سایت پانویس
Open in Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Show more2 681
Subscribers
-124 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
2 679
آمد رمضان، نه صاف داریم و نه دُرد
وز چهرهٔ ما گرسنگی رنگ ببُرد
در خانهٔ ما ز خوردنی چیزی نیست
ای روزه برو، وَرنه تو را خواهم خورد
«عهدی ترشیزی»
@PanevisDotCom
2 679
برای سفر تنگ چوگان اگر کسانی میتوانند هر مقدار اهداء کنند تا کمکهزینهای باشد برای عزیزانی که میخواهند سفر بیایند اما بلحاظ مالی امکانش را ندارند، به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند.
@PanevisDotCom
2 679
مصلحتدیدِ من آن است
که یاران
همه کار بِگُذارَند و
خَمِ طُرِّهٔ یاری گیرند
(حافظ)
کلاسهای باشگاه مهمانکُش(شامل مصفاخوانی، کریشنامورتیخوانی، گعدهٔ شناخت، جلسات هفتگی گروه رابطه(هم جلسات لایو و هم جلسات بخش کتابخوانیِ گروه رابطه)) در طول ماه رمضان تعطیل خواهند بود.
اگر خدا بخواهد، «یک چند نیز خدمت معشوق و می» کنیم و تمرکزمان در این ماه بر قرآن و حافظ باشد.
إن شاء الله دوستان هم در این فاصله، آنچه آموختهاند را بطور عملی در زندگیشان پیاده کنند.
@PanevisDotCom
2 679
شناخت!
لبت صریحترین آیهٔ شکوفاییست
و چشمهایت شعر سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مهآلود محو و رویاییست؟
چگونه وصف کنم هیأت غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست؟
تو از معابد مشرق زمین عظیمتری
کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست
در آسمانهٔ دریای دیدگان تو شرم
گشودهبالتر از مرغکان دریاییست
شمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناکتر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغترین مبحث شناساییست
نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو باری اینک از اوج بینیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معماییست
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناکترین ساقههای تنهاییست
حسین منزوی(ع)
میگویم:
«و ما على الرسول إلا البلاغ المبين»!
@PanevisDotCom
2 679
در جلسات هفتگی «گعده» کار کتاب «ملت میل» به پایان رسیده است. کتابی عالی بود که با مفاهیم عرفانی نیز بصورت تطبیقی کارش کردیم.
اکنون کتاب «۱۴ روز تا شادی پایدار» بنوعی مرتبط با همان کتاب است. ظاهر زرد آن نفریبدتان، از نظر محتوی کتابی مفید و با تبیینی امروزیست از حالات روانی انسان.
اگر خدا بخواهد، هفتهٔ آینده این کتاب را در گعده شروع میکنیم. در حال حاضر گعده در حال پذیرش عضو جدید است. علاقمندان جهت عضویت در گعده به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند.
+ آشنایی با گعده
@PanevisDotCom
2 679
غربال (۲)
میگویم:
اینکه کسی مدت زیادی در سیستمی فلسفی، عرفانی یا ایدئولوژیئی خاص بوده است و مطالعه و تحقیق هم کرده باشد دلیل نمیشود که بلحاظ شخصی آن مطالب را خودش هم شخصاً تجربه کرده باشد. هر کس مدت زیادی باغبانی کرده لزوماً بو و رایحهٔ گل ندارد. افراد بسیاری را میشناسم که سالهاست مطالب عرفانی را مطالعه و بررسی کردهاند، انواع و اقسام کلاسها و دورهها را رفتهاند، از طول مدتی که در این فضا بودهاند هم برای خودشان هویتی ساختهاند، و وقتی پای صحبتشان بنشینی بطور دقیق همه را برایت تشریح میکنند و توضیح میدهند. مو به موی کتابها و زوایای آن سیستم فلسفی و عرفانی را حفظند. اما وقتی پای پیاده کردن آن آگاهیها و تأثیر عملی آن بر زندگی واقعی میرسد، راه مقصود را گم میکنند و بریزبین را با ملبورن اشتباه میگیرند!
مَثلِ آن طلبهای است که سالها دروس مدرسه را خوانده است اما وقتی کسی گردوئی در مشت پنهان میکند و از او میخواهد بگوید آن چیست، او پس از پرسیدن چند سئوال، که آیا گرد است، آیا مجوف است، و ...، میگوید غربال است!
