en
Feedback
ایرانگرد

ایرانگرد

Open in Telegram

ایرانتایزمنت یعنی تبلیغ زیباییهای ایران. تلاش بنده بر این است که خودم به مناطق بکر و زیبای ایران رفته و براتون فیلم و عکس و مطلب تهیه کنم. Admin: @irantizement2 کد شامد: 1-1-69624-61-3-1

Show more
2 926
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
سفرنامه سیستان و بلوچستان 13 سیب یا سب و سوران مرکز فرماندهی دوران افشار و زند از سراوان تا سیب و سوران 45 کیلومتر است که مرتفعترین قلعه خشتی ایران در سیب و سوران قرار دارد. این قلعه برای اواخر دوره صفوی و اوایل دوره افشار و زند است. باورتون میشه قلعه سیب بلندترین قلعه خشتی ایران است بطوری که حاکم منطقه وقتی بر بالای قلعه میرفت میتوانست تا انتهای دشت و دور دورها را نظاره کند و قلمرو تحت حکومت خود را ببیند و همه آن هم با مصالح بومی منطقه که خشت و گل هست درست شده. از شهر سیب تا روستایی که قلعه در آن است 10 کیلومتر راه است. @irantizement

ادامه دارد ...

سفرنامه سیستان و بلوچستان موزه 7000 ساله زنده دنیا بعد از تماشای کارهای دست مادر بلوچ و خرید از ایشان و بسته بندی کردن آنها با مراقبت که مبادا توی راه بشکند و خوردن چای تازه ای که برایمان تهیه کردند از ایشان خدا حافظی کردیم و برگشتیم دوباره به سراوان و بعد از آن رفتیم به سمت شهر سیب و سوران. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان موزه 7000 ساله زنده دنیا شاید تعجب کنید که بگویم هنوز هم که هنوزه، هستند مردمانی در کلپورگان سراوان که با دست خالی و بدون چرخ سفالگری آثاری را بوجود می اورند که در نوع خودشان بی نظیرند و جالبتر اینکه این کار 7000 سال تاریخ و قدمت داره بدون هیچ تغییری. واقعا تمدن در این خطه از ایران بینظیر است اما غریب و مظلوم. امیدوارم روزی برسد که تاریخ این منطقه هم به جایگاه واقعی خودشان برسند و بیشتر و بهتر شناخته شوند. وقتی خانم زحمتکش بلوچ با دستان خالی کوزه درست کرد من باورم نمیشد و همیشه فکر میکردم برای ساختن کوزه و سفال حتما باید چرخ سفال باشد. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان موزه محلی مات کور (رودخانه مادر) پس از دیدن این موزه و خداحافظی با محمد آقای نازنین و پسرشان عثمان ابتدا رفتیم در شهر سراوان بنزین زدیم که طبق معمول به ما 20 لیتر بنزین دادن و بعد به سمت روستای گلپورگان که در 25 کیلومتری شرق سراوان قرار داشت رفتیم. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان موزه محلی مات کور صبح سر سفره صبحانه رنگین محمد آقا یک خوردنی دیدم که برایم تازگی داشت نامش سیوه ای بود که شامل رشته های باریک و شیرینی بود که مردم بلوچ برای صبحانه و عصرانه از آن استفاده میکنند و خیلی خوشمزه و شیرین و انرژی بخش بود برای شروع روز و کار. بعد از خوردن صبحانه محمد آقا ما را بردند به موزه محلی روستایشان که توسط خود او و برادرشان درست شده بود و با همت این دو برادر و مردم روستا و شهر سراوان وسایل قدیمی خود را به این موزه محلی اهدا کرده بودند. جا دارد به این دو برادر خوش ذوق و زحمتکش و پر تلاش احسنت و دست مریزاد گفت. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان خانواده محترم آقا محمد شب ما میهمان دوست خوبمان محمد آقا بودیم در شهر سراوان. وقتی بهشون زنگ زدیم با ماشین آمدند دنبال ما و با هم رفتیم منزلشان. دست آقا محمد و خانواده محترمشان درد نکنه واقعا برای ما سنگ تمام گذاشتند و پذیرایی مفصلی نمودند. ابتدای ورود به منزلشان چای شیر مخصوصی پسرشان آقا عثمان درست کردند که با خوردنش تمام خستگی سفر از تنمان بیرون رفت و بعد از شام با کارهای دست ساز آقا محمد آشنا شدیم و تازه فهمیدیم که با برگ خرما چه چیزهایی که میشود درست کرد. انواع وسایل زندگی، خانه، آشپزخانه، کار و حتی بازی مثل توپ و شتر و انگشتر و انواع گلها. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان استان بدون انرژی بین خاش و سراوان شهر کوچکی است بنام گشت (Gosht) . گشت و گشتن به بلوچی یعنی گفتن. ا
