984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
در بنفشه زار چشم تو
برگهاے زرد و نیلی و بنفش
عطرهاے سبز و آبی و ڪبود
نغمه هاے ناشنیده ساز می ڪنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روے مخمل لطیف گونه هات
غنچه هاے رنگ رنگ ناز
برگهاے تازه تازه باز می ڪنند
#فریدون_مشیرے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
صدایت می زنم
گوش بده قلبم صدایت می زند
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه می کنم
از پنجره های دلم
به ستاره هایت نگاه می کنم
چرا که هر ستاره، آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه دریاهاست...
#احمد_شاملو
┅═•❃❤️❃•═┅
984
بگذار
شاعرانگی ڪنم
با استعاره ے
چشمانت ..
در این فصل بی بلوغ
ڪه گل از گل
هیچ شاخه اے
نمی روید ...
#باران_قیصرے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تا هنگامی ڪه ..؛
هنوز ڪلماتی دارم
تا عشق خود را به تو ابراز ڪنم،
زنــدهام...
به این زندگی دل بستهام ...؛
و آن را روز به روز
پُربارتر میخواهـــم...!
#احمدشاملو
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تو را تڪرار می ڪنم
دوست داشتنت را
به آغوش می ڪشانمت
مڪرر می بوسمت
با لهجه شیرین می خوانمت
چه شاعرانه
پایدار می خواهمت
تو جذاب ترین
شیرین ترین تڪرار زندگی منی …
#مهسا_ميرزاده
┅═•❃❤️❃•═┅
984
جارے می شوے
هر صبح
در باور چشمهایم "
نفس میڪشم
عطر دلنواز دستانت را
و بر طلوع عشق
می سُرایم تو را "
تـا آنسـوے فصلهاے عبـور ...
#سمیه_خلج
┅═•❃❤️❃•═┅
984
بیدار ڪه می شوے شهدِ لبهایت
شیرین می ڪند صبح هایم را
تُ را بـه عشق می نوشم
هنگامِ طلـوع،
براے تولدے دوباره
#باران_قیصرے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تو بگو با ما که آیا هیچ، عاشق بوده ای؟
یا بگو اصلا دلی را، هیچ لایق بوده ای؟
بر لب دریا کنار ساحلی زیبا، بگو !
هیچ آیا هم سخن یا یک شقایق بوده ای؟
با گل نیلوفری گیسوان یک نفر؛
همسفر با موج ها، بر روی قایق بوده ای؟
یا شده گاهی، میان خنده های یک نفر
ناگهان با گریه های او، موافق بوده ای؟
در میان خنده های آشنای دوستی؛
شاهد درد آشنای اشک و هقهق بوده ای؟
یا شده گاهی میان جمع و تنها با خودت
با خیال روی او، تنها و فارق بوده ای؟
سالها از رفتن تنها عزیزت بگذرد...
سال ها با یاد او، گویا و ناطق بوده ای؟
عشق یک گل، ابر را، حس رهایی می دهد
هیچ آیا هم نفس، با یک شقایق بوده ای؟
ما ندانستیم، " دستور زبان عشق" را
پس بگو اصلا، که آیا هیچ عاشق بوده ای...؟!
#محمدرضا_رفیعی_فریمان
┅═•❃❤️❃•═┅
984
مستم نڪن از بوسه ے مستانه،دوباره
من توبه نڪردم ڪه خورم باده،دوباره
بی قیـــــــدم و آواره و دیوانه، بماند
قلبے نشڪستم ڪه شوم شانه، دوباره
وا مانـــده به ڪار دل بے تابم و هرگز
نازے نخرم تا نزنـــــــم چانه ،دوباره
شش گوشه ے دل را نخریدے ڪه فروشی
هر شب به هوس بازے ے بیگانه،دوباره
روزی ڪه نشــــد چشم ترم ، مانع رفتن
گفتم به دل از پوچے ے افسانه،دوباره
سازی ڪه به ناڪوڪے اغیــــــــــار نوازد
باید شِڪند ڪُنــــــج همان خانه ،دوباره
سر میڪنــــــم از بخت بَدم ،با غم ِ ایام
لعنــــــت به تو و بغض غریبانه، دوباره..