اینست که شما به این نمایشات افرادی که مثل بنده کلی حرفهای عرفانی بلغور میکنند و مثنوی و حافظ و قرآن و امثالهم را دام تزویرشان کردهاند، فریفته نشو و بفکر حال و کار و بار خودت باش.
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و پانویس
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
قلمی شد بتاریخ دی ماه سال ۱۳۸۹
@Panevisdotcom
2 679
غربال (۱)
ماههای اولی بود که به سرزمین کانگروها آمده بودم، دوستی گفت که بیا بریم شهر بریزبین (Brisbane) در ایالت کوئینزلند. سواحل زیبائی دارد. گفتم: بریم.
صبح زود بود که از سیدنی حرکت کردیم. دوست من بیست سالی هست که به استرالیا مهاجرت کرده است و بنوعی بلدِ راهمان بود و من خیالم راحت که جادهها را میشناسد. بنابراین علیرغم عادت همیشگیام به داشتن و دیدن نقشه، این بار اصلاً سراغ نقشه نرفتم.
چهار پنج ساعتی در راه بودیم و حدود هفتصد کیلومتر از سیدنی دور شده بودیم. من هرچه به تابلوهای جاده نگاه میکردم اسمی از بریزبین نمیدیدم. با خودم میگفتم حداقل باید نزدیک شده باشیم و روی تابلوها اثری از بریزبین پیدا شود. اما شواهد نشان میداد داشتیم به شهر ملبورن(Melbourne) نزدیک میشدیم و از بریزبین خبری نبود. به جایگیری شهرهای استرالیا هم وارد نبودم که کدام شمال است و کدام جنوب و همهٔ اسمهای روی تابلوها برایم تازه بودند.
از نگاههای دوستم به تابلوها دریافتم او هم گویا مسیر را گم کرده است و دقیقاً مطمئن نیست بر صراط مستقیم باشیم.
در حالیکه پشت فرمان بودم پیشنهاد دادم برویم به پمپ بنزینی و سئوال کنیم. قبول کرد. اولین پمپ بنزین نگه داشتیم. من نشستم در ماشین و او رفت داخل کیوسک تا از متصدی سئوال کند.
وقتی برگشت و در ماشین نشست با حالتی شاکی از دست من(!)، گفت: همین پیچ آخری که دو دقیقه پیش گفتم بپیچ و نپیچیدی را اشتباه آمدهایم و باید برگردیم. (در نظر داشته باش که از سیدنی حدود 700 کیلومتر فاصله گرفته بودیم!)
دور زدیم و برگشتیم. افتادیم در جادهای دیگر. دقت کردم دیدم این راه، جادهٔ برگشت بسوی سیدنی است. حدود نیم ساعتی راندیم و باز هرچه نگاه کردم اثری از تابلوی بریزبین ندیدم. نقشه هم در ماشین نداشتیم که موقعیتمان را پیدا کنیم. (آن موقع گوگلمپ و انواع اپلیکیشنهای مسیریابی هنوز نبود.)
از حافظ یادم آمد که:
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکب هدایت
به سراغ گوشی مبایلم رفتم. برنامهای ساده از نقشهٔ جهان روی این کوکب هدایتم داشتم که از هر کشوری فقط اطلاعات کلی و نمای اصلی نقشهٔ آن، بهمراه چند شهر اصلی کشور را نشان میدهد. مثلاً از ایران فقط تهران و شیراز و مشهد و تبریز را. نقشهٔ استرالیا را دیدم(همین تصویر بالا را). باور نمیکردم، شهر بریزبین در شمال سیدنی بود و ملبورن درست نقطهٔ مقابل آن، در جنوب. سیدنی هم بین این دو.
یعنی ما بجای اینکه به شمال برویم از ابتدا بسمت جنوب رفته بودیم و هفتصد کیلومتر در جهت مخالف رانده بودیم! آنوقت دوست من میگفت "همین پیچ آخری را اشتباه آمدهایم"!
البته دیگر تصمیم گرفتیم برگردیم همان ملبورن که حدود دویست کیلومتری به آن مانده بود. چون شب شده بود رفتیم یک آبادی در همان حوالی و خوابیدیم و فردا صبح به ملبورن رفتیم که شهر زیبائی بود.
ادامه در پست بعد(غربال ۲)
@PanevisDotCom
2 679
این ترانه👆🏼 را حتماً شنیدهاید.
در ساختِ ادبیِ «چه + اسم جمع + که + فعل» وقتی جمله بارِ عاطفیِ زیاد دارد ( مانند رنج، غصه، سختی و…)، فعل معمولاً به صورت منفی میآید تا معنای «بسیار» بدهد. این یک ظرافت بلاغی در فارسی است.
مانند:
وقتی تصادف کرد، چه رنجها که نکشید.
معنایش: بسیار رنج کشید.
همین الگو:
وقتی همسرش مُرد، چه غصهها که نخورد.
در این ساخت، «نـ» نفیِ واقعی نیست؛ بلکه نفیِ بلاغی است که شدت و کثرت را میرساند.
منفی شدنِ فعل در اینجا انکارِ واقعی نیست، بلکه شدت را میرساند.
مثال:
چه رنجها که نکشید (= بسیار رنج کشید)
چه خونها که نریخت (= خونهای بسیار ریخت)
نفیِ بلاغی(نفیِ تأکیدی) یا نفیِ بلاغیِ افادهکنندهٔ کثرت:
در دستور زبان و تحلیل سبکی، این را نوعی نفیِ غیرحقیقی یا نفیِ بلاغی میدانند؛ یعنی صورت منفی دارد اما معنای منفی نمیدهد، بلکه برای تقویت و اغراقِ معنای مثبت به کار میرود.
از منظر صناعات بدیعی نوعی تأکید همراه با اغراق است. کارکرد اصلیاش تشدید معناست، نه نفی واقعی. برای افادهٔ تکثیر و شدت.
این ساخت در نثر کلاسیک و شعر فارسی بسیار رایج است و کاملاً فصیح محسوب میشود.
مجدداً تأکید میشود که در این ساختِ «چه + اسم + که + فعلِ منفی»، منفی بودنِ فعل معنای واقعیِ نفی نمیدهد، بلکه شدت و کثرت را میرساند. چند نمونهٔ مشهور و رایج (هم ادبی، هم محاورهای):
چه رنجها که نکشید.
چه خونِ دلها که نخورد.
چه سختیها که ندید.
چه بلاها که سرش نیامد.
چه راهها که نرفت.
چه شبها که بیدار نماند.
چه حرفها که نشنید.
چه کارها که نکرد.
چه پولها که خرج نکرد.
چه فرصتها که از دست نداد.
مثالهای کاملاً محاورهایتر:
چه حرصها که نخوردم.
چه بدبختیها که نکشیدیم.
چه خندهها که نکردیم.
چه گریهها که نکردیم.
چه جوانهایی که از دست ندادیم.
مثالهایی از نثر فاخر:
چند نمونهٔ شاخص از نثر و شعر کلاسیک که همین الگوی «چه/بسا/کم + اسم + که + فعلِ منفی» را برای افادهٔ کثرت و شدت به کار بردهاند:
«چه خونِدلها که نخورد تا به این مقام رسید.»
«چه تدبیرها که نکردند و چه حیلتها که نیندیشیدند.»
(کاربرد دوگانهٔ ساخت برای تأکید بر فراوانی تدابیر.)
«چه شبها که نخفت و چه روزها که نیاسود.»
(توازیِ ساخت برای شدتِ معنی)
«چه خونها که نریخت در طلبِ این
کار.»
«چه رنجها که نکشید در آن سفر دراز.»
«چه بلاها که بر سرش نیامد.»
همهٔ اینها از نظر معنایی یعنی: «بسیار ... کرد / کشید / خورد» و نه اینکه واقعاً آن کار را نکرده باشد.
این الگو در گفتار روزمره هم کاملاً زنده است و وقتی با لحن مناسب گفته شود، بار عاطفیِ قویتری نسبت به جملهٔ سادهٔ مثبت دارد.
@PanevisDotCom
2 679
متن ترانهٔ ویگن و هایده به نام «همخونه»:
از من نپرس خونم کجاس
تو اون همه ویرونه ای همقبیله چی بگم قبیله سرگردونه ما دربدرتر از همیم همخونهٔ بیخونه غربت ما دیار ماست خونینترین ویرونه چه آرزوهایی که ... چه سینههایی که ...
2 679
مواظب اینطور افراد باش! این آدمها چه روابط و دوستیهایی رو که از هم...
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
