en
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Open in Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Show more
7 249
Subscribers
-124 hours
-107 days
-5530 days
Posts Archive
❇️ جد و جهد زیاد جهت کسب درآمد باعث کاهش میزان خوشی زندگی است ✍️ مصطفی ملکیان 🔹در دانشگاه هاروارد در آمریکا، تحقیقاتی در سطح جهانی به مدت 25 سال تحت نظارت ریاست دانشگاه هاروارد انجام گرفت. در این تحقیقات نزدیک به 600 روانشناس، جامعه شناس، اقتصاد دان، فیلسوف، عالم اخلاق و الهیدان شرکت داشتند. جامعه ی آماری این تحقیقات، کشور خاص نبود و در واقع ساکنین این کره ی خاکی، جامعه ی آماری این تحقیقات تشکیل می دادند. 🔹نتیجه ی این تحقیقات، به رئیس جمهور آمریکا تحویل شد. چرایی انجام گرفتن این تحقیقات نیز داستان مفصل و جذابیست که مجال خود را می طلبد. در آغاز این تحقیق، حدس هایی وجود داشت که 200 عامل مطرح شده بود که این 200 عامل، بر خوشی و ناخوشی انسان ها تاثیر گذارند. 🔹بعد از انجام تحقیقات، نشان داده شد که 192 عامل از این 200 عامل، همبستگی معناداری با خوشی زندگی ندارند، اما 8 مورد است که به خوشی انسانها مربوط می شوند. و این خوشی چنین است که برای مثال وقتی صبح چشممان را باز می کنیم، خوشحال باشیم که چشممان به زندگی باز شده است. در اعلام نتایج این تحقیقات، مهمترین عامل سنخ روانی معرفی شد.  و سنخ روانی هم عبارت است از اینکه انسان درون گرا با شد یا برون گرا، کنش پذیر باشد یا کنش گر، شهودی باشد یا حسی، احساسی باشد یا متفکر، دریافت کننده باشد یا قضاوت گر و ... 🔹در واقع بسته به اینکه در کدام فایل- از 32 فایلی که هر یک از انسان ها در آن جای می گیرند- قرار گرفته باشیم، مستعد خوشحال بودن هستیم. و این عامل اول، ارادی و اختیاری نیست و ما هیچ گونه اختیاری بر آن نداریم. در واقع انسان، با سنخ روانی خود به دنیا می آید. 🔹دومین عامل درآمد فرد است. نتیجه ی تحقیقات نشان داد که درآمد، نسبت به زندگی، سه حالت دارد: فرض کنید که ضروریات زندگی انسان، X تومان باشد. اگر درآمد انسان کمتر از X تومان باشد، احساس خوشی در زندگی شدیدا افت می کند. اگر درآمد انسان بین  X تومان و هشت برابر X تومان(8X) باشد، هر چقدر انسان بیشتر درآمد داشته باشد، احساس خوشی او در زندگی افزایش پیدا می کند. 🔹اگر درآمد انسان، بیش از هشت برابر X تومان(8X) باشد، هر چقدر درآمد انسان بیشتر می شود، احساس خوشی در زندگی به شدت کاهش پیدا می کند. یعنی انسان به لحاظ روانی به چند جهت، تحمل درآمدی بیشتر از این را ندارد. در ادامه وقتی که  درآمد انسان، سی برابر Xتومان(30X) و یا بیشتر از این سی برابر باشد، میزان خوشی او، به اندازه ی کسی است که X تومان در آمد دارد. یعنی احساس خوشی فردی که سی برابر یا بیش از سی برابر ضروریات زندگی خود درآمد دارد، با احساس خوشی فردی به اندازه ی ضروریات زندگی خود درآمد دارد، برابر است. نتایج بالا، به لحاظ درآمد مطرح شده اند و در احساس خوشی انسان، هفت عامل دیگر نیز موثر اند. این تحقیقات نشان داد که کسانی که جد و جهدشان برای کسب درآمد بیشتر از هشت برابر ضروریات زندگیشان است، نادانسته در حال کاهش میزان خوشی زندگی شان هستند. 🔹انسان هر چقدر مشغله های کاری خود را کم تر کند و سبک بار تر باشد، فرصت شکوفایی و سربرآوردن به استعدادهای خود داده است و این استعدادهای درونی خود را نشان نمی دهند، مگر اینکه انسان کمی به خود استراحت دهد و دائما در حال جنب و جوش و خروش نباشد. اگر توجه شود، عارفان بزرگ، شاعران بزرگی نیز بوده اند. این حس شاعرانه، زمانی در انسان بروز می کند که انسان دارای یک سکون و قراری به دور از مناسبات مادی باشد. زندگی انسان ها، هر چقدر ساده تر می شود، فراورده های آن نیز بیشتر می شود. انسان های بزرگ تاریخ در حوزه های مختلف هنر، الهیات، علم، فلسفه وادبیات و ... زندگی های ساده ای داشته اند و این سادگی گاه اجباراً بوده است و گاه خودخواسته. 🔹توماس آکوینی، از بزرگان عالَم مسیحیت است( به عقیده ی بسیاری، بزرگترین فرد است). وی 59 سال عمر کرده است و در این مدت، آثاری از او به جای مانده است که به گمان من اگر کسی با تمام استعدادهای خود به مطالعه ی این آثار بپردازد، 300 سال زمان برای خواندن و فهم آن ها احتیاج دارد! آکویناس، بار و بُنه زندگی خود را کم کرده بود که چنین استعدادهای خود را شکوفا کرده بود. 🔹تا وقتی که آب درون حوض تلاطم دارد و فواره ی آن کار می کند، کف حوض معلوم نیست، اما وقتی این آب به سکون و ارامش می رسد، آن وقت است که کف حوض را می توان دید. 💢سخنرانی ضرورت ساده زیستی ❤️☘ @filsofak

