🌖اهل البیت منهم السلام🌕
Open in Telegram
📷 اینستاگرام Instagram.com/ahlal__bait
Show moreThe country is not specifiedReligion & Spirituality147 444
528
Subscribers
+124 hours
+27 days
+530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+15
in 2 channels
November '24
+22
in 1 channels
Get PRO
October '24
+20
in 0 channels
Get PRO
September '24
+15
in 0 channels
Get PRO
August '24
+9
in 1 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 1 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 1 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '23
+3
in 0 channels
Get PRO
October '23
+10
in 0 channels
Get PRO
September '23
+5
in 0 channels
Get PRO
August '23
+9
in 0 channels
Get PRO
July '23
+13
in 0 channels
Get PRO
June '23
+13
in 0 channels
Get PRO
May '23
+12
in 0 channels
Get PRO
April '23
+12
in 0 channels
Get PRO
March '23
+3
in 0 channels
Get PRO
February '23
+3
in 0 channels
Get PRO
January '23
+17
in 0 channels
Get PRO
December '22
+8
in 0 channels
Get PRO
November '22
+4
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+5
in 0 channels
Get PRO
August '22
+3
in 0 channels
Get PRO
July '22
+13
in 0 channels
Get PRO
June '22
+13
in 0 channels
Get PRO
May '22
+9
in 0 channels
Get PRO
April '22
+23
in 0 channels
Get PRO
March '22
+10
in 0 channels
Get PRO
February '22
+7
in 0 channels
Get PRO
January '22
+7
in 0 channels
Get PRO
December '21
+12
in 0 channels
Get PRO
November '21
+13
in 0 channels
Get PRO
October '21
+552
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 21 December | +1 | |||
| 20 December | 0 | |||
| 19 December | +1 | |||
| 18 December | +3 | |||
| 17 December | +1 | |||
| 16 December | 0 | |||
| 15 December | 0 | |||
| 14 December | +1 | |||
| 13 December | 0 | |||
| 12 December | 0 | |||
| 11 December | +2 | |||
| 10 December | 0 | |||
| 09 December | +1 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | +1 | |||
| 06 December | +1 | |||
| 05 December | +2 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | 0 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | +1 |
Channel Posts
| 2 | No text... | 73 |
| 3 | 💥⛔️در وصف حکومت ها و مدت آنها و آخرالزمان و مردم آن دوره و اعمال آنها💥⛔️ | 68 |
| 4 | ✨لفظ «جل جلاله» برای اهل بیت علیهم السلام
✍️امام باقر صلوات الله علیه دربارۀ آیه: ﴿تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ. الرحمن/۷۸﴾ فرمود: ما جلال و کرامت خداوند هستیم که خداوند بندگان را به وسیلۀ ما گرامی داشت.
📙ترجمه تفسیر قمی، ۵، ص۵۹
📗البرهان في تفسير القرآن، ج۵، ص۲۴۸
📕بحار الأنوار، ج۲۴، ص۱۹۶، باب ۵۳ أنهم عليهم السلام جنب الله و وجه الله و يد الله و أمثالها
#جل_جلاله #وجه_الله #توسل #فضائل_اهل_بیت #اسماء_الله #اسماء_الحسنی | 95 |
| 5 | 🔹اهل بیت علیهم السلام وجه خداوند تعالی
✍️حارث بن مغیره گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودیم که مردی پیرامون تفسیر آیه: ﴿ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ﴾ ( القصص/۸۸ ) سؤال کرد، حضرت فرمودند مخالفین در این باره، چه میگویند؟ عرض کردم؛ میگویند: هر چیزی هلاک میشود به غیر از وجه خدا ! حضرت فرمودند: سبحان الله! چه سخن گزافی میگویند! بلکه مقصود این است که هر چیزی هلاک میشود مگر آن وجهی که از طریق آن وارد میشوند، و ما همان «وجه الله» هستیم که از طریق ما برای رسیدن به فیوضات خداوند وارد میشوند.
📕تفسیر البرهان، جلد۷، صفحه۲۲۶
📗بصائر الدرجات، جزء ۲، باب۴، ص۶۶، ح۵
📘بحار الأنوار، ج۴، ص۵ ، باب تأويل قوله تعالى خلقت بيدي و جنب الله و وجه الله و يوم يكشف عن ساق و أمثالها
#وجه_الله #جل_جلاله #صفات_امام #فضائل_اهل_بیت | 85 |
| 6 | 🌹«یا أول ویا آخر یا ظاهر ویا باطن یا من بکل شیء علیم یا من بکل شیء قدیر یا اله الآلهه یا رب الأرباب یا مسبب الأسباب یا مالک الرقاب یا أمیرالنحل یا أمیرالمؤمنین یا ارحم الراحمین یاعلی ویاعظیم مددی»🌹
https://t.me/salsal_110 | 68 |
| 7 | 💢«عاقبت کوتاهی در برابر حقوق برادران مؤمن و افشای سرّ اهل بیت
«عزّ عزّهم»💢
💫عن سلمان المحمدی «جل مقامه»قال: جاء رجل إلی أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» وقال : یامولای! کان عیالی و اهلی و مالی بالشام فبلغني سلامة الطریق من اللّصوص فأمرتهم بالخروج إلي ها هنا فخرجوا وصارو في الطریق ، وقد فسد الطریق و ظهر فیه اللّصوص و إني أخاف علیهم و علي ما معهم .
قال أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه»: کیف حفظک لأسرارنا؟ هل تفشیها بغیر اذننا ؟
قال : لا والله ، لو عرضت علی ضرب العنق .
وقال :کیف معرفتک بإخوانک المؤمنین ؟
قال الرجل :لا یفوتنی منها شیء عمداً ، إلا ما أجهله و لا أعرفه.
قال أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه»: إن کنت صادقاً فیما تقول، فأبشر بسلامة مالک و اهلک و عیالک .
قال : فأنصرف الرجل فرحاً مستبشرا، فلقیه من قال : إن خارجة ، خرجت علی القافلة التی کان فیها عیالک و مالک فأخذوها .
قال الرجل : کذبت والله ، ما ظفر باهلي و عیالي و مالي أحد ، قول أمیرالمؤمنین أصدق من قولک .
فقیل ذلک لأمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» ، فدعاه و أجلسه ، ثم قال : یا ملائکة ربّي إکشفوا لعبدالله عن هذا القافلة التي فیها أهله ، فکشف له عنها و رأی القافلة وقد أحاط بها اللّصوص ، فقال أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه»: أللهم أسمعه محاورتهم ، وسمع الرجل و بینه و بینهم مأة فرسخ، وقال له أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه»: تراهم و تسمع مقالتهم؟
فقال: إي والله یا أمیرالمؤمنین ،
فقال: لو شئت لصحت بهم صیحة ، تنخلع منهم أبدانهم وأفئدتهم ، ولکن الله تعالی بالغ أمره ، لا تحزن یا عبدالله إنه سیبلغ إلیک أهلک و مالک و عیالک ، دون سائر مال القافله بمعرفتک حقوق إخوانک و حفظک لأسرارنا .
