en
Feedback
انجمن باطنی شعائر

انجمن باطنی شعائر

Open in Telegram

📡انجمن باطنی شعائر ✨نشر معارف عالیه اهل بیت علیهم السلام و فضائل انوار لاهوت ✍🏻رسواسازی اهل ظاهر، دشمنان اهل بیت، و ایرانستیزان 📚پی دی اف کتب شیعه کانال دوم: @SokhananeMontazer کتابخانه: @BeraatiLibrary اینستاگرام: instagram.com/_u/ShaaereBateni

Show more
6 081
Subscribers
No data24 hours
-57 days
+430 days
Posts Archive
💥 علت همراه خود بردن ابی بکر به غار توسط حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، قصد ابی بکر مبنی بر خبرچینی و لو دادن جای آن حضرت به قریش بود 🔹 مرحوم ابن شهر آشوب روایت کرده است: ✍ أبو بصير ؛ عن أبي عبد الله عليه السلام - في خبر خروج رسول الله صلى الله عليه وآله هارباً من قريش - : « فاتبعه عتيق - وهو يريد أن يغمز به إلى قريش - فأعلمه الله تعالى بذلك وأمره أن يأخذه معه وإلا دل عليه ، فوقف له رسول الله حتى دنا منه ، فأخذ بيده ، وقال له : « تعال ويلك ! فمازلت الليلة لي مؤذياً » ، فقال : يا رسول الله ! إنما أردت [ أن ] أُشيعك وأَعْلَمَ عِلْمَكَ ، ولا حاجة لي أن أكون معك ؛ بل أحب أن تكون بمكة أذب عنك . فقال صلى الله عليه وآله: « إن الله تعالى أمرني أن آخذك معي » . ثم قبض عليه - وكان من أشد الناس قبضة - فانطلق معه وهو كاره ... فلما انتهى إلى الغار أقبل أبو بكر يضطرب - مخافة على نفسه أن يقتل - . فقال النبي صلى الله عليه وآله - لما عرف ذلك منه - : « ويلك ! لا تحزن إن الله معنا ... » ثم أراه البحر والسفينة [ و ] ما يهز فيه ، وقال : « إن جاؤوا من ههنا ركبنا من هنا ... » ، فكفر الأول ، وقال : هذا سحر مبين ! وما هو إلا ساحر كذاب ! 📗 قال إسحاق بن عمار : لم تنزل إلا «ويلك ! لا تحزن إن الله معنا » . 🔸 ابو بصیر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است ـ در داستان خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام گریختن از شر قریش ـ : عتیق (ابی بکر) به دنبال پیامبر آمد، در حالی که قصد داشت به سوی قریش اشاره کند و جای حضرت را لو دهد. پس خداوند متعال پیامبرش را از این موضوع آگاه کرد و به او فرمان داد که او را همراه خود بگیرد وگرنه خبرچینی او را خواهد کرد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد تا او نزدیک شد. سپس دست او را گرفت و فرمودند: «بیا، وای بر تو! از دیشب تا حال مرا آزار دادی!» ابی بکر گفت: ای رسول خدا! من فقط خواستم تو را بدرقه کنم و از احوالت آگاه باشم. نیازی نیست با شما باشم؛ بلکه دوست دارم در مکه بمانم و از شما دفاع کنم! حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمودند: «خداوند به من فرمان داده تو را با خود ببرم.» پس آن حضرت او را محکم گرفت ـ و رسول خدا از همه در گرفتن و نگاه داشتن تواناتر بود ـ و او را با خود به راه انداخت در حالی که ابی بکر ناخشنود بود... وقتی به غار رسیدند، ابی بکر دچار اضطراب و لرزش شد ـ از ترس اینکه مبادا کشته شود ـ . نبی ربانی صلی الله علیه و آله چون این حالت را در او دیدند، فرمودند: «وای بر تو! غم مخور، خدا با ماست.…» سپس دریا و کشتی را به او نشان داد و آنچه از تکان‌های آن دیده می‌شد. و فرمودند: «اگر آنان از این سو بیایند، ما از آنجا سوار می‌شویم…» پس ابی بکر کافر شد و گفت: این سحر آشکار است! او جز جادوگری دروغ‌گو نیست! ⚡️ همچنین اسحاق بن عمار (از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام) گفت: در قرآن [آیه چهلم سوره توبه] نازل نشد مگر همان: «ويلك لا تحزن ان الله معنا؛ وای بر تو! غم مخور، خدا با ماست.» 📚 مثالب النواصب، تالیف ابن شهر آشوب، جلد ۴، صفحه ۲۷۱-۲۷۲، چاپ دار الرضا نجف 📃 اسکن کتاب: 🌐 https://bit.ly/48cESjq 📃 پوستر: 🌐 https://bit.ly/4rsClJz 📝 پی نوشت: محمد بن حسین رازی معروف به جمال الدین المرتضی نیز در انتهای جلد اول کتاب نزهة الکرام و بستان العوام، بابی در تحریف قرآن و سرقت‌های عثمان دارد، در روایتی از این باب، تعدادی از آیات سانسورشده توسط عثمان آمده که یکی از آن‌ها حذف واژه «ویلك» توسط عثمان از آیه غار (آیه ۴۰ از سوره توبه) است که در این آیه خطاب به ابی بکر آمده، تا بار منفی و مذمت در آن به بار مثبت و مدح تبدیل و تحریف شود. آیه تحریف‌نشده مطابق این روایت چنین است: ✨ «اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبه ويلك لا تحزن ان الله معنا» 🔸 یعنی: در آن هنگام كه آن دو در غار بودند و او (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) به همراه خود (ابی بکر) مى‌گفت: وای بر تو! غم مخور، خدا با ماست. 📚 نزهة الکرام و بستان العوام، تالیف جمال الدین المرتضی رازی، جلد ۱، برگ ۱۵۲، نسخه خطی نگهداری‌شده در کتابخانه آستان قدس به شماره نسخه ۲۵۴۳۲ 📃 اسکن کتاب: 🌐 https://bit.ly/4eBKZy4 📃 پوستر: 🌐 https://bit.ly/4gIoNUY #مطاعن_ابوبکر #احادیث_تبری_و_تولی #اسناد_تحریف_قرآن #تفسیر_روایی_قرآن #کتاب_مثالب_النواصب #ابن_شهر_آشوب #کتاب_نزهة_الکرام #جمال_الدین_مرتضی_رازی