✍️ مصطفی ملکیان 🖊  جد و جهد زیاد جهت کسب درآمد باعث کاهش میزان خوشی زندگی است 🔹در دانشگاه هاروارد در آمریکا، تحقیقاتی در سطح جهانی به مدت 25 سال تحت نظارت ریاست دانشگاه هاروارد انجام گرفت. در این تحقیقات نزدیک به 600 روانشناس، جامعه شناس، اقتصاد دان، فیلسوف، عالم اخلاق و الهیدان شرکت داشتند. جامعه ی آماری این تحقیقات، کشور خاص نبود و در واقع ساکنین این کره ی خاکی، جامعه ی آماری این تحقیقات تشکیل می دادند. @sokhanranihaa 🔹نتیجه ی این تحقیقات، به رئیس جمهور آمریکا تحویل شد. چرایی انجام گرفتن این تحقیقات نیز داستان مفصل و جذابیست که مجال خود را می طلبد. در آغاز این تحقیق، حدس هایی وجود داشت که 200 عامل مطرح شده بود که این 200 عامل، بر خوشی و ناخوشی انسان ها تاثیر گذارند. 🔹بعد از انجام تحقیقات، نشان داده شد که 192 عامل از این 200 عامل، همبستگی معناداری با خوشی زندگی ندارند، اما 8 مورد است که به خوشی انسانها مربوط می شوند. و این خوشی چنین است که برای مثال وقتی صبح چشممان را باز می کنیم، خوشحال باشیم که چشممان به زندگی باز شده است. در اعلام نتایج این تحقیقات، مهمترین عامل سنخ روانی معرفی شد.  و سنخ روانی هم عبارت است از اینکه انسان درون گرا با شد یا برون گرا، کنش پذیر باشد یا کنش گر، شهودی باشد یا حسی، احساسی باشد یا متفکر، دریافت کننده باشد یا قضاوت گر و ... 🔹در واقع بسته به اینکه در کدام فایل- از 32 فایلی که هر یک از انسان ها در آن جای می گیرند- قرار گرفته باشیم، مستعد خوشحال بودن هستیم. و این عامل اول، ارادی و اختیاری نیست و ما هیچ گونه اختیاری بر آن نداریم. در واقع انسان، با سنخ روانی خود به دنیا می آید. 🔹دومین عامل درآمد فرد است. نتیجه ی تحقیقات نشان داد که درآمد، نسبت به زندگی، سه حالت دارد: فرض کنید که ضروریات زندگی انسان، X تومان باشد. اگر درآمد انسان کمتر از X تومان باشد، احساس خوشی در زندگی شدیدا افت می کند. اگر درآمد انسان بین  X تومان و هشت برابر X تومان(8X) باشد، هر چقدر انسان بیشتر درآمد داشته باشد، احساس خوشی او در زندگی افزایش پیدا می کند. 🔹اگر درآمد انسان، بیش از هشت برابر X تومان(8X) باشد، هر چقدر درآمد انسان بیشتر می شود، احساس خوشی در زندگی به شدت کاهش پیدا می کند. یعنی انسان به لحاظ روانی به چند جهت، تحمل درآمدی بیشتر از این را ندارد. در ادامه وقتی که  درآمد انسان، سی برابر Xتومان(30X) و یا بیشتر از این سی برابر باشد، میزان خوشی او، به اندازه ی کسی است که X تومان در آمد دارد. یعنی احساس خوشی فردی که سی برابر یا بیش از سی برابر ضروریات زندگی خود درآمد دارد، با احساس خوشی فردی به اندازه ی ضروریات زندگی خود درآمد دارد، برابر است. نتایج بالا، به لحاظ درآمد مطرح شده اند و در احساس خوشی انسان، هفت عامل دیگر نیز موثر اند. این تحقیقات نشان داد که کسانی که جد و جهدشان برای کسب درآمد بیشتر از هشت برابر ضروریات زندگیشان است، نادانسته در حال کاهش میزان خوشی زندگی شان هستند. 🔹انسان هر چقدر مشغله های کاری خود را کم تر کند و سبک بار تر باشد، فرصت شکوفایی و سربرآوردن به استعدادهای خود داده است و این استعدادهای درونی خود را نشان نمی دهند، مگر اینکه انسان کمی به خود استراحت دهد و دائما در حال جنب و جوش و خروش نباشد. اگر توجه شود، عارفان بزرگ، شاعران بزرگی نیز بوده اند. این حس شاعرانه، زمانی در انسان بروز می کند که انسان دارای یک سکون و قراری به دور از مناسبات مادی باشد. زندگی انسان ها، هر چقدر ساده تر می شود، فراورده های آن نیز بیشتر می شود. انسان های بزرگ تاریخ در حوزه های مختلف هنر، الهیات، علم، فلسفه وادبیات و ... زندگی های ساده ای داشته اند و این سادگی گاه اجباراً بوده است و گاه خودخواسته. 🔹توماس آکوینی، از بزرگان عالَم مسیحیت است( به عقیده ی بسیاری، بزرگترین فرد است). وی 59 سال عمر کرده است و در این مدت، آثاری از او به جای مانده است که به گمان من اگر کسی با تمام استعدادهای خود به مطالعه ی این آثار بپردازد، 300 سال زمان برای خواندن و فهم آن ها احتیاج دارد! آکویناس، بار و بُنه زندگی خود را کم کرده بود که چنین استعدادهای خود را شکوفا کرده بود. 🔹تا وقتی که آب درون حوض تلاطم دارد و فواره ی آن کار می کند، کف حوض معلوم نیست، اما وقتی این آب به سکون و ارامش می رسد، آن وقت است که کف حوض را می توان دید. .

#معرفی_کتاب عنوان کتاب: دلایل خوب برای احساس‌های بد نویسنده: راندولف ام. نسه مترجم: بنفشه شریفی خو نشر: پندار تابان #کتاب_خوب
#معرفی_کتاب عنوان کتاب: دلایل خوب برای احساس‌های بد نویسنده: راندولف ام. نسه مترجم: بنفشه شریفی خو نشر: پندار تابان #کتاب_خوب_بخوانیم ❤️☘ @padkastgolchin

کسب مقام دوم جشنواره داستان تهران داستان کوتاه بوی قند سوخته نوشته مصطفی سلیمانی پنجمین جایزه داستان تهران شامگاه پنج شنبه (۲
+4
کسب مقام دوم جشنواره داستان تهران داستان کوتاه بوی قند سوخته نوشته مصطفی سلیمانی پنجمین جایزه داستان تهران شامگاه پنج شنبه (۲۵ آبان ماه) در باغ کوشک هنر برگزیدگان خود را شناخت. به گزارش خبرنگار شهر، آیین اختتامیه پنجمین جایزه داستان تهران شامگاه پنج شنبه (۲۵ آبان ماه) در باغ کوشک هنر برگزار شد و اسامی برگزیدگان آن در سه بخش داستان کوتاه، روایت و نوجوان معرفی شدند. در بخش «داستان کوتاه» برای کسب مقام دوم، جایزه در این بخش شامل دیپلم افتخار، تندیس جایزه داستان تهران و مبلغ دویست میلیون ریال جایزه نقدی به مصطفی سلیمانی برای داستان «بوی قند سوخته» داده شد. در بخش «داستان کوتاه» از میان آثار رسیده در مرحله داوری اولیه سی اثر به مرحله نهایی رسیدند. سخنگوی شهرداری تهران از مشارکت بیش از ۱۰۰۰ اثر در پنجمین دوره جایزه داستان تهران خبر داد. لینک خبر: https://shahr.ir/news/45320 ❤️☘ @filsofak