سفرنامه سیستان و بلوچستان استان بدون انرژی بین خاش و سراوان شهر کوچکی است بنام گشت (Gosht) . گشت و گشتن به بلوچی یعنی گفتن. اما چرا نامش گشت بوده نمیدانم. جستجو هم کردم ، نوشته شده بود که احتمالا کشت بوده و چون در زمان هولاکو خان مغول خیلی از مردم این منطقه بدست او کشته شده اند این محل را کشت مینامیدند و بعد تبدیل شده به گشت. یکجایی هم نوشته بودند که چون گوشت شکار این منطقه زیاد بوده آنجا را گوشت نامیدند و بعد تبدیل شده به گشت. خسته بودیم و خیلی هم تشنه باران هم می امد و نمیتوانستیم نگه داریم و خودمان آبجوش و چای درست کنیم هر جا هم نگاه میکردیم توی جاده از آبجوش خبری نیست. توی شهر گشت علتش را پرسیدیم بما گفتند دوست عزیز اینجا سیستان و بلوچستان هست و انرژی از هر مدلش پیدا کردنش برای ما مشکل است از جمله نفت و گاز و بنزین و گازوئیل. و چون این چیزها براحتی پیدا نمیشود ما هم نمیتوانیم آبجوش برای مسافران تهیه کنیم . دیدم حرف حساب جواب ندارد و همینطور تشنه براهمان ادامه دادیم تا سراوان که حدود ساعت 7 شب بود رسیدیم به شهر سراوان. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان گرفتار در سیلاب جاده بعد از خوردن ناهارمان هوا داشت تاریک میشد که راه افتادیم به سمت سراوان که 160 کیلومتر بود و جاده دوطرفه و مواج مانند سرسره بچه ها هی میرفتیم پایین و میامدیم بالا. از خاش که زدیم بیرون یکهو آسمان ترکید و شرشر باران گرفت. جلوتر که رفتیم دیدیم باران تبدیل به سیل میشود و آب وحشتناک از زیر جاده و از میان پلها از سمت چپ جاده به سمت راست جاده وارد دشت میشود. بدترین قسمت ماجرا آنجایی بود که بعضی جاها جاده پل نداشت و جاده میرفت پایین و می آمد بالا و درست در قسمت پایین جاده آب از روی جاده گذر میکرد و اگر یکم دیگر می ماندیم و یا دیرتر می آمدیم این جاده ها زیر آب گم می شدند و ما مجبور بودیم بمانیم تا آب فروکش کند. خوشبختانه ما خیلی به موقع از این جاده رد شدیم. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان لباسهای زیبای بلوچی روبروی رستورانی که ماهی خوردیم، پاساژی بود که لباسهای محلی بلوچی رنگوارنگ و زیب
+2
سفرنامه سیستان و بلوچستان لباسهای زیبای بلوچی روبروی رستورانی که ماهی خوردیم، پاساژی بود که لباسهای محلی بلوچی رنگوارنگ و زیبا داخل آن پر بود. من رفتم یک گشتی زدم و از لباسهای زیبای بلوچی عکس گرفتم. شاید به جرات می توان گفت که اکثر مردم بلوچ استان با افتخار چه مردان و چه زنهایشان همگی لباسهای سنتی و محلی خودشان را میپوشند و حاضر نیستند لباسی دیگری برتن کنند. توی هر شهری که میرفتیم اگر کسی لباس معمولی مثل ما برتن داشت میدانستیم که 90 درصد او بلوچ نیست و مسافر و گردشگر هست. و من خیلی از این عرق و تعصب بلوچها خوشم امد و لذت میبردم. لباسهای زنان بلوچ دقیقا مثل اثر انگشت انسان بود که هیچ اثر انگشتی دوتا وجود ندارد، این لباسها هم تقریبا آنقدر گوناگون و متنوع و رنگارنگ بودند که نمیتوانستی دقیقا دوتا لباس مثل هم پیدا کنی. و جالبتر اینکه هر شهری در بلوچستان از زاهدان که می آمدیم به سمت چابهار زبانش فرق میکرد . درست است که همه بلوچی صحبت میکردند اما لهجه ها و کلماتشان با هم متفاوت میشد بطوری که یک بلوچ زاهدان با بلوچ چابهار که زبانشان هردویشان بلوچی است ولی خیلی باهم فرق میکردند. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان 12 ماهی مدل چابهار ساعتهای حدود 3 بعد از ظهر بود که ما به خاش رسیدیم و دوروی توی شهر زدیم و نزدیک م
سفرنامه سیستان و بلوچستان 12 ماهی مدل چابهار ساعتهای حدود 3 بعد از ظهر بود که ما به خاش رسیدیم و دوروی توی شهر زدیم و نزدیک میدان اصلی شهر یک رستوران دیدیم و ماهی سفارش دادیم. به گارسون گفتیم ماهی چیه؟ گفت ماهی چابهار گفتیم خوب اسمش چیه؟ چه مدل ماهی هست؟ گفت ماهی چابهاره دیگه . ما هم قانع شدیم و خوردیمو و صدامون هم در نیامد. البته به حق ماهی خوبی بود و قیمتش هم خوب بود هر پرس ماهی با برنج میشد 150 تومان. @irantizement

ادامه دارد ....

