Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Show more407
Subscribers
+124 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
سودای دگر
آهنگ،تنبور و آواز: سید آرش شهریاری
شعر: جناب صغیر اصفهانی
امــروز مــن انــدر ســر، سـودایِ دگـر دارم
دربــاره مــی خــوردن، تــجـديـد نـظـر دارم
خـشـت از سـر خـُم خـواهم، يـكمرتبه بردارم
سـرهشـتـه در آن نـوشـم، تـا هوش بسر دارم
در مـيـكـده مـسـت افـتـم بیزحمت هشياری
هو حق مددی مولا، بِنما زِ کَرَم یاری
ای مـرغ طـرب بـالـی ، بـگـشـای و مـعلق زن
پــائـی ز سـر مـسـتـی ، بـر گـنـبـد ازرَق زن
حَق حَق زن و هُوهُو كن، هُوهُو كن و حَق حَق زن
بـر بـیخـبـران تـسـخـر، بر بیبصران دق زن
كــان خــلـوتـی غـيـبـی، شـد شـاهد بـازاری
هو حق مددی مولا، بِنما زِ کَرَم یاری
@lightworkers
#بریده_کتاب
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشهی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد:
یکی احتیاط و دیگر مدارا؛
اولی ما را از آسیب و زیان در امان میدارد
و دومی از مشاجره و نزاع.
#آرتور_شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@lightworkers
زندگی به هیچ نمیارزد ،
اما ارزش هیچ چیزی به اندازهی زندگی نیست !
#آرتور_کستلر
@lightworkers
آمد و گفت: روح بادم و رفت
عطر او ماند روی یادم و رفت
خود نفهمید در چه حالی بود
گریه می کرد و گفت شادم و رفت
تکه های دلی که عاریه بود
شعر کردم، به عشق دادم و رفت
قبله ام را که چشم او کردم
چشمکی زد به اعتقادم و رفت
باز حوا گذاشت سیبش را
روی بار گناه آدم و رفت
کم نیاورده بودم اما گفت :
از سر تو کمی زیادم و رفت
#افشین_یداللهی
@lightworkers
#بریده_کتاب
در همه ی اموری که مربوط به مسیر زندگیمان میشود باید تخیل را مهار کنیم؛ نخست باید هشیار باشیم که کاخهای موهوم نسازیم، زیرا بهای گزافی دارند و پس از اندک زمانی فرو میریزند که این موجب افسوس ما میشود.
اما افزون بر این، باید مراقب باشیم که با تصویر کردن حوادث ناگواری که فقط احتمال وقوع دارند، دل خود را از ترس آکنده نکنیم.
البته اگر این افکار، کاملا بیاساس یا بسیار نامحتمل باشند، پس از بیداری از رؤیا، فوراً درمییابیم که فریبی بیش نبوده است و از واقعیتی که بسیار بهتر از آن است شاد میشویم و در هر صورت هشداری است در برابر حوادث ناگواری که امکان وقوع دارند.
#آرتور_شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@lightworkers
«و هر سپیدی که نور به او تعلق دارد چون با سیاه آمیخته شود سرخ نماید، چون شفق اول شام»
#سهروردی
@lightworkers
نقش بازی.....
نفسی که چیزی از کسی میخواهد یا خواهان پرهیز چیزی از کسیست معمولا برای برآورده ساختن خواستهها و نیازهایش ناگزیر به ایفای نوعی نقش است....
این نیازها میتوانند خواستهای مادی یا احساس قدرت..
برتری..
تشخص...
یا نوعی ارضا...
چه ارضای جسمانی و یا روانی باشند
و معمولا افراد به کلی از نقشهایی که بازی میکنند غافل و بیخبرند
این افراد تبدیل به نقششان میشوند یا بهتر بگوییم توسط نقششان بلعیده می شوند.
برخی نقشها نامحسوس و برخی دیگر به نحو زنندهای جز برای خود شخص، آشکار است.
برخی نقشها تنها برای جلب توجه دیگران طراحی میشوند...
حیات نفس وابسته به توجه دیگران است..
توجه به هر حال شکلی از انرژی فیزیکیست
نفس نمیداند که منبع تمام انرژی درون ماست و آن را به اشتباه در بیرون جست و جو میکند...
نفس آن توجه بیصورت را که همان حضور است جست و جو نمیکند بلکه به دنبال توجه صورتمند است
همچون شناخته شدن
تحسین شدن
تجلیل شدن و یا تنها به هر نحوی شده مورد توجه قرار گرفتن
یعنی به رسمیت شناخته شدن......