‌ جیمز کلیر در «عادات اتمی» چندین روش خاص برای ایجاد و حفظ عادات خوب ارائه می دهد که شامل: ۱. آن را آشکار کنید: عادت های خود را بسیار قابل مشاهده و در دسترس قرار دهید تا احتمال اینکه به آنها پایبند باشید افزایش یابد. مثلا عادت سیب خوردن: ظرف حاوی سیب را در وسط حال خانه بگذارید نه در کشوی یخچال. ۲. آن را جذاب کنید: عادت های خود را با گره زدن به فعالیت های لذت بخش یا ایجاد یک سیستم پاداش، جذاب کنید. مثلا بعد از خواندن کتاب شکلات خوشمزه بخورید. ۳. آن را آسان کنید: عادت های خود را تا حد امکان ساده و بی دردسر کنید تا مقاومت را کاهش داده و ثبات را افزایش دهید. مثلا اگر میخواهید کتاب خواندن عادت شود، برای خود روزی ۱۰۰ صفحه قرار ندهید بلکه روزی ۵ صفحه که راحت است را هدف قرار دهید. ۴. آن را رضایت بخش کنید: با پیگیری پیشرفت خود و جشن گرفتن بردهای کوچک، احساس موفقیت و غرور ایجاد کنید. کاری کنید که یک عادت برای شما مثل یک تفریح لذت بخش باشد. ۵. به فرهنگی بپیوندید که در آن رفتار مطلوب شما طبیعی است: اطراف خود را با افرادی احاطه کنید که عادت مد نظر شما برای آن‌ها طبیعی است. مثلا در یک دورهمی کتاب‌خوانی شرکت کنید تا کتاب‌خوان شوید. ۶. سیستمی پیرامون عادات خود ایجاد کنید: محیط و روال خود را طوری طراحی کنید که پیروی از عادات خود را آسان تر کنید. مهم هدف نیست مهم یک سیستم است که روزانه فقط شما را به انجام یک کار وادار کند. ۷. برای عادات خود دلیلی در سطح هویت داشته باشید: عادت های خود را به ارزش ها، باورها و اهداف بلندمدت خود متصل کنید تا انگیزه خود را افزایش دهید. به عنوان مثال هویت یک شخص برای ترک سیگار باید این باشد: من سیگاری نیستم.؛ نه اینکه من تصمیم گرفتم امروز سیگار نکشم. یا هویت یک شخص باید این باشد که من ورزشکار هستم نه اینکه امروز تصمیم گرفتم ورزش کنم. ۸. از عادت ها برای پیشرفت به سمت اهداف خود استفاده کنید: اهداف مشخص و قابل اندازه گیری تعیین کنید و از عادات خود برای پیشرفت به سمت آنها استفاده کنید. ۹. عادات خود را طراحی کنید: نشانه، میل، پاسخ و چرخه پاداش عادات خود را در نظر بگیرید و برای بهینه سازی آنها تغییراتی ایجاد کنید. مطمئن باشید بدون طراحی از قبل عادات شکل نمیگیرند. ۱۰. از شکست درس بگیرید: وقتی لغزش می کنید تسلیم نشوید. در عوض، از شکست ها به عنوان فرصت هایی برای یادگیری و بهبود استفاده کنید. با پیروی از این روش ها، کلیر استدلال می کند که ایجاد و حفظ عادات پایدار و مثبت که منجر به تغییر معنی دار می شود، امکان پذیر است. #جیمز_کلیر #عادت_های_اتمی ❤️☘ @filsofak

آیا شما هم با خودتون حرف می‌زنید؟ از نظر علم روان‌شناسی این کار طبیعی‌ست یا نوعی ناهنجاری؟ اگر طبیعی‌ست، مفید است یا ضرر هم می‌تواند داشته باشد؟ اگر به دنبال جواب این سوالات هستید، این ویدیو برای شماست. #انیمیشن ©Join | @janotancentre

ما در زندگی‌مان آد‌م‌ها و روابطی را از دست می‌دهم که برگشت‌ناپذیرند. اما می‌توانیم از سوگشان بهبود بیابیم، نه با پر کردن خلا،
ما در زندگی‌مان آد‌م‌ها و روابطی را از دست می‌دهم که برگشت‌ناپذیرند. اما می‌توانیم از سوگشان بهبود بیابیم، نه با پر کردن خلا، بلکه با تغییر شکل دادن خودمان به شکلی که دیگر نیازی نباشد خلا را پر کرد. سوگ مجالی را به ما می‌دهد، فرصتی برای پیگیری روابطی که برایمان مهم‌اند در پرتوی جدید و دست یافتن به رابطه‌ای پخته‌تر و شفاف‌تر با خودمان. مایکل چلبی از کتاب سوگ ترجمه نصراله مرادیانی The Discovered Love Letters (1890), Carl Rudolph Sohn

دوستان انیمیشن"" لوکا ""برای روابط مسالمت آمیز، دوستی ؛پذیرش خیلی خوبه  مفهوم زیبای رواداری رو به تصویر میکشه حتماااا ببینید ! 🙂 دژاوو

