984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
شبانه هاے احساس
به تارڪ خیالم دل ببند
تو را ڪه داشته باشم
هر شبم ترانه اے ست
ڪه در پهناے چشمانت سرازیر می شود
حال بگو امشب روے ڪدامین نت
تو را بسرایم ؟!
#مریم_پورقلی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کو بی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار ،،، بلایت به جان من،،،
#حسین منزوی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
در جان و تنم عشق و یقین یعنی تو
ارکان و فروع و اصل دین یعنی تو
سرتاسر دفترِ دلم حک شده ای
هر جا که نوشته نقطه چین یعنی تو
#حامد بیدل
┅═•❃❤️❃•═┅
984
آرامش محض است در اعماق صدایت
رَشک همه گلهای جهان عطر وفایت
عیسی دمی و چشمِ سفید از غم هجران
بینا شود از سرمه ی خاکِ کف پایت
سینا که تو را دید طبیبِ دل بیمار
انگشت به لب مانده ز قانون و شفایت
هر جا که روی قبله نما سمت تو چرخد
چشمان تو گویای بزرگی خدایت
از باغ وجودت همه هستی است مصفّا
مرغ دل من در هوس حال و هوایت
امنیتِ آغوش تو را دید دلم،،، گفت:
هرگز نکنم ای همه ی حُسن رهایت
ای مطلع زیبای غزل، بانوی احساس
با قافیه ها داد زدم جان به فدایت
#حامد_بیدل
┅═•❃❤️❃•═┅
984
من لحظہ لحظہ بودنت را دوست دارم
هر جا ڪہ باشد دیدنت را دوست دارم
در خلوتِ ڪافہ یا توےِ خیابان
یڪ مرتبہ بوسیدنت را دوست دارم
ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم
در آغُوشم خوابیدنت را دوست دارم
گاهے اسیرِ عشوه هایت مےشوم و
اینگونہ من دل بردنت را دوست دارم
باشد تو سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من
تبعیدِ بعد از خوردنت را دوست دارم
هر چند مےخندے بہ احوالِ خرابم
امّا همین خندیدنت را دوست دارم
بگذار پایانِ غزل را هم بگویم
حتّے خیالِ بودنت را دوست دارم
#مجید امینی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
ز دوری ات تبِ سردم پر از بهانه شدم
اسیر خاطره هایت در این زمانه شدم
نه عقل مانده برایم نه خنده ای به لبم
بریدم از همه دنیا و بی نشانه شدم
شکسته پای غمت سقف بی ستون دلم
نشسته ام به غبارت بغضِ شبانه شدم
هزار تکه دلم شد ز غربتت چه کنم !
انار پاشیده از هم که دانه دانه شدم
پرنده ام که اسیرم به دست زخم ستم
بدونِ آبم و دانه بی آشیانه شدم
شبی میان این همه کابوس دیدم که با؛
بهار آمده ای ، باغ پر ز جوانه شدم
صدای گرم تو آمد به گوش من به لبت !
که خواندی ام ز نوایت پر از ترانه شدم
دوباره یاد تو را چله بسته ام گلِ من !
تو لب گشوده و من با تو یک فسانه شدم
#افسانه_احمدی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
بسم چشمانت که من را تا ابد بی تاب کرد
شد سرآغاز جنون و عاشقی را باب کرد!
گفته بودم عاشقی کردن دگر از ما گذشت
چشمت از راه آمد و با خنده دقّ الباب کرد!
با طلوع حضرت چشمت غم از اوقات رفت
چشم هایت لحظه ها را جرعه هایی ناب کرد!
من که بودم؟ من پس از تو آدمی دیگر شدم
موج دریای نگاه تو چه با مرداب کرد؟
درکلیسا، دِیر و مسجد حرف چشمان تو بود
چشم تو زیباپرستی را به دین ایجاب کرد!
جای لبخند مونالیزا که کاری ساده است
طرح چشمان تو را در لوور باید قاب کرد!
بسم چشمانت شروع و بسم چشمانت تمام
وصف چشمان تو اشعار مرا جذاب کرد!
#حمیدرضاگلشن
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چشمانِ تو ديوانه و لايَعقل و مستاند
گفتنـد كـه مـالِ منـى و عهـد شكستند
دستِ تو به دستِ همه با دستِ من اما
دستـانِ تـو بيـگانـه و بيـگانـه پرستند!
اى مـاه بگـو، شِكـوه بـه درگاهِ كـه آرَم؟
وقتى كـه مراجع همـه دنبالِ تو هستند
سیدتقی_سیدی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
نقش ما گو ننگارند
به دیبـاچهی عقل
هرکجا نامهی عشق است
نشانِ من و توست
هوشنگ_ابتهاج
┅═•❃❤️❃•═┅
984
جانا زفراق تواین محنت جان تاڪی
دل درغم عشق تورسوای جهان تا ڪی
#عطار_نیشابوری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم...
محمدرضا_شفیعی_کدکنی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دِلبَرا، جانا، نگارا، نازنین ،دَریاے عِشق
هرچه میگویَم ڪَم است جاناچه نامم من تورا
#راحم_تبریزی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
نور چون چشم ز پیشانی من میبارید
تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود
دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت
صائب آن روز که در سلسله موی تو بود
#صائب_تبریزی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
صبح آمده و خانه پر از بوی خداست
در سینه دل از شوق، غزلگوی خداست
بر شیشه ی هر پنجره باران، نم نم
یک نامه ی عاشقانه از سوی خداست
/شهراد_میدری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تا سحر در بسترم ؛ پیوسته نازم می کند
کوک ناز هر سه تاری را؛ به سازم می کند
این فرشته از کجا آمد نشست بر بام من
چون من بی سر زبان را عشقبازم می کند
شاکرم من ازخدایم ؛ بابت این همنفس
کان نفس هایش مرا غرق نمازم می کند
#ثریا_شجاعی_اصل
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دلم گرفته دوباره برای بعضی ها
نمیرود ز سر من هوای بعضی ها
به ماه گفت شبی آفتاب گردانی
برو که پر شدنی نیست جای بعضی ها
چیام؟ توار سیاهی به روی قاب زمان
پر است حافظهام از صدای بعضی ها
غریب چون پسر نوح رانده از هر سو
نبود پشت سر من دعای بعضی ها
در آغل من چوپان عزا و عید یکی است
به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها
شکوه مجلس شادی من نشد احدی
منی که کشته شدم در عزای بعضی ها
بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی
اگر لگد بشود زیر پای بعضی ها
*
دلم گرفته برای گذشته های خودم
برای درد و دل و شانه های بعضی ها
طبیب شهرم و درمانده از علاج خودم
رواست بر دل من ناروای بعضی ها
به ماه گفت شبی آفتابگردانی
برو که پر شدنی نیست جای بعضی ها
#محمدمهدی_نورقربانی
┅═•❃❤️❃•═┅