سفرنامه سیستان و بلوچستان راسپوتین میرجاوه - خاش بعد از دیدن گورستان هفتاد ملا و این منطقه بسیار زیبا و رویایی که هیچ کس فکر نمیکرد که در استان سیستان و بلوچستان همچنین جای قشنگ و سرسبزی هست همین مسیر را برگشتیم که حدود 30 کیلومتر میشد تا رسیدیم دوباره به سرجاده میرجاوه به خاش و رفتیم به سوی خاش چون ساعت از دو بعد از ظهر گذشته بود و ما هنوز ناهار هم نخورده بودیم. برای اینکه گرسنگی را فراموش کنیم توی مسیر می خواندیم تا زودتر برسیم. @irantizement

+1
سفرنامه سیستان و بلوچستان چرا گورستان 70 ملا ؟ بعضی روایتها میگویند که این گورستان مال 800 -1000 سال پیش است و مال اویل اسلام است که هفتاد ملا در اینجا جنگیده اند و به شهادت رسیده اند و در اینجا مدفون شده اند و دلیلش هم جهت سنگهای قبر هست که مانند قبرهای مسلمانان شمالی - جنوبی است. روایتی میگوید در زمان حمله اعراب به ایران هفتاد موبد زردشتی به اینجا آمده اند و اینجا با دشمنان جنگیدند و کشته شده اند و دلیلش هم سنگ قبرهایشان است که بشکل زیگورات و مانند مقبره کوروش بزرگ طبقه طبقه ای هستند. روایتی میگوید که عمر این قبرها به 200 سال بیشتر نمیرسد و دلیلش نوع سازهایی است که در ساخت این گورها درست شده است و در ضمن این سنگ قبرها که اینک با سیمان سفید، سفید شده اند در ایام قدیم رنگی بوده اند و حالا همه شان سفید یکدست شده اند. و روایتی هم میگوید که مردم روستا در زمانهای قدیم مردگانشان را برای در امان ماندن از سیلهایی که همیشه در اینجا اتفاق می افتاده در دل شکاف کوه دفن میکردند و رفته رفته جنبه تقدس به آنها داده شده است. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان مسیر سخت پیدا شونده پیدا کردن این گورستان برایمان خیلی سخت بود چون تابلوی درست و درمانی نداشت و در
سفرنامه سیستان و بلوچستان مسیر سخت پیدا شونده پیدا کردن این گورستان برایمان خیلی سخت بود چون تابلوی درست و درمانی نداشت و در مسیرمان یکهو میرسیدیم به دوراهی که نمیدانستیم از کدام طرف برویم و منتظر میماندیم تا کسی بیاید تا ازش بپرسیم. از روستای تمین به بعد مشکل پیدا کردن مسیر بیشتر هم شد و آنتن هم خوب جواب نمیداد تا از طریق نقشه ماهواره ای مسیر را پیدا کنیم . یادمه که از یکی از مردم روستای بعد از تمین پرسیدم آقا گورستان هفتاد ملا از کدام راه هست بهم گفت چکار اون بیچارها دارین اونها که مردند و رفتند و استخوانهایشان هم پودر شده، چی میخواهین از این بیچاره ها. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان گورستان هفتاد ملا جاده میرجاوه به خاش که یک مسیر فرعی و نسبتا خوب و دوطرفه است. مسیر اصلی زاهدان به
سفرنامه سیستان و بلوچستان گورستان هفتاد ملا جاده میرجاوه به خاش که یک مسیر فرعی و نسبتا خوب و دوطرفه است. مسیر اصلی زاهدان به خاش یک جاده دیگر است اما ما می خواستیم غار و چشمه لادیز و گورستان هفتاد ملا رو ببینیم و برای همین خاطر زدیم به جاده فرعی و فرعی تر از آن هم جاده گورستان هفتاد ملا بود که حدود 20 کیلومتر بعد از میرجاوه در سمت راست جاده باز هم حدود 20 کیلومتر می رویم به سمت روستای تمین و بعد تمیز و بعد از حدود 5 کیلومتر جاده بد و شنی می رسیم به روستای روپس که گورستان درست در دل شکاف کوهی در روبروی این روستا قرار دارد. این روستا آب و هوای کوهستانی دارد و می شود گفت منطقه ییلاقی و خنک این منطقه است که مردم شهرهای زاهدان و خاش و میرجاوه برای فرار از گرمای تابستان به اینجا می آیند. @irantizement