تفکراتی که حال ما را خراب می‌کند ۱. ذهن‌خوانی (mind reading) فکر می‌کنید، بدون شواهد کافی می‌دانید که دیگران به چه چیزی فکر می‌کنند. - جواب سلامم را نداد، پس حتماً از دست من ناراحت است. ۲. پیش‌گویی (furtune telling) پیش‌بینی می‌کنید که حوادث آینده، بد از آب در می‌آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می‌کند. - در امتحان شکست می‌خورم یا کاری گیر من نخواهد آمد. ۳. فاجعه‌سازی (catastrophizing): معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است. - افتضاح می‌شود اگر در دانشگاه قبول نشوم. ۴. برچسب‌زدن (labling) به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می‌دهید. - من آدم بدبختی هستم یا من آدم بی‌ارزشی هستم. ۵. نادیده‌گرفتن جنبه‌های مثبت (discounting positives) مدعی هستید که کارهای مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند. - این کار از عهده همه بر می‌آید یا قبول‌شدن در کنکور که کار مهمی نیست. ۶. فیلتر منفی (negative filter) تقریباً همیشه جنبه‌های منفی را می‌بینید و به جنبه‌های مثبت توجه نمی‌کنید. - هیچ کس مرا دوست ندارد. ۷. تعمیم افراطی (overgeneralizing) بر پایه یک حادثه، الگوهای کلی منفی را استنباط می‌کنید. - این اتفاق همیشه برای من اتفاق می‌افتد یا در همه کارها شکست می‌خورم‌. ۸. تفکر دوقطبی (dichotomus thinking) به وقایع پیرامون و انسان‌های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می‌کنید. - همه مرا طرد می‌کنند یا همه وقتم تلف شد. ۹. بایداندیشی (have to think) به‌جای این‌که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید، بیشتر آن‌ها را بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می‌کنید. - باید کارم را خوب انجام بدهم یا باید در کنکور قبول شوم. ۱۰. شخصی‌سازی (personalizing) علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می‌دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می‌گیرید. - ازدواجم به‌هم خورد، چون من مقصر بودم. ۱۱. سرزنش‌گری (blaming) دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می‌دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می‌کنید. - دیگران باعث عصبانیت من می‌شوند یا والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند. ۱۲. مقایسه‌های ناعادلانه (unfair comparisons) حوادث را طبق معیار‌های ناعادلانه تفسیر می‌کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می‌کنید که از شما برترند و به این نتیجه می‌رسید که آدم حقیری هستید. - او خیلی موفق‌تر از من است یا شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد. ۱۳. تاسف‌گرایی (regret orientation) به‌جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می‌آید، بیشتر به این مسئله می‌اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می‌کردید. - اگر تلاش کرده بودم، شغل بهتری پیدا می‌کردم یا ای کاش این حرف را نمی‌زدم. ۱۴. چی می‌شد اگر (what if) دائم از خودتان سؤال می‌کنید چی می‌شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی‌شوید. - حرف شما درست است، اما چی می‌شود اگر مضطرب شوم؟ یا چی می‌شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟ ۱۵. استدلال هیجانی (emotional reasoning) از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می‌کنید. - چون دلم شور می‌زند، پس اتفاق ناگواری می‌افتد. 🔸|دکتر حسن حمید‌پور از کتاب تکنیک‌های شناخت درمانى، رابرت لی‌هی| ❤️☘ @filsofak

همه ما دو زندگی موازی داریم: یکی همین زندگی کنونی‌مان و دیگری همان که حس می‌کنیم باید می‌داشتیم یا هنوز هم ممکن است داشته باش
همه ما دو زندگی موازی داریم: یکی همین زندگی کنونی‌مان و دیگری همان که حس می‌کنیم باید می‌داشتیم یا هنوز هم ممکن است داشته باشیمش. با وجود تمام تلاشی که صَرف زیستن در لحظه می‌کنیم، آن زندگیِ نازیسته به حضوری گریزناپذیر می‌ماند، به سایه‌ای که گویی قدم‌به‌قدم ما را دنبال می‌کند؛ و همین ممکن است تبدیل شود به داستان زندگی ما: مرثیه‌ای در سوگ نیازهای برآورده‌نشده و میل‌های قربانی‌شده. افسانه استعدادهایمان ما را افسون می‌کند؛ این افسانه که می‌توانیم چه‌جور آدمی شویم و چه‌ها کنیم. و این می‌تواند زندگی ما را به یک ناکامی همیشگی و بی‌پایان تبدیل کند. آدام فیلیپس از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور In the Distance, Shelby McQuilkin

هر کس بر پایه‌یِ عدالت از حرمتی پایمال‌ناشدنی برخوردار است که حتی به بهانه‌ای چون رفاهِ کلِ جامعه نیز نمی‌توان آن را زیرِ پا نهاد. هم از این رو، عدالت هرگز نمی‌پذیرد که دریغ داشتنِ آزادی از برخی اعضایِ جامعه را با استناد به منفعتِ بزرگتری که از این رهگذر به دیگر اعضای جامعه می‌رسد توجیه کنیم. یک جامعه‌ی عادل آزادی‌های مربوط به مقام شهروندیِ برابر را ثابت و نقض‌ناپذیر می‌داند؛ حقوقی که عدالت ضامنِ آن‌هاست نه دست‌خوش معاملات سیاسی می‌شوند و نه تابع محاسبات منافع اجتماعی‌اند. نظریه‌ای در باب عدالت جان رالز ❤️☘ @

مغالطه‌ی توسل به دستاورد مغالطه‌ی توسل به دستاورد (Appeal to Accomplishment) موقعی پیش می‌آید که کسی دستاوردها و موفقیت‌های بی‌ربط خود را به‌منزله‌ی استدلال به‌کار برد و آن را سپری برای دفع انتقادات قرار دهد. همچنین اگر استدلال شخص بر اساس سطح دستاوردها و موفقیت‌های او سنجیده شود و نه شاینتگیِ خود استدلال، این شکل از مغالطه روی می‌دهد. مثال اول من خیلی جاها رفتم و با خیلی‌ها گشتم. من رو به‌منزله‌ی یه آدم موفق می‌شناسن. دارم بهت می‌گم هیچ تفریحی بالاتر از شکار شیر نیست. پس به حرفم اعتماد کن. موفقیت جای خود، ولی موفقیت به شکار شیر ربطی ندارد. اشخاص کامیاب و موفق بسیاری هستند که بدجنس، بی‌بندوبار، بی‌اخلاق، آسیب‌زن، دروغ‌گو، حقیر و سرشار از ایده‌های اشتباه درباره‌ی چیزهای بسیار زیادی هستند. مثال دوم من دکترای الهیات دارم. دوازده‌تا کتاب نوشتم و شخصا با پاپ ملاقات کردم. پس وقتی بهت می‌گم خوراکی موردعلاقه‌ی حضرت عیسی کیشمیش‌های آغشته به شراب بود، باید حرف من رو باور کنی. رزومه‌ی گوینده واقعا جالب‌ توجه است، ولی این رزومه هیچ ربطی به ادعای گوینده درباره‌ی خوراکی موردعلاقه‌ی حضرت عیسی ندارد و به آن اعتبار نمی‌بخشد. توضیح اگر دستاوردهای گوینده به‌طور مستقیم به استدلالش ربط داشته باشند، شاید اشاره به آنها معنادارتر باشد. اما بسیاری از افراد موفق سعی می‌کنند از موفقیت‌شان به‌منزله‌ی اجازه‌نامه‌ای برای نظردادن درباره‌ی هر چیز مربوط و نامربوطی استفاده کنند. اجازه ندهید موفقیت این افراد در قضاوت شما در باب مدعیات‌شان نفوذ کند. بررسی مدرک از هر کاری مهم‌تر است. |مغالطه به زبان آدمی‌زاد؛ بو بنت؛ ترجمه فربد آذسن| ☘❤️ @filsofak

