en
Feedback
خدیو رفعتی

خدیو رفعتی

Open in Telegram

Show more
Iran587 484The category is not specified
197
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چهارمضراب شهرآشوب تار: خدیو رفعتی تنبک: امیرحسین قوامی #تار #حسین_علیزاده #تنبک #سه_گاه #امیرحسین_قوامی #خدیو_رفعتی #هوشنگ_ظریف #محمد_رضا_لطفی #بهمن_رجبی#محمد_رضا_شجریان https://www.instagram.com/tv/COK-aiUA9iv/?igshid=12l4c6yl4u8by

شماره ۶۴۳ #بهاریه #قصیده امسال تازه‌روی‌تر آمدهمی بهار | هنگام آمدن نه بدین‌گونه بود پار راوی: خدیو رفعتی منبع: دیوان حکیم فرخی سیستانی، تصحیح دبیرسیاقی، زوار، ۱۳۸۸/ ۱۶۶-۱۶۸ @rawi_matn

شماره ۶۴۲ #بهاریه #قصیده ز فردوس پرزینت آمد بهاری | چو زیبا عروسی و تازه نگاری راوی: خدیو رفعتی منبع: دیوان مسعود سعد سلمان، تصحیح محمد مهیار، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۹۰/ ۵۶۳-۵۶۴ @rawi_matn

سوده از هاون چرخ گردون خسته از وغ وغ طبع موزون رنجه از ساز، درمانده از شعر زیر آوار اندوه مدفون از طرب میوه‌‌ ناچیده الا نفرت از چارگاه و همایون مانده از عشق، آزرده از زن ریده بر گور بابای مجنون خسته از بازی لفظ و معنی رانده از دوزخ فرم و مضمون خط کشیده به نام و به دفتر چامه‌ها را سپرده به سیفون اینچنین بی‌خود و بی‌محابا می‌زنم از تو ای شهر بیرون می‌کنم از تو ای شهر دندان تف به تو تف به من تف به قانون در هوایی سراسر جنون‌خیز می‌زنم بر تو یک‌شب شبیخون می‌پرم تا عدم تا جهنم تا جنون تا رهایی ز طاعون تا همین برزخ بی‌تعلق تا همین بهت بی‌چند و بی‌چون تا همین درد آلوده با عقل تا همین مرد پیوسته مغبون ای به‌دوش تو بار تنافر ای به گوش تو پژواک ملعون کوچه‌ از اشک چشمان تو تر شهر از رد خون تو گلگون کوچه‌ها؛ شیشه‌ی خون و الکل کوچه‌ها؛ کوره‌ی چرک و افیون کوچه‌ها گور ذوق و ترنم کوچه‌ها بی‌خود و سرد و محزون کوچه‌ها از غم و ترس و نکبت خاک همسایه را کرده معجون کوچه‌هایی سراسر دورنگی کوچه‌هایی دمادم دگرگون کوچه‌ها خانه‌ی دیو و جادو کوچه‌ها بستر سحر و افسون گوشه در گوشه آواز کفتار خانه در خانه تمثال میمون زاول پهلوانان پنبه دنبگانی همه بند هورمون خانه‌ی بوف بیغوله‌ی شیر کاخ ضحاک گور فریدون شاه او فاسق و رند و لوتی شیخ او طوسی و شوخ و مابون عاشقی‌هاش بی‌مایه چون کف بسته‌ی یک کف دست صابون آه ای شهر ای شهر بی‌رگ آه ای شهر ای شهر بی‌خون در حصار جنونی سبک‌سیر می‌زنم از تو یک‌روز بیرون #خدیو_رفعتی @khadivrafati

شوشتری‌همایون بداهه‌نوازی تار خدیو رفعتی @khadivrafati

صدای گرم و محزون قمر، تصنیف جان‌سوز عارف و تار مرتضی‌خان نی‌داوود، مناسب‌ترین زمزمه برای این روزهای تلخ... @khadivrafati

