ایرانگرد
Open in Telegram
ایرانتایزمنت یعنی تبلیغ زیباییهای ایران. تلاش بنده بر این است که خودم به مناطق بکر و زیبای ایران رفته و براتون فیلم و عکس و مطلب تهیه کنم. Admin: @irantizement2 کد شامد: 1-1-69624-61-3-1
Show more2 926
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
تمساح گاندوی ایرانی
ما همیشه فکر میکردیم که اینجا محل پرورش تمساح هست تا از پوستشان استفاده کنند ولی اینگونه نبود.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
تمساح گاندوی ایرانی
تا بحال توی 20-30 سال گذشته دو کودک مورد حمله تمساح قرار گرفته که آن هم بخاطر بی احتیاطی انسان بوده که به حریم آنها تجاوز کرده بودند. این در برابر آمار تلفات جاده ای که هر سال نزدیک به 30 هزار نفر کشته میدهیم اصلا قابل مقایسه نیست. مردم روستای باهو کلات میدانند که کجای رودخانه بروند که تمساح باهاشون کاری ندارد.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
تمساح گاندوی ایرانی هم مانند یوز ایرانی در خطر است، مگر نه اینکه هردو ایرانین؟
وقتی با آقای شجره روبرو شدیم با مهربانی از ما پذیرایی کردند. ورودی دیدن تمساح گاندو هر ماشین 300 تومان بود و به گفته ایشان این پول خرج تمساح ها میشدند و هیچ منقعتی برای ایشان ندارد . ملک دینار دل پر دردی از مسئولین داشتند که رسیدگی نمیکنند و این او بوده که در زمان خشکسالی به نجات تمساح های گاندو آمده و از آنها مراقبت نموده تا از بین نروند . مگر ما چقدر از این گونه تمساح ها در دنیا داریم. این گونه از تمساح هم مانند یوز ایرانی نسلشان در خطر انقراض است اما کمتر به آن توجه ای شده است.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
باهو کلات و آقای ملک دینار شجره
و اما نظر دوم که قویتر هم هست این بود که جک نام درختیست تنومد و بزرگ که در منطقه گرم و خشک سیستان و بلوچستان میروید و گور در زبان بلوچی یعنی گوشه و کنار و آن گور به معنی قبر منظورشان نیست و جکیگور یعنی کنار درخت جک که این روستا در کنار این درخت شکل گرفته و بوجود امده است. از جکیگور تا روستای باهو کلات هم 65 کیلومتر بیشتر راه نبود و ما ساعت 11 صبح به روستا رسیدیم و پرسان پرسان سراغ آقای ملک دینار شجره را گرفتیم که از تمساح های گاندو مراقبت میکردند. ورودی روستا یک پلی بود که آب از روی ان میگذشت و ما با کمی ترس از میان آب رد شدیم که مبادا ماشین را آب ببرد با خودش و ما را تمساح ها بخورند، ولی مردم محلی با موتور و ماشین راحت رد میشدند.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان 15
جکیگور و مرز پیشین
روز نهم سفرمان بود صبح سه شنبه دوم بهمن ماه از قصر قند و آقای هوتی پور عزیز خداحافظی کردیم. مسیر همانطور که گفته بودند خوب نبود و حداقل تا جکیگور خیلی بد بود. از قصر قند تا جکیگور 90 کیلومتر راندیم تا به این روستا رسیدیم که توش پر بود از ماشینهای ترانزیت که از مرز پیشین به پاکستان میروند. اسم این روستا که اینک به شهر تبدیل شده و نزدیک مرز پاکستان هم قرار دارد خیلی برایم جالب بود. جکی گور ! دنبال وجه تسمیه این روستا گشتم و دو تا نظریه پیدا کردم. اول اینکه در زمانهای قدیم یکی از افسران انگلیسی بنام جک یا جکی در این منطقه میمیرد و گورش در اینجا بوده و از آن به بعد به این منطقه میگفتند جکیگور. که البته قولیست خلاف دل در آن نتوان بست، هرچند که ما در خیلی از مناطق کشورمان گورهای انگلیسیان را داریم که حتی شما فکرش راهم نمیکنید بعنوان مثال یکی از اینها کورمیک بود که پزشک عباس میرزا پسر فتحعلیشاه بود که در مسیر مشهد در کاروانسرای میامی شاهرود میمیرد و همانجا خاکش میکنند و الان هیچ اثری از قبر او در آنجا نیست.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قصر قند و آقای هوتی پور فرشته نجات ما
ساعت 5 غروب بود و تا باهو کلات مقصد بعدیمان که محل تمساح گاندو است، 155 کیلومتر راه بود و به گفته مردم محلی جاده اش خوب هم نیست، مخصوصا شبها که جاده در دست شوتی های قاچاق سوخت است. از طرفی هم بنزین نداشتیم و تا چابهار که حدود 255 کیلومتر راه بود باید میرفتیم. به پیشنهاد یکی از دوستان رفتیم دبیرستان شبانه روزی قصر قند و شماره مسئول پشتیبانی آموزش و پرورش قصر قند را گرفتیم که مرد نازنین و مهربانی بودند بنام آقای هوتی پور. دو نفر ما فرهنگی بودیم و با آقای هوتی پور تلفنی صحبت کردیم و ایشان با وجود مشغله ای که داشتند تشریف آوردن و ما را دیدند و به ما یک سویت دادند که شب آنجا باشیم و جا دارد از همین جا از این بزرگوار تشکر کنم نه تنها به ما جایی برای ماندن دادند بلکه وقتی فهمیدن ماشینهایمان بدون بنزین هست ما را بردند به پمپ بنزین و با وجودی که ساعت 10 شب بود و پمپ بنزین تعطیل بود با مسئولین آنها صحبت کردند و در آنجا را باز کردند و ماشینهایمان را بنزین زدیم و کلی زحمت کشیدند برایمان. آن شب مصادف بود با تولد یکی از دوستانمان سارا خانم که گرچه نتونستیم کیک تولد بگیرم اما شیرینی خریدیم و بصورت کیک درستش کردم و مراسم جشن تولد را برپا کردیم
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قصر قند و مشکل بنزین
ظهر به نیکشهر رسیدیم و داخل پارکی در انتهای نیکشهر غدا درست کردیم و خوردیم و حرکت کردیم به سمت شهر قصر قند. در مورد مسافتها بگویم که از نیکشهر تا چابهار 140 کیلومتر بود اما ما با پیچیدن به سمت قصر قند راه 140 کیلومتر را کردیم 310 کیلومتر . آنهم به این خاطر که شهر قصر قند را ببینیم و بعدش برویم سمت جکیگور و باهو کلات تا تمساح پوزه کوتاه ایرانی گاندو را ببینیم و بعد برویم به سمت چابهار. مسیری که قشنگی های خودش را داشت که معمولا از این مسیر گردشگران سفر نمیکنند و جاده ای خلوت داشت. ساعت 5 عصر رسیدیم به قصر قند و رفتیم پمپ بنزین چون از ایرانشهر تا قصر قند باکمان از نصف هم کمتر شده بود و تا چابهار راه زیاد داشتیم. مامور پمپ بنزین به ما گفت که اینجا به شما بنزین نمیدهند شما یا نیکشهر یا چابهار باید بنزین بزنید یا بروین آنطرف خیابان بنزین آزاد بگیرین که هر 20 لیترش میشده 380 هزار تومان یعنی لیتری حدود 19 هزار تومان.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قلعه ناصری ایرانشهر و حکایت بولذورها
قلعه ناصری در زمان ناصرالدین شاه به پیشنهاد حاکم وقت کرمان و بلوچستان ناصرالدوله فرمانفرما ساخته میشود. فرمانفرما به ناصرالدین شاه میگوید که وجود قلعه نظامی بزرگ در فهرج یا پهره ( نام قدیمی ایرانشهر) بسیار واجب و ضروری است. این قلعه با ضعیف شدن حکومت قاجار در اواخر حکومتشان بدست حاکم محلی دوست محمد خان بارکزایی می افتد و بعد در زمان رضا شاه دوباره دست ارتش افتاده و آنجا را تصرف میکنند. نگاه نکنید که داخل قلعه اینقدر خالی است و چیزی نداره. این قلعه داخلش پر از ساختمانهای مختلف بوده که در سال 1361 با بولدوزر بجانشان می افتند و این بناهای تاریخی را با خاک یکسان میکنند. قلعه ایرانشهر بنا بر متون باقی مانده، بیش از ۱۵۰ اتاق شامل مالبند، حوضخانه، انبار، اصطبل، حمام، سربازخانه، حاکمنشین و… داشت.
@irantizement
2 926
+3
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قلعه ناصری ایرانشهر ایالت کرمان و بلوچستان
فردای آنروز ابتدا رفتیم برای دیدن قلعه ناصری که در مرکز شهر قرار دارد. این قلعه بخاطر تعمیران و مرمت بیشتر مواقع بسته است مگر در ایام عید که برای گردشگران باز است و ما این را نمیدانستیم. رفتیم دیدیم درب قلعه باز است و داخل شدیم و پس از بازدیدکه برگشتیم دیدیم در بسته است ما خودمان در را باز کردیم و آمدیم بیرون و بعد متوجه شدیم که اون زمانی که ما رفتیم درب قلعه را باز کرده بودند تا مصالح بیاورند بداخل قلعه و ما هم خوشبختانه همون زمان رسیده بودیم و با مصالح رفته بودیم داخل قلعه. در اطراف قلعه هم بازار ایرانشهر بود و خریدمان را آنجا انجام دادیم و رفتیم بنزین زدیم که پمپ بنزین مخصوص ماشینهای مسافران در خروجی شهر ایرانشهر به سمت نیک شهر قرار داشت. آنجا هم با گرفتن کارت سوخت و کارت ماشینمان به ما 20 لیتر بنزین دادند و حرکت کردیم به سمت نیک شهر که 190 کیلومتر از هم فاصله دارند.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان 14
ایرانشهر یا پهره یا فهرج قدیم
پس از عبور از جاده پر پیچ و خم مهرستان زابلی یا مگس رسیدیم به ایرانشهر که دیگه هوا تاریک شده بود. به کمک یکی از دوستان که آشنا در فرمانداری داشتند رفتیم ویلای فرمانداری ایرانشهر و یک سویت به ما دادند و دوش گرفتیم و خستگی در کردیم و بلافاصله بعد از خوردن شام خوابیدیم. نام قدیم ایرانشهر پهره بوده که عربی آن شده فهره یا فهرج که پهره در زبان محلی به معنی نگهبانی است و به معنای واقعی این اسم برازنده این شهر بوده که نگهبانی در مرز شرقی ایران بود در برابر هجوم دشمنان. البته در بعضی از متون قدیمی به پورا هم اشاره شده است.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
شهر مگس (مه گس) یا زابلی یا مهرستان
با دیدن این قلعه و انگشت به دهان ماندن از اوج خلاقیت و مهندسی این بنای باشکوه راه افتادیم به سمت شهر بعدیمان که سه تا نام داره. قدیمیترین نام آن مگس (مه گس) است که به زبان شیرین بلوچی یعنی خانه ما یا خانه بزرگ. نام دوم آن زابلی است که در زمان پهلوی چون یک استواری در آنجا کشته میشود و فامیلیش زابلی بوده بنام زابلی اسمش تغییر میکند و در زمان انقلاب هم نامش به مهرستان تغییر میکند. مردم این شهر و دیگر مردم جاهای دیگر، این شهر را با هر سه نامش میشناسند و به هر سه نام آنرا نام میبرند. از این مدل کارها در ایران چند جای دیگر هم داریم بعنوان مثال در کرمانشاه شهر اسلام آباد غرب، در زمانهای قدیم آنرا هارون آباد مینامیدند و در زمان پهلوی آنرا شاه آباد نامیدند و در زمان انقلاب آنرا اسلام آباد نام نهادند. فاصله مگس یا زابلی یا مهرستان تا ایرانشهر 125 کیلومتر است اما درست مانند جاده چالوس پر از گردنه و پیچ و خم است و باید خیلی مراقب بود . ما ابتدای تاریکی هوا خودمان را به ایرانشهر رساندیم.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
شهر مگس (مه گس) یا زابلی یا مهرستان