مغالطه‌ی توسل به دستاورد مغالطه‌ی توسل به دستاورد (Appeal to Accomplishment) موقعی پیش می‌آید که کسی دستاوردها و موفقیت‌های بی‌ربط خود را به‌منزله‌ی استدلال به‌کار برد و آن را سپری برای دفع انتقادات قرار دهد. همچنین اگر استدلال شخص بر اساس سطح دستاوردها و موفقیت‌های او سنجیده شود و نه شاینتگیِ خود استدلال، این شکل از مغالطه روی می‌دهد. مثال اول من خیلی جاها رفتم و با خیلی‌ها گشتم. من رو به‌منزله‌ی یه آدم موفق می‌شناسن. دارم بهت می‌گم هیچ تفریحی بالاتر از شکار شیر نیست. پس به حرفم اعتماد کن. موفقیت جای خود، ولی موفقیت به شکار شیر ربطی ندارد. اشخاص کامیاب و موفق بسیاری هستند که بدجنس، بی‌بندوبار، بی‌اخلاق، آسیب‌زن، دروغ‌گو، حقیر و سرشار از ایده‌های اشتباه درباره‌ی چیزهای بسیار زیادی هستند. مثال دوم من دکترای الهیات دارم. دوازده‌تا کتاب نوشتم و شخصا با پاپ ملاقات کردم. پس وقتی بهت می‌گم خوراکی موردعلاقه‌ی حضرت عیسی کیشمیش‌های آغشته به شراب بود، باید حرف من رو باور کنی. رزومه‌ی گوینده واقعا جالب‌ توجه است، ولی این رزومه هیچ ربطی به ادعای گوینده درباره‌ی خوراکی موردعلاقه‌ی حضرت عیسی ندارد و به آن اعتبار نمی‌بخشد. توضیح اگر دستاوردهای گوینده به‌طور مستقیم به استدلالش ربط داشته باشند، شاید اشاره به آنها معنادارتر باشد. اما بسیاری از افراد موفق سعی می‌کنند از موفقیت‌شان به‌منزله‌ی اجازه‌نامه‌ای برای نظردادن درباره‌ی هر چیز مربوط و نامربوطی استفاده کنند. اجازه ندهید موفقیت این افراد در قضاوت شما در باب مدعیات‌شان نفوذ کند. بررسی مدرک از هر کاری مهم‌تر است. |مغالطه به زبان آدمی‌زاد؛ بو بنت؛ ترجمه فربد آذسن| ☘❤️ @filsofak

#پادکست‌های_ناب اپیزود پنجم از هفتمین فصل رادیو جافکری موضوع: «لذت، سلامت، رنج» #لذت #سلامت #رادیو_جافکری 🔸آن‌چه می‌شنوید: یکی از مهمترین سوالاتی که در زندگی در رابطه با سلامت برامون پیش میاد رابطه لذت‌ها و موضوعات لذت‌بخش با سلامت ماست. سوال اینجاست که آیا هر چه که از اون لذت می بریم برای سلامتی ما خوبه؟ اگر نیست، چرا لذت می بریم؟ + به دوستان خود بفرستید. 🔸لینک: https://castbox.fm/vb/420474286 ❤️☘ @padkastgolchin

📃«به تمامی بِزی و به هنگام بمیر»!! ✍️محمدباقر تاج الدین عنوان نوشتۀ حاضر یکی از جملات کوتاه و مشهور و البته پر مغز "فریدریش نیچه" فیلسوف نامدار  آلمانی است که در کتاب "چنین گفت زرتشت" آمده است. نیچه معتقد بود که هستی تان را به تمامی زندگی کنید و بعد از آن بمیرید. هیچ زندگیِ  نازیسته ای پشت سر باقی نگذارید. واقعیت تلخ و دردناک این است که بسیاری از انسان ها "زیستِ تامّ" ندارند و در نتیجه  به تمامی زندگی نمی کنند.  "زیست تامّ" بنا به تعریف عبارتند از: «آن نوع زیستنی است که انسان در گام نخست نسبت خود را با جهان، جامعه، تاریخ و دیگران به خوبی تعریف و روشن ساخته و در گام دوم بنابر باورهای به نسبت منطقی و عقلانی از یک سو و بنابر شهود وجدانی خویش از تمامی مواهب و فرصت های مادی و معنوی این جهانی بهره و لذّت ببرد و هر آن چه را  که درست تشخیص می دهد انجام دهد  تا به یک زندگی ارزشمند، خوش و خوب دست یابد».    به نظر می رسد که بتوان  دو دلیل اصلی و البته  برخی دلایل فرعی را برای زیست ناتمام انسان ها بر شمرد. دلیل نخست را باید در درون  انسان جست و جو نمود و دلیل دوم را در بیرونِ او و در شرایط و زمینۀ فرهنگی و اجتماعی ای که زیست می کند چرا که انسان بیرون از جامعه و به تنهایی امکان زیستن ندارد. به دیگر سخن دو دلیل روان شناختی و جامعه شناختی در این زمینه قابل بررسی و مطالعه است که هر کدام در جای خود بخشی از این وضع اسف بار را تبیین می کنند. البته دلایل  فلسفی نیز در جای خود برای تبیین مسألۀ  حاضر قابل تأمّل و ارائه است. در رابطه با دلیل نخست سخن بر سرِ این است که انسان ها عموماً از ظرفیت ها و توانمندی های انسانی ای که در اختیار دارند مانند عقلانیت، دانش، اراده، عواطف، احساسات و هیجانات خویش بهره های لازم را نمی برند تا هم بتوانند نسبت خود را با جهان، جامعه، تاریخ و دیگران به خوبی  دریابند و هم بنابر شهود وجدانی خویش هر آن چه را که درست و دقیق تشخیص می دهند انجام دهند و در نهایت  به یک زندگی ارزشمند، خوش و خوب دست یابند. به دیگر سخن عموم انسان ها مسئولیّتِ  انسانی خویش را به درستی به جای نمی آورند و حقِّ زندگی را به خوبی ادا نمی کنند. این دسته از انسان ها اغلب زندگی خویش را فدای  اموری بیهوده می سازند و شوربختانه این که گمان می برند در حال زندگی کردن هستند و خبر ندارند که چنین روند و رویّه ای که در پیش گرفته اند زندگی به معنای واقعی نیست و بلکه بالعکس تلف کردن و نابود کردن زندگی  به دست خودشان است. تو گویی که کسر قابل توجهی از انسان ها از داشتن یک "زندگی تامّ" و همه جانبه دوری می کنند و آن چنان خود را غرق در امور بیهوده می سازند که زندگی نازیسته ای را تجربه می کنند!!! اما در رابطه با دلیل دوم که بیش تر جنبۀ جامعه شناختی دارد بحث بر سر این است که در هر جامعه ای  نهادهای اجتماعی گوناگونی وجود دارند و فعالیت می کنند  که اگر دچار ناکارآمدی و کژکارکردی شده باشند بدون تردید زیست انسان ها را دچار تباهی و تیره بختی خواهند کرد. روشن است که هرچقدر این نهادهای اجتماعی از کارآمدی مثبت و سازنده ای برخوردار باشند  شهروندان نیز از کیفیت،  نشاط،  آرامش و رفاه مطلوبی بهره خواهند برد. بیان این نکتۀ مهم ضرورت دارد که هم شهروندان به مثابه کنش گران خلّاق و با اراده در برپا ساختن نهادهای اجتماعی کارآمد نقش بسزایی ایفا می کنند و هم در مقابل نهادهای مورد نظر بر کنش گران اجتماعی تأثیراتی برجای می گذارد و این رابطه به طور کاملا دوجانبه و دارای تأثیرات متقابل است.  اگرچه بنابر دیدگاه نیچه و به طور کلی  فیلسوفان قارّه ای(تفسیری-وجودی) و همچنین روان شناسان وجودی(اگزیستانسیل) بیش از نهادهای اجتماعی این انسان ها هستند که با قدرت تفسیرگری، عقلانیت، اراده، خلّاقیت و سایر ویژگی های انسانی مسئول اصلی  سرنوشت خویش بوده و می بایست اقدام به انتخاب  زندگی  بهینۀ خویش نمایند و همان گونه که اشاره شد "زیست تامّ" را تجربه کنند و از این طریق "مرگِ بهنگام" خویش را نیز رقم بزنند. بنابر این دیدگاه،  نهادهای اجتماعی نیز به دست همین انسان های با اراده، خلّاق، عقلانی و تفسیرگر ساخته و پرداخته می شوند و اگر نهادهای اجتماعی دچار ناکارآمدی شده اند کوتاهی و کم کاری انسا های آن جامعه است که چنین وضع اسف باری را رقم زده است! ❤️☘ @filsofak

📝 کانال فلسفه اخلاق: دین و اخلاق اگرچه اخلاق، در کنار اعتقادات و احکام، یکی از سه بخش مهم دینِ اسلام و بلکه مهم‌ترین بخش دین اسلام به شمار می‌آید، به نظر می‌رسد که همۀ دین‌داران، در جامعۀ ما، لزوماً اخلاقی نیستند. دقت در رفتار مردمان جامعۀ ما نشان می‌دهد که انگار تضاد و تقابلی میان دین و اخلاق وجود دارد. اگر «دین» را به معنای پای‌بندی به ظواهر شرعی و اخلاق را به معنای پای‌بندی به مسائلی مانند صداقت، خیرخواهی، فروتنی، قناعت، خوش‌قولی، خویشتن‌داری، دوراندیشی، احترام گذاشتن به دیگران، بخشندگی، حیا و نظایر آنها بدانیم، به نظر می‌رسد که با توجه به دو معیار «دین» و «اخلاق» می‌توانیم انسان‌ها را به چهار گروه تقسیم کنیم: 1) دین‌دارانِ اخلاقی؛ یعنی کسانی که هم به ظواهر شرعی، مانند نماز و روزه، مقیدند و هم اخلاقی رفتار می‌کنند. 2) دین‌دارانِ غیراخلاقی؛ یعنی کسانی که به ظواهر شرعی پای‌بندند، ولی امور اخلاقی را رعایت نمی‌کنند. 3) اخلاقی‌های غیردین‌دار؛ یعنی کسانی که به مسائل اخلاقی پای‌بندند، ولی تعهدی به مسائل شرعی ندارند. این افراد ممکن است به دینی غیر از دین من مؤمن باشند، یا اینکه حتی به خدا هم اعتقادی نداشته باشند. 4) غیراخلاقی‌های غیردین‌دار: یعنی کسانی که نه به اخلاق مقیدند و نه به دین. به نظر من «دین‌دارانِ اخلاقی» اگر به رذائلی مانند تعصب و جزم‌اندیشی و تقلید و بی‌مدارایی آلوده نباشند، از شادی و آرامش بیشتری برخوردارند و می‌توان برای پیمان‌هایی مانند دوستی و همکاری و ازدواج، با خیال راحت به سوی آنها رفت. بر این اساس می‌توان دریافت که «غیردین‌دارانِ غیراخلاقی» کمترین امتیاز را به خود اختصاص می‌دهند و در پایین جدول قرار می‌گیرند. اما درمورد دو دستۀ دیگر باید بگویم که به نظر می‌رسد که «اخلاقی‌های بی‌دین» بر «دین‌دارانِ بدونِ اخلاق» برتری دارند و به نظر من «اخلاقی‌های ملحد» نیز قطعاً بر دین‌دارانی که به اخلاق پای‌بند نیستند، ترجیح دارند، البته به شرط آنکه در کفر و الحادِ خود، تعصب و جزم‌اندیشی و بی‌مدارایی نداشته باشند و وجود خود را نسبت به حقیقت باز نگه دارند. با یک اخلاقیِ ملحد می‌توان زندگی کرد و پیمان بست و ارتباط داشت، ولی با یک متدینِ بدون اخلاق نه. ایرج شهبازی 🍀❤️ @filsofak

| سبک عشق‌ورزی توسط دوران کودکی تعیین می‌شود | کودکانی که در دوران رشد با والدین خود رابطه ایمن داشتند، بعدا روابط بین فردی بهتری دارند؛ در حالی که کودکانی که روابط ناپایدارتری داشتند، به احتمال زیاد رفتارهای ناسالم و بی‌ثباتی در روابط خواهند داشت. #انیمیشن ©Join | @janotancentre

| در باب تنهایی | اعتراف به‌تنهایی هم دشوار است و هم بی‌فایده. اگر کسی به‌تازگی بیوه شده یا به شهر جدیدی نقل‌مکان کرده باشد، تنهایی‌اش قابل‌توجیه است و در غیر این صورت هیچ توضیح محترمانه‌ای برای این‌که چرا دوروبر یک نفر به‌اندازه‌ی کافی شلوغ نیست وجود ندارد. آدم‌ها وقتی با چنین موقعیتی مواجه می‌شوند سریع نتیجه می‌گیرند که بی‌کسی این آدم باید به بیماری و یا چیز آزاردهنده‌ای در شخصیتش ربط داشته باشد و می‌گویند طرف بی‌کس و تنهاست چون ذاتش مشکل دارد و لیاقتش این است که تنها باشد. بااین‌اوصاف، در واقعیت چیزی که باعث می‌شود آدم احساس تنهایی کند این نیست که اصلاً کسی را برای معاشرت و همنشینی ندارد؛ مسئله این است که آدم‌های زیادی را نمی‌شناسد که بتوانند بخش‌های واقعی و عجیب‌وغریب و پرتناقض او را درک کنند. پیدا کردن آدمی که با او غذا بخوریم کار سختی نیست؛ همیشه کسی هست که بتوان با او درباره‌ی آب‌وهوا گپ زد، اما احساس ناخوشایند بی‌کسی در لحظه‌ای که با کسی حرف می‌زنیم همچنان برقرار است. این حس زمانی به‌پایان می‌رسد که رفیق و همنشینمان، وقتی درد و غممان را آشکار می‌کنیم، بتواند درکمان کند و همراهمان باشد. احساس بی‌کسی و تنهایی وقتی تمام می‌شود که دستکم کسی باشد که ما را بشنود و بتوانیم به‌او بگوییم رابطه‌ی صمیمانه چه‌قدر گیج‌کننده و مرگ چه‌قدر ترسناک است، چه حسرت‌ها در دل داریم، چه چیزهای به‌ظاهر کوچکی باعث اضطرابمان می‌شوند، گاهی چه‌قدر از خودمان متنفریم، گاهی چه‌قدر غمگینیم، چه‌قدر پشیمانی داریم، تا چه اندازه پریشان و ناآرامیم، رابطه‌مان با والدینمان چه‌قدر پیچیده است، چه پتانسیل‌های ناشناخته‌ای داریم، احساس می‌کنیم اعضای بدنمان عجیب‌وغریب هستند و این‌که چطور از نظر عاطفی همچنان نابالغیم. ظرفیت صادق بودن درباره‌ جنبه‌های بالقوه شرم‌آور طبیعت انسان که کم‌تر به آن‌ها پرداخته و درباره‌شان صحبت کرده‌ایم ما را به دیگران وصل می‌کند و درنهایت به تنهایی‌مان پایان می‌دهد. #آلن_دوباتن ❤️☘ @filsofak

یادداشت‌نویسی وقتی در حال کارکردن روی درد اصلی هستید و نمی‌خواهید دوستانتان را خسته کنید و درمانگرتان (در صورتی که داشته باشید) نیز دم دستتان نیست، یادداشت‌ها مکان امنی برای بیان احساساتتان محسوب می‌شوند. پژوهشگران متوجه شده‌اند که ابراز احساسات روی کاغذ (مثل بیان کلامی آن‌ها) سودمند است، درحالی‌که نگه‌داشتن احساسات با افزایش سطح استرس و بیماری رابطه متناظری دارد. یادداشت‌ها را می‌توان همچون محرم اسرار، آینه و راهنما به خدمت گرفت. شما در یادداشت‌هایتان از قضاوت و نقد در امان هستید و با فنون پیشرفته‌ای مثل گفت‌وگو می‌توانید یاد بگیرید که خودتان را آرام و پشتیبانی کنید. یادداشت‌ها جای مناسبی برای دردهای شما محسوب می‌شوند زیرا محرم اسرار شما و محلی برای التیام‌یافتن زخم‌های قدیمی هستند. شاید درد شما اندوه، ناامیدی، فقدان، شکنجه، خیانت -هر چیزی که به شما صدمه می‌زند- باشد. شما به یادداشت‌هایتان افتخار درمیان‌گذاشتن دردهایتان را می‌دهید و یادداشت‌های شما نیز آن‌ها را با افتخار می‌پذیرند. ممکن است نوشتن از احساساتتان شما را به گریه بیندازد ولی این خوب است. در چنین موقعیتی، می‌توانید در پرانتز یادداشت کوتاهی بنویسید که موقع نوشتن این متن بخصوص در حال گریه‌کردن بودید. این یادداشت کوتاه بعداً به شما کمک می‌کند که بفهمید دقیقاً چه چیزی بیشتر از همه احساسات شما را برمی‌انگیزد. حتماً دلتان می‌خواهد که موقع نوشتن جایتان امن باشد، برای همین چند برگ دستمال کاغذی و احیاناً چند چیز تسلی‌بخش دوروبرتان داشته باشید. من دریافته‌ام که اشک‌ها نشانگر نقطه عطفی هستند. اشک‌ها نشانم می‌دهند که به هدف زده‌ام و اگر به نوشتن ادامه دهم سفره دلم باز می‌شود و در این صورت نوشته‌ها تبدیل به منبعی برایم می‌شوند. دلی که باز شده، به‌خاطر ترحم و شفقتش، احتمالاً مهم‌ترین منبعی است که برای کارکردن روی دردهایمان داریم. شاید احساس کنیم که این گریه هیچ‌وقت بند نمی‌آید، ولی معمولاً مدت نسبتاً محدودی طول می‌کشد، طوری که زمانش را می‌توان با ساعت اندازه گرفت. و از نظر شدت نیز، ما عموماً می‌توانیم دردهایی را مهار کنیم که از تحملی که برای خود متصور هستیم بیشتر است. به نظر می‌رسد که فاصله‌گرفتن از درد انعکاس‌دهنده این موضوع است که ما به‌ندرت ظرفیت‌هایمان را آزمایش می‌کنیم. این را بدانید که موقع نوشتن یادداشت می‌توانید هر وقتی‌که لازم داشتید استراحت کنید. می‌توانید یادداشت‌هایتان را گوشه‌ای بگذارید و مدتی کار دیگری انجام دهید. شاید دوست داشته باشید به خاطرات خوش فکر کنید (مثلاً خاطره کسی که واقعاً برایتان اهمیت قائل است). چیزی که ما آن را عامل حواس‌پرت‌کن می‌خوانیم ممکن است کوشش طبیعی ذهن برای نفس‌کشیدن باشد. شما می‌توانید بین دو بخش خودتان گفت‌وگویی برقرار کنید، مثلاً بین بخشی از شما که احساس درد می‌کند با نماینده درونیِ کسی که درد شما را می‌شنود (مثلاً درمانگر) یا شخصیت خردمندی که خارج از آن درد ایستاده است. موقع نوشتن گفت‌وگو برای بیان ابعاد متفاوت یک چیز فقط بین این دو بخش حرکت کنید (جلو و عقب بروید) و با هر بار عوض‌شدن صداها گفت‌وگو را از خط جدید آغاز کنید. موقع نوشتن یادداشت‌ها دیگر با عواطفتان تنها نیستید. وقتی این احساسات را درونتان نگه می‌دارید بسیار تنهاتر هستید. 🔸#مادری_که_کم_داشتم #راهنمایی_برای_خودسازی_و_یافتن_عشق_گم‌شده #جاسمین_لی_کوری مترجم: #فهیمه_سادات_کمالی، #ترجمان_علوم_انسانی، صص ۱۷۳-۱۷۵ ❤️☘ @filsofak

🖊 کسانی که مهارت خواندن ندارند، مهارت اندیشیدن هم ندارند کاتبی را تصور کنید که بعد از اختراع ماشین چاپ، مشغول نوشتن متنی بود که تا به حال بارها و بارها آن را نوشته بود. چه احساسی داشت؟ احتمالاً با خودش فکر می‌کرد «مشغول چه کار بیهوده‌ای هستم!» امروزه خیلی از آدم‌ها وقتی مجبور می‌شوند متنی بنویسند که طولانی‌تر از سی کلمه است، همچین حسی پیدا می‌کنند. به خودشان می‌گویند: چه کسی متنی چنین طولانی را خواهد خواند؟ نکتۀ تلخ ماجرا این است که چندان اشتباه فکر نمی‌کنند. انسان‌ها در خواندن متن‌های طولانی به مشکل خورده‌اند. مجموعه‌ای از ناشران، محققان، کتابداران و نویسندگان سراسر جهان، ماه پیش، با انتشار «مانیفست خواندنِ لیوبلینا» اعلام کردند: خواندنِ دیجیتال در حال تخریب عادتِ «خواندن عمیق» در میان ماست. دستگاه‌های دیجیتال باعث شده‌اند انسان‌های امروزی، «بیشتر» از هر دورۀ دیگری در تاریخ بشریت بخوانند. اما آن‌ها دیگر مثل قبل نمی‌خوانند. خواندنِ دیجیتال، به شکلی روزافزون، به تجربه‌ای تکه‌تکه، کوتاه‌مدت، سطحی و گذرا تبدیل شده است. بنابراین شاید تعداد کلمات خیلی زیادی در روز بخوانیم، ولی همۀ آن‌ها در قالب متن‌های چند کلمه‌ای یا نهایتاً چند خطی است. حال اگر بخواهیم همان تعداد کلمه را در قالبِ یک متن واحد بخوانیم، با دشواری بسیاری مواجه می‌شویم. زیرا درک متنی طولانی نیازمند مهارت‌های «خواندن عمیق» است. خواندن عمیق نقشی حیاتی در تمدن بشری داشته است. استیون پینگر، روان‌شناس و نویسندۀ آمریکایی، با رواج خواندنِ متن‌های طولانی در بین عموم مردم از اواخر قرن هفدهم، توانایی «همدردی» کردن با دیگران در میان انسان‌ها افزایش یافت. مردم با خواندنِ متن‌های مفصل دربارۀ زندگیِ دیگر انسان‌ها، توانستند دنیا را از چشم آن‌ها ببینند و این توانایی تأثیر بسیار مهمی در نگرش آن‌ها دربارۀ موضوعاتی مثل برده‌داری، شکنجه، ساحره‌سوزی، استبداد و دیگر چیزها گذاشت. از نظر استیون پینکر، خواندنِ عمیق باعث «انقلاب نوع‌دوستانه»ای شد که بعدتر به رویدادهای دوران‌سازی مثل انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه منتهی گردید. آنچه خواندنِ متن‌های تکه‌پاره و کوتاه دیجیتال ما را از آن محروم می‌کند، دقیقاً همین توانایی دیدن دنیا از چشم دیگران است. ماریان وولف، محقق آمریکایی، می‌نویسد: ما در دنیای آنلاین دائماً در حال اسکرول‌کردن، نصفه‌نیمه خواندن یا ذخیره‌کردن متن‌هاییم تا در آینده‌ای نامعلوم آن‌ها را بخوانیم، چون این رسانه برای خواندنِ عمیق طراحی نشده است. خواندن دیجیتال از دلایل مهم رواج «ساده‌گرایی» در دنیای امروز است. ساده‌گرایی یعنی تمایل به ساده‌کردن هر چیز پیچیده‌. اظهار‌نظرها و موضع‌گیری‌های یک‌خطی، شفاف و سرراست و فرارکردن از درک عمیق و چندوجهی مسائل. سایمون کوپر می‌گوید: استادِ ساده‌گراهای جهان، دونالد ترامپ است؛ کسی که هیچکس حتی توقع «همدلی» کردن را از او ندارد. اما ظهور این نوع سیاست‌مداران زنگ خطری برای جهان است. پینکر می‌گوید: «هر وقت سیاستمداران شروع می‌کنند به ساده حرف زدن، منتظر جنگ باشید». ✍️  آنچه خواندید مروری است بر یادداشت اخیر سایمون کوپر در فایننشال تایمز با عنوان «نگاه انداختن، اسکن کردن، اسکرول کردن: دوران خواندن عمیق به پایان رسیده است» (Skimming, scanning, scrolling — the age of deep reading is over). این مطلب در تاریخ ۱۹ اکتبر ۲۰۲۳ به انتشار رسیده است. ❤️☘ @filsofak