💠 و از وجود قدسی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام مرد حکیم پس از مرد حکیم ظاهر می‌شود 🔅 نگاهی به باطن آیه {فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ}

💠 و از وجود قدسی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام مرد حکیم پس از مرد حکیم ظاهر می‌شود 🔅 نگاهی به باطن آیه {فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ} 🔹 محمد بن یعقوب کلینی رازی رضوان الله علیه روایت کرده است که حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام در بخشی از یک روایت فرمودند: ✨ و امّا اللیلة ففاطمة و امّا قوله: فیها یفرق کل امر حکیم یقول یخرج منها خیر کثیر فرجل حکیم و رجل حکیم و رجل حکیم. 🔸 «مراد از لیلة مبارکة [در آیه {إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ} (به راستی ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم؛ سوره دخان، آیه ۳)] حضرت فاطمه علیها السلام است و اما در این قول: {فيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ} (از آن وجود قدسی هر امر حکیمانه‌ای ظاهر می‌شود؛ سوره دخان، آیه ۴) خداوند می‌فرماید که از فاطمه علیها السلام خیر کثیر یعنی مرد حکیم و مرد حکیم و مرد حکیم ظاهر می‌شود.» 📚 الکافی، تالیف محمد بن یعقوب کلینی، جلد ۱، صفحه ۴۷۹، چاپ دار الکتب الاسلامیة 📃 اسکن کتاب: 🌐 https://bit.ly/4owYy6J 📃 پوستر: 🌐 https://bit.ly/47YpQhd 📖 شرح و تفسیر باطنی این روایت شریف: 📝 وقتی حضرت امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند: «اللیلة فاطمة» یعنی در منطق اهل بیت علیهم السلام، شب نام رمز است؛ رمزِ بطون، غیب، پوشیدگی نور، مهبط اسرار، و شکمِ هستی که از آن حکم جاری می‌شود. و وقتی شب نام رمز باشد، روز یعنی حضرت علی عظیم علیه السلام؛ یعنی ظهور آن نور، تجلی آن باطن، و طلوع حقیقت. ✅ پس باطن آیه این است: «باطنِ باطنِ هستی، که همه تقدیرات حکمت در آن تفصیل می‌یابد، همان وجود مقدّس حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است.» ✨ این یعنی: حضرت فاطمه محلّ نزول حکم است، نه به معنای مخلوق، بلکه به معنای حقیقت محیطه که از آن فیض جاری می‌شود. 🪐 او امّ الکتاب است؛ امّ یعنی اصل، سرچشمه، ریشه. 💫 و امام کاظم علیه السلام پرده را کنار زدند و فرمودند: «یَخرُجُ منها خیرٌ کثیرٌ… رجلٌ حکیم و رجلٌ حکیم و رجلٌ حکیم» ✅ یعنی از حضرت فاطمه، حکمت ظهور می‌یابد، نه به صورت مفاهیم، بلکه به صورت انسان‌های حکیم. ⚠️ اهل‌دل می‌دانند: در عالم قدس، حکمت هرگز به شکل «گفتار» خلق نمی‌شود؛ حکمت همیشه در قالب انسان ظهور می‌کند، چون انسان مظهر جامع الهی است. ✅ پس امام می‌فرمایند: خیر کثیرِ قرآن همان است که در آیه {وآتیناه من کل شیءٍ خلقناه من ماءٍ دافقٍ…} و نیز همان خیر کثیری‌ست که در سوره کوثر وعده داده شد. 💫 یعنی: حضرت علی علیه السلام حکمتِ نخست؛ حضرت حسن علیه السلام حکمتِ دوم؛حضرت حسین علیه السلام حکمتِ سوم و ... ⚠️ ولی این فقط ظاهر جمله است؛ باطن آن بسیار عمیق‌تر است که به علت مسئله رازداری امر امام وارد آن نمی‌شویم. 💥 اما به صورت کلی: کتابِ خدا در باطن با نور حضرت فاطمه تفصیل می‌یابد؛ و این یعنی: همۀ تقدیرات، همۀ حکمت‌ها، همۀ ولایات، همۀ راه‌ها… از حضرت فاطمه آغاز و در حضرت امیر المومنین به ظهور می‌رسند. این همان باطنِ باطن کوثر است. #تفسیر_روایی_قرآن #فضائل_اهل_بیت_از_کتب_شیعه #کتاب_الکافی #ثقة_الاسلام_کلینی

