✏️روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
Open in Telegram
یک روزنامهنگار هجرت کرده به دنیای کارگری راه ارتباطی @Miladfadai اولین مطلب کانال: t.me/kargarjournalism/5
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
682
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ماهها بود که تلاش میکرد با پسانداز اندکش یک گوشی آیفون سیکس بخرد. اما با جمع شدن ماهی ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بعید بود که به این زودی صاحب گوشی دلخواهش بشه. محسن اما طاقتش تمام شده بود. هرچقدر میگفتیم که عجله نکن. تو جوانی و وقت زیاد داری گوشش بدهکار نبود. در نهایت هم میگفت: « آدم مگه چقدر زنده میمونه؟».
بالاخره دل رو به دریا زد و با کل حقوق یک ماه و پس اندازی که داشت آیفون رو خرید. دنیاش عوض شده بود. خندههای از سر ذوق، روحیه بالا و البته خوشتیپ تر هم شده بود. ما هم با وجود خوشحالی نگران آینده نوجوانی بودیم که نان آور خانواده هم بود.
روزهای خوش اما خیلی طولانی نبود. محسن ما، کارگر کارگاه قالیشویی، به خاطر نزاع و درگیری با بچههای محل از ناحیه پا دچار جراحت شد و به دلیل خونریزی شدید، فوت شد.
و حالا ماههاست بعد از هر دو دو تا چهارتا از خودم میپرسم، «مگه آدم چقدر عمر میکنه؟»
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
آیا مسأله کارگران مسأله همه است؟
اخبار ایران سالهاست با مسأله حقوق کارگران پیوند خورده است. اخباری که مدام از تضییع حقوق مادی و معنویشان حکایت دارد. در این میان بسیاری از ما با این ذهنیت که حقوق کارگران فقط مربوط به خود آنهاست، از پیگیری یا حساسیت به خرج دادن نسبت به آن خودداری میکنیم.
براساس این ذهنیت، مشکلات کارگران مربوط به خودشان است و ورود اقشار مختلف به این مسأله نمیتواند کاری از پیش ببرد. اما باید گفت که حقوق کارگر از جمله حقوقی است که احقاق یا تضییع آن به نفع یا ضرر همه ماست. چرا؟
به این دلیل که هرچقدر راندمان شغلی کارگران بالاتر باشد، اثر آن بر کیفیت زندگی همه اقشار جامعه تاثیرگذار است. کارگر یک کارخانه دولتی را تصور کنید که با رضایت شغلی کامل مسئولیتهای محوله در خط تولید را انجام میدهد و در نهایت خروجی کارخانه به جامعه تزریق میشود. این انتقال محصول به تمام اقشار جامعه صورت میگیرد. بنابراین کیفیت محصول یا خدمت، در زندگی همه ما اثربخش خواهد بود. هرچقدر این محصول یا خدمت با دقت و حساسیت بیشتری تولید شده باشد، کیفیت زندگی عمومی بالاتر میرود.
اما کارگری را تصور کنید که با رخوت و بی میلی، وظایف محوله را انجام میدهد. در این شرایط، کیفیت زندگی عمومی جامعه هم به همان نسبت دچار ضعف و مشکل میشود. بسیاری از ما مشکلات زیادی با کیفیت خدمات و محصولات تولیدی داخل داریم، علاوه بر دلایل فنی، میتوان بی رغبتی و بی میلی کارگران نسبت به انجام وظیفه را از مهمترین علل آن دانست که خود این مشکل به دلیل عدم رضایت کارگران و عدم تناسب حقوق با حساسیت شغلی آنها دارد.
از این رو، حساسیت به مشکلات کارگران، جدای از مبنای انسانی و اجتماعی، میتواند از زاویه افزایش کیفیت زندگی عمومی هم قابل تأمل باشد. کارگران بعنوان زیربنای کیفیت محصول و خدمات، باید مورد حمایت همه اقشار جامعه بوده و با تاکید میتوان گفت، مسأله کارگران در همه ابعاد، مسأله همه اقشار جامعه است.
اگر مخالفید دلیل را حتما مطرح کنید. تا منتشر شود.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
سلام
برای هر دست به قلمی روزهایی میرسد، که بی اختیار، قلم نمیچرخد. سوژهها فرار میکنند و ذهن یاری نوشتن نمیکند. روزهای پر التهابی است. نویسنده تلاش میکند بنویسد اما توان نیست، احساس و فکر نیست. تمرکز نمیتواند.
