en
Feedback
رواق غزل معاصر

رواق غزل معاصر

Open in Telegram

💖درود. خجستگی و مانایی رواق غزل با حضور ۱۳۰۰+ غزلسرای معاصر، به بود و همراهی تو پیوسته است. برای آشنایی با رواق، #باشندگان و برای نام شاعران، #نمایه را جستجو کن. در پناه دلت شاد زی @sharar_atash Insta: @kourosh_atash

Show more
1 465
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+2430 days
Posts Archive
@Ghazalkhanee قسم به زلف سياهش كه اعتبار من است ربوده صبر و قرارم ولی قرار من است به قدر ثانیه‌ای گر نبوده در بر من بقدر ثانیه‌ها ياد او كنار من است نشسته نام نكويش به جای ذكر نماز به حمد و سوره چه حاجت که او شُعار من است طواف روی و ضریح دو چشم گيرايش دليل تازه‌ی لايمكن‌الفرار من است سپرده‌ام تن و شاخه به باد پاییزی چه غم ز ريزش برگم كه نوبهار من است خوشم به حرف و حدیث نهفته در دل شهر که شهره‌ام به جنونی که افتخار من است منم مسافر راهی غريب و جان‌فرسا كه درد دوری او شانه‌شانه بار من است #مرتضی_برخورداری @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee به خواب می‌روم اما چه خواب دشواری! بخواب خواب قشنگم! هنوز بیداری؟ هنورز شعله‌وری؟ آه! راحتم بگذار صدای خواب درآمد: بخواب، تب داری من از تب تو به هذیان رسیده‌ام، تو ولی نخواستی که خودت را به خواب بسپاری فقط خیال تو آمد، ولی نه، بختک بود! کجاست عینک خوابم؟! عجب شب تاری! به روی سینه‌ی خوابم نشست بختک و گفت: به چنگ عکس پلنگ پتو گرفتاری! شبیه اینکه شبح باشی و نباشی باز به جز تویی که نبودی، نبود غمخواری چه خنده‌دار برای تو گریه می‌کردم! چه استغاثه‌ی خیسی، چه شوق دیداری گذشته‌ی تب و آه و … گذشته‌های تباه و روز و شب، دو سفید و سیاه تکراری! خلاصه قصه‌ی خواب از سرم پرید و کلاغ به خانه‌اش نرسید و …بخواب تب داری #بکتاش_آبتین @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee محال است آخر آن سرباز خون‌آلود برخیزد همان‌گونه که روزی پیش از اینها بود، برخیزد چنان چون کُنده‌های کَنده در آتش فرو رفتیم که از تابوتمان هم تا قیامت دود برخیزد بگو آهویی از این زخم‌ها سر بر نخواهد کرد ولو کفتار از مهمانیِ خون زود برخیزد چه فرقی می‌کند غزنین با غزنین؟ شاید هیچ اگر محمود دورش بگذرد، مسعود برخیزد! بگو بردار چشم برکت از باغِ ملخ‌دیده چگونه ممکن است از کِشت باطل سود برخیزد؟ کسی را که به مرهم‌های جادویی‌ش دل بستی چه خواهی کرد اگر با زخم بی‌بهبود برخیزد؟! چه خواهی کرد اگر یک روز در اثنای بت‌سوزی خلیل از نردبان پایین رود، نمرود برخیزد؟!   چه خواهی کرد اگر یک روز اقیانوسِ بی‌پایان بخوابد مثل اقیانوس و فردا رود برخیزد؟! تو - ای چشم‌انتظارِ خسته از جولانِ دجالان - دعا کن از پسِ این دودها موعود برخیزد #حامد_یعقوبی @chaaregi @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee از بس نیامدی و بدون تو عید شد تقویم هم از آمدنت ناامید شد از یاد برد باغچه بوی بهار را تقویمِ روی طاقچه گیرم جدید شد با هر گلِ شکفته بر این خاکِ پرگهر یک سرو از میانهٔ ما ناپدید شد گوسان که از حماسهٔ سهراب می‌سرود چاووش‌خوانِ غربتِ گردآفرید شد هرگز نیامدی و ندیدی چه چشم‌ها در انتظارِ آمدنِ تو سپید شد آزادی! ای مسافرِ هرگز نیامده!  