✏️روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
Open in Telegram
یک روزنامهنگار هجرت کرده به دنیای کارگری راه ارتباطی @Miladfadai اولین مطلب کانال: t.me/kargarjournalism/5
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
682
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '22
December '220
in 0 channels
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '220
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '22
+7
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '21
+3
in 0 channels
Get PRO
June '21
+5
in 0 channels
Get PRO
May '21
+11
in 0 channels
Get PRO
April '21
+5
in 0 channels
Get PRO
March '21
+3
in 0 channels
Get PRO
February '21
+2
in 0 channels
Get PRO
January '21
+27
in 0 channels
Get PRO
December '20
+858
in 0 channels
Channel Posts
#موسیقی
#داریوش
"روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار"
@kargarjournalism
| 2 | قرار بود از طرف یکی از شرکتهای قطعهساز، برای بازرسی و بازدید از امکانات، بیان کارگاه. با بچهها تلاش کردیم که شرایط رو فراهم کنیم. توجیحشان کردم که مهمترین مساله در این بازدید، تسلط به روند کار و امادگی برای جواب دادن به سوالات بازدیدکنندههاست.
روز موعود بدون اینکه لباس رسمی بپوشم، با همان لباس کار پذیرای دوستان شدم. در بدو ورود و بعد از بازدید مختصر، سوالاتی رو درباره روند و پروسه ابکاری قطعات پرسیدند. برای خطاب قرار دادن من و بقیه بچهها هم لفظ "مهندس" رو به کار میبردند که خندههای ریز ریز سیف الله نزدیک ابرو ریزی درست کنه.
خلاصه آقایان کت و شلواری گزارش مثبتی از بازدیدشان نوشتند اما قبل از رفتن اتفاق جالبی افتاد. یکی از بازدیدکنندگان، رو به سیف الله کرد و گفت: "شما تحصیلاتت چقدره و کجا درس این رشته رو خوندی؟" سیف الله گفت: "فقط خواندن و نوشتن بلدم و کار ابکاری رو از همینجا یاد گرفتم". آقای کت و شلواری لبخند عجیبی زد و گفت: " آفرین ولی درسش هم بخوانی بد نیست".
آنروز گذشت و من همیشه به این فکر میکنم، تلفیق بین "دانش اکادمیک و تجربه" چرا در ایران به کندی صورت میگیره. به نظر میاد طیف وسیعی از مدیران و صنعتکاران رده بالا، اعتقادی به تجربه و سرمایه انسانی ندارند. آنها همه چیز را از پشت میزهایشان نگاه میکنند. نگاهشان به کارگران با تجربه، نگاه رقابتی است تا نگاه همکاری برای منافع کارگاه یا کارخانه.
حتی بسیاری از کارفرماها، در انتقال دانش و تجربه خود به کارگران، خساست به خرج میدهند. در حالیکه رشد دانش، افزایش توانایی و تجربه کارگران، در نهایت باعث رونق بیشتر میشود. اغلب کارخانجاتی که مسیر پیشرفت رو طی کردند، لزوما به دلیل سرمایه مالی بالا نبوده، بلکه حضور افرادی که به صورت تجربی فعالیت کارگاهی را یاد گرفتند، از تاثیرگذارترین عوامل است.
اگر کارفرما هستید، بخشی از انرژی و توان خود را برای افزایش دانش کارگران اختصاص دهید. برایشان هزینه کنید. اجازه دهید از تجربه کردن نترسند، اینها تضمین کننده ثبات کارگاه و کارخانه شما هستند. اگر کارگر هستید هم تلاش کنید هر روز بیشتر از قبل یاد بگیرید. تجربه کنید. این نترسیدن و تجربه کردن، شما را از بقیه متمایز میکند.
"روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار"
@kargarjournalism | 1 058 |
| 3 | چند سال پیش مشتری محترمی آمد کارگاه و قیمت گرفت. قیمت پیشنهادی ما، تقریبا بیست درصد گرانتر از رقیب بود. مشتری محترم با اعلام قیمت رقیب، با لحن تندی گفت: "چه خبره، مگه سر گردنهست؟" و با کج خلقی از کارگاه خارج شد.
ماهها گذشت و بازهم به ما مراجعه کرد. کار را سپرد و همکاری آغاز شد. بعد از چند روز پرسیدم، چرا با پیمانکار قبلی ادامه ندادید؟ جواب داد: متاسفانه بدقول شده و از کیفیت روزهای اول کم کرده بود". به طعنه گفتم: هر ارزانی بی دلیل نیست. لبخند کوچکی زد و خداحافظی کرد.