فرد خجولی که توجه دیگران بیم دارد رها از نفس نیست بلکه دارای نفسی دو سویه است روش موذیانهی نفس که هم خواستار توجه دیگران است و هم بیمناک از آن...
ترس از توجه ممکن است ترس از عدم تایید یا انتقاد باشد یا به بیان دیگر ترس از چیزی که من را کوچک میسازد.
خجالت اغلب با خودپندارهی بارز منفی همراه است یعنی عقیده به نقص و نقصان...
هر برداشت ذهنی از خود به این شکل و آن شکل ، نفس است...
چه به طور بارز مثبت باشد....من بزرگترینم....
چه به طور بارز منفی....من خوب نیستم.....
ورای هر خودپندارهی مثبتی ترس نهفته ای از به قدر کافی خوب نبودن وجود دارد
ورای هر خودپندارهی منفی میل پنهان به بزرگترین کس بودن یا برتر از دیگران بودن....
بسیاری از افراد در نوسان احساس برتری و کهتری به تناسب موقعیت یا کسانی که با آنها روبه رو میشوند به سر میبرند.
آنچه باید درونخود مشاهده کنیم این است:
هر وقت دچار کهتری یا برتری نسبت به کسی میشویم،آن نفس درون ماست.....
تمرین شما نوشتن ترسهایتان و واکاوی صادقانهی علل آن است....
#تمرین
@lightworkers
#بریده_کتاب
برای کسانی که با اطمینان عاشقند، اغواگری عرصهای برای از این شاخه به آن شاخه پریدن نیست.
هر لبخندی و کلامی منجر به دهها اگر نه هزاران معنا میشود. اشاراتی که در زندگیِ بدون عشق معنای خود را دارند، اکنون میتوانند با مفاهیم گوناگون، فرهنگهای لغت را از رو ببرند، و برای اغواکننده، تردیدها به پرسشی مرکزی تبدیل میشوند. همان دلهره مجرمی که منتظر حکم اعدام است. آیا او مرا میخواهد یا نه؟
#آلن_دوباتن
جستارهایی در باب عشق
@lightworkers
گفتم چشمم، گفت بهراهش میدار
گفتم جگرم، گفت پر آهش میدار
گفتم که دلم، گفت چه داری در دل
گفتم غم تو، گفت نگاهش میدار
شیخ #ابوسعید_ابوالخیر
@lightworkers
درد دل من دواش میدانی تو
سوز دل من سزاش میدانی تو
من غرق گنه پردهٔ عصیان در پیش
پنهان چه کنم که فاش میدانی تو
#ابوسعید_ابوالخیر
@lightworkers
#بریده_کتاب
ما به واسطه کسانی که ما را دوست دارند و کسانی که ما را دوست ندارند، شکل میگیریم! مهمتر از آن اینکه ما به واسطه ناراحتیهای روانی که ادعا میکنند عشق هستند؛ ولی عزتِ نفس کم، رفتار وابستگی متقابل، بیاعتمادی به دیگران، مکانیسمهای دفاعی و ترس و اضطراب را باعث میشوند، شکل میپذیریم.
عمده آنچه ما آن را عشق مینامیم، عشق نیست؛ بلکه فرافکنیهای روان رنجور است و سوءاستفاده و کنترلگری و سوءبرخورد.
#پیتمن_مک_گی
#معمای_عشق
@lightworkers
مدیتیشنکردن برای زمان کوتاهی با عمق ، بهتر از مدیتیشن کردن برای ساعتهایی طولانی با ذهنی که دیوانهوار میدود است.
بنابراین، خودتان را به نشستن برای زمانی طولانی ناگزیر نکنید. برای مدیتیشنهای کوتاهتر، اما عمیقتر تلاش کنید.
آنگاه بتدریج، هنگامیکه به عمیق فرو رفتن عادت کردید، زمانی که برای مدیتیشن مینشینید را طولانی کنید.
#پاراماهانسا_یوگاناندا
@lightworkers
سوال ) چگونه ذھن ساکن میشود؟
جواب ) با تفحص " من کیستم؟". فکر " من کیستم؟ " ھمه ی دیگر فکرھا را نابود خواھد کرد، و مانند چوبی که برای بر ھم زدن آتشی به کار برده میشود، در آخر خود (نیز) به نابودی میرسد.
آنگاه است که درک حقیقت خویش ( خود متعالی= خداوند) عروج خواھد کرد.
#ماهارشی
@lightworkers
ماری که نتواند پوست اندازی کند، محکوم به مرگ است.
ذهنی هم که عقایدش رانتواند استحاله کند هویت خود را از دست میدهد.
#فردریش_نیچه
@lightworkers