شرح و تفسیر باطنی صلوات: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و العن أعدائهم أجمعین» این صلوات، در ظاهر دعایی است بر پیامبر ربانی صلی الله علیه و آله و خاندان قدسی‌اش، اما در باطن، طرحی از کیهانِ معنا و نقشه‌ای از سیر روح به سوی مبدأ است. هر واژه‌ی آن، دُره‌ای‌ست از دریای احدیت و هر حرفش، اشاره‌ای به سلوک انسان از ظلمت تعیّنات تا روشنای توحید. «اللهم»: این ندا، فتح بابِ غیب است؛ کوبیدن بر درگاه بی‌درگاهِ حق. سالک در این واژه، خویشتن را تهی می‌کند تا تنها «هو» بماند. «اللهم» یعنی: من نیستم، تویی. این ندا در حقیقت شکستن حجاب‌های چهارگانه‌ی نفس است تا حضور محضِ مبدأ در آینه‌ی قلب منعکس گردد. «صَلِّ»: صلّ در باطن، پیوند دادنِ کثرت به وحدت است؛ یعنی بار دیگر، همان نوری که در ابتدا از حضرت محمد و آل او — نور واحد محمدی — تجلی یافت، در جان ما تجدید شود. صلوات، بازگرداندنِ شعاع به شمس است و اعترافی است به اینکه تمام هستی بدون این نور، بی‌تکلیف و بی‌معناست. «صلِّ» یعنی: بار دیگر آن پرتوی نخست را بر جهان ببار، تا هرچه ظلمت است به نور بدل گردد. «علی محمد و آل محمد»: محمد و آل او، در معنای باطنی، نه تنها اشخاصی در تاریخ، بلکه ساختار اصلی آفرینش‌اند: قطبِ نور، مدار حق، عقل اول، حقیقت محمدیه و دایره‌ی کامل ولایت. ذکر آنان، ذکر اصل خویش است؛ زیرا روح انسان از همان نور آفریده شده و با ذکر آنان به اصل خود بازمی‌گردد. این صلوات یعنی: پروردگارا، نوری را که مبدأ خلقت بود، در جهان و جان ما تجدید کن. «و عجّل فرجهم»: فرج، در ظاهر ظهور امام زمان علیه السلام است؛ اما در باطن، شکافتنِ قفل‌های وجودی انسان و آزاد شدنِ روح از حصارهای جهل و غریزه است. تعجیل فرج یعنی طلبِ گشوده شدنِ دروازه‌های درون. یعنی: خدایا، ظهور را در کائنات و نیز در من محقق کن. هر فروغی که از قلب برمی‌خیزد و پرده‌ای از نفس کنار می‌رود، تجلّی کوچکِ ظهور است. «و العن أعدائهم أجمعین»: لَعن در باطن، طردِ ظلمت از ساحتِ نور است. این لعن، ناسزا به اشخاص نیست؛ بلکه بیرون راندنِ نیروهای ظلمانی است که میان انسان و نور محمد و آل محمد حائل می‌شوند: جهل، کبر، حسد، غفلت، شهوت، هوا، و هر آنچه انسان را از امامِ درون دور می‌سازد. «أعدائهم» یعنی دشمنانِ حقیقت؛ چه در تاریخ، چه در جان؛ چه امثال ابو بکر و عمر؛ چه نفس سرکش. لعن یعنی: پروردگارا، هر مانعی که میان من و نور آنان است، از وجودم بزدای.

مرحوم حسین بن عبد الصمد عاملی (پدر شیخ بهایی رضوان الله علیه) می‌نویسد: اعلم أن علم الحديث علم شريف جليل ، و هو من علوم الاخرة ، من حرمه حرم خيراً عظيما ومن رزقه رزق فضلا جسيماً. قال بعض العلماء : لكل دين فرسان وفرسان هذا الدين أصحاب الاسانيد. وقال بعضهم : ليس في الدنيا مبتدع الا وهو يبغض أهل الحديث ، وإذا ابتدع الرجل بزغت حلاوة الحديث من قلبه. وقال بعض الفضلاء : ليس أثقل على أهل الالحاد ولا أبغض إليهم من سماع الحديث وروايته. فالواجب على مريده وحامله ملازمة التقوى ومكارم الاخلاق والتواضع ومحاسن الشيم وتصحيح النية وتطهير قلبه من مجس المباهاة والمماراة. بدان که علمِ حدیث دانشی بزرگ و شریف است، و از علوم آخرت به شمار می‌آید. هر کس از آن محروم شود، از خیر و برکت عظیمی محروم شده است، و هر کس روزیِ او گردد، بهره‌ای بزرگ و فضیلتی فراوان یافته است. یکی از علما گفته است: «برای هر دینی سوارکارانی است، و سوارکاران این دین، کسانی‌اند که اسناد حدیث را حفظ و روایت می‌کنند.» و برخی گفته‌اند: «هیچ بدعت‌گذاری در دنیا نیست مگر آنکه اهل حدیث را دشمن می‌دارد؛ و هنگامی که کسی گرفتار بدعت شود، شیرینی حدیث از دل او بیرون می‌رود.» و یکی از اهل فضل گفته است: «هیچ چیز بر اهل الحاد سنگین‌تر و ناخوشایندتر از شنیدن حدیث و روایت آن نیست.» پس بر کسی که خواهان حدیث و حامل آن است لازم است که پیوسته ملازم تقوا باشد، و آراسته به اخلاق نیک، فروتنی، خوی‌های پسندیده، تصحیح نیت، و پاک‌کردن دل از آفتِ خودنمایی و جدل گردد. وصول الاخیار الی اصول الاخیار، تالیف حسین بن عبد الصمد عاملی، صفحه ۱۲۱، چاپ مجمع الذخائر الاسلامیة #کتاب_وصول_الاخیار #حسین_بن_عبدالصمد_عاملی