+1
سفرنامه سیستان و بلوچستان غار لادیز میرجاوه پس از 15 کیلومتر بعد از میرجاوه به سمت خاش در سمت راستمان تابلوی آبشار و غار لادیز را دیدیم و توقف کردیم . این غار و آبشار در دره پایین پایمان قرار داشت که رودخانه ای از میان این دره در جریان بود . دره خیلی عمیق نبود اما چون باران می آمد و جاده اش شنی بود ترسیدیم که ماشین هایمان گیر کنند در همان بالا پارک کردیم و پیاده رفتیم به سمت غار که زیاد از لب جاده دور نبود و حدود 500 متر فاصله داشت. وقتی به رودخانه رسیدیم مانده بودیم که به سمت چپ رودخانه برویم یا به سمت راست، هیچ کس هم در آنجا نبود که به ما راهنمایی کند. بر اساس غریزه ماجراجویانه خودمان تشخیص دادیم که چون آب از سمت راستمان دارد میآید پس احتمال اینکه غار در سمت راست باشد بیشتر است ما هم رفتیم به سمت راست و پس از حدود 200 متر غار را دیدیم. آبی که بصورت چشمه از این غار بیرون می آمد، زلال و گرم بود و گرمایش پاهایمان را نوازش میداد. مردم محلی میگویند که این آب در زمستانها گرم و در تابستانها خنک و سرد است. پس از دیدن این منظره زیبا حرکت کردیم به سمت گورستان عجیب هفتاد ملا. @irantizement

سفرنامه سیستان و بلوچستان آبگوشت زابلی راستی دوستان این رو هم یادم رفت خدمتتون بگم که اگر سمت زابل و زاهدان آمدین یکی دیگه از
سفرنامه سیستان و بلوچستان آبگوشت زابلی راستی دوستان این رو هم یادم رفت خدمتتون بگم که اگر سمت زابل و زاهدان آمدین یکی دیگه از غذاهای محبوب زابلی علاوه بر کشک زرد و آچار زابلی، آبگوشت زابلی هست که خیلی خوشمزه و لذید هست. روزی که ما از صبح تا شب توی چهارراه رسولی زاهدان در حال گشت و گذار و خرید بودیم و شب رسیدیم خانه هاستمان . خانواده محترم نجمه خانم برایمان آبگوشت لذیذ زابلی درست کرده بودند و چقدر هم خوشمزه بود جای همه شما خالی. و اما در ادامه سفرمان صبح که حرکت کردیم ابتدا رسیدیم به میرجاوه که نزدیک مرز پاکستان قرار دارد و از همان صبح که ما از زاهدان حرکت کردیم بارون شروع به باریدن کرده بود و خانواده محترم نجمه خانم به ما گفتند که از پا قدم شماست که بارون رو به این استان آوردین. میرجاوه هم که رسیدیم همچنان بارون می آمد. @irantizement

ادامه دارد. ..

سفرنامه سیستان و بلوچستان معبد سیکها صبح روز شنبه ششمین روز سفرمان حرکت کردیم به سمت میرجاوه اما قبلش رفتیم که معبد سیکها رو
+1
سفرنامه سیستان و بلوچستان معبد سیکها صبح روز شنبه ششمین روز سفرمان حرکت کردیم به سمت میرجاوه اما قبلش رفتیم که معبد سیکها رو ببینیم که در شهر زاهدان قرار دارد . در این محله سیکهای هند ساکن هستند و کنسولگری هند هم در همین محله است و البته یک مسجد زیبایی هم بود که بسیار شبیه به سبک مساجد هند و پاکستان است. متاسفانه ما را به معبد سیکها راه ندادند و بیشتر هم ترسشون از دولت جمهوری اسلامی بود که آنها را ممنوع از این کار کرده بودند. ما هم از بیرون و از در معبد عکس گرفتیم و راهی شهر میرجاوه شدیم. در مورد شهر زاهدان هم بگویم که ابتدا نام آن دزدآب بوده که دوتا روایت دارد یکی اینکه در آن زمان در این منطقه یک برکه آبی بوده که دزدان غافله بعد از غارت، برای تقسیم غنایم کنار این برکه اطراق و استراحت میکردند و اموال دزدی را تقسیم میکردند و به مرور زمان این منطقه دزدآب معروف شده. اما روایت دوم هم میگوید که خاک زمین این منطقه طوری است که آب در آن نمیماند و زود در دل زمین گم میشود و بقولی آب را میدزدد و به این منطقه میگفتند دزدآب. نام زاهدان در زمان رضا شاه به جای دزدآب گذاشته شد. یعنی شهر مردم زاهد و با ایمان. @irantizement