پدرم همیشه توصیه داشت کاری که خوب بلدی، ارزان انجام نده. این توصیه، نه لزوما به معنای گرانفروشی یا کم فروشی، بلکه به معنای انجام تمام و کمال کار در ازای پرداخت ارزش واقعی آن است. ما باید بپذیریم قیمت خیلی از خدماتی که دریافت میکنیم، لزوما برای "انجام کار" نیست. کیفیت، زمانبندی مناسب، حسن برخورد و خوش قولی هم در تعیین قیمت تاثیرگذاره. چه برای کسی که خدمات یا کالا دریافت میکند، چه برای کسی که خدمات ارائه میکند.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism | 605 |
| 4 | این هموطن عزیز خیلی قشنگ توضیح داد که مسئولان با بیت المال چطور رفتار میکنند. هرچند کمی منصفانه توضیح داد.
"روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار"
@kargarjournalism | 741 |
| 5 | هنوز فریادهای علی آقا تو گوشمه. وحشت کرده بودم. تا حالا ندیده بودم مرد پنجاه ساله و صبور کوچه اینطوری فریاد بزنه. همه همسایهها جمع شده بودن جلوی در کارگاهش که در باز شد و با فریاد "دستم! دستم رفت!" وارد کوچه شد.
خون جلوی در رو سرخ کرده بود. یکی از همسایهها که حواسش جمع بود با وحشت به علی آقا گفت سریع سوار ماشین شو. دو تایی رفتند سمت بیمارستان. بعد از یک ماه علی آقا که هیکل و بازوهای قویاش نشان از سالها کار سنگین داشت، برگشت به کارگاهش ولی بدون انگشتهای دست راست. انگشتانش زیر دستگاه پرس قدیمی له شده بود.
خندههاش کمتر از قبل شده بود. اوضاع کار رو سپرده بود دست پسر و شاگردش. هر روز مثل کسی که چیزی گم کرده به کارگاه میومد و بیقرار و مضطرب روند کار رو نگاه میکرد ولی همچنان امیدوار بود.
@kargarjournalism
بر اساس تعاریف مصوب از سوی سازمان بین المللی کار، حادثه ناشی از کار (occupational accident) عبارتست از اتفاق یا پیامدی که در جریان انجام کار پدید آمده و با صدمات شغلی مرگبار یا غیر مرگبار همراه می باشد . تعاریف دیگری از جمله بیماری های ناشی از کار (occupational disease ) که عبارتست از بیماری هائی که شخص بر اثر وجودعوامل بیماری زا طی فعالیت کاری به آن مبتلا می گردد و حوادث در حین رفت و آمد (commuting accident) وجود دارد که ماهیت آنها کاملا با حادثه ناشی از کار متفاوت می باشد و هر کدام بصورت مجزا مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار می گیرد.
بر اساس آخرین آمار سازمان بین المللی کار که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، سالانه ۲ میلیون و ۷۸۰ هزار کارگر بر اثر حوادث و بیماری های ناشی از کار فوت می کنند، سالانه ۳۷۴ میلیون کارگر دچار حوادث شغلی می شود و هزینه حوادث و بیماری های شغلی حدود چهار درصد تولید ناخالص داخلی هر کشور است.
منابع: خبرگزاری ایرنا و اداره بازرسی وزارت کار
@kargarjournalism | 748 |
| 6 | راه شمال چقدر دوره؟
نشسته بودیم چای میخوردیم. حواسم به فاکتورها بود. آهنگ رضا یزدانی هم تو کارگاه پخش میشد.
بیا بازم تو رویاها با همدیگه بریم شمال
دلم خوشه یه بار دیگه به این خیالای زلال
فرهاد حین کار، برگشت و گفت: شمال خیلی دوره؟ گفتم نه زیاد، سه یا چهار ساعت بیشتر راه نیست. البته تا چالوس و نوشهر. رشت و مسیرهای اونطرفی، بیشتره.
با نگاه عجیبی گفت: مگه جای دیگه هم دریا داره به جز چالوس؟
دیگه خیلی حواسم به حرفهاش نبود. فکر میکرد، شمال، یعنی جایی که دریاست. بچه تهران بود، تا حالا شمال نرفته بود. فقط بهش قول دادم امیدوارم وقت بشه که با هم میریم. رضا یزدانی هم همچنان داشت میخوند:
بیا بازم آتیش بشیم رو تنِ ساحل خزر
دلم از این دنیا پره منو ببر منو ببر
"روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار"
@kargarjournalism | 805 |
| 7 | مدتیست به این فکر میکنم که چند درصد از ما شاغلین، ائم از کارگر، کارمند، پرستار، پزشک، مهندس و... به صورت تمام و کمال، از موقعیت شغلی خودمان رضایت داریم. وقتی به صورت پراکنده از دوستان و اطرافیانم در این زمینه سوال کردم، اکثرا رضایت نداشتند.
تعدادی یا مجبور به انتخاب شغل فعلی خودشون بودند، تعدادی دیگر ابتدا علاقه داشتند و در ادامه مجبور شدند. با خودم فکر کردم این درصد بالای "عدم رضایت شغلی" احتمالا یک دلیل مشخص و فراگیر باید داشته باشه. مثلا آموزشهای پیش از اشتغال کافی نبوده. یا شرایط اقتصادی و سیاسی کشور ایجاب کرده که افراد زیادی، مسیری غیر از علاقه مندی خودشون رو انتخاب کنند. یعنی شما مجبور هستید، برای درامد بیشتر، شغلی دور از علاقه انتخاب کنید.
حالا یک قدم جلوتر بریم. به این فکر میکردم، حالا که شغلمان مورد علاقه نیست، میتونیم حداقل محیط رو کمی باب میل کنیم یا نه؟ مثلا یک کارمند شهرداری یا اداره پست، که علاقهاش فعالیتهای هنری بوده، یا یک هنرمند که به رشتههای مهندسی علاقه داشته، چطور میتونه در همان موقعیت، یک اتمسفر قابل تحمل برای خودش ایجاد کنه؟
اگر تجربه مشابهی در این زمینه دارید، مطرح کنید. شاید تجربه ما و شما بتونه به خیلی از دوستانمون کمک کنه تا این شرایط رو بهتر مدیریت کنند. 👇
@miladfadai | 735 |
| 8 | No text... | 586 |
| 9 | آخرین بلندپروازیهای #نیکلای_چائوشِسکو رئیس حزب کمونیست #رومانی و بالاترین مقام اجرایی این کشور در حضور هواداران به ستوه آمدهاش.
به سال هشتاد و نه میلادی، در حالی که به تازگی از #ایران بازگشته بود. چائوشسکو گمان نمیکرد آخرین ثانیههای قدرت و آخرین ساعات زندگیاش را سپری میکند.
اما هرثانیه که میگذرد، اوضاع بدتر میشود. ناگهان فردی از میان جمع وی را "هو" میکند و همین سرآغاز ماجراست. رفته رفته سخنرانی قطع و معترضین تلاش میکنند وارد ساختمان حزب شوند.
در بیست و دوم دسامبر معترضان به ساختمان کمیته مرکزی حزب حمله کردند و پس از خلع سلاح نگهبانان به داخل آن یورش بردند. نیکلای چائوشسکو و همسرش النا با هلیکوپتر از بام ساختمان کمیته مرکزی حزب فرار کردند ولی در جادهای در نزدیکی شهر تارگویشته دستگیر و تحویل #ارتش داده شدند.
تنها سه روز بعد ازین گردهمایی بزرگ، #چائوشسکو و همسرش در یک اطاق کوچک، به اتهام خیانت به کشور تیرباران میشوند.
@kargarjournalism
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار | 805 |
| 10 | شاید دورترین و نزدیکترین تصویر از #ایران. چهرههایی آشنا، چادرهای رنگی، سیاه و موهای رها، بی آنکه کسی بخواهد خود را بر دیگری تحمیل کند. بی آنکه راه سعادت یا سقوط، از آن نیم قد پارچه بگذرد. در غربت سرزمینمان همین بس که گذشتهاش، حسرت آیندهاش شده. به قول #اخوان_ثالث:
هان، کجاست
پایتخت این کج آیین قرن دیوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگین سخت و استوارش
با لئیمانه تبسم کردن دروازههایش،سرد و بیگانه
هان، کجاست؟
پایتخت این دژایین قرن پر آشوب
قرن شکلک چهر
بر گذشته از مدار ماه
لیک بس دور از قرار مهر
قرن خون آشام
قرن وحشتناکتر پیغام
کاندران با فضلهٔ موهوم مرغ دور پروازی
چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر میآشوبند
هر چه هستی، هر چه پستی، هر چه بالایی
سخت میکوبند پاک میروبند...
#آزادی #تهران #فریدون_فروغی
@kargarjournalism | 651 |
| 11 | شاهکار کارگردان فیلم پیانیست، #رومن_پولانسکی در این است که به ما نشان میدهد، سعادت بشر در گروی رویاهایش است. هرچقدر رویاهایمان قویتر باشد، امیدمان بیشتر و تلاش و شانسمان برای بقا بیشتر است. ملت بی رویا، رمهای در دست شبان خویش است.
ملت بی رویا، نمیتواند ریسمانی برای نجات پیدا کند.اوج منجی گری هنر برای اشپیلمان وقتی بود که در سکانسهای آخر و در برخوردی دلهره آور با افسر ارشد آلمانی، توانست پیانو بنوازد و از مرگ حتمی و اعدام نجات پیدا کند. در نهایت باید گفت اگر هنر نبود، واقعیت ما را میکُشت.
#فیلم_خوب #ایران #لهستان #جنگ_جهانی #صلح #یهودیان
@kargarjournalism | 547 |
| 12 | این غمانگیزترین تصویریست که از کوچه #کارگاه ثبت کردم. کارگران مهاجر افغان که هنوز ۲۰ روز نشده برای حداقل های زندگی، ترک دیار کردند. حالا اما، با یک تلفن همه چیز آوار میشود سرشان: "پدر به رحمت خدا رفته است. برگردید افغانستان".
غم انگیزترین تلفنی که تا الان بهشان شده بود.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار | 584 |
| 13 | با اینکه از نظر توان فیزیکی و سرعت عمل، مناسب کار ما نبود، و نیازی هم به کارگر نداشتیم، توافق کردیم بیاد سرکار. دو ماهی مشغول بود. ساعت ۴ که میشد انگار چیزی گم کرده و با تمنا و خواهش میخواست زود تعطیل کنه و از کارگاه بره. یا چند روز یک بار پیام میداد که امروز دیرتر بیام؟
دیروز برای تنبیه کم کاریهاش، گفتم تا ۸ شب باید اضافه کاری کنیم. امروز پیام داد که "اخلاقت خوب نیست و دیگه نمیام سرکار".
باید پذیرفت که هر محیط کاری، یک سری چارچوب و ضوابط داره که در راس اونها، نظم و انظباط قرار داره. اگر هر نیرویی این چارچوب رو رعایت نکنه، یا باید اخراج بشه یا استعفا بده. این ضوابط قابل مذاکره و تخفیف نیست.
نظر شما چیه؟
@miladfadai | 656 |
| 14 | متن کامل قانون کار ایران
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism | 877 |
| 15 | بدون سلام و علیک، یک راست رفت سمت رختکن و لباس کارش رو پوشید. فهمیدم دوباره یه چیزی ناراحتش کرده. یک ساعتی گذشت و گفتم: سلام آقا شنبه ( اسم مرسوم در افغانستان). چیزی شده؟
با لحن آرومی جواب داد: "اینم مملکته شما دارید؟ هر روز یه بساط جدید به راهه. یه روز گوجه گرون میشه، یه روز مرغ میکشه بالا. حالا هم که بنزین سه برابر شده. خیر سرم، بعد از تعطیلی کارگاه، دم غروب میرم مسافرکشی، که اونم باید تعطیل کنم. قرآنی این چه وضعشه".
مونده بودم چی بگم. با سه سر عایله از مشهد کنده اومده تهران تا درآمد بیشتری داشته باشه. تازه همین دو هفته پیش بود که شبانه دزد زد به ماشینش و باند و ضبطش رو هم دزدیدند.
دیدم بدجوری پکر شده کلا. کارت سوخت وانت رو دادم بهش و گفتم: " ماهی یه باک روی من حساب کن".
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
@miladfadai | 1 814 |
| 16 | از قدیمیهای کوچه بود. حتی بعد از پنج سال که گیر مامورها افتاد و به افغانستان دیپورت شد، علی آقا خرج برگشتش رو داد و دوباره اومد سرکار.
چند روز پیش اومد جلو در کارگاه گفت: آقا میلاد حلال کن. من تو این چند سال جز ادب و اخلاق چیزی ازت ندیدم. دیگه دارم میرم ازین کوچه.
قبل ازینکه بپرسم چرا و چی شده، رو بوسی کرد و رفت.
رفتم کارگاه علی اقا و پرسیدم غیور رفت؟ خنده کرد و گفت: میلاد جان، تریاک نه حرامه نه جرم. اما نه برای کارگری که هرچی درآمد داره باید خرج مواد کنه. نه برای کارگری که باید ۷ صبح بیدار بشه و ۱۲ شب بخوابه. تریاک برای کسی خوبه که کباب و میوه کنار دستش باشه. یه دود بگیره یه کباب نیش بکشه. کارگر معتاد به دردم نمیخوره.
جواب سوالم رو گرفتم و برگشتم سرکار. غیور مصداق همه اونهایی بود که قدر خودشون و احترام بقیه رو ندونستن.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism | 1 988 |
| 17 | تا حالا اطراف کارگاه ندیده بودمش. پسر چاقی که سبد پر از کیک رو انداخته بود گردنش و با تیشرت سبز رنگ و شلوار کُردی گشاد وارد کارگاه شد. خنکای کولر کارگاه اینقدر خوشایند بود که حتی بدون سلام و معرفی گفت: "پسرخاله چقدر هوا خوبه اینجا"
مثل روال همیشگی، قبل از رد و بدل کردن لبخند گفتم: گرم شده هوا ولی دلیل نمیشه بدون اجازه بیای داخل.
انگار تازه فهمیده بود که اشتباه کرده. با لبخند خاصی گفت: کیک میخری؟
گفتم: نه. پول نقد ندارم.
گفت: بخر دیگه، گدا نیستم. نمیخوام دستم جلوی کسی دراز باشه.
گفتم دمت گرم و ازش خرید کردم.
دو روز شد که مدام بهش فکر میکنم. به این فکر میکنم که سود مادی این پسر، شاید کمترین منفعت ممکن باشد. سود اصلی، حفظ شرافت و اعتبار آدمیست.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism | 1 833 |
| 18 | یادم نمیاد که شهاب رو تا حالا اینقدر ناراحت دیده باشم. اینقدر تلخ و ناراحت بود که صداش رو به زور میشنیدم. حتی چندبار خواستم که دوباره تکرار کنه تا متوجه کلمات بشم.
حرفهاش برام قابل باور نبود. مگه میشه کارفرما، بهترین و کار بلدترین نیروی کارگاهش رو به این راحتی از دست بده؟ ۷ سال تلاش کارگر و یادگرفتن فوت و فن کار، از کمتر کسی برمیاد. اما شهاب با تعهد بالا این کار رو انجام داده بود. برای کارفرما هم داشتن یک کارگر ماهر، از هر امتیازی بالاتر است. اما خب صاحبکار بداخلاق، تصمیم گرفته فقط ماهی ۱ میلیون و چهارصدهزار تومان حقوق پرداخت کنه و در جواب اعتراض شهاب، به گفتن "خوش آمدید، به سلامت!" اکتفا کرده بود.
قبل رفتن، نشوندمش رو حلبی جلو کارگاه و گفتم: عیب نداره، تو اگر کار کن باشی که هستی، قطعا برات کار خوب پیدا میشه. سری تکان داد و گفت: مسافرکشی رو انتخاب کردم.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism | 2 376 |
| 19 | گونی اول رو که از پشت وانت مشتری برداشتم، به شدت سنگین بود. هنوز پنج گونی دیگه مونده بود که به راننده گفتم، گونی خالی بردار و اینها رو سبکتر کن، حداقل هر کدوم ۳۵ کیلو وزن داره، چرا اینقدر سنگین؟
با لحن گستاخانهای خطاب به کارگرهای افغانستانی گفت: بچهها این گونیها رو بردارید!
انگار با پتک زدن تو سرم. عصبانی داد زدم: مگه اینها آدمیزاد نیستن؟ حقی نداری دستور بدی چه کار کنند!
راننده که حسابی شوک شده بود، گونی خالی رو برداشت و شروع کرد به سبک کردن گونیهای سنگین.
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism | 2 142 |
| 20 | 👆👆🔁
باتوجه به مهمترین رویداد این روزهای دنیای کارگری، یعنی اعتراض کارگران «نیشکر هفتتپه» خالی از لطف نیست که مطلب بالا رو مجددا بازنشر کنم. | 1 938 |
