Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Show more380
Subscribers
+124 hours
+37 days
+830 days
Posts Archive
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
#محمدرضا_شجریان
@lightworkers
باید 800 سال از زمان حضرت حافظ لسان الغیب بگذر و شال بودلری بیاد و ساده بنویسد شعر حافظ را که گفت و سرود :
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
و بعد با صدای آسمانی و زیبای شجریان این شعر رو شنید :
#حافظ
@lightworkers
باید همیشه مست بود! مسئله همین است! برای حس نکردن بار سنگین زمان، که شانههایتان را خرد میکند و به زمینتان میزند، باید مدام مست شوید. اما از چه چیزی؟ از شراب؟ شعر یا زهد؟ هرطور که میل شماست. اما مست شوید...
و اگر گاهی بر پلههای یک قصر،
روی چمنهای سبز کنار نهری
یا در تنهایی اندوهبار اتاقتان،
در حالیکه مستی از سرتان پریده یا کمرنگ شده، بیدار شدید
بپرسید از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعت
از هرچه که میوزد
و هر آنچه در حرکت است،
آواز میخواند و سخن میگوید
بپرسید اکنون زمانِ چیست؟
و باد، موج، ستاره، پرنده،
ساعت جوابتان را میدهند.
زمانِ مستی است
برای اینکه بردهی شکنجهدیدهی زمان نباشید
مست کنید،
همواره مست باشید،
از شراب از شعر یا از پرهیزکاری،
آنطور که دلتان میخواهد...
#شارل_بودلر
@lightworkers
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
امروز عقل من زمن یک پارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهام
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیدهها منزلگهی بگزیدهام
من از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام
تو مست مست سرخوشی من مست بیسر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بیدهان خندیدهام
چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیدهای من صد صفت گردیدهام
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام
پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده
زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیدهام...
#مولانا
#محسن_چاووشی
@lightworkers
حداقل روزی سه بار
هر جا که هستی برای یک دقیقه
دست از فعالیت بردار
و آرام بایست یا بنشین
حالا فقط گوش کن
به صداهای محیط گوش کن ،
فکر نکن ،
این حس بخود آمدن است....
@lightworkers
دنیای آدمها با هم فرق میکند،
یکی در سی سالگی هنوز دلش از کتکی که در ده سالگی از پدرش خرده پر است و یکی همان لحظه تیر خلاصِ فراموشی را میزند.
یکی در اوج ناامیدی سر پا میمیرد و یکی بدون تلاش به دنیایی از امید واهی میرسد...
دنیای آدمها با هم فرق میکند...
یکی سکوتش سنگ را به زانو در میآورد و یکی فریادش را به گوش هیچ کس نمیتواند برساند...
یکی برای بخشیدن به پنجاه سال زمان احتیاج دارد و یکی همان لحظههای اول زمزمه میکند که : بخشیدم...
یکی برای یک رویا میجنگد و یکی در واقعیت به جنگ میرود...
دنیای آدمها با هم فرق میکند،
برای درک دنیای هر آدمی باید در مسیر پر از سنگ و کلوخهاش بایستی، کفشهایت را در بیاوری و لباسهای او را به تن کنی، منطقش را قرض بگیری و چند قدم با دید او به دنیا نگاه کنی تا بفهمی حرفی که میزند، را در چه شرایطی زده...
که بفهمی آن لحظه که از حس تنفر حرف میزد چه سنگی در پاهایش فرو رفته.. وقتی از عشق میگوید ، کدام پرنده روی بام خانهاش آواز خوانده...
اگر همهی آدمها حاضر شوند برای چند لحظه با کفشهای همدیگر راه بروند
آن وقت دیگر دنیای آدمها با هم فرق نمیکند....
@lightworkers
اى پدر آسمانى ما،
ما را بدان سرزمين هدايت كن كه بيم و هراس را در آن راه نيست..
آنجا كه سرها بلند و افراشته است و دانش و آگاهى را رايگان میبخشند..
ما را به سرزمينى هدايت كن كه آنجا دنيا را با ديوارهاى قومى قبیلههایی به قطعات خُرد تقسيم نکردهاند..
آنجا كه كلمات پاك و بیآلايش از ژرفاى حقيقت میآیند و بازوان خستگى ناپذير، دستها را به سوى كمال بینقصان دراز کردهاند...
آنجا كه نهر زلال خرد راه خود را گم نكرده و به مردابهاى آداب و عادات مرده سرازير نشده است..
آنجا كه ذهن آدمى را تو خود اى پروردگار عالميان، به سوى كارها و اندیشههای گستردهتر و متعالیتر هدايت میکنی..
آرى اى پدر آسمانى چشمهاى ما را در چنين بهشت آزاد و آبادى از خواب بيدار كن....
#رابيندرانات_تاگور
@lightworkers
بیگمان هستند کسانی که بهشت و دوزخ ادیان را باور ندارند و نیز هستند کسانی که از بهشت و دوزخ ادیان تأویل و تفسیری سمبولیک ارایه میدهند.
در این چشم انداز که ما اکنون به دوزخ و بهشت مینگریم، باور داشتن یا نداشتن به بهشت و دوزخ ادیان امری است به یک سوی نهاده و بحث بر سر بهشت و دوزخی است در همین جهان و در طول حیات فردی هر یک از ما.
اندکی از مردم همه عمر در این دوزخند و اندکی همه عمر در بهشت و خیل انبوهی میان دوزخ و بهشت در نوسان با لحظه هایی بهشتی و نیز لحظههایی دوزخی.
بوسعید به این نکته ژرف روانی پی برده است که بهشت آن جاست که تو نباشی، یعنی از نفس و خواهشهای نفس خبری نباشد و دوزخ آن جاست که نفس و خواهشهای نفس میدان یابد و تو مغلوب آن خواهشها باشی....
البته که لازمه حیات "خویشتن خواهی" است و "حب ذات" از لوازم موجود زنده است، اما خویشتن خواهی هر کسی می تواند لجام گسیخته و بیکران باشد و یا میتواند با تصمیم و خواست و اراده او مرزهایش نزدیکتر شود و با تمرین و تجربه دایره وجودی آن محدود و محدودتر شود.
هرقدر به خویشتن خواهیهای خود میدان بیشتری دهیم به دوزخ نزدیک تر شدهایم و هرقدر از میدان آن بکاهیم به بهشت نزدیکتر میشویم.
از همین جا مساله بهشت و دوزخ ادیان حل و فصل میشود.
به این معنی که هرقدر از خویشتن خواهیهای خود بکاهیم به خداخواهی نزدیکتر شدهایم و طبیعی است که بهشت نصیب خداخواهان واقعی است.
"اخلاص" روی دیگر سکه خداخواهی راستین است و در این جا هم بهشت این جهانی و هم بهشت آن جهانی تلاقی می کنند....
#شفیعی_کدکنی
از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر
@lightworkers
گر قرب خدا میطلبی دلجو باش
وندر پس و پیش خلق نیکوگو باش
خواهی که چو صبح صادقالقول شوی
خورشید صفت با همه کس یک رو باش
#ابوسعید_ابوالخیر
@lightworkers
گر آفتاب حقیقت بتابدت در دل
دمد ز مشرق جانت هزار کوکب و ماه
ز روی زرد و لب خشک و چشم تر پیداست
نشان عشق چه حاجت به شاهد است و گواه
به کیش اهل حقیقت جز این گناهی نیست
که پیش رحمت عامش برند نام گناه
مگر به یاری عشق ای حکیم، ور نه به عقل
کسی نیافته بر حل این معما راه
#وحدت_کرمانشاهی
@lightworkers
فرزندان عزیر که از پدر احوال پدر را می پرسیدند...:
پسران عُزیر (ع) به دنبالِ پدرِ خود بودند و سراغِ او را از هر رهگذری می گرفتند . تا اینکه با پدرِ خود مواجه شدند . امّا او را نشناختند . زیرا او به حکمِ مشیّتِ الهی جوان مانده بود . پس به او گفتند : ای رهگذر آیا از عُزیر خبر داری ؟
عُزیر برای امتحان هوش و کیاست فرزندانِ خود، خود را معرفی نکرد امّا با سخنی رمزآمیز گفت: بله، او به دنبالِ من می آید. یکی از پسران از شنیدن این مژده شادمان شد. امّا پسر دیگر به فراست دریافت که او عُزیر است و از فرطِ هیجان بیهوش بر زمین افتاد.
مولانا این حکایت را بدان سبب آورده تا نشان دهد که مشربِ اصحابِ قیل و قال با مشرب اصحابِ کشف و حال متمایز است . دسته اول در شناخت حقیقت به آثار و علائم بسنده می کنند. در حالی که دستۀ دوم بدین حد اکتفا ندارند بلکه کوشش و جوششِ باطنی خود را بدان مرتبه می رسانند که حقیقت را عیناََ مشاهده کنند. به تعبیری دیگر دستۀ اوّل اصحاب علم الیقین اند. و دستۀ دوم اصحاب عین الیقین. در این حکایت آن پسری که از شنیدن خبر آمدن عُزیر، شادمان می شود، نِمادِ دستۀ اوّل است. و پسر دیگر که از شنیدن آن خبر بیهوش می شود نِمادِ دستۀ دوم است.
جمع کن خود را، جماعت رحمت است
تا توانم با تو گفتن آنچه هست
ز آنکه گفتن از برای باوَری ست
جانِ شِرک از باوریِّ حق بری ست
کافران را درد و مؤمن را بشیر
لیک نقدِ حال در چشمِ بصیر
ز آنکه عاشق در دَمِ نقد است مست
لاجَرَم از کُفر و ایمان برتر است
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
#حافظ
@lightworkers
غرور بزرگترین گناه در زندگی معنوی است....
رهرو در هر گام باید در برابر خودپسندی مقاومت کند.
روزی سنت آگوستین به دوستان راهبش گفت :
برادران عزیزم!
بهتر است به دنیا بازگردید
اگر تصور میکنید از دیگران متفاوت یا برتر هستید....
@lightworkers
پرسید طریق حق چگونه است؟
گفت تنها یک قدم است.
قدم از خویش برگیر.....
پرسید عشق کجاست؟
گفت عشق در فضاست.
فقط نفس بکش.....
پرسید از عشق حقیقی بگو.
گفت: عشق حقیقی را شنیدنی نیست بلکه شدنیست.....
پرسید از قضاوت بگو.
گفت قضاوت درباره خود و دیگران از سر نادانی است ورنه دانا را با قضاوت کار نباشد....
پرسید کی میتوانم او را بشناسم؟
گفت آن زمان که نفس خود را شناختی....
پرسید «من» را تعریف کن.
گفت: از «میم» آن بر حذر باش و «نون» آن نون نادانیست....
پرسید عارف حقیقی کیست؟
گفت: آنکس که همه را در یکی بیند و یکی را در همه...
پرسید خواهش میکنم مرا پندی ده.
گفت اگر احساس میکنی میخواهی بخندی، بلند بخند.
اگر احساس میکنی میخواهی گریه کنی، با غم گریه کن.
از احساساتت پیروی کن اما نه جدا از آگاهیت....
پرسید از آداب سخن گفتن بگو.
گفت خاموشی شرط اول گفتار است....
پرسید اشتباه من در چیست؟
گفت اشتباه تو آنجاست که اشتباه می بینی ورنه همه چیز در جای درست خویش است....
پرسید راهی نشانم ده که آن ره رساند به مقصدم
گفت تو ندانی که در مقصد پی مقصودهای پوچ افتادی.
در مقصد پی مقصود گشتن خطاست...
@lightworkers
مقصد من، خواجه، مولای من است
توشه من نیز تقوای من است
در مناجاتم چو موسی با اله
خلوت دل طور سینای من است
مِی، روان مُردهام را زنده کرد
آری آری مِی، مسیحای من است
گاهگاهی این رکوع و این سجود
(کلمینی یا حمیرای*) من است
*معنی: با من حرف بزن زیبا رو
#وحدت_کرمانشاهی
@lightworkers
آیا در روابط صمیمانهات اغلب دچار ناراحتیهای تکراری میشوی؟
آیا اختلاف نظرهای به نسبت کوچک،اغلب به مشاجرههای خشن و درد عاطفی منجر میشود؟
این گونه تجربهها از الگوی خودمحورانهی بنیادی ناشی میشود:نیاز به محق بودن و البته نیاز به این که دیگری خطاکار باشد،یعنی خود را با موقعیتهای ذهنی،یکی انگاشتن.
همچنین منیت نیاز دارد که گهگاه با کسی یا چیزی در مخالفت باشد تا حس جدایی بین «من» و «دیگری» را که لازمهی بقای خودش است،تقویت کند.
علاوه بر این،درد عاطفی انباشته شدهای از گذشته در درون تو و تمامی افراد وجود دارد،هم از گذشتهی فردی و هم از تجربهی جمعی بشر که به زمانهای خیلی خیلی دور باز میگردد.این «بدن دردمند» سعی میکند فکر کردن تو را در اختیار بگیرد و آن را به شدت منفی کند.
این میدان انرژی،عاشق افکار منفی توست،زیرا با تواتر آن هماهنگ است و در نتیجه میتواند از آنها تغذیه کند.
در ضمن در افراد نزدیک به تو و به ویژه شریک زندگیات،واکنشهای عاطفی منفی ایجاد میکند تا بتواند از درد عاطفی و آزردگیهای متعاقب آن تغذیه نماید.
چگونه میتوانی از این هویت عمیق و ناآگاه دردمند که این همه اندوه در زندگیات میآفریند،رها شوی؟
نسبت به آن هوشیار شو!
متوجه شو که این وجود حقیقی تو نیست و آن را بشناس که درد گذشتهی توست.آن هنگام که در تو یا شریک زندگیات پدیدار میشود،شاهدش باش.
هنگامی که دیگر ناآگاهانه خودت را با آن یکی نمیدانی،وقتی که میتوانی آن را در درونت احساس کنی،تغذیهاش نکن تا به تدریج بار انرژی خودش را از دست بدهد...
#اکهارت_تله
@lightworkers
مگو این کافر است و آن مسلمان
که در وحدت نباشد کفر و دینی
عجب نبود اگر با دشمن و دوست
نباشد عاشقان را مهر و کینی
#وحدت_کرمانشاهی
@lightworkers
ناخودآگاه به آنچه مورد خشونت قرار میدهد،علاقهای ندارد ، فقط به خلاص شدن از آن خشونت علاقمند است.
ميتوانب كيسه بوكس و يا بالشت را كتک بزنب و احساس راحتی زياد كنی .
قدرب غريب بنظرت خواهد آمد كه تو بالش را كتک ميزنی و آن بالش كار بدی با تو نكرده است...
مسئله اين نيست که آن بالش با تو كاری كرده است يا نه.
ولی زدن آن خشونت درون تو را تخليه میكند ، زيرا خشونت ربطی به موضوع آن ندارد.
چه انسانی را كتک بزنی و چه يک بالش را،فرقی ندارد..
چه يک انسان را بكشی و چه يک خرس عروسكی را بكشی،اهميتی ندارد.
" ولی آن عمل كشتن بايد انجام شود ."
اگر كسی شب خواب ببيند ، حتما در طول روز و يا روزهای قبل چيزی را سركوب كرده است ؛ مثلا میخواستی زنی زيبا را ببينی ، ولی زنت همراهت بود و نتوانستی آن زن را ببينی ، آن زن در رويا خواهد آمد.
و يا تشنه و يا گرسنهايد و خوابيديد ، در خواب نهرها و سفره هايی خواهيد ديد.
به هر طريقی بايد ضمير ناخودآگاه آنچه سركوب شده بايد به طريقی تخليه كند . مثالهای زيادی در اين رابطه میشود زد كه ممكن است خودتان تجربياتی داشتيد.
ناخودآگاه كار به اين كارها ندارد ، فقط به موضوعات ساختگی نياز دارد تا از شر فضولات خودش راحت شود.
نيازی نيست كسی را بكشی.ميتوانی يک مجسمه را به قتل برسانی ، ميتوانی عكسی را پاره پاره كنی و يا بسوزانی ، احساس راحتی كنی و يا اگر كدورتی از يكی داری و امكان رودروئی برايت فراهم نيست،میتوانی برای او هر چه دلت میخواهد در نامه برايش بنويسی و بعد از دو روز آنرا مجددا بخوانی و پاره كنی و يا بسوزانی و ...احساس راحتی بكنی... پس هر چه كه از ناخودآگاه در خواب و يا بيداريت میآيد ، به آن يک واقعيت بده تا بيرون برود.آن را سركوب نكن.
فكر نكن كه اين بد است و من نبايد آن را به كسی نشان بدهم .اگر چنين كردی به يك زخم تبديل میشود و عاقبت به يک سرطان تبدیل شود. آن را تخليه كن .
در خلوت اتاق میتوانی به هر روشی كه بلدی و میخواهی از طريق يوگا و يا مراقبه ميتوانی آن را تخليه كنی...
و زمانيكه ناخودآگاه كاملا از اين سركوبها كاملا پاک شود و ديگر برای سركوب كردن انرژی هدر نشود ، همان انرژی شروع ميكند به بالا آمدن به سطوح سبكتر در درون تو...
و در آنجاست كه تو ارزشهای واقعی را پيدا ميكنی ؛ ارزشهايی که انسان را به ورای حيوان میبرد، و از او يک انسان میسازد...
و همچنين هر آنچه در فراآگاهی تجربه میكنی نيز بايد به سطح خودآگاه بيايد و رويش عمل شود.
فقط فكرها و ايدههای عالی كافی نيست، بگذار تجربههايت به عمل درآيد و سازنده شوند .
در موردشان كار شود.همانطور که برايشان كار انجام میدهی ، در خواهی يافت كه به كيفيات عميقتری وارد میشويد ....
@lightworkers
هیچ مرا با رنج نسبتی نیست،
رنج از هستی بُوَد؛
وجودِ من پُر از خوشی است.
چرا رنجِ بیرونی را به خود گیرم؟
#شمس_تبریزی
@lightworkers
چه روز بدی!...
او آن قدر شعور نداشت که جواب تلفنم را بدهد...
او مرا خیط کرد...
اینها داستانهای کوچکی هستند که به خودمان و دیگران میگوییم و معمولا به صورت گله و شکایت هستند.
آنها ناآگاهانه چنان طراحی شدهاند که احساس ناکافی بودن همیشگی خودمان را از طریق «برحق بودن» ما و «مقصر» دانستن شخص یا چیز دیگری جبران کنند.
«برحق بودن»،ما را در موقعیت برتری توهمی قرار میدهد و در نتیجه احساس کاذب «خود» یعنی منیت را در ما تقویت میکند.
این کار دشمن یا دشمنانی هم ایجاد میکند.بله،منیت به دشمن نیاز دارد تا حدود خود را مشخص کند.حتی هوا میتواند این نقش را به عهده بگیرد.
از طریق قضاوت ذهنی و عادتی و انقباضهای عاطفی،رابطهای شخصی و واکنشی با افراد و رویدادهای زندگیات برقرار میکنی.
اینها همگی اشکالی از رنجهایی هستند که خودت ایجاد کردهای،اما آنها را چنین نمیشناسی،زیرا برای منیت رضایتبخش هستند.
منیت،خودش را از طریق واکنش پذیری و تضاد تقویت میکند.
بدون این داستانها،زندگی چه ساده میشد...
باران میآید....
او تلفن نزد...
من سر قرار رفتم،او نیامد...
#اکهارت_تله
@lightworkers
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
