندی کنند و به آنها گفتند در پایان می‌توانند به‌عنوان هدیه یکی از پوسترها را برای خود نگه دارند. پنج دقیقه بعد اعلام کردند پوستری که در رده‌بندی آنها سوم شده بود، دیگر موجود نیست. سپس از آنها خواستند دوباره رده‌بندی را انجام بدهند. پوستری که دیگر موجود نبود، ناگهان رتبه‌ی اول را کسب کرد. در روانشناسی این پدیده را واکنش می‌نامند؛ وقتی از یک انتخاب محرومیم، ناگهان به نظر جذاب‌تر می‌شود... #هنر_شفاف_اندیشیدن #رولف_دوبلی @lightworkers

ای بی‌نشان محض نشان از که جویمت گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت تو گم نه‌ای و گمشده‌ی تو منم ولیک تا یافت یافت می‌نتوان از که جویمت دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف من گمشده درین دو میان از که جویمت پیدا بسی بجستمت اما نیافتم اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت چون در رهت یقین و گمانی همی رود ای برتر از یقین و گمان از که جویمت در بحر بی‌نهایت عشقت چو قطره‌ای گم شد نشان مه به نشان از که جویمت تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد ای در درون پرده‌ی جان از که جویمت عطار اگر چه یافت به عین یقین تورا ای بس عیان به عین عیان از که جویمت... #عطار_نیشابوری @lightworkers

سخنهای بزرگان، اگر بصد صورت مختلف باشد چون حق یکیست و راه یکیست سخن دو چون باشد؟ اما بصورت مخالف می‌نماید، به معنی یکیست، و تفرقه در صورتست و در معنی همه جمعیت است. چنانکه امیری بفرماید که خیمه بدوزند، یکی ریسمان می‌تابد، یکی میخ میزند، یکی جامه می‌بافد، و یکی دوزد و یکی می‌درّد و یکی سوزن میزند. این صورتها اگر چه از روی ظاهر مختلف و متفرقند، اما از روی معنی جمعند و یکی کار می‌کنند. و همچنین احوال این عالم نیز چون درنگری همه بندگی حق می‌کنند، از فاسق و صالح، و از عاصی و مطیع، و از دیو و ملک. مثلا پادشاه خواهد که غلامان را امتحان کند و بیآزماید باسباب، تا با ثبات از بی‌ثبات پیدا شود، و نیک عهد از بد عهد ممتاز گردد، و با وفا از بی وفا، اورا مُوَسوِسی و مهیّجی می‌باید تا ثبات او پیدا شود، اگر نباشد ثبات او چون پیدا شود؟ پس، آن مُوَسوِس و مهیج بندگی پادشاه می کند، چون خواست پادشاه اینست که این چنین کند. بادی فرستاد تا ثابت را از غیر ثابت پیدا کند، و پشه را از درخت و باغ جدا گرداند، تا پشه برود و آنچه باشد بماند. مَلِکی کنیزکی را فرمود: که خودرا بیآرا و بر غلامان من عرض کن، تا امانت و خیانت ایشان ظاهر شود. فعل کنیزک اگر چه بظاهر معصیت می‌نماید، اما در حقیقت بندگی پادشاه می‌کند.... #فیه_ما_فیه @lightworkers

مویرز : در همه این سفرهای اسطوره شناسی مکانی وجود دارد که همه می‌خواهند آن را پیدا کنند. بوداییان از نیروانا صحبت می‌کنند و ع
مویرز : در همه این سفرهای اسطوره شناسی مکانی وجود دارد که همه می‌خواهند آن را پیدا کنند. بوداییان از نیروانا صحبت می‌کنند و عیسی مسیح از صلح و عمارتی با اتاق‌های متعدد آیا در سفر قهرمان همواره مکانی وجود دارد که باید آن را پیدا کرد؟ کمبل : مکانی که باید پیدا کرد در درون خود شما است. من در بازیهای ورزشی چیزهایی در این باره آموخته‌ام ورزشکاری که در فرم ایده ال قرار دارد، در درون خود جایگاهی آرام دارد و اعمال او به نوعی در حول و حوش این مکان انجام می‌گیرد. اگر در میدان از این مکان دور افتد عملکرد مناسبی نخواهد داشت. همسر من رقصنده است و به من می‌گوید این مطلب در رقص نیز درست است. نوعی کانون آرامش درونی وجود دارد که باید شناخته و حفظ شود. اگر این کانون را از دست بدهید، دچار تنش می‌شوید و شروع به از هم پاشیدن می‌کنید... #قدرت_اسطوره #جوزف_کمبل @lightworkers