#احسان_حق_شناس
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تلخ است اگر حال غزل در سخن ما
از عشق فقط زخم نشسته به تن ما
رسوای جهان ات کند آخر دم مرگم
دودی که برآید زغمت از کفن ما
گه در طلب یار و گهی بنده حُسنی
از پیش و پَسَ اش پاره شده پیرهن ما
در حجله به جای منِ عاشق چه کسی هست ؟
لبخند مزن در شب پر پر زدن ما
گفتی که برو دست خدا میدهم ات عشق
با مِهر زدی مُهر به قلب و دهن ما
دستان تو و سنگ مزار من ِ خسته
کوتاه ترین فاصله ات تا بدن ما
#قاسم_مطهری_راد
┅═•❃❤️❃•═┅
984
آمـدی حال مرا سخت بگیری بروی
زخم احوال مــرا دست بگیری بروی!
قــول دادی که بیایی به دلم سربزنی
بعد ازآن گر نفسی هست بگیری،بروی؟
آمــدی تکیه زدی بر تن بیچارگی ام
تا کــه بیچارگی ام تخت بگیری،بروی
اخرین خاطرهٔ خـوب مرا چشمانت
داد بـر باد ، که سرمست بگیری،بروی!
با خداحافظی تلخ تو هر حادثه ایی
خنـده زد جان مرا سخت بگیری،بروی
میروی،کاش دراین بی کسیِ تبدارم
جام خوشبختی ما مست بگیری،بروی!
#سالار_زندی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
بغض عمیق رفتنات جا مانده در نایم
بعد از تو چاقو میزنم بر شاهرگهایم
احساس تندِ عشق دارد میخلد برمن
دیگر ندارم طاقت و صبری که بنمایم
من با تمامِ سادگیها عاشقت بودم
رفتی و بعد از رفتنات نابود دنیایم
دیشب صدای گریهای... در خواب میدیدم_
تو آمدی و لاشم افتادست در جایم
دنیا بدون بودن من را تصوّر کن
من یک عدد دلمُردهی بیدست و بیپایم
باآنکه رفتم از دلت، با نام دلتنگی_
گاهی میان نیمهشبهای تو میآیم
#فرخنده_عیار
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تو ازحالم چه می دانی تویی که مثل یخ سردی
به غیر از این من خسته به آغوش که پابندی ؟؟
خروشان شد شبی دریا از این حال پریشانم
من و اشک و غم حسرت ، و تو سرچشمه ی دردی
من از جان خودم سیرم اسیر دست تقدیرم
که خنجر خوردم از دنیا، به زخم من چه می خندی ؟؟
اگر می شد که برگردم نمی ماندم در این حالت
دل من در پی عشقت ، تو دنبال چه می گردی ؟؟
اگر چه زنده ام اما ، سراپا حزن و اندوهم
خیالت گشته مهمانم گمان کردم که همدردی
و چون سر می شود روزم ، نگو آرام آسودم
زدم بر پای دل قفلی که بگشام از تو پابندی
به خون دل نشاندم خنده ی تلخ و غم انگیزم
به روی شهد لبهایم که شاید باز بر گردی
#سکینه_شیرپور
┅═•❃❤️❃•═┅
984
آمدم دل بدهم رفتی و حالا چه کنم؟
با دلی سوخته لبریزِ تمنا چه کنم؟
تا کجا میشود از معرکۀ عشق گریخت
نگهت کرده مرا واله و شیدا چه کنم؟
دلم از دست که رفت از غم و اندوهِ فراق ،
دلِ شاعر شده بازیچۀ دنیا چه کنم؟
مانده تنها دل من گوشۀ دیوار دلت
پشت پس کوچه شب با دلِ تنها چه کنم؟
بیت و مصراع و تخلص همه در دست شما
به خدا خون چکد از جان غزلها چه کنم؟
بازکن پنجرۀ دل که ببینی چه شدم
با جهانی غم و حسرت منِ رسوا چه کنم؟
بی گمان این غزلم انچه دلم خواست نشد
من شدم مرثیه خوان دلِ سودا چه کنم؟
#فریبا_قربان_کریمی
┅═•❃❤️❃•═┅