مدتی بود که اینچنین بی قرار نوشتن بودم و نمیتوانستم. اما حالا دوباره خواهم نوشت. با من بمانید.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
راس ساعت پنج عصر، بدون اینکه برای عوض کردن لباس کار خبر بده، دست و صورتش رو شست و رفت بالا. گفتم شاید به هوای نماز تعطیل کرده، اما بعد از نیم ساعت، خبری از آمدنش نبود. یک ساعت گذشت و بالاخره رفتم بالا و گفتم: چرا اضافهکاری نموندی؟
نیشخندی زد و گفت: من به همین حقوق راضیم، اضافهکاری برام خیلی مهم نیست.
خیلی جا خوردم. رو بهش گفتم: روز اول کار، گفتی هرچقدر اضافهکاری باشه برای من بهتره. منم رو این حساب برنامه ریزی کردم برای کار روزانه، پس چی شد حالا؟
در حالی که نیشخند عجیبش هنوز ادامه داشت جواب داد: خب میگم که احتیاجی ندارم، شما مجبورید بیشتر کار کنید، چون زن و بچه دارید. من ماهیانه پول بفرستم افغانستان راضیم!
از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم. پلهها رو مجددا آمدم پایین و به کارم ادامه دادم.
تا پیش از این تصور میکردم اگر هر روز بین یک تا دو ساعت برای هر کارگر اضافه کاری درنظر بگیریم، هم به نفع آنهاست هم به نفع کارگاه، اما به نظرم، برای نسلهای جدید کارگران افغان، این مقدار از دلسوزی شاید نیاز نباشد. نه به دلیل اینکه من یا پدرم، بخواهیم آنها را آزار دهیم تنها به این دلیل که خود آنها احتیاجی ندارند.
تصور غالبم اینه که کارگران افغان هم دچار نوعی بی خیالی و سرخوردگی نسبت به آیندهشان شدند و تنها همان حقوق و دستمزد معول برایشان کفایت میکند.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
۲۵نوامبر مصادف با روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. آزار در محل کار، از شایعترین موارد خشونت علیه زنان است. بسیاری معتقدند، زنان در صورت رفع موانع، تعهد شغلی بیشتری نسبت به مردان دارند.
هربار که میاد کارگاه، عطر معروف شاه عبدالعظیمش میپیچه تو فضا. سلام علیک گرمی میکنه و انعام بچهها رو میزاره جیبشون. تیپ و چهره خاص خودش رو داره و اگر نشناسی با فرمانده زمان جنگ اشتباه میگیری. اما همیشه با حسرت حرف میزنه. تولید کننده «طبل» و ادوات موسیقی محرم هست. آدمی صاف و ساده و به قول خودش مَشتی!
دیروز قبل رفتن سر حرف رو باز کرد و از کسادی بازار طبل و سنج محرم گفت. حاج مهدی خیلی دلش پر بود. از جنس چینی بی کیفیت، از رانت و دلالی فلج کننده گفت. نیم ساعتی حرف زدیم. موقع رفتن گفت: «میدونی چرا آلمانیها اینقدر خوبن و هرچی تولید میکنند عالی هست؟» گفتم: خب! دانش و علم دارند.
گفت: «نه برادر! اونها بزرگتر خوب داشتند...!»
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
سلام
شب بخیر همراهان جان. ممنون که کنارم هستید و مطالب رو دنبال میکنید.
دوستان زیادی طی چند ماه اخیر به اعضای کانال اضافه شدند. از اونجایی که دسترسی به مطالب اولیه کانال که تقریبا دو سال از تاسیس آن میگذرد، کمی سخت شده، تصمیم گرفتم با یک تیر دو نشان بزنم. با تأسیس اینستاگرام مخصوص کانال، به تدریج پستهای ابتدایی کانال رو در آن پیج منتشر میکنم که هم فعالیت در اینستاگرام آغاز شود و هم دسترسی به مطالب اولیه کانال به راحتی امکانپذیر شود. بی صبرانه منتظر فالو کردن پیج اینستاگرام کانال هستم. آدرس:
Instagram.com/kargarjournalism
جهان با همه زشتیهایش میتواند زیباترین جای هستی باشد...
موزیک ویدئویی با ترانه «بغلم کن» شهیار قنبری و البته تصاویری از جنبش Free hugs در اروپا
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
بست سوم یا چهارم تریاکی بود که چسبانده بود به سنجاق. چنان دودی میگرفت که انگار هنوز ۲۵ ساله است. با هر دود یک خاطره یا آواز تازهای میگفت . اما نعشگی اینقدر چیره شده بود که گاهی فراموش میکرد مخاطبی هم دارد.
حاج محمد، کارگر سالهای دور سنگبری و صاحب کارگاه پرسکاری در سالهای نه چندان دور است. طبق گفته های خودش آرزوی داشتن کارخانهای بزرگ و زنده، از همان سالهای اول مهاجرت به شهر، همراهش بوده، اما تا یک قدمی آن رفت و نتوانست موفق شود. حالا کارگاهی دارد با بیش از ۱۰۰۰ متر مساحت که از پول اجارهبها ارتزاق میکند. فرزندانش همگی جدا شدند و فقط دو نفر کارگاه دار شدند.
امروز که رفته بودم دیدنش، پای بساط بود. با حدود ۸۰ سال سن، همچنان حافظهای قوی دارد که البته به مدد تریاک ناب و استراحت مطلق است. قصه پر رنجش، البته پر از امید است. از روزهای سخت کارگری تا ساختن کارگاهی بزرگ که هیچوقت نتوانست به کارخانه مطلوبش تبدیل کند. اما تمام این سالهای سخت را به خاطر دارد. شاید اگر کمی شانس یارش بود، حالا محتاج اجاره بهای کارگاه تقسیم شدهاش نبود.
شاید پرامیدترین قصههای حاجی، همانهایی باشد که با یک پرس کوچک از زیر پله یک گاراژ شروع کرد، بعدها شد دو دستگاه و بعد از چند سال شد، تولیدکننده عمده یراق درب و پنجره. اما برای پیشرفت بیشتر، نه علمی داشت، نه یاری که بتواند کمک کند. اینجا به بعد قصه تلخیهاست. قصه تنهاییها و درجا زدن، شاید تا مرگ!
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
سلام
مدتها بود که میخواستم یک کانال خوب معرفی کنم. شاید شما هم اسم علی شمسی رو شنیده باشید.
دستفروشی که با شغلش زندگی میکنه. نه تنها عار نمیدونه این کار رو، بلکه با همه سختیهاش، پذیرفته که حتی دستفروشی هم میتونه جذاب و مفید باشه.
کانال علی رو از این آدرس بخونید و حتما عضو بشید.
@dastforooshebisavad
«همه میرود، چیزی نمیماند»
سر ماه شده بود و وقت حساب کتاب. نشستیم با جمع و تفریق ساده و محاسبه اضافه کاری محمد، طلبش مشخص شد.
بابا همان لحظه به شماره کارتی که داده بود حقوقش رو واریز کرد و طلبش صاف شد. اما حس شعف یا ذوق زدگی خاصی تو چشمهای محمد نبود، انگار هیچ اتفاق مثبتی رخ نداده بود. انگار خستگی کار به تنش مانده بود. تشخیصش کار سختی نبود.
وقت رفتن بهش گفتم: راضی بودی از حقوق ماه اول؟
با لحن آرومی گفت: «همه میرود، چیزی نمیماند».
حدسم درست بود. محمد هم طبق رسم همه افغانها تمام حقوق دریافتی را برای خانواده منتقل میکند. جز خرج خورد و خوراک یا پوشاک مختصر، چیزی برای پس انداز یا کمی خوشگذرانی نمیماند. اینکه ارسال پول برای افغانستان چقدر ضروری است، اصلا قابل ارزیابی نیست، چرا که مناسبات شخصی و خانوادگی افغانها به شدت پیچیده و برای ما غیرقابل درک است.
اکثر ایرانیهای شاغل در خارج از کشور، درصد اندکی از حقوقشان را برای خرج خانواده به ایران میفرستند. اما برای افغانها این کار، کاملا پذیرفته شده است.
«امید و تعهد» را میتوان دو واژه مستتر در مناسبات خانوادگی افغانها و افراد شاغل خانوادهشان در ایران عنوان کرد. امید به آیندهای نه چندان روشن و تعهد به خانوادهای نه چندان نزدیک!
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
از خستگی مفرط حال ندارم برم خونه، ولی خب یه عکس شبانه از کارگاه رو با شما شریک میشم.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
در خبرها خوندم که بچههای دبستانی افغان را از مدرسهای در کرمان اخراج کردند. این نهایت بی انصافی است که اهل افغانستان برای ما کار کنند، اما فرزندانشان حق تحصیل نداشته باشند.
چطور ممکن است اینطور یک طرفه، افغانها فقط برای حمالی کردن عزیز باشند و فرزندانشان از حق تحصیل رایگان برخوردار نباشند.
ما مدعی هستیم، اگر یک ایرانی در اروپا شاغل است، فرزندانش هم باید از امکانات آنجا بهره ببرد، حال چطور اخراج دانش آموزان افغان از مدارس اینقدر راحت پذیرفته میشود؟
سالانه صدها یا هزاران نفر، برای زندگی بهتر از اینجا مهاجرت میکنند به غرب و انتظار دارن تمام امکانات کشور مقصد در اختیارشان باشد. برای این هدف، اعتصاب غذا میکنند، اعتراض و شکایت میکنند و اگر انجام نشود، به آنها میگوییم «فاشیست».
حالا چطور شده که این ملت پرمدعا، که اتفاقا تو همین ایام برای آزادگی حسین (ع) سینه کبود میکند و سیاه میپوشد، برای محروم کردن دانش آموزان افغان از تحصیل خودش را جر میدهد؟
آنهم کودکانی که اکثرشان پدر و مادری کارگر دارند. چون اگر وضع خوبی داشتند که منت این مردم بی عاطفه را برای زندگی در غربت نمیکشیدند.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
وضعیت روزنامهنگاران منتقد در ایران پس از بازداشت اول و آزادی!
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
بار رو که تحویل داد، گفت: خسته شدم، خیلی ترافیک بود، میشه چند دقیقه بشینم؟
گفتم: چرا که نه!
همینطور که مشغول کار شدم شروع کرد به حرف زدن: « ده سال قبل، بلال میفروختم، با پس اندازم وانت خریدم و شدم بار فروش. از سر زمین و باغ میخریدم و میدون شهدا میفروختم. بعد دو سال مغازه زدم. یک مغازه میوه فروشی کوچک تو محله خانیآباد. با یکی از آشناها شریک شدم که کاش نمیشدم. قولنامه مغازه رو اون امضا کرده بود و سر سال کل پول پیش رو گرفت و بالاکشید.»
دست از کار کشیدم و نشستم کنارش تا راحتتر درد دل کنه.
ادامه داد: « من موندم و کلی میوه که باید میریختم بیرون از مغازه. خلاصه زیر قیمت دو روزه فروختم رفت. با پولش این رخش رو خریدم و حالا تو پیک موتوری کار میکنم. پسر داییم هم چون فامیل بود نتونستم چیزی بگم. چشم تو چشم هم میشیم اما سلام علیک نمیکنیم. حالا دیگه به هیچ چیز اعتماد ندارم.»
جمله آخر رو گفت و بلند شد: «خدا رو شکر، اگر سوز سرمای زمستون نبود، کار با موتور بهترین کار دنیا میشد.»
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
سالهاست این ظرف پیچ مهمان کارگاه است. به ظاهر سادهست اما وسط کار چنان نجات دهنده میشه که موسی برای قومش نبود :)
@kargarjournalism
سال تحصیلی جدید از شنبه رسما آغاز میشود. به این فکر میکنم که چند نفر از اینهمه دانش آموز کلاس اولی، بعد از حدود ۲۰ سال تحصیل میتوانند سر جای خودشان باشند؟
چند نفر ازینها که با شاخه گل و دنیا دنیا امید راهی مدرسه میشوند، در بیست سال آینده احساس اتلاف وقت ندارند و روندی که طی کردند را لایق خود میدانند.
بسیاری از کارگرانی که میشناسم یا به خاطر ناتوانی در تامین مخارج تحصیل، درس نخواندند یا درس خواندند و مجبورند کارگری کنند.
کاش از همین اول به دانش آموزان یاد بدهند که هر اتفاقی ممکن است بیافتد. ممکن است اینقدر چرخ روزگار بچرخد که علیرغم شایستگیهایشان، مجبور شوند کارگری کنند و اگر روزی لباس کارگری به تن کردند، اینقدر خوب باشند که مفید بودنشان از پشت میز نشینی بیشتر باشد.
باید به دانش آموزان یاد داد، که کارگران، از فضا نیامدند. اغلبشان سالها پشت همین میزها به امید مهندس و پزشک و هنرمند شدن نشستند و دست آخر، شرایط باعث دوری از هدفهایشان شد.
شاید اگر دانش آموزان بدانند کارگران هم آرزو، آرمان و هدف داشتند، اگر روزی پشت میز نشستند، کارگر را مورد احترام بیشتری قرار دهند.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
مدتها قبل گفتم که برخورد رمانتیک و گداپرورانه با کارگر، علاوه براینکه حیثیت و حرمت کارگر رو از بین میبره، باعث فراموشی اولویتهای اصلی کارگران هم میشود. حالا پس از ماهها از اهدای ماشین نو به میرزاآقا، کارگران اراکی باطوم و سرکوب هدیه گرفتند. کارگرانی که ماههاست حقوق نگرفتند، اعتراض کردند اما به جای مطالباتشان یا حداقل گفتگو، به بدترین شکل سرکوب میشوند. حالا باید پرسید که اهمیت کارگران برای دولت روحانی، در حد همین شوآفهای انتخاباتی است یا واقعا میتواند مشکلاتشان را حل کند؟
کارگران، نیازمند ماشین هدیه، صدقه یا حق السکوت نیستند، آنها میخواهند به ازای کاری که میکنند، حقوق بگیرند. نگاه امنیتی به اعتراض آنها، در نهایت به شکاف دولت ملت دامن میزند.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
