984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
هیجانِ شب را ...
ستاره ها می فهمند
وقتی مست از ترکیبِ
لبهای تو
و چشم های من
هفت آسمان را به اوج مے رساند.
#آزاده_کجکلاه
┅═•❃❤️❃•═┅
984
باز امشب در هوایت مرغ دل پر می زند
دست نامرئی عشقت پشت در ، در میزند
از میان بغض هایم می پَرَد ،آهی که از
پُشت دیوار دلم ، بر سینه خنجر می زند
تا که می تازد غمِ تاتاریَت بر جان من
تیر ِ چشمت روی قلبم زخم ِ دیگر میزند
شعر، پاپیچِ خیالم می شود مستانه وار
با سَلامت بادِ نامَت، لب به ساغر میزند
مرگ هم ازعشق نامیرای من، روحَش سِتُرد
دارد از فرطِ جنون، بر صورت و سر می زند
شاهد قول و قرار ما همیشه، کوچه بود
حرف ها را با سکوتش، روزی آخر می زند
چشم های پنجره، مانند من بارانی است
باز امشب در هوایت مرغ دل پر می زند
#اکبر_باباپور
┅═•❃❤️❃•═┅
984
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد
ساعتی دوری از او ، دَه سال من را پیر کرد
خواستم طاعت کنم عابد صفت با قصد قُرب
چهره یِ زیبایِ او ذهنِ مرا درگیر کرد
آنچنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب
تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد
روزگارم سال ها با درد و غم مَانوس بود
اشک ها و سجده های نیمه شب تاثیر کرد
دوش گفتم کیست بهر وصل تو شایسته گفت
آنکه در دارِ بلا ابلیس را زنجیر کرد
#علی_باقری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
عجب حـس عجیبی دارم امشب
عجب حال غـریبی دارم امشب
دوباره بسته شد ، راه گلویم
عجب بغض مهیبی دارم امشب
دلم خون گشته و خونین دلم من
به گردن من صلیبی دارم امشب
درون چشم جانم ، بس خبرهاست
چه چشمان نجیبی دارم امشب
نـشسته در دلم ، ابر سیاهی
چـه طوفان و نهیبی دارم امشب
صدای خنده هایم کو ؟ کجا رفت؟؟
چه قلب بی نصیبی دارم امشب
شده چشمان من ، بار دگر خشک
دوچشم بی رقیبی دارم امشب
خداوندا ! یگانه هست تنها
از عشق او لهیبی دارم امشب
#نساء_قنبری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
نبند بر من و ما، کوچه ی گذر را، غم
به تیغِ غصه نزن، رگ، رگِ جگر را، غم
در آستینِ تو چون دستِ مهربانی نیست
نگیر گرمیِ دستانِ باهنر را، غم...
بریز خونش اگر می کند تو را سیراب
نه آبرویِ چو گنجینه یِ پدر را، غم...
بیا و پیله نکن بر تنِ پُر از دردش...
رها کن آن دل هر لحظه دربدر را، غم
ستاره ای ندرخشید و راهمان گم شد
چرا ربوده ای از دستِ شب قمر را، غم؟
برای خنده، لبِ پُر گِلایه دلتنگ است
ببند بار دگر، کوله ی سفر را، غم...