ایگو وقتی به چالش کشیده می‌شود خود را لو می دهد گاهی ما متوجه واکنش‌هایی می‌شویم که هیچ تناسبی با محرکی که با آن مواجه شده‌ای
ایگو وقتی به چالش کشیده می‌شود خود را لو می دهد گاهی ما متوجه واکنش‌هایی می‌شویم که هیچ تناسبی با محرکی که با آن مواجه شده‌ایم ندارند. به طور مثال فردی در طی یک تماس تلفنی با ما رفتار گستاخانه‌ای داشته و ذهن ما را تمام روز درگیر خود می‌کند. چه چیز باعث می‌شود این مسأله همچنان در ذهن ما باقی بماند؟ چند احتمال مطرح است : آیا من بازتاب تصویر خود را مشاهده می‌کنم؟ آیا من گاهی چنین رفتاری دارم؟ آیا من نیز با مردم چنین رفتار میکنم؟ آیا اینکه دیگری توانسته است موفق شود، اما من نه، ناراحتم می کند؟ سایه منفی ما دارای تمام آن صفاتی است که از آنها متنفر هستیم، اما قادر به دیدن آنها در وجود خود نیستیم ما چنین سایه‌ای را در وجود دیگران می بینیم و با انکار آن در خود از وجود آن در دیگران احساس نفرت می‌کنیم. باید از خود پرسید که آیا ناراحتی از رفتار دیگران سرنخی از وجود همان صفت در ماست؟ #رقص_سایه #دیوید_ریکو @lightworkers

رابطه آگاهی و رنج كشيدن (از ديدگاه بزرگان مكاتب فلسفی) شايد تا به‌حال چندین بار از خودتان پرسيده‌ باشيد: «چرا عُقلا نسبت به عوام از سرخوشی كمتری برخوردارند؟» به زبان ساده‌تر چرا با رشد انديشه و پر و بال گرفتن افكار، فرد نسبت به رويدادهایی كه پيشتر از آن‌ها احساس شادی می‌نمود، بی‌تفاوت شده و آن‌ها را مذبوحانه و حقير می‌پندارد؟ چرا اين دسته از افراد، اكثرا در خود هستند و با خنده‌های احمقانه و شادی‌های پوچ بيگانه‌اند؟ پاسخ اين پرسش را بايد در ميان ديدگاه بزرگان فلسفه و منطق جستجو كرد. "داستايووسكی" نويسنده و روشنفكر بزرگ، در كتاب "يادداشت‌هایی از جهنم" می‌نويسد : «انسان هرگز از "رنج" خلاص نمی‌شود زيرا "آگاهی خاستگاه رنج" است.» افلاطون رنج و درد را بخش لاينفک كسی می‌داند كه به معضلات بشر آگاه شده. معضلاتی كه بی‌گمان همه با مصيبتِ كمبود ِدانش حادث می‌شود. "برديااُف" فيلسوف روسی در اثر ارزشمند خود با نام "ديالكتيک وجودی فی‌مابين انسان و خدا" چنين می‌گوید‌ : «هرچه "عقل" بيشتر رشد می‌كند "روح دردمندتر" می‌شود.» حتی پيروان مكتب عصيان‌گر "اگزيستانسياليسم" كه اكثرا با تمام مكاتب فكری و فلسفی مخالفت كرده و هر‌چيز جز خود را رد می‌كنند، در اين موردِ خاص با ديگر مكاتب فكری اتفاق نظر دارند : «اگر انسان "سقراط‌‌ِ ناراضی" باشد بهتر از آن است تا "خوکِ راضی" باشد.» يعنی لازمه زندگی راحت و سرخوشی، بستن چشم به روی فهم و دانش و شعور و حقيقت؛ و در یک كلام خوک‌وار زندگی كردن است. "برتراند راسل" می‌گويد : «من دو اصل را دنبال می‌كنم؛ نخست آن‌كه همواره به خود گوشزد می‌كنم نبايد به كسی ظلم كنم و دوم آن‌كه هيچ استعدادی را در خود ناشكفته نگذارم و به بيان ساده‌تر، به خود نيز ظلم نكنم.» تمام واژگان اين جُستار برای رسيدن به اين بند در كنار هم نشسته‌اند : «به خودتان ظلم نكنيد!» @lightworkers

مرغی خواهد که بر آسمان پَرَد، اگر چه بر آسمان نرسد، الّا دَم به دَم از زمین دور می‌شود و از مرغانِ دیگر بالا می‌گیرد... پس یا
مرغی خواهد که بر آسمان پَرَد، اگر چه بر آسمان نرسد، الّا دَم به دَم از زمین دور می‌شود و از مرغانِ دیگر بالا می‌گیرد... پس یادِ حق همچنین است: اگر چه به ذاتش نرسی، الّا یادش جل جلاله اثرها کند در تو و فایده‌های عظیم از ذکرِ او حاصل شود... #حضرت_مولانا #فیه_ما_فیه @lightworkers

مریدی از استاد پرسید: "بهترین دعا چیست؟" استاد فرمود: به خداوند بگویید: «خواهش می‌کنم به من بگو برای من چه اراده کرده‌ای». نگویید: «این چیز و آن چیز را می‌خواهم، بلکه ایمان داشته باشید که او بر نیاز شما آگاهی دارد. با این روش خواهید دید که او برای شما چیزهای بسیار بهتری بر می‌گزیند»... #پاراماهانسا_یوگاناندا @lightworkers

وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشه‌های دیگران،تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاه‌هایشان و پستی نیت‌هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه می‌شویم، کم کم به چیزی که در سرشان می‌گذرد بی‌تفاوت می‌شویم. زیرا زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور می‌شود اگر بداند همه‌ی مخاطبانش ناشنوا هستند؟ #آرتور_شوپنهاور @lightworkers

ما به‌جای ایجاد عشقی کامل وقت خود را با جست‌وجوی معشوقی کامل هدر می‌دهیم.... #سو_جانسون @lightworkers
ما به‌جای ایجاد عشقی کامل وقت خود را با جست‌وجوی معشوقی کامل هدر می‌دهیم.... #سو_جانسون @lightworkers

رنج ماهیتاً یکی از خلاق‌ترین نیروهای بالقوه است. مرتبط ساختن بزرگی شخصیت ها به میزان رنج های آنها، یک قضاوت احساسی نیست. همان‌گونه که تشکیل مروارید حاصل تلاش صدف در سازگار کردن خود با آزردگی ناشی از ذرات شن و ماسه است، آثار بزرگ هنرمندانی چون ادگار آلن پو، شلی، ون گوگ، و داستایوسکی، تنها در رابطه با رنج‌هایی که تجربه کرده‌اند، قابل درک است... یونگ این حقیقت را این‌گونه بیان می‌کند: «تمام خلاقیت ها و نیز هرگونه پیشرفت روانی انسان از رنج روانی ناشی می‌شود». همچنین به اعتقاد او چرخه معیوب رنج، می تواند تبدیل به نیروی سازنده شود. «وقتی مشاهده می‌کنیم درد و رنج، اولین گام به سوی تولد مجدد است، آنگاه مشخص می شود که هر رخدادی بدون توجه به میزان رقت بار بودن آن، صرفاً گامی ضروری به سوی شفافیت است؛ از این رو هیچ غم و اندوه و عذاب یا حتی شادی‌ای بیهوده نیست». بدین ترتیب مردم باید از رنج بردن خوشحال شوند (هرچند که عجیب به نظر می‌رسد) چرا که این رنج، نشانه فراهم بودن انرژی لازم برای دگرگون سازی شخصیت آنهاست. رنج بردن، روش طبیعی مشخص کردن یک نگرش یا شیوه رفتاری نادرست است و برای یک فرد بی‌طرف و غیر خود محور، لحظه لحظه رنج کشیدن فرصتی برای رشد است. در این معنی «می‌توان از روان نژند بودن خود خوشحال بود، خوشحالی در صورتی که قادر باشیم از رنج بهره ببریم». یک اصل مشاوره از این بحث سرچشمه می گیرد: مشاور نباید رنج مراجع را تسکین دهد. بلکه به جای آن باید رنج وی را در جهتی سازنده سوق دهد. مشاور باید از این رنج همانند نیروی آبی استفاده کند که وقتی به درستی هدایت می شود، نیروهای پویایی را تولید می‌کند که می توانند به دگرگونی شخصیت منجر شوند... گاه گفته می‌شود که مراجع باید همیشه شادتر از زمانی که وارد دفتر مشاوره شده است، از آن خارج شود، اما این موضوع می‌تواند نشان دهنده آن باشد که مشاور صرفاً دلگرم کردن مراجع نسبت به سبک زندگی پیشینش بوده است. تعریف و تمجید از مراجع ممکن است به وی آسیب برساند و غلبه نهایی بر مشکل را به تعویق بیاندازد. به طور معمول مراجع باید پس از مصاحبه، با شجاعت بیشتری از دفتر مشاوره خارج شود، اما شجاعتی همراه با این درک دردناک که شخصیت وی باید دگرگون شود. اگر مشاوره چیزی بیش از یک مشاوره سطحی و کم عمق باشد، مراجع دچار احساس تزلزل و احتمالاً غمگینی خواهد شد... #رولو_می @lightworkers

ذهن قطب مخالف می‌جوید قطب مخالف می‌سازد وقتی وضعیتی روی داده است، ذهن آن را ارزیابی می‌کند و "مشکل" تشخیصش می‌دهد و برای حل مشکل، قطب مخالف آن را می‌یابد یا می‌سازد و این گونه از پذیرش و ماندن در وضعیت -که طریق طبیعی گذار است- می‌گریزد و سالیان سال میان دو قطب غیر واقعی در نوسان می‌ماند شگفتا در پی تعادل میان دو قطب خودساخته است! بی‌خبر از آن که تعادل، بودن در وضعیت است بی‌گریز و داوری بی‌ارزیابی و سرزنش از آن چه بی‌درنگ ذهن پیش پایت می‌نهد، فراتر برو اکنون در حوزه‌ی واقعیت هوشیار قرار گرفته‌ای بی‌قطب، در تعادل،در وجود همه‌ی آن چه پنهان می‌کنند بر ناهوشیاری زمین افزوده است شگفتا پنهان کردن ناهوشیاری‌ست و ناهوشیاری، پنهان کرده می‌شود و ناهوشیاری، سبب آشکار ناشدگی گردیده است و این چرخه، به گسست و تخلخل انجامیده ست گسست در هماهنگی و یکپارچگی در هوشیاری، در عشق و درست در لحظه‌ای که هوشیار شده‌اند، همه‌ی رازها بی‌اعتبار گشته‌اند و گسست‌ها به هم آمده‌اند و ناهوشیاری از میان برخاسته است درست در لحظه‌ای که هوشیار شده اند و بی‌اعتباری را دیده‌اند، همه‌ی کارما زدوده شده است و چیزی جز عشق و هوشیاری برای جاری شدن نمانده است جریانی که سراسر را خواهد پالایید و زمین را نجات خواهد داد و پدید آمدن هر رازی دیگر را ناممکن خواهد ساخت... تمرین مراقبه کن بر لحظه لحظه‌ات... کاری را انجام می‌دهی که دوستش نمی‌داری مراقبه کن بر دوست نداشتنت کاری را انجام می‌دهی که دوستش می‌داری مراقبه کن بر دوست داشتنت و هر دو حال مشاهده کن ذهنت را که لذت جوست و یا متنفر و گریز پای... مراقبه کن بر اکنونت مرافبه کن بر تنفس... @lightworkers

تمامی تلاشهای روزمره‌ی خود را واکاوی کنید. کدام یک برای ارضاء حسادتهای شماست و کدامیک برای ارتقاء درونتان؟ در یادداشت کردن آنها صادق باشید تلاش برای خود آرایی در مهمانیها تا تلاشهای روزانه... #تمرین @lightworkers

در عمق آدم خوش قلبی بود! من هم آدم خوش قلبی بودم اما زندگی مسئله اش قلب نبود... #لویی_فردینان @lightworkers
در عمق آدم خوش قلبی بود! من هم آدم خوش قلبی بودم اما زندگی مسئله اش قلب نبود... #لویی_فردینان @lightworkers

درست مثل سکه روان نیز در هر مقوله دارای دو بعد است. ما تعدادی صفات آگاهانه داریم که در پشت آنها صفات ناخودآگاه قرار گرفته‌اند
درست مثل سکه روان نیز در هر مقوله دارای دو بعد است. ما تعدادی صفات آگاهانه داریم که در پشت آنها صفات ناخودآگاه قرار گرفته‌اند. اگر ما فردی از خود گذشته هستیم، بخش خودخواه نیز داریم که البته ممکن است هرگز ظاهر نشود. این صفت ناخودآگاه زمانی متضاد خواهد بود که خودخواهی خود محوری و خودشیفتگی به معنی سوء استفاده از دیگران باشد ، اما زمانی آبرومندانه و مناسب خواهد بود که خودخواهی سالم به معنی عزت نفس و نه سوء استفاده از دیگران باشد. مهرورزی نسبت به خود همان بعد مثبت سایه و خودشیفتگی ویژگی سایه منفی خواهد بود فضایل و صفات خوب دارای بعد منفی است و شرارت و بدی نیز دارای بعد مثبت و این از ماهیت روان انسان سرچشمه می‌گیرد... #رقص_سایه #دیوید_ریکو @lightworkers

به اندک چیزی دلشاد بودن هنگامی میسر می‌شود که مرگ را نیز بپذیرید. اما اگر با ولع و با طمع فقط به آنچه که زنده است ،بنگرید، آن
به اندک چیزی دلشاد بودن هنگامی میسر می‌شود که مرگ را نیز بپذیرید. اما اگر با ولع و با طمع فقط به آنچه که زنده است ،بنگرید، آنگاه هیچ چیزی برای‌ شما به جهت لذت بردنتان بسنده و کافی نخواهد بود و کوچکترین چیزها که در اطراف شما قرار دارند ، باعث لذتتان نخواهند شد. پس مرگ را دریابیم که به ما می‌آموزد چگونه باید زندگی کرد... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

از میان همه شغل‌های جهان عاشقی را برگزیدم که شغلی تمام وقت است، کارفرمایی به جز خداوند ندارم و‌ همکارم با درخت که می‌روید و ب
از میان همه شغل‌های جهان عاشقی را برگزیدم که شغلی تمام وقت است، کارفرمایی به جز خداوند ندارم و‌ همکارم با درخت که می‌روید و با خورشید که می‌تابد و با زمین که می‌گردد... همه روزها، روز عشق است و‌ نه پنج شنبه‌ها تعطیلم و نه جمعه‌ها. شغلم حقوق ثابتی ندارد، بیمه و بازنشستگی هم؛ اما تا بخواهی مزایا دارد. و چه مزیتی از آن بالاتر که کارمند کوچکی باشی در سازمانی که خدا اداره اش می‌کند... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers