✏️روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
Open in Telegram
یک روزنامهنگار هجرت کرده به دنیای کارگری راه ارتباطی @Miladfadai اولین مطلب کانال: t.me/kargarjournalism/5
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
682
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آیا مسأله کارگران مسأله همه است؟
اخبار ایران سالهاست با مسأله حقوق کارگران پیوند خورده است. اخباری که مدام از تضییع حقوق مادی و معنویشان حکایت دارد. در این میان بسیاری از ما با این ذهنیت که حقوق کارگران فقط مربوط به خود آنهاست، از پیگیری یا حساسیت به خرج دادن نسبت به آن خودداری میکنیم.
براساس این ذهنیت، مشکلات کارگران مربوط به خودشان است و ورود اقشار مختلف به این مسأله نمیتواند کاری از پیش ببرد. اما باید گفت که حقوق کارگر از جمله حقوقی است که احقاق یا تضییع آن به نفع یا ضرر همه ماست. چرا؟
به این دلیل که هرچقدر راندمان شغلی کارگران بالاتر باشد، اثر آن بر کیفیت زندگی همه اقشار جامعه تاثیرگذار است. کارگر یک کارخانه دولتی را تصور کنید که با رضایت شغلی کامل مسئولیتهای محوله در خط تولید را انجام میدهد و در نهایت خروجی کارخانه به جامعه تزریق میشود. این انتقال محصول به تمام اقشار جامعه صورت میگیرد. بنابراین کیفیت محصول یا خدمت، در زندگی همه ما اثربخش خواهد بود. هرچقدر این محصول یا خدمت با دقت و حساسیت بیشتری تولید شده باشد، کیفیت زندگی عمومی بالاتر میرود.
اما کارگری را تصور کنید که با رخوت و بی میلی، وظایف محوله را انجام میدهد. در این شرایط، کیفیت زندگی عمومی جامعه هم به همان نسبت دچار ضعف و مشکل میشود. بسیاری از ما مشکلات زیادی با کیفیت خدمات و محصولات تولیدی داخل داریم، علاوه بر دلایل فنی، میتوان بی رغبتی و بی میلی کارگران نسبت به انجام وظیفه را از مهمترین علل آن دانست که خود این مشکل به دلیل عدم رضایت کارگران و عدم تناسب حقوق با حساسیت شغلی آنها دارد.
از این رو، حساسیت به مشکلات کارگران، جدای از مبنای انسانی و اجتماعی، میتواند از زاویه افزایش کیفیت زندگی عمومی هم قابل تأمل باشد. کارگران بعنوان زیربنای کیفیت محصول و خدمات، باید مورد حمایت همه اقشار جامعه بوده و با تاکید میتوان گفت، مسأله کارگران در همه ابعاد، مسأله همه اقشار جامعه است.
اگر مخالفید دلیل را حتما مطرح کنید. تا منتشر شود.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
تمام برکت کارگاه به دلخوشی کارگرهاش است. وقتی دو جمله خندهدار بین من و بقیه رد و بدل میشه، احساس میکنم همه چی خوبه و مشکلات هم آهسته آهسته حل میشه. اگر کارگر یا کارمند هستید و از کارفرما رضایت دارید، گاه و بیگاه شوخی در عرف و چارچوب بدک نیست. اگر کارفرما هستید هم گاهی با کارگر شوخی کنید تا فاصلههای ذهنی و روحی کمتر بشه. قطعا بقیه مسائل هم حل میشه.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
یک ماهی میشه که اومده سرکار. چهرهای سبزه، قدی متوسط و موهایی کوتاه دارد. از لحن و کلامش معلوم نبود اهل ایران است یا افغانستان. از ترس اینکه مبادا خیال بد کند، من هم نپرسیدم تا اینکه اتفاقی فهمیدم اهل افغانستان و بزرگ شده ایران است.
آدمی متأهل، دقیق در کار و تشنه یادگیری است. گاهی از فرزند کوچکش حرف میزنه و از گرانی های اخیر صداش درمیاد.
به طور عجیبی، اهل چای و نوشیدنی گرم است. صبحانه را کامل، ناهار را کامل و گاهی هم عصرانه میخورد. همه چیز عادی به نظر میرسید تا اینکه متوجه شدم گاهی وسط روز، همراه چای تریاک هم مصرف میکند.
حالا من ماندم و مسئولیت کارگاه و «کارگر دقیق، مسئولیت پذیر و مصرف کننده تریاک».
روزنوشتهای یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
چند هفته قبل، تو همین فضای مجازی برای جذب کارگر آگهی زدم. تصورم این بود که با وجود این شرایط اقتصادی، خیل تماسهای تلفنی سرازیر میشه. در کمال تعجب، به جز چند مورد که به دلیل بعد مسافت، امکان پذیر نبود، هیچ مورد قابل قبولی برای کار در کارگاه ما پیدا نشد.
آنچه که تجربه و مشاهداتم میگه، احتمالا من و هم سن و سالان من (حدودا ۳۰ تا ۳۵ سالهها) آخرین نسلی هستیم، که کار سخت، تلاش، آزمون و خطا و در نهایت حرفهای شدن رو بهترین راه برای پیشرفت میدونیم. گویا نسل جدید، دنبال میانبرهایی است که حتی نمیداند به کجا میرسد و ابهام اصلی اینه که آیا کاری وجود دارد که بتواند، نسل جدید را بدون تلاش، خاک خوردن و سختی، به قله پیشرفت برساند؟
نظر شما چیست؟
گوشی رو وصل کردم به ضبط آیوا قدیمی کارگاه و پلی کردم:
ای نازنین!
ای نازنین!
در آینه ما را ببین، از شرم این صد چهرهها در آینه افتاده چین!
داریوش چنان محکم میخونه، که پاک یادم میره ساعت شش وقت دندان پزشکی دارم. غرق در افکار خوب و بد خودم، به این فکر میکنم که چطور میشه در کشاکش کار برای زندگی یا زندگی برای کار، دومی رو انتخاب میکنیم. در تلاشی بی پایان فرو میرویم و اصلا یادمان نمیآید این کار برای دلخوشیست، برای شادی، برای جمعه عصر شاد، برای رقصیدن های بی دغدغه.
داریوش با فریاد میگه: ازین چراغ مردگی، ازین برآب سوختن.... مرا به خانه ام ببر....
آره واقعا! یکی باید بیاد، باید ما رو ببره اونجا که غروبها با پاکت میوه یا جعبه شیرینی برمیگردیم خونه! بی بهانه می خندیم.
ساعت پنج و نیمه که راه میافتم....
داریوش همچنان تو گوشم فریاد میزنه:
من میخوام مثل همه
ساده زندگی کنم
چادر موندنمو هرجا خواستم بزنم
تو این دریا نمیخوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل علی کنکوری باشم....
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
«سگها و گرگها»
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ...
شعرخوانی #مهدی_اخوان_ثالث
@negariestan
شاید اولین بار طی دهههای اخیر باشه که موج خروج کارگران افغان از ایران بیش از حد شدت گرفته. وقتی بین کارگرهای کوچه پرس و جو میکنم، حداقل چهارنفرشون طی ده روز اخیر یا به افغانستان برگشتند یا به ترکیه مهاجرت کردند. بزرگترین علت این مهاجرت، کاهش شدید ارزش پول ایران به نسبت دلار و افغانی (واحد پول افغانستان) است. طبق آخرین نرخ ارز، هر هزار تومان ایران حدودا برابر ۱۰ افغانی ارزش دارد.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
فکر این رقصندههای بازداشتی رهام نمیکرد تا اینکه گفتم حداقل منم تو کارگاه قر ریزی بدم بلکه دلمون باز بشه :)
#شادی_گوهر_ماست
@kargarjournalism
بامداد پنجشنبه ۲۴ خرداد ماه
بچهها مشغول سحری خوردن شدن و من از خونه برگشتم که کارهای عقب افتاده رو سامان بدم. شبکار بودن اصولاً اتفاق خوبی نیست، اما گاهی برای آرامش روزانه لازم میشه که شبها تنها کار کنم و از خنکی و خلوتی لذت ببرم. تو ایام رمضان فشار زیادی تحمل کردیم، محمد و شریف زبان روزه کار میکردند و من برای خوردن آب هم معذب بودم اما خب با مدارا طی کردیم. حالا هم نمیدونم کارم تا چند طول بکشه اما همیشه شبها آرامش بخش هست و به فشار کار یک نفره قطعا میارزه.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
پسر تند و تیز و باهوشی بود. جوری که هر نکته فقط یک بار گفته میشد و بار دومی وجود نداشت. سریع همه چیز رو یاد گرفت و برای خودش کارگر ماهری شده بود. با زنش اختلاف داشتن اما از ترس برادرزنهاش، جرأت طلاق دادن نداشت. به فاصله یک سال شده بود همه کاره کارگاه. حتی قیمت خدمات هم خودش تعیین میکرد و با مشتری به توافق میرسید. با اینکه فقط یک کارگر ساده بود، مثل خود کارفرما، برای کار، دل میسوزوند. حتی یک بار که کار به مشکل خورده بود، قبول کرد که نصف خسارت از حقوق خودش کسر بشه. حتی حقوقش یک سر و گردن از بقیه بچهها بالاتر بود. ماشین نداشت ولی برای اینکه به موقع برسه و به موقع به خونه برگرده، اغلب اوقات با خودم میبردم و میاوردم.
همه چیز رو روال بود تا اینکه یک هفته غیبت کرد. نه تلفنی جواب میداد و نه کسی خبری از رضا داشت. حتی تا محل زندگیش هم رفتیم اما خبری نبود که نبود. دیگه نبودنش داشت عادی میشد که یکی از مشتری ها زنگ زد و گفت:
بالاخره چک رو بدم به رضا یا خودت میای؟ آب سردی روی تمام تنم ریخته شد. حس کسی رو داشتم که از پشت دشنه خورده. خودم رو جمع و جور کردم و گفتم: نصف مبلغ رو بده بهش، مابقی رو میام میگیرم.
رضا تو این مدت، به کارگاه چند مشتری دیگه هم رفته بود و تلاش میکرد از طریق آشنایی دادن، چک از مشتری ها بگیره.
حالا دو سالی ازین ماجرا گذشته و رضا بعنوان یک کارگر ساده و با حداقل حقوق در یک کارگاه دیگر مشغول به کار است.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
باز هم ۱۱ اردیبهشت و روز جهانی «کارگر»
صحبت کلیشهای از روز جهانی کارگر نه تنها سودی ندارد، بلکه سبب لوث شدگی و کاستن از اهمیت موضوع کارگران خواهد شد .
نیروی کار بعنوان اصلیترین بخش چرخه تولید، از جهات گوناگون باید مورد اهمیت و توجه باشد.
نخست، مسأله هویت شغلی و اجتماعی کارگر است. باید توجه داشت که عنوان کارگر، عنوانی برای خشونت کلامی یا قضاوت درباره توانایی ذهنی افراد نیست. عناوینی مثل کارگر دونپایه، کارگر مفت خور و... از جمله الفاظ رایجی است که برای تخریب شخصیت کارگر به کار میرود. نکته ظریف، مسأله زنان کارگر است که استفاده از الفاظ جنسیت زده درباره زنان با شدت بیشتری به کار میرود.
مسأله بعدی، اهمیت حقوق کارگران برای همه اقشار جامعه است. پیشتر، در مطلب کوتاهی گفتم که مسأله کارگران، مسأله همه اقشار جامعه است.
(https://t.me/kargarjournalism/314)
هرگونه مرزبندی میان منافع کارگران و اقشار دیگر، به معنای نادیده گرفتن تمام واقعیت است.
مسأله مهم دیگر، مسأله اهمیت آموزش حین کار است. بسیاری از کارفرمایان معتقدند افزایش فهم کارگر نسبت به کار، ممکن است به درز اطلاعات شغلی و ایجاد رقیب شود درحالیکه در صورت آموزش کارگر، علاوه بر کاهش خطرات شغلی و افزایش راندمان، زمینه توسعه شغلی کارفرما نیز تسهیل میشود و درنهایت چرخه رونق فعالیت اقتصادی تکمیلتر میشود.
در پایان تاکید میکنم، توجه به کارگران و مسائل آنها، محدود به حقوق و دستمزد نمیشود. مجموعه ای از فرهنگهای نادرست و چارچوبهای ذهنی غلط، باعث ایجاد وقفه در مسیر بهبود و توسعه نیروی کار میشود که وجود نهادهای رابط و حمایتی مانند سندیکا میتواند این مسیر را هموارتر کند.
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
سلام.
با توجه به احتمال فیلترینگ تلگرام و عدم امکان دسترسی آسان به مطالب، صفحه اینستاگرام این کانال به آدرس زیر قابل دسترس است.
Instagram.com/kargarjournalism
دو ماه پیش از پایان سال قبل بود که موقع حساب کتاب، محمد از بابا خواست علاوه بر تسویه حقوق، مبلغ ۱ میلیون تومان هم اضافه دریافت کند. وقتی علت رو پرسیدیم، گفت قرار است پسرعمویش از افغانستان بیاد و تا زمان پیدا کردن شغل به پول نیاز داره. فردای آنروز بابا مبلغ درخواستی رو تحویلش داد و قرار شد از حساب محمد، کم شود.
بعد از دوماه امروز وقتی دنبال نیروی جدید بودیم، سراغ پسرعمویش را گرفتم. محمد سری خم کرد و با لهجه مردم اهل پنجشیر گفت: رحمت، اینجا نیست. برگشت افغانستان!
وقتی پرسیدم، خب پولت رو پس داد یا نه، با خنده از سر خجالت گفت: نه، به جایش برایم دعا کرد!
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
گردن کلفت و فلان جای گشاد!
صورت خسته اما خندان حاج رضا با تصویر ساعت هشت صبح از کوچه پیوند خورده. صبحی که با سلام و احوالپرسی حاجی شروع نشه، انگار چیزی کم داره. سالهاست که زودتر از محسن و حمید، دو تا پسرش، سر کار میاد و چراغ کارگاه صندلی سازی رو روشن میکنه. طبق گفته خودش، بعد از برق گرفتگی بالای دکل دیگه نتونست خواب عمیقی داشته باشه، اما انگار همین برق گرفتگی تونست از دنیای کارگری تو شرکت برق نجاتش بده و بعد از سالها بشه تولیدکننده عمده صندلی و میز ناهارخوری.
امروز موقع حال و احوال سر صبح از دهنش پرید که کارگاه رو گذاشته برای فروش. بدون اینکه اصراری کنم، شروع کرد به گفتن جزئیات ماجرا. انگار منتظر بود یکی بیاد و باهاش حرف بزنه و غم تو چهرهش رو تقسیم کنه. با اینکه عجله داشتم، صبر کردم و شنیدم.
خسته بود. انگار این همه سال کارفرمایی فقط براش حرص و دردسر داشته. چهارتا بد و بیراهم بار دو تا پسرش کرد. خواستم فضا رو عوض کنم گفتم: حاجی دمت گرم، بچه هاتم یه پولی میرسه بهشون و کمی بهتر زندگی میکنند. بدون مقدمه گفت: یه پول سیاهم نمیدم دستشون. اینهمه سال دادم خوردن، حالا برن واسه خودشون.
دیگه داشتم از حرفهای خصوصیش خجالت میکشیدم که گفت: پسرجون، اون روزی که فکر کردی پدرت و حمایتش برای همیشه پشتت هست، در واقع آینده رو باختی! بچسب خودت بشو صاحبکار! مثل این بچههای من نشو.
نیشخند عجیبی زد و گفت: پول مفت، گردنتو کلفت میکنه و فلان جات رو گشاد....!
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
🌀 از نوشته های فراخوان #14اسفند | #کار_خانگی و فرصت عاشقی!
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
کار خانگی را میتوان شمشیری دو لبه دانست که کوچکترین خطای محاسباتی، پیوندهای عمیق عاطفی زن و مرد را پاره میکند. از سوی دیگر میتواند سلاحی برای دور کردن پالسهای منفی زندگی تلقی شود. تجربه شخصی نشان داده، هربار که به صورت مشترک و البته همزمان برای کار خانه تلاش میکنیم، علاوه بر خستگی کمتر، فرصتی هم برای طرح مسائل حل نشده بینمون ایجاد میشود. کار خانگی اگر بعنوان وظیفهای دو طرفه حساب شود، بیش از هر فرصت دیگری سازندهتر عمل میکند. اما اگر تبدیل به نوعی «سرویس دهی» از طرف زن یا حتی مرد تلقی شود، رفته رفته نگاه ارباب رعیتی را بیشتر از هر مفهوم دیگری جا میاندازد.
حسب تجربه شخصی، خانه مرتب و تمیز، همانقدر به زن انرژی، توان و شوق میدهد که مرد خسته را به وجد میآورد. میتوان با تغییر پیشفرضهای ذهنی و با کمی انعطاف، کار خانگی را حتی بعنوان پروژهای مشترک برای افزایش کیفیت ارتباط درنظر گرفت.
با این پروژه مشترک میتوان بیشتر گفتگو کرد، بیشتر خندید و حتی بیشتر از قبل، غمها و ناگفتهها را مرور کرد.
/ میلاد فدایی اصل
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
#کار_خانگی #کارخانگی #14اسفند
🔵نوشته هايتان با موضوع #کار_خانگى و #14اسفند را به @Housework_admin بفرستيد. 🔵
کانال @kare_khanegi
در روز 14 اسفندماه امسال هم، با نوشتن و گفتن از #کارخانگی، حساسیت جامعه را نسبت به این موضوع بیشتر کنیم.
نوشته ها و صدای خود را می توانید به @Housework_admin
ارسال کنید.
@kare_khanegi
در خبرها خواندم که آقای حاجی، مدیرعامل جدید موسسه همشهری که اتفاقا از اصلاحطلبان به نام و مشهور مملکت هم هست، از بودجه موسسه، یک دستگاه خودروی ۱۲۰ میلیون تومانی برای فرزندشان خریدند تا با آن راحتتر به محل کارش که اتفاقا آنهم در موسسه همشهری است، بروند. در ادامه هم برای توجیه مسأله فرمودند که خودروی ۱۲۰ میلیون تومانی به نام موسسه است و فرزند دلبندشان فقط سوار آن میشوند.
البته این به نام موسسه بودن، خودش حسن هم محسوب میشه، چون خرج بنزین، نگهداری و سرویس و تعمیرات هم برعهده موسسه خواهد بود.
حالا از بحث ادعای اصلاحطلبی و سواستفاده از اعتماد مردم که بگذریم، خیلی مایلم بدانم، آقا و آقازاده مورد اشاره، اصلا اینهمه سال بدون خودرو بودند که حالا از فرصت بهره کافی برده و از پیاده روی رها شدند؟!
روزنوشت های یک کارگر روزنامهنگار
@kargarjournalism