#آرام_لک
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دور از تو هستم اما، دردآشنای خویشم
از تو برم شکایت، نزد خدای خویشم
جانا نظر کن آخر ؛ بر قلب بیقرارم
درجستجوی مهرت سربه هوای خویشم
بر لوح دل نوشتم ؛ نام تو را که بی تو
شعری پرازملالم صاحب عزای خویشم
در آسمان این دل ، روح ستاره ای تو
دور از تو سوت و کورم ؛ دردی برای خویشم
قدری نظر کن آخر ؛ تا پر دهم غمم را
من باتو تا همیشه گرم نوای خویشم
ازبس گرفته یادت هوش وحواسم ازسر
گم کردهی ردیفم در شعرهای خویشم
#افسانه_ضیائی_جویباری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
کنارم تا میآیی، بال در می آورد شعرم
و تا رنگین کمان چشم هایت می پرد شعرم
برای گفتن از فصل نگاه و خندهی سبزت
بساط واژه را در سایه ات می گسترد شعرم
تو گلبرگ لطیف یک گل سرخی و می خواهد
شبیه عشق از آوندهایت بگذرد شعرم
به چشمانت قسم ،با حرف حرف واژهی خواهش
فقط ناز تو را در بیت هایش می خرد شعرم
تو را در آسمان می کارد ای منظومهی زیبا
و در ابری ترین آغوش خود می پرورد شعرم
چنان گل داده باغ دامنت در ذهن بی تابم
که چون پروانه تا تنپوش سبزت میپرد، شعرم
#منیره_امینی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
روزی که رفتی راه از بیراه گم شد
اصلا تمام هستی ام ناگاه گم شد
پژمرده گشتم مثل گل در حسرت آب
نالیدم از قسمت که با هر آه گم شد
من را اسیر خویش کردی ،خوب عالم
زندانی احساس تو در چاه گم شد
شوری ندارد آسمانِ دل برایم
وقتی که نور روشنی از ماه گم شد
تاریک و سرد و خسته و بی آرزویم
شادی به حکم گریه ای جانکاه گم شد
حتی خیالت هم نماند و پر زد و رفت
آن خنده های مبهم کوتاه گم شد
دیگر قلم ، رقصی نخواهد کرد بی تو
زیباترین شعر خوشِ دلخواه گم شد
#مریم_یزدان_پناه
┅═•❃❤️❃•═┅
984
در بسترش آن شاخه ی گل خشک می شد!
در جسم او، جانِ تحمّل خشک می شد
در جزء جزئش زندگی، چون رود جاری
یک باغ آری بود و در کل خشک می شد
آن دردهای مرد آرامی که با او
هرگز نبوده در تعامل، خشک می شد
لبخندهایش عید من بوده ست و باید
آواز در منقارِ بلبل خشک می شد!
این سو اگر دست دعا، تقدیر آن سو
یک باغ، با دست چپاول، خشک می شد
گلبرگ هایش - حرف هایش - در کتابم
در لابه لای عمر من، گل خشک می شد
#معین_دریایی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
میان ماندن و رفتن حضورم را نفهمیدی
تو گرمیِ تب عشق و غرورم را نفهمیدی
دو چشمم در تمنا بود و دست یاری ام سویت
تو حتی لحظه ی عشق و سرورم را نفهمیدی
مرا سوزاندی و رفتی و خاکستر شدم بی تو
میان آتش عشقت نفیرم را نفهمیدی
از آن روزی که ره کج کردی و بادیگران رفتی
دل بشکسته چون تنگ بلورم را نفهمیدی
نه راه کج نه بار کج ندارد مقصد و حاصل
تو در بی راهه ها، راه عبورم را نفهمیدی
خدا پشت و پناهت من که نفرینت نمی گویم
تو در ورد دعایم یا غفورم را نفهمیدی
#موسی_رئیسی_وانانی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
شرابِ بوسه من،رنگ و بوی دیگر داشت،
مباد گرمیِ آن بوسهها، فراموشت...
#رهی_معیری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
اول قدم نهادم در کوی بی قراری
وآن گه قرار الفت با زلف یار کردم
فروغی_بسطامی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
صبحخیزان
ڪآستین بر آسمان افشاندهاند،
پایڪوبان دست همت بر جهان افشاندهاند
پیش از آن ڪز
پرفشاندن مرغ صبح آید به رقص
بر سماع بلبلانِ عشق جان افشاندهاند
#خاقانی.....
┅═•❃❤️❃•═┅
984
سنگی بزن به ظلمت،
ای صبح روشنِ من!
ای رو به سوی خورشید،
چشم تو روزنِ من
با من بِمان که بی تو
هستی به جز تهی نیست،
ای با تو ماندنِ من
توجیه بودنِ من،
#حسین_منزوی
┅═•❃❤️❃•═┅