✨ محمد بن یعقوب کلینی رازی رضوان الله علیه روایت می‌کند: «حبیب بن ابی ثابت می‌گوید از سوی هَمْدان (قبیله‌ای در یمن) و حُلوان،
+1
✨ محمد بن یعقوب کلینی رازی رضوان الله علیه روایت می‌کند: «حبیب بن ابی ثابت می‌گوید از سوی هَمْدان (قبیله‌ای در یمن) و حُلوان، عسل و انجیر به دست امیرالمومنین علیه‌السلام رسید پس به مأمورین حکومتی که یتیمان را می‌شناختند فرمان دادند تا آنان را بیاورند سپس به یتیمان اجازه دادند خودشان از کوزه های عسل بردارند و برای دیگران نیز خود امیرالمومنین علیه‌السلام قدح قدح تقسیم فرمودند پس به ایشان گفته شد ای أمیرمؤمنان چرا یتیمان خودشان از ظرف برمی‌دارند؟ فرمودند چرا که امام پدر یتیمان است و به آنان اجازه دادم خودشان بردارند تا مانند پدر برایشان باشم.» (الاصول من الکافی، تألیف کلینی، جلد ۱، صفحه ۴۰۶، چاپ دارالکتب الاسلامیة) 📖 جاء إِلى أَمير الْمُؤمنِين علیه‌السلام عسلٌ و تِينٌ منْ هَمْدَانَ و حُلْوَان فَأَمر الْعُرفاءَ أَن ياتوا بِالْيتامى فَأَمْكَنَهُمْ منْ رءُوسِ الْأَزْقاقِ يلْعَقونهَا و هُو يَقْسِمهَا لِلناسِ قَدَحاً قَدَحاً فقيل لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لَهمْ يَلْعَقُونَها فقال إِنَّ الْإِمَامَ أَبُو اليتَامى وَ إِنما أَلْعَقْتُهم هذا برعايةِ الْآباءِ.

📚 فایل پی دی اف کتاب شریف شرح حدیث بساط (غمامه) تالیف قاضی سعید قمی رضوان الله علیه (زبان عربی)

📚 پی دی اف کتاب شریف شرح حدیث بساط (غمامه) تالیف قاضی سعید قمی رضوان الله علیه (زبان عربی) 📥 لینک دانلود: 🌐 https://bit.ly
📚 پی دی اف کتاب شریف شرح حدیث بساط (غمامه) تالیف قاضی سعید قمی رضوان الله علیه (زبان عربی) 📥 لینک دانلود: 🌐 https://bit.ly/4i0ordj

رباعی جالب از میر داماد استرآبادی رضوان الله علیه در ولایت و برائت: بر سید کاینات بی‌حد صلوات بر روح بتول و نفس احمد صلوات بر
+1
رباعی جالب از میر داماد استرآبادی رضوان الله علیه در ولایت و برائت: بر سید کاینات بی‌حد صلوات بر روح بتول و نفس احمد صلوات بر هر سه خلیفه به ناحق نفرین (لعنت) بر هر دو نبیرۀ محمد صلوات دیوان اشراق (دیوان اشعار میر محمد باقر داماد استرآبادی)، صفحه ۸۳، چاپ انتشارات میراث مکتوب