ثمّ نظر بوجهه الکریم إلی اصحابه وقال: نعوذ بالله عزوجل من مثل عذاب بني إسرائیل، أتدرون لم لقوا ذلک؟!
قالوا: لا
💫قال «عزّ عزّه»: لتقصیر بعضهم فی حقوق بعض و لإفشائهم ما کانوا یفقهون من اسرار موسي بن عمران «علیه السلام» ألا من قصّر في حق أخیه المؤمن ، إبتلاه الله عزوجل بظلم أعدائه من حیث لا یقدر علی الإنتصار ألا ومن أفشی لنا سراً ، أذاقه الله حرّ الحدید.🔥
💧حضرت سلمان محمّدی «جلّ مقامه»فرمود: مردی به نزد أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» آمد و گفت:
ای مولایم ! اهل وعیالم و مالم در شام هستند، وبه من خبر دادند که راهها امن است و دزدی نیست ، پس به آنها دستور دادم که به اینجا بیایند ، وآنها راه افتادند ، از قضا دزدان جلوی آنها را گرفتند ومن ترسم دارم از جان و مال آنها!
أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» فرمودند:
تو در حفظ اسرار ما چگونه ای؟ آیا بدون اذن ما افشا کرده ای؟
مرد گفت: نه قسم به خدا ، اگر چه بخواهند گردن مرا بزنند.
حضرت فرمودند: درباره حقوق برادرانت چگونه ای؟
مرد گفت: آنچه میدانستم از من فوت نشده (انجام دادم) جز آنچه که به آن جهل داشتم و نمیشناختم.
أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» فرمودند: اگر در آنچه میگویی راستگو هستی پس برتو بشارت باد به سلامت مال و اهل و عیالت.
پس آن مرد شاد و خندان شد و برگشت،
یکی را دید که به او گفت: قافله ای که اهل و عیال تو با آنان بود را دزدان زدند .
آن مرد گفت: قسم ب خدا دروغ میگویی ، به اهل و مال و عیال من تعرّض نشده ، قول أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» از تو صادقتر است .
این خبر به أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» رسید ، حضرت او را دعا کرد و در نزد خود نشاند ، و سپس فرمود: ای ملائکه خدا ، آن قافله ای که اهل او آنجا هستند را به آن نشان دهید، پس دید قافله را که دزدان احاطه اش کردند.
أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» فرمودند :خدایا حرف زدن آنها را به گوش او برسان .
پس آن مرد گفتگو را از فاصله صد فرسخی شنید
أمیرالمؤمنین به او فرمودند: آنها را میبینی و حرفشان را میشنوی؟
مرد گفت : بله قسم به خدا یا أمیرالمؤمنین
أمیرالمؤمنین «عزّ عزّه» فرمودند: بخداقسم اگه صیحه ای بر آنها بزنم «فریاد وغضب» جان های آنها از بدنشان خارج شود ، لیکن امر خداوند تعالی به ابلاغ نشده ،«صاحب الأمر» ای بنده خدا غمگین مباش ، که اهل و عیال و مال تو به نزدت برسد واموال سایر اهل قافله را غارت کنند ، واین بخاطر معرفت تو بود بر حقوق برادرانت و حفظ اسرار ما .
سپس حضرت با صورت کریمانه اش نگاه به اصحاب کردند و فرمودند: پناه میبرم بخدا از مثل عذابی که بر قوم بنی اسرائیل نازل شد . آیا میدانی که چرا عذاب شدند؟
گفتند: خیر
💫فرمودند:بخاطر کوتاهی در حق برادرانشان و افشای اسراری که از حضرت موسی بن عمران«علیه السلام» فهمیده بودند.
براستی هرکس در حق برادران مؤمنش کوتاهی کند ، خدا او را به ظلم دشمنانش مبتلا کند ، طوری که راه پیروزی نداشته باشد ، و هر که اسرار ما را فاش کند ،خدا داغی آهن را به او بچشاند .«کشته شدن»🔥
📕ترجمه مناقب علوی ص۲۱ | 67 |
| 8 | 💢محبّ أمیرالمؤمنین علی «جلّت عظمته» تقسیم کننده بهشت و جهنم💢
💫أن رسول الله (صلى الله عليه وآله) كان يخطب بالناس ، فقال : أن علياً (منه الرحمة) في يوم القيامة هو قسيم الجنة والنار ، فقام إليه رجل من وسط القوم فقال : يا رسول الله أين سيكون محب علي في يوم القيامة ؟ فقال رسول الله : أن محبّ علي هو قسيم الجنة والنار.
💧روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله بر مردم خطبه میخواندند، پس فرمودند:
براستی که أمیرالمؤمنین علی «جلّ جلاله» ، در روز قیامت تقسیم کننده بهشت و جهنّم است .
مردی در وسط قوم بلند شد و گفت:
یا رسول الله «صلی الله علیه وآله» کجاست محبّ أمیرالمؤمنین «جلّ جلاله» در روز قیامت؟ پس رسول الله صلی الله علیه وآله فرمودند؛ براستی که محبّ أمیرالمؤمنین علی «عزّ عزّه»
اوست قسمت کننده بهشت و جهنّم.💔
✨شاید بعضی ها فکر کنن چجوری میشه !چون محب مولا امثال سلمان و ابوذر ومقداد.....الی مراتب پایین ،پیش مولا مقام و منزلت دارند حالا کم یا زیاد ،هرکسی به محبین مولا خوبی وخدمتی بکنه و حاجاتشون رو برآورده کنه مولا بهش پاداش میده و هرکی بهشون بغض بورزه و دشمنی کنه و انکارشون کنه ،برعکس مولا عذابشون میکنه وارد در جهنمش میکنه .
یعنی مولا به سبب دوستانش ثواب و عقاب میکنه سببش محبین هستند
🌹یا مالک الرقاب یا ربّ الأرباب یامسبب الأسباب ،یا قاهر العدو ویا والی اولی یا مرتضی علی«عزّ عزّه»
«یاعلی مدد»
https://t.me/salsal_110 | 78 |
| 9 | سپس حضرت فرمود: آیا میخواهید، چیز عجیبی به شما نشان دهم؟ عرض کردیم: آری.
