en
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Open in Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Show more
2 681
Subscribers
-124 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
‌ موضوع میخ نیست! امشب در گروه رابطه ضمن خواندن و بررسی کتاب مفید «درست دعوا کنید» در خلال صحبت از سبک‌های تعارض، از این ویدیوی کوتاه و بامفهوم صحبت به میان آمد. در جلسهٔ ششم از بررسی کتاب مذکور. »اینجـا«. همچنین چند سال پیش دربارهٔ این ویدیو یادداشتی نیز نوشته بودم که در اینجا می‌توانید بخوانید. @Panevisdotcom

‌ جمعه است و جلسهٔ لایو هفتگی گروه رابطه. مدتی‌ست این کتاب(درست دعوا کنید) از جان گاتمن و جوای گاتمن را داریم می‌خوانیم و درب
‌ جمعه است و جلسهٔ لایو هفتگی گروه رابطه. مدتی‌ست این کتاب(درست دعوا کنید) از جان گاتمن و جوای گاتمن را داریم می‌خوانیم و دربارهٔ آن گفتگو می‌کنیم. این کتاب متفاوت از کتاب‌های رایج دربارهٔ رابطه عاطفی و ازدواج است. نویسنده‌ها از روش‌های نوین، مانند هوش مصنوعی، تحلیل‌های عمیق آماری بهره گرفته‌اند که جالب توجه است. امشب جلسهٔ پنجم جمع‌خوانی این کتاب را خواهیم داشت. علاقمندان به پیوستن به گروه رابطه، توضیحات را از »ادمین طوبیٰ« طلب کنند. @PanevisDotCom

غزل ۲۱۳۱ دیوان شمس @Panevisdotcom

Rumi's Ode 2131 @Panevisdotcom
Rumi's Ode 2131 @Panevisdotcom

‌ «درد و دل» یا «دردِ دل»؟ @PanevisDotCom

‌ متن داستان جلسهٔ مثنوی‌خوانی مذکور که امشب برگزار می‌شود. لینک ورود به این جلسه رأس ساعت ۲۰:۳۰ در گروه‌ها برای اعضاء ارسال
+3
‌ متن داستان جلسهٔ مثنوی‌خوانی مذکور که امشب برگزار می‌شود. لینک ورود به این جلسه رأس ساعت ۲۰:۳۰ در گروه‌ها برای اعضاء ارسال خواهد شد. @PanevisDotCom

‌‌ مثنوی‌خوانی کاشان فردا شب، یعنی چهارشنبه‌شب، قرار است با دوستان گروه مثنوی‌خوانی کاشان در جلسه‌ای لایو قصه‌ای از مثنوی معن
‌‌ مثنوی‌خوانی کاشان فردا شب، یعنی چهارشنبه‌شب، قرار است با دوستان گروه مثنوی‌خوانی کاشان در جلسه‌ای لایو قصه‌ای از مثنوی معنوی بخوانیم و نکات خودشناسانه و عرفانی آن را بررسی کنیم. قصه اینطور شروع می‌شود: «مردی بسیار فقیر و بی‌چیز سال‌ها با اشک و آه از خدا گنج و ثروت می‌خواست. هر شب در سجده و دعا ناله می‌کرد: «خدایا! یک لقمه نان حلال به من برسان، مرا از این فلاکت نجات بده!» بالاخره یک شب در خواب، هاتفی (صدایی غیبی) به او گفت: «در شهر، نزد ورّاقی(کاغذفروش) یک رقعه(کاغذ) میان کاغذهای باطله هست. برو آن را پیدا کن. آن گنج‌نامه است. اما آن را تنها بخوان و به کسی نشان نده.» فقیر رفت و با کلی جستجو آن رقعه را پیدا کرد. در آن نوشته بود: «خارج از شهر، در فلان قریه، قبه‌ای هست با فلان مشخصات. برو آنجا و تیر در کمان بگذار و بیانداز. همان‌جا که تیر افتاد، آنجا را بکن؛ گنج عظیمی است.» فقیر هر روز صبح می‌رفت و تیر پرتاب می‌کرد، محل را می‌کند، ولی چیزی پیدا نمی‌کرد. این کار چند ماه ادامه داشت. مردم دیدند که هر روز همان‌جا تیر می‌اندازد و خاک را زیر و رو می‌کند؛ شایعه شد که گنجی پیدا کرده. خبر به گوش پادشاه رسید. پادشاه دستور داد و فقیر را احضار کردند و او خودش رقعهٔ گنج‌نامه را به پادشاه داد. پادشاه خودش شش ماه تمام با تیراندازان ماهر تیر انداخت، چاه کَند و زمین را زیر و رو کرد، اما حتی یک سکه هم پیدا نکرد. خسته و ناامید و عصبانی شد و گنج‌نامه را با خشم به فقیر برگرداند و گفت: «این کاغذ لعنتی فقط باعث بدبختی شد، بگیر و گم شو!» فقیر گنج‌نامه را گرفت. هاتف غیبی را در خواب دید و شکایت کرد. و هاتف غیبی نکته‌ای به او گفت که همین نکته باعث شد گنج را بیابد.» این داستان را اگر خدا بخواهد، فردا شب (چهارشنبه‌شب) در تک‌جلسه‌ای ویژهٔ مثنوی‌خوانی با دوستان گروه مثنوی‌خوانی کاشان خواهیم خواند. شرکت برای اعضای گروه‌های خودشناسی، کریشنامورتی‌خوانی، مصفاخوانی، گعده، لپراخوانی، کلاس «درس حافظ»، گروه رابطه، و گروه «فیلم و رمان» آزاد و رایگان است. و لینک ورود به جلسه، ساعت ۲۰:۱۵ فردا شب، به وقت ایران در تاپیک «جلسات لایو» در دوره‌های نام‌برده‌شده قرار خواهد گرفت. اعضای دوره‌ها نیاز نیست به ادمین طوبیٰ پیام دهند. دوستانی که عضو هیچکدام از این دوره‌ها نیستند، می‌توانند به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند و با پرداخت مبلغی جزئی در جلسهٔ مذکور شرکت کنند. هر سوالی دارید از »ادمین طوبیٰ« می‌توانید بپرسید. چند شاه‌بیت از داستان فقیر روزی‌طلب: ای کمان و تیرها برساخته صید نزدیک و تو دور انداخته هرکه دوراندازتر او دورتر وز چنین گنج است او مهجورتر فلسفی خود را از اندیشه بکشت گو بدو کاو راست سوی گنج پشت گو بدو چندانکه افزون می‌دود از مراد دل جداتر می‌شود! @PanevisDotCom

‌ جلسهٔ کریشنامورتی‌خوانی امشب برقرار است. مباحث کریشنامورتی برای خودشناسی بسیار غنی‌ست. و مهم آنکه بر کیهان‌شناسی انسان امرو
‌ جلسهٔ کریشنامورتی‌خوانی امشب برقرار است. مباحث کریشنامورتی برای خودشناسی بسیار غنی‌ست. و مهم آنکه بر کیهان‌شناسی انسان امروزه منطبق است و کمتر چالشی برای فهم آن پیش می‌آید. برای شرکت، با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنید. @PanevisDotCom

‌ Watch the Dark Side! @PanevisDotCom

‌ هم از زندگی‌ست اینکه ز خاموش نفیرید @PanevisDotCom
‌ هم از زندگی‌ست اینکه ز خاموش نفیرید @PanevisDotCom

هشدار! متأسفانه از طریق سرویس تبلیغات تلگرام شما پست‌هایی تبلیغاتی در پایین صفحهٔ کانال ممکن است ببینید که از طرف این کانال(سایت پانویس) نیست. این تبلیغات به هیچ‌وجه مورد تأیید ما نیستند. کانال‌های مورد تأیید ما فقط این چند کانال هستند: جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti محمدجعفر مصفا: @MossaffaDotCom مهمان‌کُش(خلوت‌نشینی) @mehmankosh نیکول لپرا: @NicoleLePera توضیح بیشتر در مورد فریب‌کاری توسط سیستم تبلیغات تلگرام را در »اینجــا« بخوانید. @PanevisDotCom

‌‌ مؤخره رمان «دایی جان ناپلئون» را که تمام کردیم، یکی از دوستان کشف جالبی کرد. پی برد که ظاهراً کتابی هم هست به نام «مورخه» که منسوب به همان نویسنده، ایرج پزشک‌زاد، است و ادامهٔ داستان «دایی جان ناپلئون» است. بس که خود کتاب «دایی جان...» شیررین و خوش‌خوان بود، همان موقع تصمیم گرفتیم که آن کتاب تازه‌مکشوف را هم بخوانیم. حال نوبتش فرارسیده است و اگر خدا بخواهد، امشب رمان «مورخه» را همراه با جمع دوستان رمان‌خوان شروع می‌کنیم. از قلم کتاب، از شیوهٔ بیانش، می‌توان پی‌برد که آیا بوی قلم ایرج پزشکزاد را می‌دهد یا خیر. گروه «رمان و فیلم» برای دوستان و اعضای دوره‌های خودشناسی و دیگر دوره‌ها آزاد و رایگان است. یکی از خوبی‌های این گروه این است که رمان‌ها را بصورت جمعی می‌خوانیم. یعنی هر کس چند صفحه‌ای می‌خواند و البته اجبار در کار نیست، هر کس که دوست دارد. یکی دیگر از خوبی‌های گروه جمع‌خوانی کتاب این است که در دنیای امروزه که ذهن ما انسان‌ها به مطالب مینیمال و کوتاه خو گرفته، خواندن یک رمان خوب با جمع باعث می‌شود توانایی کتاب خواندن و متمرکز شدن بر یک قصه و داستان تقویت شود و این برای مغز بسیار مفید است. دوستان علاقمند به شرکت، با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند. @PanevisDotCom

سفر و گردشگری @PanevisDotCom

‌ عُرس مرتبط با پست قبل، این را هم عرض کنم که ما وقتی دربارهٔ شب عُرس مولانا جلال‌الدین می‌خوانیم، فکر می‌کنیم امری فانتزی است. عرس یعنی عروسی، جشن. یعنی شب وفات او، شب جشن است چرا که به معشوقش پیوسته است. به واقعیت، به خدا. این جشن گرفتن دارد، ندارد؟ اما ما بس که اتوریتهٔ جامعه روی ما قوی است، این همه غم و اندوه و تأسف از مرگ را مبنیٰ می‌دانیم، صحیح می‌دانیم و جشن گرفتن برای مرگ را امری فانتزی و نمایشی و سمبلیک. اینطور نیست؟ آقای شاهو عندلیبی ویدیوی فوق را بجا و به موقع(امروز، پس از فوت مرحوم مسعودی) منتشر کرده است و نوشته است که با جمع دوستان‌شان برای آقای ناصر مسعودی جشن تولد سورپرایزی گرفته بوده‌اند. من هم اگر خدای ناکرده، زبانم لال، اگر، اگر بعد از صد و بیست سال مُردم، برایم لطفاً جشن تولد بگیرید. شام هم ماکارانی پر و پیمونی بدهید. می‌گویم: آقای مسعودی، تولدتان مبارک! @PanevisDotCom

‌ یکی نوشته است: «متاسفانه استاد ناصر مسعودی خواننده شهیر و معروف به بلبل گیلان صبح امروز در نود سالگی درگذشتند». می‌گویم: چر
‌ یکی نوشته است: «متاسفانه استاد ناصر مسعودی خواننده شهیر و معروف به بلبل گیلان صبح امروز در نود سالگی درگذشتند». می‌گویم: چرا «متاسفانه»؟ مگر مردن برای یک فرد نود ساله تأسف دارد؟ خیلی هم برایش خوب است. دوران پیری، اینطور که معلوم است، بدترین دوران زندگی‌ست. فرد راحت می‌شود واقعاً. در ثانی، اساساً این باور عمومی اشتباه است که مرگ تأسف دارد. مگر مرگ گرمای زندگی نیست(!)؟ دقت دارید به این رویکرد که ما انسان‌ها تا جایی که بشود، قصد مخفی کردن و ندیدن مرگ را داریم؟ و آن را مانند یک بلایی تصور می‌کنیم که اولاً «ممکن است برای فرد اتفاق بیافتد» نه اینکه «قطعی است»، و ثانیاً «جای تأسف دارد»! این باورها اساساً اشتباهند و با واقعیت زندگی منطبق نیستند. و هر باوری که با واقعیت منطبق نباشد، موجبات رنج را فراهم می‌کند. (رحمت خداوند بر خوانندهٔ متوفیٰ) @PanevisDotCom

حال خوب، حال بد موضوعات: آرزو، دعای «خیر»، ایده‌آل، زمان روانی، شدن، بیماری، کریشنامورتی، مریضی، سرماخوردگی @PanevisDotCom

بالشتک مولانا (رومی پیلو) توضیحش را »اینجــا« بخوانید. @PanevisDotCom

‌ بالشتک مولانا گرچه منظور از کتاب آن فن بُوَد گر تواش بالش کنی هم می‌شود! این پادکست طنز و کنایه‌دار را سال‌ها پیش، در جوانی
‌ بالشتک مولانا گرچه منظور از کتاب آن فن بُوَد گر تواش بالش کنی هم می‌شود! این پادکست طنز و کنایه‌دار را سال‌ها پیش، در جوانی، نوشت و ساخت. از چندین فاکتورش معلوم است که متعلق به آن سال‌هاست. صدای گوینده، رفاقت‌های کهن و چند عنصر فرهنگی که متعلق به آن دوران است. اما امروز بر حسب اتفاق گوشش داد و دید که همچنان «نقد حال ماست آن»! هنوز همین عوامل روانیِ حاکم بر چنین پدیده‌هایی، بر ما انسان‌ها، بر ذهن‌مان، حاکم است. موضوعات زیادی را این پادکست در بر می‌گیرد، که البته اسپویلش نکنم بهتر است. گوشش دهیم و بر آن تأمل کنیم و بر خودمان بخندیم، که «خندمین‌تر از تو هیچ افسانه نیست». @PanevisDotCom

‌ مولاناپُلی محصولی ایده‌آل برای عرفانی شدن. بشتابید که غفلت موجب پشیمانی‌ست. @Panevisdotcom