984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
دوباره فصل جدید فراق آمده است
وطعم تلخ خزان در مَذاق آمده است
به مِهر می شود آغاز فصل تنهایی !!!
چگونه بین دو دل افتراق آمده است؟
به آذرم بِکش ای عشق ، در شب تاریک
که ماه روشن من در مَحاق آمده است
درون مزرعه ی عشق چون مترسک ها
به روی شانه ی من صد کلاغ آمده است
منی که زاده ی فصل خزانم ، از دوری
ببین که طاقتم اینک به طاق آمده است
نشسته ام غزلی از فراق بِنْویسم
که بوی وصل توام در اتاق آمده است
به بوی وصل تو مستم همیشه، انگاری
لبت به روی لبم انطباق آمده است
همیشه گوشه ی دنجی برای یاد تو هست
و نور مهر تو از آن رواق آمده است
حکایت من و تو همچو لیلی و مجنون
فسانه ای شده کز این سیاق آمده است
کجاست باد موافق که آرد این پیغام :
برای این دل عاشق ، وفاق آمده است
#شهرام_آذین
┅═•❃❤️❃•═┅
984
کدامین درد جاری شد که چشم از خواب می ترسد
و حتی از شب تاریک و بی مهتاب می ترسد
و در یک برکه ی تنها که دور افتاده از دریا
دلم چون قوی غمگین از شب مرداب می ترسد
چگونه در شب یلدا ، مدارا با جنون باید
که تارم از صدای زوزه ی مضراب می ترسد
چرا بر روی شعر من ، غبار درد پاشیدند
که حتی دفترم از شعرهای ناب می ترسد
حذر کردم هزاران بار از افسون چشمانت
که انگاری دلم از غمزه ی جذاب می ترسد
چنان در شیوه ی چشمت فریب و مکر پیدا بود
که دل از هر طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد
شبیه چشمهای سرخِ بعد از اشک می مانم
که حتی از صدای ناله ی محراب می ترسد
چه آمد بر سر عشق و وفا و دلسپردن که
مشیری مثل من از کوچه ی مهتاب میترسد
#مژگان_تولایی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
صبحی که نبینم رخ دلدار،نه صبح است
پیشش چو نباشم به شب تار، نه صبح است؛
خورشید چه باشد چه نباشد به چه سودم،
چشمش ندهد دستِ دلم کار، نه صبح است؛
از هرچه صدا گوش بگیرم که مهم نیست،
نامم چو نگوید به لبش یار، نه صبح است...
#بهزاد_مهرورز
┅═•❃❤️❃•═┅
984
خوشا صبحی که چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم ، به پایت گل بریزم...
#هوشنگ_ابتهاج
┅═•❃❤️❃•═┅
984
در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو
آری! چو جانی و کس، از جان گذر ندارد!
#هلالی_جغتایی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
یا مرا زار بکش یا مرو از پیشِ نظر
که ز کشتن بتر است این که نبینم رویت
#هلالی_جغتایی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چو نسیمِ آشنایی زکدام سو وزیدی
تو که بیقرار کردی همه لاله زار ما را
#سیمین_بهبهانی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
ای باد بوستان مگرت نافه در میان
وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است
بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست
یا کاروان صبح که گیتی منور است؟
سعدی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
صبحخیزان
ڪآستین بر آسمان افشاندهاند،
پایڪوبان دست همت بر جهان افشاندهاند
پیش از آن ڪز
پرفشاندن مرغ صبح آید به رقص
بر سماع بلبلانِ عشق جان افشاندهاند
#خاقانی.....
امروزتون لبریز از شــــور و ســــرور
┅═•❃❤️❃•═┅
984
ما شکوه از آن زلفِ پریشان چه نویسیم؟
این قصّه دراز است به یاران چه نویسیم؟
حیرت زدهٔ نامهٔ سردرگُم خویشیم
شد نام فراموش، بهپایان چه نویسیم؟
مضمون چو بوَد شوخ، دلِ سنگ خراشد
ما شرحِ جگر کاوی مژگان چه نویسیم؟
صد نامه نوشتیم و نخواندیم جوابی
ای عهدفراموش، ز پیمان چه نویسیم؟
خواهیم به نامت نظرِ غیر نیفتد
از رشک ندانیم به عنوان چه نویسیم
ما مشق جنون کرده این دامن دشتیم
از ابجدِ طفلانهٔ یونان چه نویسیم؟
سامان سخن کو، دل ویرانِ «حزین» را
بغداد خراب است به سلطان چه نویسیم؟
#حزین_لاهیجی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دستم را.. !
به سراسر شب ڪشیدم ؛
زمزمهٔ نیایش
در بیدارے انگشتانم ترواید ؛
خوشهٔ فضا را فشردم !
قطره هاے ستاره
در تاریڪی درونم درخشید ؛
و سرانجام؛
در آهنگ مه آلود نیایش
تو را گم ڪردم ... !
#سهراب_سپهرے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
شب
تن پوشی ست از "خیال تو "
آن جا ڪه یادت
قرار از پهنه ے خواب هایم می رباید
و لبریز از لمس تماشایت شعرهایم
به سمت ِآغوشت سُر می خورند
در پشت پرچین سڪوت بر دلتنگی هاے
تلنبار شده ام تڪیه می ڪنم
و به بلنداے نبودنت,
دوست داشتنت را فریاد می زنم
باز شب می رسد و من گم می شوم
در آشوبگرے خیالت میان شعر
و در خلسه ے آغوشت چشم بر تمامِ
شب هاے نبودنت می بندم ....
#میترا_رحمتی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
با تو
خوشبختترین
آدم این قافلهام
ڪم نشو
دور نشو
بی تو جهانم خاليست......
#نرگس_صرافیان_طوفان
┅═•❃❤️❃•═┅