فرمود: چشمهایتان را ببندید. چنین کردیم. بعد فرمود: چشمهایتان را باز کنید، وقتی چشم گشودیم، شهری را دیدیم که بزرگتر از آن را ندیده بودیم. بازارهایش برقرار و در میان آنها، مردمانی بودند به بلندی درخت خرما که به بزرگی آنها ندیده بودیم، عرضه داشتیم: ای امیرمومنان «عزّ عزّه» ، اینها چه کسانی هستند؟
حضرت فرمود: باقیماندههای قوم عاد. کافرانی که ایمان به خداوند نمیآورند. دوست داشتم آنها را به شما نشان دهم. میخواهم این شهر و اهل آن را هلاک نمایم، در حالی که آنها نمیفهمند (و بیخبرند).
عرض کردیم: یا امیرمومنان«عزّ عزّه»، آیا آنها را بدون دلیل هلاک مینمایید؟
فرمود: خیر، بلکه با دلیل و برهانی که به ضرر آنهاست، آنها را نابود میکنم.
در این حال، حضرت به آنها نزدیک شد و بر آنان نمایان گردید. آنها قصد کشتن آن جناب را کردند و این در حالی بود که ما آنها را میدیدیم، ولی آنها ما را نمیدیدند. حضرت از آنها دور و به ما نزدیک شد و دست بر سینهها و بدنهای ما کشید و کلماتی را بیان فرمود که آن را نفهمیدیم و برای بار دوم به سوی آنها بازگشت تا این که برابر آنها رفت و فریادی در میان آنها کشید. سلمان گفت: گمان کردیم که زمین زیر و رو شد و آسمان فرو ریخت و صاعقهها از دهانِ حضرت بیرون آمد و اَحَدی از آنها باقی نماند. عرض کردیم: ای امیرمومنان، خداوند با آنها چه کار کرد؟
فرمود: هلاک شدند و همگی به طرفِ آتش جهنم رفتند. گفتیم: این معجزهای است که ما نه مثل آن را دیدهایم و نه شنیدهایم.
حضرت فرمود: میخواهید چیزی عجیبتر از آن را به شما نشان دهم؟
گفتیم: تحمل چیز دیگری را نداریم.
آنگاه گفتیم: لعنتِ لعنتکنندگان و لعنتِ مردم و همهی ملائکه تا روز قیامت بر کسی باد که شما را دوست نمیدارد و به فضل و بزرگیِ قدر و منزلت شما ایمان نمیآورد. سپس از آن حضرت خواهش کردیم ما را به سرزمین خودمان بازگرداند.
حضرت به دو ابر، اشارهای فرمودند و آن دو به ما نزدیک شدند.
حضرت فرمود: بر سر جای خودتان بنشینید و ما بر روی ابر نشستیم و آن جناب، بر ابرِ دیگری سوار شد و به باد فرمان داد تا این که در آسمان پرواز کردیم و زمین را همانند درهمی مشاهده کردیم. سپس در کمتر از یک چشم به هم زدن، ما را در خانهی امیرمومنان «عزّ عزّه» پیاده کرد.
ما در تعجب شدیم از اینکه زمانی که از مدینه بیرون رفتیم، هنگام بالا آمدن خورشید بود و وقتی که به مدینه بازگشتیم، وقتِ اذان ظهر بود و مؤذن اذان میگفت. گفتیم عجبا! ما در کوهِ قافی بودیم که فاصله آن تا ما پنج سال راه است؛ در حالی که ما در طی پنج ساعت از روز به آنجا رفته و مراجعت کردیم.
امیرمومنان «عزّ عزّه» فرمود: به راستی، به سبب آنچه که از اسم اعظم نزدِ من است، اگر اراده کنم که تمام دنیا و آسمانهای هفت گانه را در کمتر از یک چشم به هم زدن زیر پا بگذارم، چنین خواهیم کرد.
سلمان گوید آنگاه به حضرت عرضه داشتیم: ای امیرمومنان، به خدا قسم، شما آیهی بزرگ خدا و معجزهی روشن او بعد از برادر و پسر عمویتان هستید.
«بی حدّو عدد ،یاعلی مدد»
https://t.me/salsal_110 | 88 |
| 10 | حضرت فرمود: ای سلمان، به آن کسی که آسمان را بدون ستون برافراشت، اگر هر کدام از [ملایکه] اراده کند به اندازهی یک نَفَس، از مکانی که در آن هست جا به جا شود، چنین نخواهد کرد، مگر اینکه من به او اجازه دهم و حال و وضع پسرم مجتبی نیز این گونه میشود، و بعد از او حسین و نُه نفر از فرزندانِ حسین که نهمین آنها حضرت قائم است نیز این چنین خواهند شد.
گفتیم: اسم این مَلَکی که مُوَکّلِ کوه قاف بود چیست؟
فرمود: ترحابیل.
گفتیم: ای امیرمومنان، چگونه هر روز به این مکان میآیید و باز میگردید؟
فرمود: همان گونه که شما را آوردم. سوگند به آن کسی که دانه را شکافت و مخلوقات را آفرید، به درستی که من بر ملکوت آسمان و زمین، تَمَلُّکی دارم که اگر بعضی از آن را بدانید قلوب شما تاب تحمل آن را ندارد. همانا اسم اعظم، هفتاد و دو حرف است که یک حرف آن نزد آصف بن برخیا بود که بدان تکلم نمود و خداوند، زمینِ بینِ او و بینِ تختِ بلقیس را فرو بُرد؛ به طوری که دست او به تخت رسید. سپس زمین در کمتر از یک چشم بر هم زدن، به حالت اولیهاش بازگشت؛ در حالی که نزد ما، هفتاد و دو حرفِ اسم اعظم است و حرف دیگری از آن، فقط نزد خداوند است و خداوند آنرا در علم غیبِ خودش پنهان داشته است؛ و هیچ حول و قوهای نیست مگر به سبب خدای علی عظیم.
سپس حضرت برخاست و ما نیز برخاستیم. ناگاه با جوانی در کوه مواجه شدیم که بین دو قبر نماز میخواند. عرضه داشتیم ای امیرمومنان، این جوان کیست؟
فرمود: صالح، پیغمبر خداست و این دو قبر، قبر پدر و مادرِ اوست که مابین آنها خداوند را عبادت میکند. وقتی که صالحِ پیامبر، به امیرمومنان«عزّ عزّه» نگاه کرد نتوانست خودش را نگاه دارد و در حالیکه گریه میکرد با دست به امیرمومنان«عزّ عزّه» اشاره کرد و دستش را به طرف سینهاش بازگردانید. امیرمومنان«عزّ عزّه» نزد او ایستاد تا اینکه از نماز فراغت یافت. به او گفتیم: گریهی تو برای چیست؟
صالحِ پیامبر«علیه السلام» عرض کرد: امیرمومنان«عزّ عزّه» در هر صبح که از کنار من عبور میکند، نزد من مینشیند و وقتی که به او مینگرم قوّتم افزونی مییابد و اکنون ده روز است که از دیدار او محروم هستم و این امر مرا مضطرب و بیتاب ساخته.
سلمان میگوید، ما از این موضوع تعجب کردیم. حضرت برخاست و ما نیز همراه آن جناب برخاستیم. سپس ما را وارد بُستانی کرد که زیباتر از آن را ندیده بودیم. در میانِ آن، انواع میوهها و انگورها بود. نهرهای آب، جاری و پرندگان بر فراز درختان، نغمه سرایی میکردند.
هنگامی که پرندگان، آن حضرت را دیدند، آمدند و بر دورِ سر آن جناب شروع به چرخیدن کردند تا این که به وسطِ بُستان رسیدیم. تختی را مشاهده کردیم که بر آن، جوانی دراز کشیده بود و دستش را بر سینهاش گذاشته بود. امیرمومنان«عزّ عزّه» انگشترش را بیرون آورد و آن را در انگشت آن جوان کرد. آن جوان که سلیمان نبی بود، بهناگاه برخاست و گفت: سلام بر تو ای امیرمومنان«عزّ عزّه» و ای وصی رسول خدا. به خدا سوگند تو صدّیقِ اکبر و فاروقِ اعظم هستی. به راستی هر کس به تو متمسّک شد رستگار گردید، و هر کس از تو تخلف نمود، ناامید و زیانکار شد. ای امیرمومنان«عزّ عزّه»، من به حُرمت شما بود که از خداوند درخواستی کردم و خداوند تعالی، این مُلک را به من عطا فرمود.
سلمان میگوید، وقتی که سخن سلیمان بن داود را شنیدم، بی اختیار شده و بر پاهای امیرمومنان«عزّ عزّه» افتادم و آنها را بوسیدم و حمد خدا را به خاطرِ نعمتِ بزرگش که همان هدایت و راهنمایی به ولایت اهل بیت «جل جلالهم » است، به جا آوردم. به درستی که خداوند آنها را از هر گونه پلیدی پاک و منزه فرموده است.
همراهان من نیز همانند من بر قدم مولا افتادند. آنگاه از امیرمومنان «عزّ عزّه» پرسیدم: پشت کوه قاف چیست؟
فرمود: ورای آن چیزی است که عِلم شما به آن نمیرسد. عرضه داشتیم: آیا شما آن را میدانید؟
فرمود: عِلم من به ورای کوه قاف، مِثلِ علمِ و آگاهی من است به احوال این دنیا و هر آنچه در آن است. همانا من بعد از رسول خدا«صلی الله علیه وآله» محافظ و گواه بر آنم و اوصیای بعد از من نیز، همینطور هستند.
سپس فرمود: به راستی، من به راههای آسمان داناتر از زمینم. ما آن اسمِ مخزون و پوشیدهایم؛ ما اَسماء حسنی هستیم که هرگاه خدا را به حرمتِ آن [اسماء] بخوانند، اجابت میفرماید؛ ما نامهای نوشته شده بر عرشیم و به سببِ ما، خداوند آسمان و زمین و عرش و کرسی و بهشت و جهنم را آفرید و ملائکه، از ما تسبیح و تقدیس و توحید و تهلیل و تکبیر را آموختند؛ و ما کلماتی هستیم که حضرت آدم آن را از پروردگارش فرا گرفت و خداوند توبهی او را [به برکت آن کلمات] پذیرفت. | 65 |
| 11 | سلمان میگوید، ما تعجب کردیم.
حضرت فرمود: از چه چیزی تعجب میکنید؟ [چنین کاری] از مثلِ من عجیب نیست!. من امروز به شما چیزی نشان خواهم داد که هرگز ندیدهاید.
امام مجتبی«جل جلاله» عرض کرد: میل دارم یأجوج و مأجوج و سدّی که بین ما و آنهاست، را به من نشان دهید. بادی از پایین، تکه ابر را به حرکت درآورد و در هوا بالا بُرد. ما صدای آن باد را که همانند رعد بود میشنیدیم. امیرمومنان«عزّ عزّه» در جلوی ما حرکت میکرد تا این که به کوه بلندی رسیدیم که در آن درختی بود که برگهایش ریخته و شاخههایش خشک شده بود.
امام مجتبی«عزّ عزّه» عرض کرد: پدر، چرا این درخت خشک شده است؟
حضرت فرمود: خودت از آن بپرس؛ او به تو پاسخ خواهد داد.
امام مجتبی«عزّ عزّه» فرمود: ای درخت، چرا آثار خشکی بر تو میبینم؟
درخت پاسخ نداد.
امیرمومنان«عزّ عزّه» فرمود: به حقی که من بر تو دارم، او را پاسخ بده.
سلمان میگوید: سوگند به خدا شنیدم درخت میگفت: لبیک، لبیک ای وصی و جانشین رسول خدا«صلی الله علیه وآله». سپس عرض کرد: ای ابا محمد، همانا امیرمومنان«عزّ عزّه» در هر شب، وقت سحر نزد من میآید و دو رکعت نماز در کنار من میخواند و بسیار تسبیح میگوید و وقتی از دعا فراغت مییابد، تکه ابری سفید که از آن بوی مُشک به مشام میرسد میآید؛ در حالی که بر روی آن، تختی است و حضرت بر آن مینشیند و حرکت مینماید و به سبب اقامتی که نزد من میفرماید و به برکت آن جناب، من زندگی میکنم. چهل روز است که امیرمومنان«عزّ عزّه» نزد من نیامده و این، سبب خشکی من است.
آنگاه امیرمومنان«عزّ عزّه» برخاست و دو رکعت نماز خواند و دست مبارکش را بر آن درخت کشید، درخت سبز شد و به حال اولش بازگشت و سپس امیرمومنان«عزّ عزّه» به باد دستور داد تا ما را به حرکت در آورد.
ناگهان مَلَکی را دیدیم که یک دستش در مغرب و دست دیگرش در مشرق بود؛ آن مَلَک وقتی امیرمومنان«عزّ عزّه» را دید، گفت: شهادت میدهم جز «الله» خدایی نیست و او شریک و همتایی ندارد و گواهی میدهم که محمد بنده و رسول خداست که او را با هدایت و دین حق ارسال فرمود تا آن دین را بر سایر ادیان برتری دهد؛ اگر چه مُشرکان را خوش نیاید؛ و شهادت میدهم که تو به حقیقت و به راستی، وصی و جانشین رسول خدایی!.