با دیدن این قلعه و انگشت به دهان ماندن از اوج خلاقیت و مهندسی این بنای باشکوه راه افتادیم به سمت شهر بعدیمان که سه تا نام داره. قدیمیترین نام آن مگس (مه گس) است که به زبان شیرین بلوچی یعنی خانه ما یا خانه بزرگ. نام دوم آن زابلی است که در زمان پهلوی چون یک استواری در آنجا کشته میشود و فامیلیش زابلی بوده بنام زابلی اسمش تغییر میکند و در زمان انقلاب هم نامش به مهرستان تغییر میکند. مردم این شهر و دیگر مردم جاهای دیگر، این شهر را با هر سه نامش میشناسند و به هر سه نام آنرا نام میبرند. از این مدل کارها در ایران چند جای دیگر هم داریم بعنوان مثال در کرمانشاه شهر اسلام آباد غرب، در زمانهای قدیم آنرا هارون آباد مینامیدند و در زمان پهلوی آنرا شاه آباد نامیدند و در زمان انقلاب آنرا اسلام آباد نام نهادند. فاصله مگس یا زابلی یا مهرستان تا ایرانشهر 125 کیلومتر است اما درست مانند جاده چالوس پر از گردنه و پیچ و خم است و باید خیلی مراقب بود . ما ابتدای تاریکی هوا خودمان را به ایرانشهر رساندیم.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قلعه سیب یا سب و سوران: مهندسان ایرانی جلوتر از زمان خود
علت استحکام این قلعه و سالم ماندن آن، نوع ملات آن است که در آن گیاهی بنام توتری بکار میبردند که باعث چسبندگی زیاد آن میشد و در برابر بارانهای سیل آسای این منطقه بسیار محکم بود و همچنین استفاده از چوب درختان خرما برای ستونها و سقفهای آن است. و علت دیگر استحکام آن نوع معماری پیچیده و مهندسی آن است که هر چه ارتفاع آن بیشتر میشود، از حجم آن کاسته میشود و این امر باعث استحکام بیشتر این قلعه شده است. و مورد آخر اینکه در ساختمان اصلی قلعه درز انبساط کار گذاشته اند که در سالم ماندن ساختمان در فصول مختلف و بحرانهای طبیعی کمک زیادی نموده است، سیستمی که ما الان در ساختمان سازی ها و برج سازی ها با ان روبرو هستیم مهندسین و معماران ما 400 سال پیش با آن آشنا بودند.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قلعه سیب یا سب و سوران: وجه تسمیه آن
نام قلعه سب که به آن سیب و کلای (قلعه) سب نیز میگویند، از شهر سب گرفته شده و بهمعنای جایگاهی است که در آن آب روان بوده است. همچنین این واژه به طایفههای کهن در سراوان نیز اطلاق میشود و در لغتنامه دهخدا بهمعنای محل چشمهساران فراوان است. در ضمن این رو هم بگم که این قلعه تا سال 1344 دارای کاربری مسکونی بوده. همچنین این بنا یک ویژگی دیگه هم داشته که اون رو از سایر بناهای خشتی متمایز می کنه اون اینه که میتوانستند آب چاه تا طبقه فوقانی بالا بفرستند و هسچ مشکل اب نداشتند حتی در بالاترین طبقه آن
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
قلعه سیب یا سب و سوران
از دیگر قسمتهای این قلعه میتوان به فضاهایی اشاره کرد که برای کاربریهای مختلف، از جمله آشپزخانه، اتاقهای اقوام نزدیک حاکم، پیشکاران و غلامان، انبارها زندان، دستشویی آقایان و بانوان، اسطبل و... طراحی شدهاند. در وسط حیاط نیز چاهی برای آب آشامیدنی ساکنان قلعه وجود داشته است.
@irantizement
2 926
سفرنامه سیستان و بلوچستان
اوج معماری در قلعه سیب (سب)
جالب این بود که طبقه آخرینش درب کوچک مخقی داشت که ما دوبار رفتیم پیدا نکردیم و آخر سر راهنمای قلعه به ما گفت که در کجاست و وقتی دیدیم خنده مان گرفت چون هر دوبار آنرا دیده بودیم ولی فکر نمیکردیم این راه طبقه آخرین هست، یک در کوچک که باید خم شوی و بعدش یک پلکان تنگ و باریک که میخورد به طبقه سوم که حاکم در انجا ساکن بود. راهروی پلکان آنقدر باریک بود که اگر یک کودک آن بالا می ایستاد میتوانست جلوی یک لشکر را بگیرد.
@irantizement