هرکس به پیشواز تو آمد شهید شد #جواد_زهتاب @Javad_Zehtab @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee نمانده دیدۀ بیدار و خواب می‌بارد که کوری از همه‌سو بی‌حساب می‌بارد دوباره دادِ أناالحق رسیده است مگر که از تمامیِ دنیا طناب می‌بارد! برای اینکه نفهمیم مرگِ دریا را برای دلخوشیِ ما سراب می‌بارد چقدر تشنه‌ام آن هم میانِ دشتی که گدازه‌های عطش جای آب می‌بارد مبند دل به گلستان...فقط بسوز و بساز در آتشی که از آن پیچ‌وتاب می‌بارد مپرس چیست؟ چه شد؟ پس چرا؟ چگونه؟ کجا؟ که قطره‌قطره جوابِ مذاب می‌بارد ▪️ چقدر چشم بدوزم به تیرگی؟! پس کی... به جای بارشِ شب، آفتاب می‌بارد؟ #محمد_شریف @mohammadshariif @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee آبم که در تهاجم سرما، راهی جز انجماد ندارم زخمم لبی به خنده گشوده، من خنده را به یاد ندارم آن خنجرم شکسته‌ وُ خونین، وحشی، دریده، عاصی وُ غمگین انسان روزگار نخستین، به عشق اعتماد ندارم گفتی بخوان کتاب تنم را، آن خط زیر پیرهنم را گفتی بخوان بخوان بدنم را، من بیش از این سواد ندارم گفتی بمان. هنوز که هستم، با تو نخورده‌ام می وُ مستم گفتم قبول وُ عهد نبستم، چیزی به جز تضاد ندارم گفتی زیاد خوبی وُ زیبا، هم قطره‌ای وُ هم خود دریا تو کوری از نیاز وُ تمنا کم دارم وُ زیاد ندارم گفتی نه در بهشت که دوزخ، من هر کجا می‌یابمت ای زن از انتقام وُ حادثه نگذر، باور به آن معاد ندارم آن برگ روی شاخه منم که دیگر تکان نخورده دلش نه مغرور وُ سرکشم که بدانی کاری به حرف باد ندارم #فاطمه_صادقی @sadeghi_fateme71 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee هزاران چشم زیبا در نگاهم تیرباران شد! در آن شبهای تصویری، صدا هم تیرباران شد! جنونِ گاز خردل بود و قربانگاهِ اکسیژن زمین جای خودش، آن شب هوا هم تیرباران شد! خدا پشت و پناهم بود تا آنجا که خونم ریخت خدا هم آسمانی شد، خدا هم تیرباران شد! دلم با مرد جنگی رفت در ارابه‌ای خونین نه تنها پای معلولش، عصا هم تیرباران شد! تحمل جای مرهم را میان زخمها پر کرد نمانده چاره‌ای دارالشفا هم تیرباران شد! شهادت رمز پیروزی‌ست می‌گفتند و می‌کشتند چه بی‌رحمانه قانون بقا هم تیرباران شد قساوت واژه‌ای درخور برای این شقاوت نیست تنِ بی‌جانِِ در خوابِ کما هم تیرباران شد! به جرم مرگ اجباری در آن هنگامه‌ی تاری پس از یک اربعین زاری، عزا هم تیرباران شد... #مجتبی_سپید @mojtabasepid @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee هزاران چشم زیبا در نگاهم تیرباران شد! در آن شبهای تصویری، صدا هم تیرباران شد! جنونِ گاز خردل بود و قربانگاهِ اکسیژن زمین جای خودش، آن شب هوا هم تیرباران شد! خدا پشت و پناهم بود تا آنجا که خونم ریخت خدا هم آسمانی شد، خدا هم تیرباران شد! دلم با مرد جنگی رفت در ارابه‌ای خونین نه تنها پای معلولش، عصا هم تیرباران شد! تحمل جای مرهم را میان زخمها پر کرد نمانده چاره‌ای دارالشفا هم تیرباران شد! شهادت رمز پیروزی‌ست می‌گفتند و می‌کشتند چه بی‌رحمانه قانون بقا هم تیرباران شد قساوت واژه‌ای درخور برای این شقاوت نیست تنِ بی‌جانِِ در خوابِ کما هم تیرباران شد! به جرم مرگ اجباری در آن هنگامه‌ی تاری پس از یک اربعین زاری، عزا هم تیرباران شد... #مجتبی_سپید @mojtabasepid @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee تو نیستی و این در و دیوار هیچ وقت... غیر از تو، من به هیچ کس انگار هیچ وقت... اینجا دلم برای تو هی شور می‌زند از خود مواظبت کن و نگذار هیچ وقت... اخبار گفت شهر شما امن و راحت است من باورم نمی‌شود اخبار هیچ وقت... حیفند روزهای جوانی، نمی‌شوند این روزها دومرتبه تکرار، هیچ وقت من نیستم بیا و فراموش کن مرا کی بوده‌ام برات سزاوار؟ هیچ وقت! بگذار من شکسته شَوَم تو صبور باش جوری بمان همیشه که انگار هیچ وقت... #نجمه_زارع @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee هوای شعر تو را کرده‌ام، بمان امشب بخوان دوباره غزلهای بی‌امان امشب بخوان دوباره غزلهای تلخ و شیرین را هوا هوای نبات است و استکان امشب از این نترس که پاس گذشته را خوش نیست... نه پاس دارد و نه ترس پاسبان امشب اگرچه مرحمت دوستان نصیب نشد خوش است وصلتی از غیض دشمنان امشب تو بسته پایی و من بسته پا، ملالی نیست که پا نمی‌طلبد وصل جان به جان امشب شکسته قامتی‌ام را بهانه‌گیر نباش امان بده به من پیر ناتوان امشب بخوان دوباره غزلهای تند و تیزت را بخوان که کارد رسیده به استخوان امشب بخوان، به سیب و تمشک و شراب وصلش کن که سخت فارغم از قید آب و نان امشب غزل بخوان.... غزل عاشقانه‌ای سرشار بدون اسب و تفنگ و هراس خان امشب به کاهدان زده بودم تمام عمر، ولی به کوه می‌بردم شوق این کمان امشب زبان به کام نگیر و دمی به کامم باش که می‌رویم سر اصل  ... #حسن_سرداری @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee دریاست آنچه ریخته در جان چشم‌هاش؟ یا چشمه بوده‌اند نیاکان چشم‌هاش؟ غرقم در او و ناله‌کنان خالی‌ام از او چون نی شدم همیشه نگهبان چشم‌هاش چتری گرفته روی سرش، وقت عاشقی‌ست بارانِ نم‌نم است و خیابان چشم‌هاش با هر تفألی غزلی نو می‌آورد با واژه‌های دلکش دیوان چشم‌هاش با گریه‌هاش زخم دلم تازه ‌می‌شود همواره حاضر است نمکدان چشم‌هاش با من به شیوه‌ی دگری حرف می‌زند مرثیه‌خوان شده‌ست غزل‌خوان چشم‌هاش طومارها نوشته و شاکی‌ست از دلم از نی‌قلم پر است قلمدان چشم‌هاش گاهی به خویش می‌نگرم از نگاه او «من» طفل کوچکی‌ست از ایوان چشم‌هاش یک روز سبز می‌شوم و گل می‌آورم در خاک آب‌خورده‌ی گلدان چشم‌هاش گیراست، هر زمان بسراید معاصر است هرگز به سر نیامده دوران چشم‌هاش #نفیسه_نعمتی @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن! نشد بنویسمت ای خوب آتش‌درجهان‌افکن! چه با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی همان کردی تو با خاک دل آتش‌به‌جان من چنان وحشی شدند انگار مدتهای بسیاری‌ست سر یاغی‌کشی دارند آن چشمان ببراوژن مسیحای مؤنث خانه‌ات آباد و جانت شاد! شد این طبع سترون با دم گرم تو آبستن تو را تا دید و از قدیسی روح تو تا نوشید به پاکی روی کرد این صوفی پیش از تو تردامن مسوزان آسمان و خاک را با برق چشمانت مکن قربان موزونیّت قدّت مکن لطفاً! چه کم داری تو از پیغمبران ای معجز شیرین که باغی گل‌به‌دامن ساختی از دشت پیراهن؟ بتاب ای اوج نورانیت قدسی بتاب از نو بتاب و حرمت خورشید عالمتاب را بشکن! فروشد یا فراشد هر دوان خبط است دور از تو چه فرقی می‌کند بی تو فرارفتن فرو رفتن؟ بنامیزد! لوندی‌های چشمانی که من دیدم زبان عالمی را کرده است از بیخ و بن الکن به پایان آمد این شرح جنون؛ اما هزار افسوس نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن! #علی_اکبر_یاغی_تبار @aliakbaryaghitabar @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee مسافرِ ستاره‌های دور من! نیامدی به خانه‌ی غریب وُ سوت وُ کورِ من نیامدی از انتهای آسمان، به بیقراریِ زمین به عاشقانه‌ی دلِ صبور من نیامدی نگاه می‌کنم تو را، دلم بهار می‌شود... نگاه کن! به دشتهای دورِ من نیامدی خیالِ شعر می‌شوی گِرِه به گیسوانِ من به روزه‌ی شکسته‌ی غرورِ من نیامدی... چگونه کم کنم تو را، صدای جاده خسته شد به التماسِ ساده‌ی عبورِ من نیامدی خیالِ بودنت... دلم دوباره گرم می‌شود به رقص/ آمدم... چرا به سورِ من نیامدی؟ به واژه‌های شعرِ من بیا! نوازشم نما ! مسافرِ ستاره‌های دورِ من! نیامدی... #سمیه_حسینی @literature_is_the_only_way @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee دروازه‌ای که رو به جهنم گشوده شد یکباره نه، که ساکت و کم‌کم گشوده شد! ما را خبر نبود که آتش گرفته‌ایم تا راز بر تمامی عالم گشوده شد فریاد اگر زدیم که خاموشمان کنند تنها مسیر قطره‌ی شبنم گشوده شد! تیری شکست در جگر آتشین ما وقتی که قفل حُقه‌ی مرهم گشوده شد! گفتند نیشتر پی درمان کشیده‌اند صد زخم بی‌معالجه با هم گشوده شد آزادی‌اش به غیر فضاحت بری نداشت چون بند جبر از سر آدم گشوده شد خطی نخواند هیچ کس از قلب سنگ تو تا سِر این کتیبه‌ی مبهم گشوده شد دیدی مرا در آتش و حسی نداشتی اینسان کتاب شر مجسم گشوده شد! هرگز ندید غیر تو را در تمام عمر چشمی که سوی روی تو یکدم گشوده شد #سینا_فلاح_زاده @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee تا چند می‌خواهی بگو که بی‌دهن باشی لب را ببندی، چشم بسته بی‌سخن باشی از زیر پایت صخره صخره سنگ را بردار باید که مانند گذشته سدشکن باشی بر تن بپوشان جامه‌های باشکوهت را حیف است حیف، این روزها بی‌پیراهن باشی نفرین به من ، نفرین به من امروز بگذارم خورشید بی سر باشی و لای کفن باشی شوری به پا کن، خنده کن، هرگز نمی‌خواهم گریان‌تر از چشم همیشه خیس من باشی هرگز نمی‌خواهم دوباره زخم برداری هرگز نمی‌خواهم اسیر اهرمن باشی تو پایتخت سرزمین آرشی، باید یادآوار اسطوره‌های این وطن باشی سیمرغ وقتی در هوایت اوج می‌گیرد دیگر نباید عرصه‌ی زاغ و زغن باشی باز عاشقاته تکیه کن بر شانه‌ی خورشید تا همچنان آیینه‌ی عهد کهن باشی #قاسم_پهلوان @pguilang @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee تا چند می‌خواهی بگو که بی‌دهن باشی لب را ببندی، چشم بسته بی‌سخن باشی از زیر پایت صخره صخره سنگ را بردار باید که مانند گذشته سدشکن باشی بر تن بپوشان جامه‌های باشکوهت را حیف است حیف، این روزها بی‌پیراهن باشی نفرین به من ، نفرین به من امروز بگذارم خورشید بی سر باشی و لای کفن باشی شوری به پا کن، خنده کن، هرگز نمی‌خواهم گریان‌تر از چشم همیشه خیس من باشی هرگز نمی‌خواهم دوباره زخم برداری هرگز نمی‌خواهم اسیر اهرمن باشی تو پایتخت سرزمین آرشی، باید یادآوار اسطوره‌های این وطن باشی سیمرغ وقتی در هوایت اوج می‌گیرد دیگر نباید عرصه‌ی زاغ و زغن باشی باز عاشقاته تکیه کن بر شانه‌ی خورشید تا همچنان آیینه‌ی عهد کهن باشی #قاسم_پهلوان @pguilang @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee پایبند این بنای رو به ویرانی مباش اینقدر وابسته‌ی این وادی فانی مباش ماهی دریایی و جای تو در این تُنگ نیست فکر جایی که در آن دائم نمی‌مانی مباش این جهان هر چند زندان است، اما ای رفیق! میله را از ذهن خود بردار، زندانی مباش «لیس للانسان الا ما سعی» یعنی بدان در تمام عمر خود، دنبال آسانی مباش عشق را در پینه‌های دست مردم د یده‌ایم در پی آن پینه‌های روی پیشانی مباش دست گرم مرگ می‌آید تکانت می‌دهد وقت بیداری‌ست، در خواب زمستانی مباش #صادق_غریب @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee تا دلم هم‌نفس غم نشده، ساده بیا فرصت گریه فراهم نشده، ساده بیا از بدِ حادثه هرچند کمی خسته شدیم چیزی از ارزشمان کم نشده، ساده بیا بین ما فاصله بیداد نکرده‌ست هنوز خانه همرنگ جهنم نشده، ساده بیا تا زمانی که درختان تنومند بهشت خسته از حضرت آدم نشده، ساده بیا من صدای تپش قلب تو را می‌شنوم هفته‌ها رفت و منظم نشده، ساده بیا تا معمای غزل بیشتر از حدّ مجاز سخت و پیچیده و مبهم نشده، ساده بیا #مهدی_حبیبی @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee به خون نشسته‌ی این داغ، مادران منند زنانِ چهره‌خراشیده خواهران منند چگونه باز در این کوچه‌ها قدم بزنم؟ که کشتگان خیابان، برادران منند گلِ سپید بیارید و بنگرید به چشم درون کیسه‌ی مشکی، دلاوران منند ای آسمانِ پذیرنده! مهربانی کن که میهمان تو امشب، کبوتران منند دو خط مصیبت جنگل بخوان برادر جان شکسته‌ها همه سرو و صنوبران منند یگانه مذهب من عزت است و آزادی‌ست و رادمردمِ ایران پیمبران منند بگو به ظلمت شب، چهره‌های خون‌آلود چراغِ زخمیِ از ماه‌بهتران منند به حال و روز وطن ایستاده می‌گریند درختهای خیابان که دختران منند #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee حالتی شبیهِ نشئگیِ وقتِ احتضار یا شبیه حسّ خوب و دردناک انتظار مثل یک حریفِ پیر و خسته گریه می‌کند از همیشه باختن به دست غول روزگار طعنه می‌زنی که شعرهای من روانی‌اند؟! کو دلیل جالبی برای شعر خنده‌دار؟! عاشقانه گفتن از غمی که می‌خورَد مرا خود‌کشیِ «صادقانه»‌ام... بدون اختیار بسته‌های قرص و پاکتی که دود می‌شود با رگی که بوسه زد به تیغ‌ها به عشقِ یار! باز هم بگو که عاشقانه نیست شعر تو عاشقانه‌تر بگویم از طناب و تیر و دار؟! عاشقانه‌تر بگویم از خدای شصت و هفت؟ پشته‌پشته کشته از جنازه‌های سربه‌دار؟ عاشقانه‌تر؟! بگویم از دو چشم مادران؟ مادران دادخواه و مادران سوگوار؟ از مجید رهنورد و خال روی دستهاش؟ از الهه... چشمِ بسته... یک مدالِ افتخار؟ ما سکوت سالهای درد و جنگ و نفرتیم شک‌ نکن که نعره می‌شویم یارِ هم‌قطار ◼ خسته از مبارزات زیر و روی تخت‌خواب خسته از کلیشه‌های مسخره‌تر از شعار شب به نیمه‌اش رسید و من تمام می‌شوم هر خشابِ قرص می‌رود برای انفجار... #مهدی_خدابخش @mahdikhodabakhsh_61 @Ghazalkhanee