سلمان گفت: عرض کردم: یا امیرالمومنین«عزّ عزّه» ، این کیست که یک دستش در مغرب و دست دیگرش در مشرق است؟
حضرت فرمود: این مَلَکی است که خداوند او را مأمور ظلمت شب و روشنایی روز ساخته است. به درستی که خداوند، امرِ دنیا را به من واگذارده و اعمالِ بندگان در هر روز، به من عرضه میشود و بعد به جانب حق تعالی بالا میرود.
آنگاه ابر به حرکت در آمد و ما به سیر خودمان ادامه دادیم تا این که به کوهی بسیار بلند رسیدیم. امیرمومنان«عزّ عزّه» به باد فرمود: ما را در دامنهی این کوه، پایین آور و با دستش به آن کوه اشاره فرمود. سپس فرمود این سدِّ یأجوج و مأجوج است. ما به سد نگاه کردیم. بلندیاش تا جایی بود که چشم کار میکرد. رنگش آنچنان سیاه بود که گویی پارهای از شبِ ظلمانی است و از اطراف آن دودی بیرون میآمد. امیرمومنان«عزّ عزّه» فرمود: ای ابا محمد، من بر این بندگان، صاحبِ اختیار هستم.
سلمان گوید در آنجا سه دسته موجودات دیدم: دستهی اول، موجوداتی بودند که ارتفاعشان به اندازهی صد و بیست ذراع بود(حدود 60 متر)؛ و دسته دوم، موجوداتی بودند به ارتفاع شصت ذراع و دسته سوم، موجوداتی بودند که یکی از گوشهایشان را زیرشان پهن میکردند و با گوش دیگر، خودشان را میپوشاندند.
سپس امیرمومنان«عزّ عزّه» به باد فرمان حرکت داد و او ما را به طرفِ کوهِ قاف برد. وقتی به آنجا رسیدیم، کوهی را مشاهده کردم که از زمرّد سبز بود و مَلَکی به صورت شاهین بر فراز آن بود.
آن مَلَک، وقتی امیرمومنان«عزّ عزّه» را دید، عرضه داشت: سلام بر تو ای وصی و جانشین رسول خدا، آیا به من اجازهی سخن گفتن میدهید؟
امام «عزّ عزّه» جواب سلام او را داد و به او فرمود: اگر میخواهی صحبت کن و اگر بخواهی، به آن چه از من بپرسی تو را خبر خواهم داد.
مَلَک گفت: ای امیرمومنان، شما بفرمایید.
حضرت فرمود: آیا میخواهی به تو اجازه دهم تا به زیارت خضر بروی؟
مَلَک گفت: آری.
حضرت فرمود: به تو اجازه میدهم.
آنگاه مَلَک گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و به سرعت حرکت کرد.
سلمان گفت: مدت کمی بر فراز کوه راه رفتیم. ناگهان همان مَلَک را دیدیم که بعد از زیارتِ خضر به مکان اولش بازگشت.
سلمان میگوید به امیرمومنان«عزّ عزّه» عرض کردم: آن مَلَک را دیدیم به زیارت خضر نرفت، مگر وقتی که از شما اجازه گرفت. | 53 |
| 12 | المؤمنين! ما صنع الله بهم؟ قال «عزّعزّه»: هلكوا وصاروا كلهم إلى النار، قلنا: هذا معجز، ما رأينا ولا سمعنا بمثله، فقال «جل جلاله»: أتريدون أن أريكم شئ آخر أعجب من ذلك؟ فقلنا: لا نطيق بأسرنا على احتمال أزيد من ذلك، فعلى من لا يتولاك ولا يؤمن بفضلك وعظيم قدرك على الله عز وجل لعنة الله ولعنة اللاعنين والملائكة والخلق أجمعين إلى يوم الدين، ثم سئلنا الرجوع إلى أوطاننا، فقال «جل جلاله»: أفعل ذلك إن شاء الله، فأشار إلى السحابتين فدنتا منا، فقال «عزّ عزّه»: خذوا مواضعكم، فجلسنا على سحابة وجلس «جل جلاله» على الأخرى وأمر الريح فحملتنا حتى صرنا في الجو ورأينا الأرض كالدرهم ثم حطنا في دار أمير المؤمنين «عزّ عزّه» في أقل من طرف النظر، وكان وصولنا إلى المدينة وقت الظهر والمؤذن يؤذن وكان خروجنا منها وقت علت الشمس، فقلنا: بالله العجب كنا في جبل قاف مسيرة خمس سنين وعدنا في خمس ساعات من النهار، فقال أمير المؤمنين «عزّ عزّه»: لو أنني أردت أن أجوب الدنيا بأسرها والسماوات السبع وأرجع في أقل من الطرف لفعلت بما عندي من اسم الله الأعظم، فقلنا: يا أمير المؤمنين! أنت والله الآية العظمى والمعجز الباهر بعد أخيك وابن عمك رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم)
📕نفس الرحمن في فضائل سلمان - ميرزا حسين النوري الطبرسي - الصفحة ٤٧1 الى الصفحة ٤٧٦
📕بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج27، ص 33؛ [320 داستان از معجزات و کرامات امام علی، عباس عزیزی]؛ علی(منه السلام) و المناقب، ص 135
«ترجمه حدیث»
حضرت سلمان محمّدی «جل مقامه» گوید: هنگامی که مردم با عمر بیعت کردند، من، امام حسن مجتبی، امام حسین، محمد حنیفه، محمد بن ابی بکر، عمار یاسر و مقداد در منزل امیرمؤمنان علی بن ابی طالب«عزّ عزّه» در خدمتشان، حضور داشتم.
امام مجتبی «جل جلاله»عرض کرد: ای امیرمومنان! سلیمان بن داوود از پروردگارش، مُلکی درخواست کرد که برای اَحَدی بعد از خودش، شایسته نباشد و خداوند خواستهاش را به او عطا فرمود؛ آیا شما هم بر آنچه سلیمان بر آن حکومت داشت قدرت و سیطره دارید؟
حضرت فرمود: به خدایی که دانه را شکافت و مخلوقات را آفرید، گرچه سلیمان بن داوود از پروردگارش مُلک و پادشاهی را مسألت کرد و خداوند هم به او مرحمت فرمود، ولی پدر تو تملّک یافت بر مُلکی که بعد از جدّت رسول خدا«صلی الله علیه وآله» ، احدی نه قبل از ایشان و نه بعد از آن جناب، بر آن تملّک نیافت و نمییابد.
امام مجتبی«جل جلاله» عرض کرد: ما میخواهیم بعضی از کراماتی که خداوند به شما تفضل کرده را به ما نشان دهید.
امیرمومنان«عزّ عزّه» فرمود: انشاءالله چنین خواهم کرد. سپس برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و قدری دعا کرد که اَحدی آن را نفهمید. بعد با دست مبارک، به سمت مغرب اشاره کرد؛ فوراً تکهی ابری ظاهر شد و بر بالای خانه ایستاد، در حالی که قطعهی ابرِ دیگری در کنار آن بود.
امیرمومنان«عزّ عزّه» فرمود: ای ابر، به اذن خدای تعالی پایین بیا!. ابر پایین آمد در حالی که میگفت: شهادت میدهم خدایی جز الله نیست و محمد رسول اوست و تو خلیفه و وصیّ رسول خدا هستی. هر کس در تو شک کند، حتماً هلاک میشود و هر کس به تو تَمَسّک جوید، به راه نجات و رستگاری داخل میگردد.
سپس قطعهی ابر بر زمین گسترده شد؛ به طوری که گویی فرشی مبسوط در آنجا بود. امیرمومنان«عزّ عزّه» فرمود: بر روی ابر بنشینید.
همگی نشستیم و جا گرفتیم. سپس حضرت به آن ابرِ دیگر اشاره فرمود و او نیز همانند ابرِ اول، سخن گفت و امیرمومنان«عزّ عزّه» به تنهایی بر آن نشست. آنگاه، حضرت به کلامی تکلم فرمود و به ابر اشاره کرد که به طرف مغرب حرکت کند. ناگاه بادی به زیر دو ابر وزیدن گرفت و آنها را به آرامی از زمین بلند کرد. نگاه من به طرف امیرمومنان«عزّ عزّه» متمایل شد. علی«عزّ عزّه» بر مسندی قرار داشت و نور از چهره مبارکش میدرخشید؛ به طوری که چشمها تاب دیدن آن را نداشت.
امام مجتبی«عزّ عزّه» عرض کرد: ای امیرمومنان!، سلیمان بن داوود به واسطه انگشترش اطاعت میشد، شما به چه وسیلهای فرمانبُرداری میشوید؟
حضرت فرمود: من چشمِ خدا در زمین و زبانِ گویای او در میانِ خلقش هستم؛ من آن نور خدایی هستم که هرگز خاموش نمیشود. من آن درِ [رحمتی] هستم که خداوند از طریق آن، به سایر مخلوقات، نعمت میدهد و من حجتِ خدا در میانِ بندگانش هستم.
سپس فرمود: آیا دوست دارید انگشتری سلیمان بن داوود را به شما نشان دهم؟
عرضه داشتیم: آری.
دست در گریبان مبارکش کرد و انگشتری از طلا بیرون آورد که نگین آن از یاقوت سرخ بود و بر آن نوشته شده بود: محمد و علی. | 49 |
| 13 | ثم إن أمير المؤمنين أمر الريح فسارت بنا إلى جبل قاف، فانتهينا إليه وإذا هو من زمردة خضراء، عليها ملك على صورة النسر، فلما نظر إلى أمير المؤمنين «عز عزّه» قال الملك: السلام عليك يا وصي رسول الله وخليفته، أتأذن لي في الكلام؟ فرد «منه السلام» وقال له: إن شئت تكلم وإن شئت أخبرتك عما تسئلني عنه، فقال الملك: بل تقول أنت يا أمير المؤمنين، قال:
تريد أن آذن لك أن تزور الخضر؟ قال: نعم، فقال «منه الرحمه»: أذنت لك فأسرع الملك بعد أن قال: بسم الله الرحمن الرحيم، ثم تمشينا على الجبل هنية، فإذا بالملك قد عاد إلى مكانه بعد زيارة الخضر «جل مقامه»، فقال سلمان:
يا أمير المؤمنين! رأيت الملك ما زار الخضر إلا حين أخذ أذنك، فقال «عز عزّه»:
والذي رفع السماء بغير عمد لو أن أحدهم رام أن يزول من مكانه بقدر نفس واحد لما زال حتى آذن له وكذلك يصير حال ولدي الحسن وبعده الحسين وتسعة من ولد الحسين، تاسعهم قائمهم، فقلنا: ما اسم الملك الموكل بقاف؟
فقال «جل جلاله»: ترحابيل، فقلنا: يا أمير المؤمنين! كسف تأتي كل ليلة إلى هذا الموضع وتعود؟ فقال عليه السلام: كما أتيت بكم، والذي فلق الحبة وبرئ النسمة إني لأملك من ملكوت السماوات والأرض ما لو علتم ببعضه لما احتمله جنانكم، إن اسم الله الأعظم على اثنين وسبعين حرفا، وكان عند آصف بن برخيا حرف واحد، فتكلم به فخسف الله عز وجل الأرض ما بينه وبين عرش بلقيس حتى تناول السرير، ثم عادت الأرض كما كانت أسرع من طرف النظر، وعندنا نحن والله اثنان وسبعون حرفا، وحرف واحد عند الله عز وجل استأثر به في علم الغيب، ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم، عرفنا من عرفنا وأنكرنا من أنكرنا، ثم قام «عزّ عزّه» وقمنا، فإذا نحن بشاب في الجبل يصلي بين قبرين، فقلنا: يا أمير المؤمنين! من هذا الشاب؟
فقال «جل جلاله»: صالح النبي عليه السلام، فقال : وهذان القبران لأمه وأبيه وأنه يعبد الله بينهما، فلما نظر إليه صالح لم يتمالك نفسه حتى بكى وأومى بيده إلى أمير المؤمنين «منه السلام»، ثم أعادها إلى صدره وهو يبكي، فوقف أمير المؤمنين «جل جلاله» عنده حتى فرغ من صلاته، فقلنا له: ما بكاؤك؟
قال صالح: إن أمير المؤمنين «منه الرحمه» كان يمر بي عند كل غداة، فيجلس فتزداد عبادتي بنظري إليه، فقطع ذلك مذ عشرة أيام فأقلقني ذلك، فتعجبنا من ذلك.
فقال «عز عزّه»: تريدون أن أريكم سليمان بن داود؟ قلنا: نعم، فقام ونحن معه حتى دخل بستانا ما رأينا أحسن منه وفيه من جميع الفواكه والأعناب، وأنهاره تجري والأطيار يتجاوبن على الأشجار، فحين رأته الأطيار أتت ترفرف حوله حتى توسطنا البستان وإذا سرير عليه ثياب ملقى على ظهره، واضع يده على صدره، فأخرج أمير المؤمنين «منه الرحمه» الخاتم من جيبه وجعله في إصبع سليمان بن داود فنهض قائما وقال: السلام عليك يا أمير المؤمنين ووصي رسول رب العالمين، أنت والله الصديق الأكبر والفاروق الأعظم، قد أفلح من تمسك بك وقد خاب من تخلف عنك وإني سئلت الله عز وجل بكم أهل البيت فأعطيت ذلك الملك، قال سلمان:
فلما سمعنا كلام سليمان بن داود لم أتمالك نفسي حتى وقعت على أقدام أمير المؤمنين «عزّ عزّه»
أقبلها، وحمدت الله عز وجل على جزيل عطائه، بهدايته إلى ولاء أهل البيت الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا، وفعل أصحابي كما فعلت، ثم سئلت أمير المؤمنين: ما وراء قاف؟ قال: ورائه ما لا يصل إليكم علمه، فقلنا: تعلم ذلك يا أمير المؤمنين؟ فقال «عز عزه»:
علمي بما وراءه كعلمي بحال هذه الدنيا وما فيها، وإني الحفيظ الشهيد عليها بعد رسول الله وكذلك الأوصياء من ولدي بعدي، ثم قال «عز عزه»: إني لأعرف بطرق السماوات من طرق الأرض نحن الاسم المخزون المكنون، نحن الأسماء الحسنى التي إذا سئل الله عز وجل بها أجاب، نحن الأسماء المكتوبة على العرش، ولأجلنا خلق الله عز وجل السماء والأرض والعرش والكرسي والجنة والنار، ومنا تعلمت الملائكة التسبيح والتقديس والتوحيد والتهليل والتكبير، ونحن الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه.
ثم قال «جلت عظمته»: أتريدون أن أريكم عجبا؟ قلنا: نعم، فقال: غضوا أعينكم، ففعلنا، ثم قال«جل جلاله »: افتحوها، ففتحناها، فإذا نحن بمدينة ما رأينا أكبر منها، الأسواق فيها قائمة، وفيها أناس ما رأينا أعظم من خلقهم على طول النخل، قلنا: يا أمير المؤمنين! من هؤلاء؟ قال: بقية قوم عاد كفار لا يؤمنون بالله عز وجل، أحببت أن أريكم إياهم، وهذه المدينة وأهلها أريد أن أهلكهم وهم لا يشعرون، قلنا: يا أمير المؤمنين! تهلكهم بغير حجة؟ قال «عزّ عزّه»: لا، بل بحجة عليهم، فدنا منهم وترآى لهم فهموا أن يقتلوه، ونحن نريهم وهم لا يرون، ثم تباعد عنهم ودنا منا ومسح بيده «منه السلام» على صدورنا وأبداننا وتكلم بكلمات لم نفهمها، وعاد إليهم ثانية حتى صار بإزائهم وصعق فيهم صعقة، قال سلمان: لقد ظننا أن الأرض قد انقلبت والسماء قد سقطت وأن الصواعق من فيه قد خرجت، فلم يبق في تلك الساعة أحد، قلنا: يا أمير | 53 |
| 14 | 💢داستان کوه قاف ومعاجز عجیب أمیرالمؤمنین جلّت عظمته 💢
جبل قاف وعجائب ما به من خلق ورواية عجيبة لأمير المؤمنين على بن ابى طالب «عزّ عزّه»👇
عن سلمان الفارسي «جل مقامه» قال:
كنت أنا والحسن والحسين جلّ جلالهم ومحمد بن الحنفية ومحمد بن أبي بكر وعمار بن ياسر والمقداد بن الأسود الكندي «جلّ مقامهم»، فقال له ابنه الحسن «جل جلاله»: يا أمير المؤمنين! إن سليمان بن داود عليه السلام سأل ربه ملكا لا ينبغي لأحد من بعده فأعطاه ذلك، فهل ملكت مما ملك سليمان بن داود شيئا؟ فقال جلّ جلاله: والذي فلق الحبة وبرء النسمة ن سليمان بن داود سئل الله عز وجل الملك فأعطاه، وإن أباك ملك ما لم يملكه بعد جدك رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أحد قبله ولا يملكه أحد بعده، فقال الحسن «جلّ جلاله»: نريد أن ترينا مما فضلك الله عز وجل به من الكرامة، فقال «جل جلاله»: أفعل إن شاء الله، فقام أمير المؤمنين «جل جلاله» وتوضأ وصلى ركعتين ودعى الله عز وجل بدعوات لم نفهمها، ثم أومى بيده إلى جهة المغرب فما كان بأسرع من أن جاءت سحابة، فوقفت على الدار وإلى جانبها سحابة أخرى، فقال أمير المؤمنين «جل جلاله»: أيتها السحابة! اهبطي بإذن الله عز وجل فهبطت وهي تقول: أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله وأنك خليفته ووصيه ومن شك فيك فقد هلك، ومن تمسك بك سلك سبيل النجاة، قال: ثم انبسطت السحابة على الأرض حتى كأنها بساط موضوع، فقال أمير المؤمنين «جل جلاله»: اجلسوا على الغمامة، فجلسنا وأخذنا مواضعنا، فأشار إلى السحابة الأخرى فهبطت وهي تقول كالمقالة الأولى، وجلس أمير المؤمنين «جل جلاله » عليها منفردا، ثم تكلم بكلام وأشار إليها بالمسير نحو المغرب وإذا بالريح قد دخلت تحت السحابتين فرفعتها رفعا رفيقا، فتأملت نحو أمير المؤمنين «جل جلاله» وإذا به على كرسي، والنور يسطع من وجهه يكاد يخطف الأبصار، فقال الحسن «جل جلاله»: يا أمير المؤمنين! إن سليمان بن داود كان مطاعا بخاتمه وأمير المؤمنين بماذا يطاع؟ فقال «جل جلاله»: أنا عين الله في أرضه، أنا لسان الله في خلقه، أنا نور الله الذي لا يطفئ، أنا باب الله الذي يؤتى منه، وحجته على عباده، ثم قال: أتحبون أن أريكم خاتم سليمان بن داود؟ قلنا: نعم، فأدخل يده إلى جيبه فأخرج خاتما من ذهب، فصه من ياقوتة حمراء، عليه مكتوب: محمد وعلي، قال سلمان: فتعجبت من ذلك؟ فقال «جل جلاله»: من أي شئ تعجبون وما العجب من مثلي، أنا أريكم اليوم ما لم تروه أبدا.
فقال «جل جلاله»: أريد أن تريني يأجوج ومأجوج والسد الذي بيننا وبينهم، فسارت الريح تحت السحابة فسمعنا دويا كدوي الرعد وعلت في الهواء، وأمير المؤمنين «جل جلاله» يقدمنا حتى انتهينا إلى جبل شامخ في العلو، وإذا شجرة جافة قد تساقطت أوراقها وجفت أغصانها، فقال الحسن «جل جلاله»: ما بال هذه الشجرة قد يبست؟ فقال «جل جلاله»: سلها فإنها تجيبك، فقال الحسن «جل جلاله»: أيتها الشجرة! ما بالك قد نرى حدثت بك ما نراه من الجفاف؟ فلم تجبه، فقال أمير المؤمنين «جل جلاله»: بحقي عليك إلا ما أجبتيه، قال الراوي: والله لقد سمعتها وهي تقول: لبيك لبيك يا وصي رسول الله وخليفته، ثم قالت: يا أبا محمد! إن أمير المؤمنين «عز عزّه» كان يجيئني كل ليلة وقت السحر وصلى عندي ركعتين ويكثر من التسبيح، فإذا فرغ من دعائه جائته غمامة بيضاء ينفح منها ريح المسك وعليها كرسي فتجلس عليه فتسير به، وكنت أعيش ببركته، فأنقطع عني منذ أربعين يوما، فهذا سبب ما تراه مني، فقام أمير المؤمنين «جل جلاله» وصلى ركعتين ومسح بكفه عليها فاخضرت وعادت إلى حالها، وأمر الريح فسارت بنا، فإذا نحن بملك، يده بالمغرب والأخرى بالمشرق، فلما نظر الملك إلى أمير المؤمنين «جل جلاله» قال: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله أرسله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون، وأشهد أنك وصيه وخليفته حقا وصدقا، فقلنا: يا أمير المؤمنين! من هذا الذي يده في المغرب والأخرى بالمشرق؟ فقال «عز عزّه»: هذا الملك الذي وكله الله عز وجل بالليل والنهار، لا يزول إلى يوم القيامة وإن الله عز وجل جعل أمر الدنيا إلي وإن أعمال الخلق تعرض في كل يوم علي ثم ترفع إلى الله، ثم سرنا حتى وقفنا على سد يأجوج ومأجوج، فقال أمير المؤمنين «عز عزه» للريح:
اهبطي بنا مما يلي هذا الجبل، وأشار بيده إلى جبل شامخ في العلو، وهو جبل الخضر، فنظر إلى السد إذا ارتفاعه مد البصر وهو أسود كقطعة ليل (داج)، وتخرج من أرجائها الدخان، فقال أمير المؤمنين «جل جلاله»: يا أبا محمد!
أنا صاحب هذا الأمر على هؤلاء العبيد، قال سلمان: فرأيت أصنافا ثلاثة، طول أحدهم مأة وعشرون ذراعا، والثاني طول كل واحد سبعون ذراعا، والثالث يفرش أحد أذنيه تحته والآخر يلتحف به. | 59 |
| 15 | 💢مجرد بودن در آخرالزمان جایز است...💢
عن ابن مسعود عن سیدنا ومولانا و امامنا آیة الله الأعظم رسول الله الأکرم صلوات الله وسلامه علیه وآله قال: لیأتین علی الناس زمان، لا یسلم لذی دین دینه، إلا من یفر من شاهق إلی شاهق، ومن جحر إلی جحر، کالثعلب بأشباله قالوا: ومتی ذلک الزمان؟ قال: إذا لم تنل المعیشة إلا بمعاصی الله، فعند ذلک حلت العزوبة. قالوا: یا رسول الله أمرتنا بالتزویج، قال: بلی، ولکن إذا کان ذلک الزمان فهلاک الرجل علی یدی أبویه، فإن لم یکن له أبوان فعلی یدی زوجته وولده، فإن لم تکن له زوجة ولا ولد، فعلی یدی قرابته وجیرانه قالوا: وکیف ذلک یا رسول الله؟قال: یعیرونه بضیق المعیشة، ویکلفونه ما لا یطیق، حتی یوردوه موارد الهلکة.
آیة الله الأعظم رسول الله جل جلاله فرمودند:
✋زمانی برای مردم فرا رسد
✋که دین هیچ متدینی سالم نمیماند
✋مگرآنکه ازیک بلندی به بلندی دیگر فرارکند
✋و از سوراخی به سوراخ دیگر
✋مانند روباهی که بچه هایش را میبرد، بگریزد
✋گفتند:چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد؟
💫حضرت صلوات الله و سلامه علیه وآله فرمودند:
✋زمانی که مخارج زندگی
✋جز با معصیت خدا تأمین نشود
✋در این صورت عزب بودن جایز است
(یعني مجرد بودن درآن زمان جایز است)
✋گفتند: ای رسول خدا،
✋شما ما را به ازدواج فرمان میدهید.
(پس چگونه عزب بودن را تجویز میکنید؟)
حضرت صلوات الله وسلامه علیه وآله فرمودند:
✋بله، اما آن زمان هلاکت یک مرد
✋بدست پدر و مادرش خواهد بود
✋اگر پدر و مادر نداشته باشد
✋بدست زن و فرزندش خواهد بود
✋اگر زن و فرزند نداشته باشد
✋بدست خویشاوندان وهمسایگانش خواهد بود
✋گفتند: چگونه چنین خواهد بود؟
حضرت صلوات الله وسلامه علیه وآله فرمودند:
✋به خاطر تنگی معیشت
✋اورا به عار وننگ نسبت میدهند
✋و سرزنشش میکنند
✋و او را وادار به کارهایی میکنند
✋که در توانش نیست
✋تا اینکه او را در هلاکت می اندازند.
📚مستدرك الوسائل /ج11 /ص388
«یاعلی مدد»
https://t.me/salsal_110 | 125 |
| 16 | 💢حبّ (دوست داشتن أمیرالمؤمنین💢
قال سلمان المحمدي «جلّ مقامه»:
💫من لم يكن في قلبه حبّ علي بن أبي طالب عبادته ضائعة وباطلة .
💧حضرت سلمان محمّدی «جلّ مقامه» فرمودند:کسی که در قلبش محبّت علی بن ابی طالب «جلّ جلاله»نباشد،
عبادتش تباه و باطل است.
📚سفارة العشق ص1051
«یاعلی مدد»
https://t.me/salsal_110 | 80 |
| 17 | 1_6734943911.pdf | 105 |
| 18 | 4_5807625344240321588.PDF | 96 |
| 19 | #شهادت_ثالثه
#شهادت_سوم
#شکر_خدا_که_نام_علی_در_نماز_ماست
#شهادت_ثالثه_درنمازواجب_است
#أشهد_أن_عليا_أميرالمؤمنين_ولي_الله
#أشهد_أن_عليا_أميرالمؤمنين_ولي_الله_واجب_است
#أشهد_أن_علي_ولي_الله_در_تشهد_نماز_واجب_است
#نماز_بدون_أشهد_أن_علي_ولي_الله_باطل_است
#آیة_الله_العظمی_أمیرالمؤمنین
#شکر_خدا_که_نام_علی_در_اذان_ماست
#مراد_از_عهد_و_میثاق_در_قرآن | 76 |
| 20 | 📙ذکر شهادت ثالثه در تشهد نماز
⇠زبان فارسی
#پی_دی_اف
#کتاب
#شهادت_ثالثه | 67 |