همند سۊز ٚقبا بییه ؤ نمۊیی ونۊشه چش به را بییه ؤ نمۊیی لار ٚستاره یه سۊ هسسمه همدم ٚتۊ بمۊندسسی کمین منزل ندۊمبه عارۊس‌منگۊ دۊشا بییه ؤ نمۊیی لار ٚبهار ٚوارش خۊنش ٚکرد ؤ گالش دل ٚعاشق بۊمبه کهۊ مۊندمبه سیۊ تیکا خراب ٚکۊ مۊندمبه بلبل بۊمبه ته سه هر شۊ خۊندمبه ته انتظار خراب ٚکۊ مۊندمبه ابر بئیته هوا ره ندیمه شه دلخا ره زمسسۊن شۊنه انه فصل ٚبهار بلبل پر زنده شۊنه این دار اۊن دار نا رۊز دارمه نا شۊ دارمه نا قرار انتظاری کشمبه از بر ٚیار ابر بئیته هوا ره ندیمه شه دلخا ره ابر بئیته هوا ره اۊن آسمۊن ٚما ره شبنم بزۊ صحرا ره شه سحر ٚرۊجا ره ندیمه شه دلخا ره ابر بئیته هوا ره ندیمه شه دلخا ره (🎤استاد #ابؤالحسن_خؤشرۊ) @khadivrafati

در كوچه سار شب آواز: #محمدرضا_شجریان آهنگساز: #محمدرضا_لطفى شعر: #هوشنگ_ابتهاج #سايه @khadivrafati

بازار نشر، «موقوفات/سخن»، و «اثر والمارت» دربارهٔ تأثیر مخرّب فروشگاه‌های بزرگ بر کسب‌وکارهای کوچک، زنجیرهٔ اقتصاد و اشتغال، و استقلال و فردیّت افراد (از کارمندان آن فروشگاه‌ها تا مشتریانش) تحقیقات فراوانی انجام و چاپ شده‌است (نک. «برای مطالعه»). نقدی را که متوجّه این شرکت‌های عظیم است می‌توان چنین خلاصه کرد: فروشگاه بزرگ بازار را از دست فروشندگان محلّی درمی‌آورد (چون غالباً ارزان‌تر می‌فروشد) و کارکنان ماهر را نیز از همه جا می‌رباید و جذب می‌کند (چون حقوق بیشتری می‌دهد). این ظاهراً هم به نفع خریداران است و هم کارکنان، ولی به مرور اقتصاد منطقه وابسته به آن فروشگاه بزرگ می‌شود. همه نیازمندش هستند؛ در نتیجه همه مطیع و خوشامدگویش می‌شوند. زنجیرهٔ کسب‌وکارهای خرد از هم می‌گسلد. روابط فردی و شناخت دوطرفهٔ فروشنده و خریدار نابود می‌شود. تنوّع محصولات و خدمات، و در نتیجه تفاوت سلایق، از بین می‌رود. به مرور زمان، هم تولیدکنندگان انتخابی جز فروشگاه بزرگ نخواهندداشت (که یعنی گاه ناچارند به سازش برقصند و چیزی و طوری تولید کنند که او دستور می‌دهد) و هم خریداران (که گاه موجب می‌شود حتّی از وجود محصولات بهتر یا ارزانتر بی‌خبر باشند). فروشگاه بزرگ به تدریج اقتصاد را و جامعه را قبضه می‌کند. مطالعات نشان داده که به‌رغم آنچه در نگاه نخست به نظر می‌رسد، فروشگاه بزرگ و تک‌قطبی شدن هر بازاری، جز ضررهای فرهنگی ضررهای اقتصادی هم دارد: مجموع کارکنان این فروشگاه‌ها کمتر از مجموع کسانی‌ست که از کار بیکار می‌کنند، مالیاتی که می‌پردازند کمتر از مجموع مالیات کسب‌وکارهاییست که به تعطیلی می‌کشند، و تأثیرشان در رشد اقتصادی هم کمتر از اثریست که آن تولیدی‌ها و عرضه‌کنندگان کوچک‌ با هم دارند. فروشگاه بزرگ درواقع فقط برای صاحبانش منشأ سود است. ولی جامعه غالباً از این حقیقت بیخبر است و از این بنگاه‌های اقتصادی روبه‌رشد ممنون است؛ مثلاً خانمی از تخفیف «ویژه» ۳۳درصدیِ کارد آشپزخانه در فروشگاه خوشحال است، ولی خبر ندارد درآمد همسرش ۵ سال است کاهش می‌یابد، چون فروشگاه بزرگ عرصه را بر مرغ‌فروشی او تنگ کرده. این بلعندگان بازارها گاه می‌توانند با تهدید به تعطیلیِ یک شعبه، مردم هراسان را علیه مقامات بشورانند یا امتیازات مالیاتی و اقتصادی بگیرند. اگر تصمیم به کاهش حقوق و تعدیل نیرو و افزایش قیمت بگیرند بدیل و مفرّی باقی نمانده که بتوان در آنجا کار یا از آنجا خرید کرد. صدای منتقدان عموماً به رسایی ستایشگران نیست و البتّه که ستایش این «افراد موفّق» برعکس نکوهش ایشان ممکن است پاداش هم داشته‌باشد (یا اصلاً معلول پاداش باشد). نوشتهٔ پیشین این کانال دربارهٔ قیمت‌گذاری کتب انتشارات «موقوفات» واکنش‌های گوناگون برانگیخت و محتوا و نحوهٔ بیان این واکنش‌ها باعث شد نتیجه بگیرم آنچه دارد در بازار نشر آثار ایران‌شناسی و ادبیات رخ می‌دهد به اثر والمارت شباهت‌های اساسی دارد. یافتن تمام وجوه شباهت را به خوانندگان می‌سپارم و خود تنها به یکی اشاره می‌کنم. یک نکتهٔ جالب این بود که ناقدان موقوفات/سخن اغلب خصوصی پیام دادند و مدافعان در ملأ عام. مدافعان یا سعی کردند با اشاره به کیفیت چاپ، این قیمت‌گذاری‌ها را توجیه کنند (که توجیه دقیقی نیست. در این مورد بعدتر خواهم‌نوشت) یا به «افزایش فعّالیّت و عناوین جدید» اشاره کردند که من خود آن را مثبت خوانده‌بودم. امّا... امّا این افزایش (که مجوّز گران‌فروشی نیست) روی دیگری هم دارد: در همین سه روز چند ناشر با من تماس گرفتند و خبر دادند که مؤلّفان و مصحّحانی آثارشان را (گاه پیش از چاپ و گاه حتی پس از یک نوبت چاپ) از ایشان گرفته و به موقوفات/سخن سپرده‌اند(۱). ناشری این خبر را دربارهٔ ناشر دیگری داد، و خود گفت وقتی سودش از سخن بیش از کتابهای خودش است «چه فرقی داره؟»! او نمی‌بیند پشتوانهٔ مالی موقوفات، در کنار قیمت‌ها و حاشیهٔ سود بالا، این امکان را به این ناشر می‌دهد که نگران فروش نباشد، اثر را با تیراژ بیشتر چاپ کند و حقّ تألیف بیشتری هم بپردازد، ولی ناشران فرهنگی کوچک و کم‌پشتوانه هستند که متعاقب این سیاست به مرور از بین می‌روند. اگر قیمت‌گذاری موقوفات/سخن بیست سال پیش چنین بود، می‌شد از ایشان کتاب نخرید. چند رقیب/همکار معتبر توانمند در بازار بودند. از مؤلّفان می‌پرسم: چند سال بعد اگر موقوفات/سخن بخواهد حقّ تألیف را نصف کند و ناشر دیگری نباشد که توان چاپ کتاب‌هایتان را داشته‌باشد چه خواهیدکرد؟ آیا ممکن است روزی هراس از «تبعات» احتمالی (حتی هراسی موهوم) باعث شود از نقد و بی‌ارزش خواندن کتابی از این ناشر(ان) یا مخالفت با تصمیمات آنان سر باز بزنیم؟ گرت باور بود ور نه «سخن» این بود و ما گفتیم در فرستهٔ بعدی چند منبع برای مطالعه دربارهٔ تأثیر والمارت بر اقتصاد خواهدآمد ۱- مشابه آنچه پیشتر در «سخن تنها» هم رخ داده‌است. t.me//fanneadab

photo content

Photo from Khadiv Rafati
Photo from Khadiv Rafati

هو القهار یا منصور اَمِت چه نشستی خمش به تار زدن؟ که‌ت بباید کنون هوار زدن؛ دست در خون سال و مه بردن تیر در چشم روزگار زدن؛ یک نفس در هوای آزادی بعد یک عمر آزگار زدن؛ بر سر خصم پتک‌ ساییدن بر تنش تیغ آبدار زدن؛ سر از این عمروعاص "بی‌تنبان" خاصه آنهم به‌ذوالفقار زدن؛ سنگ "تدبیر" را به زور" امید" بر سر این سه‌پوزه‌مار زدن؛ دم گرمی به‌لطف آتش خشم دور از خلق بی‌بخار زدن؛ تا به‌کی داغ دوستان دیدن؟ وز غم هرکدام زار زدن؛ وقت هیجا رسید و می‌باید کوس مردی به کارزار زدن؛ مار ازین ماردوش برکندن بر سرش گرز گاوسار زدن؛ پی آبی که بگذرد از سر دل به‌دریای انتحار زدن؛ ور نشد بخت یار و کار به‌کام بوسه‌ای بر طناب دار زدن؛ غیر ازین چیست زندگانی؟ هیچ جمع پیرار را به پار زدن #خدیو_رفعتی #دی_۹۶ @khadivrafati

ابوعطا_جلیل شهناز @khadivrafati

لطف دوست عزیزم، شاعر و دانشمند بزرگ جناب سیدحامد احمدی به بنده.
لطف دوست عزیزم، شاعر و دانشمند بزرگ جناب سیدحامد احمدی به بنده.

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ باز این چه شورش است؟ وه چه محشر است این هین قیامتش مخوان، چیز دیگر است این هان قیامتش منام، رستخیز حیرت است هم معاد روح و هم حشر پیکر است این از دهان آسمان می‌چکد می شرف کز صف فرشتگان هین چه لشگر است این روز کارزار شد تیغ بــی‌قرار شد بر فرس سوار شد، کیست؟ اکبر است این هر طرف حرامیان صف زده رده رده یک‌تنه به یک گروه زد که صفدر است این رقص باد و برگ بین تیرها تگرگ بین دشت، دشت مرگ بین روز محشر است این تیغ ژاله‌بار بین میغ خون‌نثاربین بازوی علی‌ست هان برق و تندر است این شیر هاشمی‌ست او، میر فاطمی‌ست او در مصاف کافران ببر و اژدر است این صف‌در است و صف شکن، شیر شیر اوژن است ای حرامیان حذر سبط حیدر است این این نوای نای کیست، بانگ استجابت است الصلای رحمت از نای اصغر است این جوهر شرافت است، خون حلق پاک تو اصغر منا بنوش، شیر و شکر است این وقت ذبح اعظم است نوبت خلیل شد کوس الرحیل زن هجر هاجر است این بر براق اشتیاق، این زمان سوار شو وقت پر کشیدن است پر نه شهپر است این پایمال دام و دد آیه‌های وحی بین مصحف کریم لا بل پیمبر است این زیر پای اسپ‌ها لاله‌گون فرسپ‌ها روی دوش نیزه‌ها سرترین سر است این این شهید زنده کیست؟ بنت فاطمه است وی کیست؟ دل بریده از شش برادر است این چاک چاک تیغ کین، پیکرش به خون عجین شرمسار او زمین، جان خواهر است این خاکسار عجز شد بیرق سپهر اگر سرکشیده تا فلک رایت سر است این بزم تیغ و تیر گو، خون بنوش ازین سبو سر مگو کدام سر؟ جام و ساغر است این سر مگو کدام سر؟ جُلجُل فناست هان سر مگو کدام سر، پتک صرصر است این خون مخوان کدام خون؟ موج‌موج غیرت است آب نیست، آتش است جان و جوهر است این بر عقال عقل خود تیغ تیز اگر کشم گویدم جنون به طعن صید لاغر است این هین خموش ای خدیو، لب ببند و دم مزن باش و دست خون بباز، جای ششدر است این #خدیو_رفعتی @khadivrafati

شماره ۳۵ #روایت #شعر_معاصر گر وطن خانهٔ آسایش مرد است و زن است | اینکه ما راست بگویید کجایش وطن است. (مهدی حمیدی شیرازی) راوی: خدیو رفعتی منبع: زمزمهٔ بهشت، چاپ صفی‌علیشاه/۲۸۰. @rawi_matn

شماره ۶۳ #روایت #شعر اگر جای منصور بر دار نیست | چرا عشق ازو دست بردار نیست حمیدی شیرازی راوی: خدیو رفعتی منبع: اشک معشوق @rawi_matn

قصیده "انقلاب فارس" #داوری_شیرازی راوی: خدیو رفعتی @khadivrafati

کاروان مایه دشتی آهنگ مرتضی محجوبی شعر؛ رهی معیری آواز: غلامحسین بنان @khadivrafati