اشعار حضرت امیر المومنین علیه السلام بر سر مزار حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قطب الدین کیدری رضوان الله علیه روایت کرده است که حضرت امیر المومنین علیه السلام بر سر آرامگاه همسرش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چنین سرودند: كُنَّا كَزَوْجِ حَمَامَةٍ فِي أَيْكَةٍ مُتَمَتِّعِينَ بِصِحَّةٍ وَ شَبَابٍ‌ دَخَلَ الزَّمَانُ بِنَا وَ فَرَّقَ بَيْنَنَا إِنَّ الزَّمَانَ مُفَرِّقُ الْأَحْبَابِ‌ مَا لِي وَقَفْتُ عَلَى الْقُبُورِ مُسَلِّماً قَبْرَ الْحَبِيبِ فَلَمْ يَرُدَّ جَوَابِي‌ أَ حَبِيبُ مَا لَكَ لَا تَرُدُّ جَوَابَنَا أَ نَسِيتَ بَعْدِي خُلَّةَ الْأَحْبَابِ‌ دو کبوتر جوان بودیم بر بالای درختی، برخوردار از صحت و سلامت و جوانی. آه! روزگار بین ما جدایی انداخت، راستی که روزگار عشاق و عزیزان را از یکدیگر جدا می‌کند. چرا در قبرستان ایستاده‌ام و بر قبر حبیبم سلام می‌کنم و او پاسخ سلام مرا نمی‌دهد. تو را چه می‌شود ای محبوب من که جواب سلامم را نمی‌دهی، مگر عشق سوزان قلبم را ای محبوبم از یاد برده‌ای؟ سپس ندایی از غیب (حضرت زهرا سلام الله علیها) چنین سرودند: قَالَ الْحَبِيبُ وَ كَيْفَ لِي بِجَوَابِكُمْ‌ وَ أَنَا رَهِينُ جَنَادِلٍ وَ تُرَابٍ‌ أَكَلَ التُّرَابُ مَحَاسِنِي فَنَسِيتُكُمْ‌ وَ حُجِبْتُ عَنْ أَهْلِي وَ عَنْ أَتْرَابِي‌ فَعَلَيْكُمُ مِنَّا السَّلَامُ تَقَطَّعَتْ‌ عَنِّي وَ عَنْكُمْ خُلَّةُ الْأَحْبَابِ‌ محبوب می‌گوید: [علی جان] چگونه جواب سلامت را بدهم که من در رهن خاک قبرم هستم. زیبایی‌های مرا خاک دربرگرفته، لذا فراموشت کردم و با همنشین‌ها و بستگان قطع ارتباط کردم. از من بر شما سلام و درود باد و بدان که اکنون پیوند ما و شما گسسته است. سپس امیر المومنین علیه السلام سرودند: حَبِيبٌ لَيْسَ يَعْدِلُهُ حَبِيبُ‌ وَ مَا لِسِوَاهُ فِي قَلْبِي نَصِيبٌ‌ حَبِيبٌ غَابَ عَنْ عَيْنِي وَ جِسْمِي‌ وَ عَنْ قَلْبِي حَبِيبِي لَا يَغِيبُ‌ محبوبى كه حبيب ديگرى نمى‌تواند جاى او را بگيرد و همسنگ او در عشق و براى غير او در قلب من عشق و مهری نيست، از دستم رفت. محبوبى كه از چشم و جسم من پنهان گرديده، اما از جان و دلم هرگز نخواهد رفت. شَيْئَانِ لَوْ بَكَتِ الدِّمَاءُ عَلَيْهِمَا عَيْنَايَ حَتَّى تُؤْذِنَا بِذَهَابٍ‌ لَمْ يَبْلُغَا الْمِعْشَارَ مِنْ حَقَّيْهِمَا فَقْدُ الشَّبَابِ وَ فُرْقَةُ الْأَحْبَابِ‌ دو چیز است که اگر چشمان آدم آنقدر اشک بریزد تا نابود و سفید شوند، یک دهم حق آن دو نعمت ادا نشده است، یکی از دست رفتن جوانی و دیگری جدایی از محبوب. انوار العقول من اشعار وصی الرسول (دیوان امام علی علیه السلام)، گردآوری‌شده توسط قطب الدین کیدری، صفحه ۱۲۲-۱۲۵، چاپ دار المحجة البیضاء #دیوان_اشعار_امام_علی_علیه_السلام #قطب_الدین_کیدری

اسباب بغض عائشه به أمیر المؤمنین علیه‌السلام شیخ مفید در باب (اسباب بغض عائشه به أمیر المؤمنین علیه‌السلام) روایت می‌کند: پس از پایان جنگ جمل چندین تن از اهالی بصره نزد امیرالمومنین علیه‌السلام آمده و از ایشان پرسیدند به چه سبب عائشه با آنکه از زنان است و جهاد بر او واجب نیست و خداوند به او رخصت خروج از خانه اش را نداده بر علیه شما جنگ راه انداخت ؟ حضرت علیه‌السلام فرمودند: «برای شما چند سبب ذکر می‌کنم که باعث بغض او نسبت به من شد و در هیچکدام از این اسباب من گناهی نداشتم بلکه او اینان را جرم من دانست ! اولین آنها: رسول خدا من را بر پدرش برتری داد و در جایگاه های نیکو بر پدرش مقدم کرد پس این را کینه ای از من بر دل گرفت! دومین آنها: زمانی که رسول خدا بین اصحابش برادری ایجاد کرد و پدر او را با عمر بن خطاب برادر ساخت من را به برادری خودش اختصاص داد پس بر او سنگین آمد و بر من حسد برد! سومین آنها: خداوند متعال به رسولش وحی فرمود درب خانه تمام اصحاب به روی مسجد بسته شود مگر درب خانه من؛پس زمانی که رسول خدا درب خانه من را باز نگه داشت و برخی از اصحاب اعتراض کردند ایشان فرمودند من به امر خود درب خانه شما را بسته و درب خانه علی علیه‌السلام را باز نگه نداشتم بلکه امر خداوند عزوجل بود،پس ابوبکر ناراحت شده و بر او سنگین آمد و با خاندانش در این مورد صحبت کرد و باعث کینه دخترش عائشه بر من شد ! چهارمین آنها: رسول خدا در روز خیبر،پرچم را به پدرش سپرد و به او امر کرد برنگردد مگر پیروز یا کشته شود اما او شکست خورد و گریخت و در فردای آن روز عمر بن خطاب نیز شکست خورد و گریخت اما هنگامی که پرچم به من سپرده شد و به دست من فتح الهی صورت گرفت پدرش غمگین شد و او نیز بخاطر ناراحتی پدرش از من دلخور شد! پنجمین آنها: رسول خدا پدرش ابوبکر را به همراه سوره برائت به مکه فرستاد اما هنوز به مکه نرسیده بود که خداوند متعال به رسولش وحی کرد او را برگردان و آیات را از او بگیر چرا که یا خودت باید آیات ما را ادا کنی یا مردی از تو؛و من از رسول خدا بودم و او از من پس این سبب کینه ابوبکر از من شد و به دخترش رسید! ششمین آنها: عائشه همیشه بر خدیجه {علیهاالسلام} حسد می‌ورزید و مانند هَوو بغض ایشان را داشت و این کینه از خدیجه را به دخترش فاطمه علیهاالسلام نیز سرایت داد پس بغض من و فاطمه و خدیجه به دل گرفت و این بین هوو ها معروف است. هفتمین آنها: روزی بر رسول خدا داخل شدم، عائشه نزدیک ایشان نشسته بود رسول خدا با دیدن من خوش آمد گفتند و فرمودند نزدیکتر بیا و عائشه را کنار زده من را نزد خود نشاند پس عائشه با بی حیایی تمام به من گفت برای پاهایت جایی جز زانوی من نیافتی ! پس رسول خدا بر او نهیب زدند که «به علی علیه‌السلام این چنین می‌گویی ؟! آیا نمی‌دانی او اولین ایمان آورنده به من و نزدیکترین مردم به من است و هر که بغض او را داشته باشد خداوند با صورت به آتش پرتابش می‌کند.» پس با این اتفاق نیز بغضش بر من بیشتر شد پس امثال این موارد باعث بغض او به من شد و اگر می‌خواهید از او سوال کنید که جز اینها انتقادی به من دارد و جز اینها باعث شد که با پیمان‌شکنان خارج شود و خون شیعیان من را بریزد؟! سپس مردم گفتند ای امیرالمومنین قول حق را فرمودید و ابهام مان را برطرف ساختید؛ شهادت می‌دهیم شما از دشمنان تان به رسول خدا نزدیکتر هستید.» الجمل، تألیف شیخ مفید، صفحه ۴۰۹ـ۴۱۲، چاپ مکتب الإعلام الاسلامی

📚 فایل پی دی اف نسخه نویافته از کامل‌ترین نسخه خطبه شریف القاصعة امیر المومنین علیه السلام 📖 نسخه برگردان دست‌نویس شماره ۵۶۹۴ کتابخانه یوسف آغای قونیه به خط صدر الدین قونوی 📝 خطبه القاصعة آخرین امیر المومنین علیه السلام است که در منابع روایی شیعی مانند نهج البلاغة و الکافی تنها بخش‌هایی از آن نقل شده است. تنها نسخه کامل این خطبه در دست‌نوشته‌های صدر الدین قونوی (هم‌عصر سید بن طاووس) یافت و چاپ شده است.

📚 پی دی اف نسخه نویافته از کامل‌ترین نسخه خطبه شریف القاصعة امیر المومنین علیه السلام 📥 لینک دانلود: 🌐 https://bit.ly/3Lf2
📚 پی دی اف نسخه نویافته از کامل‌ترین نسخه خطبه شریف القاصعة امیر المومنین علیه السلام 📥 لینک دانلود: 🌐 https://bit.ly/3Lf2ivD 📖 نسخه برگردان دست‌نویس شماره ۵۶۹۴ کتابخانه یوسف آغای قونیه به خط صدر الدین قونوی 📝 خطبه القاصعة آخرین امیر المومنین علیه السلام است که در منابع روایی شیعی مانند نهج البلاغة و الکافی تنها بخش‌هایی از آن نقل شده است. تنها نسخه کامل این خطبه در دست‌نوشته‌های صدر الدین قونوی (هم‌عصر سید بن طاووس) یافت و چاپ شده است.

💠 خطبه جناب ابی ذر علیه السلام در موقف حج در دفاع از حقوق اهل بیت علیهم السلام

💠 خطبه جناب ابی ذر علیه السلام در موقف حج در دفاع از حقوق اهل بیت علیهم السلام 🔹 مرحوم ابو الفتوح رازی روایت کرده است: ✍ معروف بن خربوذ روایت کرد از جماعت تابعین که عبد الله عباس گفت که سالی در سالها در موسم حج مردم را حدیث می‌کردم، مردی را دیدم در هیئت اعرابی عمامۀ سیاه در سر بسته، هر گاه من خبری روایت کردم او خبری روایت کرد، چون فارغ شد گفت: ✨ «معاشر النّاس من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فأنا أؤنبّئه باسمي، انا جندب بن جنادة البدرىّ الغفارىّ، انا صاحب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله - سمعته يقول في هذا المكان - و الا صمّت اذناى: انّ اللّه اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين، ذريّة بعضها من بعض و اللّه سميع عليم. فأمّا الذرّيّة فمن نوح و الآل من ابراهيم، و السلالة من اسماعيل و العترة الهادية و الذرّيّة الطّاهرة من محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - و الصّدّيق الاكبر علىّ بن ابي طالب - عليهما السلام -، فأيّتها الامّة المتحيّرة بعد نبيّها لو قدّمتم من قدّمه اللّه و رسوله و اخرتم من اخّره اللّه و رسوله، لما عال ولىّ اللّه و لا طاش سهم في سبيل اللّه و لا اختلفت الامّة بعد نبيّها الّا كان تأويله عند اهل البيت فذوقوا بما كسبتم، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»؛ ⚡️ [یعنی] گفت: از رسول صلی الله علیه و آله شنیدم که در این موقف این آیه بخواند و گفت: اما ذرية از نوح علیه السلام است و آل از ابراهيم علیه السلام و سلالة از اسمعيل علیه السلام وعترة هاديه  وذرية طاهره از محمد صلی الله علیه و آله و و صديق اكبر علی بن ابی طالب علیهما السلام است، ای امت متحیر از پس پیامبر، اگر تقدیم کردی آنرا که خدای و پیغمبر او را تقدیم کرد و بازپس داشتی آن را که خدای و پیغمبر او را باز پس داشت، دوست خدای محتاج نشدی و هیچ تیر در راه خدای خطا نرفتی و امت از پس پیغمبر در هیچ چیز خلاف نکردند الا تأویل آن بنزدیک اهل البیت علیهم السلام باشد، بچشی وبال آنچه کردی و بدانند ظالمان که بازگشت ایشان چگونه باشد. 📚 تفسیر روض الجنان و روح الجنان، تالیف ابو الفتوح رازی، جلد ۳، صفحه ۱۶-۱۷، چاپ انتشارات کتابفروشی اسلامیه 📃 اسکن کتاب: 🌐 https://bit.ly/4nkV4Ue 📃 پوستر: 🌐 https://bit.ly/474BIxB 📝 پی نوشت: ترجمه امروزی روایت: معروف بن خَربوذ از گروهی از تابعین نقل کرده که عبد الله بن عباس گفت: در یکی از سال‌ها، هنگام موسم حج، در میان جمع حاجیان برای مردم حدیث می‌گفتم. در آن میان، مردی را دیدم با چهره و پوشش اعرابی، عمامه‌ای سیاه بر سر داشت. هر بار که من روایتی نقل می‌کردم، او نیز روایتی می‌گفت. تا این‌که سخن من به پایان رسید. سپس آن مرد برخاست و گفت: «ای مردم! هر کس مرا می‌شناسد که می‌شناسد، و هر که مرا نمی‌شناسد، بداند که من خود را معرفی می‌کنم: من جُندب بن جُناده، از قبیله بَدر و از تیره غِفاری هستم؛ همان ابی ذر غفاری، یار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله. من در همین مکان از رسول خدا شنیدم ـ و اگر دروغ بگویم، گوش‌هایم کر باد ـ که فرمودند: «بی‌گمان خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید. فرزندانی از نسل یکدیگرند و خداوند شنوا و داناست.» (آیه ۳۳ سوره آل عمران) سپس فرمودند: «اما «ذریّه» از نوح است، و «آل» از ابراهیم، و «سلاله» از اسماعیل، و «عترت هدایت‌گر» و «نسل پاک» از محمد صلی الله علیه و آله‌اند، و صدیق اکبر، علی بن ابی طالب علیهما السلام است». [سپس ابی ذر فرمود:] ای امت سرگشته و حیران پس از پیامبر خود! اگر شما کسی را که خدا و پیامبرش مقدم داشته‌اند، در جایگاه مقدم می‌نشاندید، و کسی را که خدا و پیامبرش پس داشته‌اند، در جایگاه پس قرار می‌دادید، هرگز ولیّ خدا دستش از [مسند خلافت] تهی نمی‌شد، هیچ تیر حق در راه خدا به خطا نمی‌رفت، و امت پس از پیامبرش دچار اختلاف نمی‌گشت. و اگر هم اختلافی پیدا می‌کرد، تأویل و حقیقت آن نزد اهل بیت علیهم السلام بود. پس اکنون بچشید نتیجه آنچه را خود فراهم کردید! و به زودی ستمکاران خواهند دانست که به کدام سرانجام بازمی‌گردند.» #تفسیر_روایی_قرآن #کتاب_تفسیر_روض_الجنان #ابو_الفتوح_رازی

تفسیر باطنی روایت «من مات على حبّ آل محمد مات شهيد» این روایت، در ظاهر، خبر از مقام والای عشق به خاندان نبوی می‌دهد، اما باطناً، حقیقتی عمیق‌تر و رمزآلود را فاش می‌کند: عشق به آل محمد صلی الله علیه و آله، همان عشق به حقیقت الهی و روشنایی مطلق است که در دل انسان می‌تابد. کسی که در مسیر محبت آنان بمیرد، نه صرفاً جسمش، بلکه نفسش از قید غفلت آزاد می‌شود و روحش با شهادت در نور حق ممزوج می‌گردد. شهادت در این معنا، نه تنها شهادت جسمانی، که شهادتِ روح در برابر نور الهی و حقیقتِ هستی است. حب آل محمد، در باطن، کلید آگاهی است؛ پل عبور از ظلمت نفس به سوی نور. هر که این محبت را در دل پروراند، گویا در بستر زندگی خود «آتش جهل» را به «نور عشق» تبدیل کرده است. عاشق آل محمد، چنان است که در سکوت و اندیشه، در هر دم و در هر عمل، خود را در مسیر هدایت الهی قرار داده و از تعلقات دنیوی رها شده است. بنابراین مرگ چنین کسی، تولدی دیگر است؛ تولدی که در آن روح، به مقام قرب و نورانیت می‌رسد و در حقیقت، «شهید» می‌شود: شهیدی که خونش نه از شمشیر، بلکه از عشق و معرفت جوشیده است. در تفسیر باطنی این روایت، مرگ بر حب آل محمد، نمادی است از جهاد اکبر: نبرد با نفس، خلوص در محبت، و سپردن قلب به ولایت حق. عشق به آل محمد، مانند نور در دل تاریک، مسیر انسان را روشن می‌کند و او را به مقام معرفت می‌رساند. شهادت واقعی، شهادتِ نفس در برابر حق است؛ آن لحظه‌ای که انسان دیگر جز حقیقت نمی‌بیند و همه‌ی تعلقات و وهم‌های دنیوی در مقابل شعاع ولایت فرو می‌ریزد. پس این روایت، نه فقط خبر از پاداش اخروی دارد، که راهنمایی است برای هر سالک: که محبت آل محمد، چراغ راه سیر باطنی است و مرگ در این محبت، آغاز زندگی در نور و حقیقت. عاشق آل محمد، در هر لحظه‌ی حضور در این جهان، شهید است؛ زیرا هر دم که دل او از حب دنیا خالی شود و پر از عشق و معرفت الهی گردد، نفسش در مسیر شهادت و قرب می‌ایستد و بر آستانۀ نور می‌رسد.

💥 نقشه شوم خالد بن ولید به دستور ابی بکر (لعنت الله علیهما) برای ترور امیر المومنین علیه السلام

💥 نقشه شوم خالد بن ولید به دستور ابی بکر (لعنت الله علیهما) برای ترور امیر المومنین علیه السلام 🔹 جمال الدین مرتضی رازی قدس سره روایت کرده است: ✍ روایت کند از عمرو بن ثابت، از اعمش، از ابو اسحق، از سعید بن جبیر، از ابن عباس که چون ابو بکر را ندامت آمد در نماز از آنچه به خالد گفته بود که چون من سلام بازدهم تو گردن علی بزن پیش از سلام، گفت: یا خالد مکن آنچه ترا فرمودم. امیر المومنین علیه السلام از خالد پرسید که چه فرموده بود؟ گفت: چون من سلام باز دهم گردن على بزن. امير المومنين علیه السلام ابو بکر را گفت: چرا چنین فرمودی؟ [گفت:] از بهر آنکه از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم، که گفت: «اقتلوا الفرد» بکشید او را که فرد باشد یعنی از جماعتی جدا شود و تو از جماعت جدا شده‌ای. (تفرقه علیه وحدت امت اسلامی ایجاد کرده‌ای) ⚡️ مرحوم جمال الدین مرتضی در ادامه می‌نویسد: «و امثال این تأویلات فاسد ایشان بسیار باشد و اگر خوف و بددلی برایشان غالب نبودی آنچه معاویه ویزید و بنی مروان کردند، ایشان بکردندی و اگرچه فساد و آنچه بنی امیه کردند همه در اول (یعنی غصب خلافت در سقیفه توسط ابی بکر) بنا نهاده بودند و بنی امیه به اتمام رسانیدند». 📚 نزهة الکرام و بستان العوام، تالیف جمال الدین مرتضی رازی، جلد ۱، صفحه ۴۱۰، چاپ کتابخانه مجلس شورای اسلامی (سنا) 📃 اسکن کتاب: 🌐 https://bit.ly/3JiYVD2 📃 پوستر: 🌐 https://bit.ly/47iFv9p #مطاعن_ابوبکر #جمال_الدین_مرتضی_رازی #کتاب_نزهة_الکرام

✨ در بخشی از خطبه شریف البیان به روایت قاضی سعید قمی رضوان الله علیه آمده است که حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمودند: «
✨ در بخشی از خطبه شریف البیان به روایت قاضی سعید قمی رضوان الله علیه آمده است که حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمودند: «من آنم که خداوند شرق و غرب زمین را در چشم بهم زدنی به مالکیتش درمی‌آورد؛ من محمد مصطفی و علی مرتضی ام و من آنم که روح القدس مدحش گفت و منم که اشیاء را آنگونه که بخواهم ظاهر می‌سازم و من به نهصد و نود و نه صفت از اوصاف الهی به غیر از الوهیت متّصفم.» (شرح حدیث بساط، تالیف قاضی سعید قمی، صفحه ۲۰۸، چاپ کتاب‌خانه ملی ملک) 📖 أنا الذی یملکنی الله شرق الارض و غربها أسرع من طرفة عین و لمح البصر،أنا محمد المصطفی، أنا علی المرتضی،أنا الممدوح بروح القدس،أنا أظهر الاشیاء کیف أشاء،أنا الموصوف بتسعمائة و تسع و تسعین صفات من اوصاف الله بغیر اُلوهیّة

💠 لعن ابی بکر و عمر توسط مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی