روان درمانی وجودی (طوبی زنگی آبادی)
Open in Telegram
نگاهی عمیقتر به هستی و انسان طوبی زنگیآبادی روانشناس بالینی رواندرمانگر فردی و گروهدرمانگر هماهنگی وقت آنلاین: @ToobaZangiabadi هماهنگی وقت حضوری👇 کلینیک دامون: ۰۳۴۳۲۱۴۴۵۴۰ و ۰۹۲۱۷۴۳۷۱۲۵ اینستاگرام: https://www.instagram.com/tooba.zangiabadi/
Show more549
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
Repost from کانال روانشناسی دیگری
با درود
دومین شماره از دیگرینامه با عنوان «در نکوهش و نکوداشت مهاجرت»، همزمان با روز جهانی مهاجران (۱۸ دسامبر) منتشر شد. این مجموعه، نگاهی روانکاوانه به تجربهی مهاجرت دارد و در شش فصل منسجم، مهمترین دغدغههای روانی این پدیده را بررسی میکند.
مقالات این شماره، حوزههای گوناگونی را پوشش میدهند؛ از چالشهای اولیهای مانند یادگیری زبان جدید و شکلگیری دلبستگیهای تازه، تا مفاهیم عمیقتری مانند بازتعریف هویت، حس تعلق و درک نوینی از «خانه» و «وطن». بخش قابل توجهی نیز به موضوعاتی از قبیل سوگ، فقدان، نوستالژی و غم دوری از زادگاه اختصاص یافته است. افزون بر این، تأثیرات روانی تروما و مکانیسم انتقال آن بین نسلهای مختلف مهاجران، اختصاص یافته است.
این مجموعه، ترجمهای گزیده و منسجم از آثار پژوهشگران سرشناسی چون جورج پولاک، جولیا میرسکی و نانسی هالندر است که توسط مترجمان متخصص فارسیزبان فراهم آمده است. دیگرینامه ویژه مهاجرت، منبعی ارزشمند برای دانشجویان روانکاوی، علاقمندان به علوم انسانی، خود مهاجران و تمام کسانی است که میخواهند درکی عمیقتر و چندبعدی از این سفر پُرپیچوخم زندگی به دست آورند.
نسخه الکترونیک هر مقاله به صورت رایگان در وبسایت ما قابل دسترسی است. همچنین نسخه PDF یکپارچه و طراحیشده این ویژهنامه از طریق وبسایت قابل خریداری میباشد. در صورت تمایل به دریافت نسخه چاپی، لطفاً از طریق راههای ارتباطی با ما در تماس باشید تا امکانات لازم را فراهم آوریم.
Repost from درمانِ تحلیلی
◻️◻️◻️◻️
🔷
⭐️هیچ دو فرزندی در یک خانوادهی یکسان
به دنیا نمیآیند.
🔸 خواهر و برادرها ممکنه در یک خانه بزرگ شوند، اما هیچوقت در یک «خانوادهی واحد» رشد نمیکنند.
هیچ دو فرزندی والدین یکسانی ندارند، و هیچ دو فرزندی کودکی یکسانی را تجربه نمیکنند.
🔸 چرا؟
مسئله این نیست که والدین بچهها را دوست دارند یا نه؛ مسئله این است که چطور حضور پیدا میکنند.
⭐️کودک عشقِ والدین را تجربه نمیکند؛ کودک نحوهی حضور والدین را تجربه میکند.
🔸 در دورههای مختلف، رابطهی والدین با هم فرق میکند.
شرایط اقتصادی خانواده تغییر میکند.
زندگی والدین در زمان تولد هر کودک در مرحلهی متفاوتی قرار دارد، و هر کودک واکنش متفاوتی از والدین بیرون میکشد.
⭐️برای همین است که در بعضی خانوادهها، تروما روی یک فرزند عمیقتر مینشیند و روی دیگری کمتر.
🔸 در Sentimental Value هم یکی از نمونههایش را میبینیم:
جایی که کودک بزرگتر بارِ بیشتری از نبود، بیثباتی و ناتوانی والدین را حمل میکند و این زخمها تا بزرگسالی با او میماند، در حالی که خواهر کوچکتر بهواسطهی حضور خواهر بزرگتر حمایت بیشتری تجربه میکند و مسیر زندگیاش کمتر از هم میپاشد.
🔸 اما همیشه این الگو ثابت نیست.
گاهی دقیقاً برعکس میشود؛ گاهی این فرزند کوچکتر است که بیشترین آسیب را میبیند،
هیچ قانونِ مطلقی وجود ندارد.
فقط تجربههای متفاوتی که از یک خانوادهی ظاهراً واحد ساخته میشوند.
⭐️این تفاوتها نشانهی ضعف یا قدرت فرزندان نیستند؛ نشانهی جای متفاوتیاند که هر کودک از آنجا خانواده را تجربه کرده است.
و همین تجربههای متفاوت، مسیرهای روانی متفاوتی میسازند.
* برداشتی از فیلم
Sentimental Value
🔷
✅️@AnalyticTherapy
Repost from روچنه
بخشی از اهمیت پرستیژ و چهبودگی شغل پارتنر/همسر در فرهنگ ما به این دلیل است که برای اکثریت مردم خود (self) و دیگری (other) از هم به خوبی تفکیک نشدهاند.
همین دلیل تاکید عمیق والدین برای خواندن پزشکی/مهندسی/دندانپزشکی توسط فرزندانشان است.
Repost from گُفتِمان
در مقاله رشد شخصیت در گروهدرمانی (۱۹۵۹)، ریچارد ابل به این ایده میپردازد که گروهدرمانی صرفاً ابزاری برای کاهش علائم روانی نیست، بلکه میتواند بستری فعال برای رشد و تحول شخصیت فرد باشد. از نگاه او، گروه درمانی محیطی اجتماعی و زنده فراهم میکند که در آن افراد الگوهای واقعی رفتار، هیجان و ارتباط خود را همانگونه که در زندگی روزمره تجربه میکنند، بازآفرینی مینمایند. همین ویژگی باعث میشود تغییرات ایجادشده در گروه، عمیقتر و پایدارتر از درمانهای صرفاً فردی باشد.
ابل تأکید میکند که تعامل با دیگر اعضای گروه، به فرد امکان میدهد بازخوردی صادقانه و چندجانبه درباره خود دریافت کند؛ بازخوردی که معمولاً در روابط عادی یا درمان فردی کمتر در دسترس است. فرد در گروه با واکنشهای دیگران نسبت به رفتار، افکار و احساساتش روبهرو میشود و به تدریج به آگاهی بیشتری از نقش خود در روابط بینفردی دست مییابد. این آگاهی، نقطه آغاز تغییر در ساختار شخصیت و شیوههای ناسازگار ارتباطی است.
از دید ابل، گروهدرمانی همچنین فرصتی امن برای تجربه و تمرین رفتارهای جدید فراهم میکند. اعضا میتوانند هیجانهای سرکوبشده را ابراز کنند، مسئولیت احساسات خود را بپذیرند و راههای سالمتری برای برقراری ارتباط بیاموزند. در این فرایند، احساس تعلق، همدلی و پذیرش متقابل نقش مهمی در تقویت عزتنفس و انسجام شخصیت ایفا میکند. در مجموع، ابل نتیجه میگیرد که رشد شخصیت در گروهدرمانی حاصل ترکیب خودآگاهی، بازخورد بینفردی و تجربه عملی روابط سالم است؛ فرایندی که فرد را برای زندگی مؤثرتر و بالغتر در جامعه آماده میسازد.
حسین باشی
درمانگر روانکاوانه فرد و گروه
https://t.me/Gofteman_AnalyticGroup
Repost from ترجمان علوم انسانى
🎯 چرا وقتی میکوشیم «متفاوت» از دیگران باشیم، در نهایت همه مثل هم میشویم؟
🔴 زیراندازهای یوگا، کتریهای استیل براق، صندلیهای مینیمال، برشهای آووکادو و میزهای مرمری شیرینیپزی؛ وقتی در اینستاگرام با این اشیا روبهرو میشویم، میدانیم با سبکزندگیای مخصوص طرفیم: کارکردن از خانه بهعنوان یک حرفهایِ خلاق؛ سفرهایی که با وسواس متفاوت از گردشگریهای معمولی طراحی شدهاند؛ آخر هفتههایی که به پرسهزنی در گالریهای هنری میگذرد؛ عضویت در جریانی مبهم از چپگرایی که بیشتر بر نمایش هویت استوار است تا تغییر اجتماعی و البته، پرسهزنی بینهایت در اینترنت.
🔴 این سبک زندگی که نمونههایش را بینهایت بار در شبکههای اجتماعی دیدهاید، موضوع رمان جدید وینچنزو لاترونیکو، به نام «کمال» است. رمانی دربارۀ نسل هزاره، نسلی که گرفتار «پارادکس اتوپیا» هستند.
🔴برای درک پارادکس اتوپیا، آزمایشی ذهنی انجام دهید: جهانی ایدئال را تصور کنید؛ آن را از چیزهای دلپذیر پُر کنید و همۀ چیزهای ناخوشایند را کنار بگذارید. در این جهان، همۀ آرمانهایتان برآورده شده و هیچکس دغدغۀ ستم یا خشونت ندارد. حالا باید میان زندگی در آن جهان کامل و جهان ناقص کنونی یکی را انتخاب کنید. اگر جهان خودمان را برمیگزینید، چون آن دیگری بیشازحد هموار و بیچالش به نظر میرسد، چندتا از موانعی را که حذف کرده بودید دوباره اضافه کنید. اکنون جهانی تقریباً کامل دارید، با قدری کشمکش برای تنوع. بهتر شد؟
🔴 اگر پاسختان همچنان منفی است، اینطور به نظر میرسد که تا همهچیز را به حالت قبل برنگردانید، راضی نمیشوید. شما درگیر «پارادکس اتوپیا» شدهاید. یعنی اتوپیا هدفی است که میخواهید به سمتش بروید، اما نمیخواهید در آن زندگی کنید.
🔴 در مرکز جهان اتوپیاییِ «کمال» زوجی به نام «آنا و تام» قرار دارند. چیزهای زیادی هست که هرگز دربارهشان نمیفهمیم: نه میدانیم چه شکلیاند، نه هرگز گفتوگویشان را میشنویم، نه از کودکیشان چیزی میدانیم و نه شناختی از دنیای درونیشان داریم. آنچه از آنها میبینیم یک همشکلی بیپایان است. همهچیز آنها مثل هم است، مهمتر از همه «سلیقهشان»: تقریباً مطمئناند هر چه یکی از آنها بپسندد، دیگری هم خواهد پسندید. تفاهم در اعلا درجۀ آن. در «کمال» واقعاً هیچچیز تغییر نمیکند، چون لازم نیست تغییر کند؛ همهچیز همان است که بود.
🔴 با اینکه آنا و تام، هم در نوع کارشان و هم در تصویری که از خود دارند، «کیوریتورهای تفاوت» معرفی میشوند، یکسانی بر تمام ساختار زندگی آنها سایه انداخته. حتی بر دوستانشان، بر خانهشان، بر روابطشان، و بر تصمیمشان برای بچهدار شدن: هرگز بچهدار نخواهند شد. همین.
🔴 رمان «کمال» سوالی بزرگ مطرح میسازد: چرا جستوجوی «تفاوت» در نهایت، به همشکلی کامل ختم میشود؟ برای پاسخ به این پرسش باید به پارادکسِ اتوپیا بازگردیم، همان تنش میان آنچه یک جهان را «خوب» میکند و آنچه آن را «واقعی» میکند. انسانها موجوداتیاند که محیط خود را مطابق نیازهایشان دگرگون میکنند. ما صنعتگرانی هستیم که جهانهای ساخته و پرداختۀ خود را میآفرینیم. هرچه در ساختن جهانی که با ما سازگار است ماهرتر شویم، محیطمان کاملتر و درعینحال مصنوعیتر میشود.
🔴 این جهانِ امن و گرم و مصنوعی، برای انسانها جذاب است، همین که آنها را در آن جای دهی، شروع به شکایت میکنند. احساس تنهایی بهشان دست میدهد و دیگر مطمئن نیستند کسی واقعاً به آنها نیاز دارد. هر یک میکوشد، با نمایش ویژگیهای خاص خود، ارزش خودش را ثابت کند. اما هرچه بیشتر برای متفاوت جلوهکردن تلاش میکنند، شبیهتر میشوند. دیگر خوشحال نیستند و احساس میکنند چیزی کم دارند: اندکی تفاوت، قدری اصالت، کمی چالش واقعی. همان موانع ساختگی کوچک. اما مسئله این است: از کجا گیرشان بیاورند؟
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا جستوجوی تفاوت به همشکلیِ کامل ختم میشود؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «The paradox of Millennial perfection» که نوشتۀ اگنس کالارد است و در تاریخ ۲۷ فوریۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آن هرد منتشر شده است.
📌 برای خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان به لینک زیر مراجعه کنید:
https://B2n.ir/kz3315
@tarjomaanweb
Repost from مرکز روان تحلیلی مهرسای
📍چرا عاشق شدن آسان است، اما صمیمی شدن دشوار؟
صمیمیت حالت ثابتی نیست؛ تجربهای است گذرا، فریبنده و پیوسته در حال تغییر.
نزدیکی در آغاز یک رابطه ممکن است واقعی و در دسترس جلوه کند، اما اغلب بر ایدهآلسازی و فانتزیِ یکیشدنِ خیالی تکیه دارد.
این نزدیکی اولیه—که ریشه در نیازهای آغازین ما به همآمیزی (symbiosis) دارد
احساس امنیتی موقتی ایجاد میکند: اگر یکی باشیم، نه ترک ممکن است و نه آسیب. اما این احساسِ یکیبودن، صمیمیت واقعی نیست.
صمیمیت حقیقی زمانی شکل میگیرد که این خیال فرو میریزد و هر یک از شرکا با دیگری بهعنوان فردی مستقل و متفاوت روبهرو میشود.
این لحظه دشوار است. زیرا اضطرابهای قدیمی را فعال میکند: ترس از رهاشدگی، ترس از نابودی روانی و ترس از اینکه دیگری آنگونه که در خیال ساخته بودیم نباشد.
در مواجهه با این اضطرابها، زوجها معمولاً به دفاعهایی مانند انکار تفاوتها یا استفادهٔ دفاعی از همانندسازیِ فرافکنانه پناه میبرند—دفاعهایی که در ظاهر نزدیکی ایجاد میکنند اما با کمرنگ کردن مرزهای خود و دیگری، رابطه را از تماس عاطفی واقعی دور میسازند.
به همین دلیل، نزدیک شدن دشوار است: زیرا نیازمند رها کردن همین توهمات محافظتی است.
صمیمیت زمانی رشد میکند که هر فرد احساسات خود را بازپس بگیرد، فشار فرافکنیها کاهش یابد و دیگری بتواند بهعنوان ذهنی جداگانه تجربه شود.
با تکرار تجربههای فهم و پذیرش متقابل، «ظرف مشترک زوج» [couple container] شکل میگیرد—فضایی درونی که امکان نگهداری و پردازش هیجانات را فراهم میکند.
در نهایت، صمیمیت از یکی شدن بهدست نمیآید؛ بلکه از توان حفظ فاصلهٔ کوچک و ضروری میان دو نفر پدید میآید.
دور شدن آسان است، اما نزدیک شدن شجاعت آسیبپذیری، تحمل تفاوتها و آمادگی مواجهه با خود و دیگریِ واقعی را میطلبد.
✅️متنی که خواندید بخشی از کتاب Psychoanalytic Couple Therapyنوشته David E.Scharff and Jill savege Schafarff است که از منابع دوره جامع زوج درمانی تحلیلی می باشد.
✅️این دوره در اواسط دی ماه با تدریس دکتر شیرزادی فر و دکتر سهیلا امینی زاده آغاز خواهد شد.
🔴ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:
@mehrpsy_clinic
@Mehrpsy_psychoanalytic_center
Repost from N/a
متاسفانه مشکل روابط امروزی جایگزین شدن «مصرف رابطه» بهجای «ساختن رابطه» است. رابطهها در بسیاری از مواقع به جای آنکه یک پروژه مشترک باشند، تبدیل میشوند به تجربههای مصرفی:
«اگر خوش گذشت ادامه میدهیم.»
«اگر نه، نفر بعدی.»
این الگو که در پژوهشهای جدید تحت عنوان رابطههای مصرفی Disposable Relationships بررسی میشود، باعث شکلگیری سه پیامد عمده میشود:
کاهش مسئولیتپذیری
کاهش تعهد
افزایش اضطراب عاطفی و ناامنی دلبستگی.
در چنین فضایی، رابطه تبدیل میشود به چیزی که «میتواند باشد یا نباشد» نه چیزی که «باید ساخته و مراقبت شود»
https://t.me/jila_hasanie
Repost from انصاف نیوز
➖«فروید هم به خودش نگفت پدر ناخودآگاه اتریش» | از سالن همایش تا خودِ قیامت
فردی در اینستاگرام ادعا کرده است در طول چند سال گذشته، بیش از ۱۶۰۰ همایش شفای زخم برگزار کرده است، اما هیچ ارگان رسمی روانشناسی صلاحیت او برای تدریس و همینطور «درمان و شفا» را تائید نکرده است.
به گزارش انصاف نیوز، آقای [ف. ق] صفحهای با ۲.۷ میلیون فالوور در اینستاگرام دارد و بخشهایی از سخنرانیهایش را منتشر میکند که اعتبار آنها از نظر علمی سوالبرانگیز است.
او که در بیوگرافی خود ادعا کرده است: «۴۰۰ هزار نفر معجزه دیدن/ برگزارکنندهی +۱۶۰۰ همایش»، در سایت ایران بیوگرافی دربارهی تحصیلاتش نوشته است: «لیسانس شهرسازی، فوق لیسانس مدیریت شهری، فوق لیسانس روانشناسی»
تعدادی نظر اغراقآمیز مثل «درآمد ۱۴ برابری و بچهدار شدن پس از چهار سال» بعد از شرکت در کارگاه شفای زخم این شخص هم در نی نی سایت منتشر شده است که به نظر تبلیغاتی میآیند.
استاد: «مهارتهام خیلی خیلی بیشتر از یک روانشناس است»
به گزارش انصاف نیوز، [ف. ق] در گفتوگو با جام جم آنلاین در سال ۱۴۰۰ در پاسخ به این سوال که شما روانشناس هستید گفته است: «نمیتونم بگم روانشناسم چون روانشناسی حرف زیادی برای مردم نداره. دوست ندارم تو این قالب کوچیک برم و مهارتهام خیلی خیلی بیشتر از یک روانشناس است.»
او در این مصاحبه گفته است: «مردمی که میان تو کارگاه ما زخمهاشون شفا پیدا میکنند و خیلی احساس بهتری نسبت به خودشون پیدا میکنند. بهتره اول بگم که من شفا نمیدم اون کسی که فکر میکنه من شفا میدم از کلاسای من هیچی متوجه نشده.»
«کسی به فروید هم نگفت پدر ناخودآگاه اتریش» | انتقاد استاد دانشگاه از عنوانهای «من درآوردی»
دکتر حمید یعقوبی، عضو هیات مدیره انجمن روانشناسی ایران دربارهی لقب این فرد با عنوان «پدر ناخودآگاه ایران» به خبرنگار انصاف نیوز گفت: «بازار روانشناسی زرد بر پایهی دانش و شواهد علمی نیست و در ایران به صنعت پر رونقی تبدیل شده است.
در این میان برخی چهرهها با ساختن عنوانهای عجیب مانند «پدر ناخودآگاه ایران» یا شفاگر زخمهای روح سعی میکنند برای خودشان هویت علمی خلق کنند. هویتی که دانشگاه و انجمنهای تخصصی تاییدشان نمیکند و ریشهای در ادبیات علمی هم ندارند.
بررسیها نشان میدهند این القاب ساخته و پرداختهی خود افراد هستند. تصور میکنم حتی کسی به فروید هم نگفت پدر ناخودآگاه اتریش یا جهان چه برسد به آقای [ف. ق]!
این استاد دانشگاه گفت: «هیچ دستاورد علمی، پژوهشی شاخص یا کتاب دانشگاهی وجود ندارد که چنین عنوانهایی را به رسمیت بشناسد. اینها برندهایی هستند که با ظاهری جذاب و باطنی تجاری برای جلب مخاطب و فروش دوره استفاده میشوند و کاربرد درمانی هم ندارند.
اینها ادعاهای مندرآوردی هستند و به نظر میرسد شخص مورد نظر نسبت به همهچیز ناآگاه است چه برسد به اینکه بخواهد دانش ناخودآگاه داشته باشد! در جهان علم افراد را با با مقاله، نظریه و پژوهش میشناسند نه با لقبهایی که در اتاق تدوین و طراحی پوستر تولید شدند.»
تماس خبرنگار با مسئول ثبتنام دورههای «پدر ناخودآگاه ایران»
خبرنگار انصاف نیوز در تماس با کارشناس دورههای [ف. ق] دربارهی زمان برگزاری کارگاه دو روزه و اعتبار آن میپرسد و خانم در جواب میگوید: «داری صفحهی استاد رو میبینی دیگه. این پیج که برای یکی دو روز پیش نیست. استاد ۹-۱۰ ساله که فعالیت میکنه و من خودمم چهار ساله شاگردش هستم.»
خبرنگار خودش را معرفی نمیکند و با گفتن این جملهها که «حالم خوب نیست و میخواهم زودتر در این کارگاه شرکت کنم. آیا شفای زخم که میگویند واقعا اتفاق میفتد؟ چون پیجهای دیگری هم هستند که چنین ادعاهایی دارند. چطور اعتماد کنم؟» میخواهد توضیح و تبلیغات خانم را بشنود.
مسئول ثبتنام: اینجا درستترین جایی است که میآیی! | «شفا و پاکسازی کارِ استاد است»
مسئول ثبتنام هم در جواب میگوید: «ببین روحت چی میگه؟ اگه میخوای چنین استادی داشته باشی، به روحت اعتماد کن، چون اینجا درستترین جایی هست که میآیی»
او به گفتهی خودش نمیتواند تلفن را زیاد اشغال بگذارد، تاکید میکند که همکارانش تا آخر هفته با خبرنگار تماس میگیرند تا برای شرکت در دورهی دو روزهی «شفای زخم» راهنمایی کنند.
خانم چند روز بعد ...
ادامهی این گزارش را در لینک زیر بخوانید:
https://ensafnews.com/620690/
@ensafnews
Repost from گُفتِمان
"غمِ ماندولین* در گروه درمانی"
🍀🍀🍀
ویکتور هوگو میگوید:
«مالیخولیا شادیِ غمگین بودن است.»
در گروهدرمانی تحلیلی، ما دقیقاً با همین کیفیتِ لطیفِ انسانی روبهرو میشویم؛ کیفیتی که نه اندوه بیمارگونه است و نه شادی پرزرقوبرق. چیزی میان این دو؛ یک غمِ ماندولین—غمِ لطیف، موزون و شنیدنی.
در ابتدای مسیر درمان، بسیاری از ما فقط دو رنگ میشناسیم:
یا «خوب بودن» یا «حالت بد و سنگین».
اما گروه، فضایی میان این دو میسازد؛ فضایی که در آن غم میتواند ملایم، قابلتحمل و حتی معنابخش باشد.
در حلقهی گروه، افراد آهسته آهسته با تجربهای روبهرو میشوند که در زندگی روزمره کمتر مجال ظهور دارد:
احساسات ناراحتکننده، وقتی در حضور دیگران دیده و تحمل میشوند، کیفیتی تازه پیدا میکنند.
وقتی غم گفته میشود، وقتی بازتاب میشود، وقتی کسی آرام سرتکان میدهد و میگوید «میفهمم»، غم از یک بار سنگین به یک نغمهی مشترک تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که غم، غمِ محض نیست؛ غمِ زیباست، غمِ با حضور دیگری.
در ادبیات، به این حالت میگویند مالیخولیای رمانتیک؛
در تحلیل گروهی اما، این همان فرآیند تحمل عاطفه و سپس تبدیل آن است.
گروه کمک میکند غمهایی که سالها در ما تنها و بیصدا مانده بودند، صدایی پیدا کنند؛ صدایی شبیه ماندولینی که آرام نواخته میشود.
در این فضا، غم دیگر تهدیدکننده نیست.
نه مجبوریم پنهانش کنیم، نه مجبوریم در آن غرق شویم.
بلکه آن را مینوازیم، حسش میکنیم، و در حضور نگاههای همراه، به شکل تازهای آن را تجربه میکنیم.
این همان لحظهای است که غم تبدیل به اتصال میشود؛
به خود، به گذشته، به دیگران.
در نهایت، گروهدرمانی تحلیلی کمک میکند فرد به جایی برسد که بتواند بگوید:
«آری، غم دارم… اما دیگر تنها نیستم.
غمم صدایی دارد، معنایی دارد، و در دلش نوعی آرامش پنهان است.»
همین است که هوگو آن را «شادیِ غمگین بودن» مینامد؛
و ما در گروهدرمانی آن را توانایی لمس غم بدون فروپاشی میدانیم.
توانایی نواختن غم، نه جنگیدن با آن.
*ماندولین (Mandolin) یک ساز زهی شبیه عود یا بربط است که با مضراب نواخته میشود و صدایی لطیف، شفاف، اندکی غمگین و بسیار ملایم تولید میکند.
#غم_اندیشیدن
#اندوه_دلنشین
#گروه_درمانی_روانکاوانه
#حسین_باشی
https://t.me/Gofteman_AnalyticGroup
Repost from مؤسسه روانشناسی ایماژ
+1
.
{اینکه گاهی از چیزی دست میکشیم، به این معنا نیست که آن را نمیخواهیم. نخواستن ممکن است واکنشی ناخودآگاه به اضطرابی باشد که خودِ میل در ما ایجاد میکند.}
گاهی ترس از لذت بردن، احساس گناه یا تعهدات و باورهای پنهانی که از گذشته با خود داریم، باعث میشوند دستمان را به سوی خواستههایمان دراز نکنیم.
//در روان ما، میل و ترس اغلب در هم تنیدهاند؛ یعنی ما گاهی از همان چیزی میگریزیم که در عمیقترین لایهها دوستش داریم. گاهی باید نگاه کنیم که پشت نخواستنهای ما، چه خواستنهایی پنهان ماندهاند.//
.
.
.
#رواندرمانی_تحلیلی #رواندرمانی #روانکاوی #روانشناسی #موسسه_روانشناسی #درمانگر_تحلیلی #درمان_تحلیلی #شناخت_احساسات #خودشناسی #سلامت_روان #خودمراقبتی
Repost from مرکز روان تحلیلی مهرسای
📚 Reading Winnicott
در نخستین لحظات زندگی، نوزاد تنها در صورتی میتواند «باشد»، که در آغوش مادری قرار گیرد که او را درست همانطور که هست ببیند.
اگر محیط نگهدارنده (holding environment) امن نباشد، کودک بهجای تجربهی خویشتن، بهتدریج واکنش نشان دادن به دیگری را میآموزد.
اینجاست که خود کاذب شکل میگیرد: شخصیتی که برای بقا در جهانِ بیتوجه، سازگار شده است.
خود حقیقی، سرچشمهی خودانگیختگی، بازی، و خلاقیت است.
خود کاذب، چهرهای دفاعی است که برای محافظت از آسیبپذیری درونی پدید میآید.
درمان روانتحلیلی، فرصتی است برای بازگشت به لحظهای که «بودن» ممکن شد — یا هرگز ممکن نشد.
وینیکات نمیگوید خود کاذب باید نابود شود؛ بلکه باید در حضور دیگری قابل اعتماد، کنار زده شود تا خود حقیقی نفس بکشد.
@Mehrpsy_psychoanalytic_center
Repost from انجمن علمی مشاوره شهید بهشتی
- من هنوز مادرش هستم!
🥀بخشی از روایتهایی که در وب نشست، "یادبود نوزاد از دست رفته" مورد بحث قرار گرفت.
🍃ارتباط با ما:
تلگرام | اینستاگرام | لینکدین | روابط عمومی
📱🎧فایل صوتی ضبط شده از وبنشست "یادبود نوزاد از دست رفته"
🍃ارتباط با ما:
تلگرام | اینستاگرام | لینکدین | روابط عمومی
Repost from همچون درخت | نیما اورازانی
زخمهای یک ناگفتگو
۱
گاه تصور میکنی در حال گفتگو هستی. اما فراموش میکنی که این تو نیستی که میتوانی «وارد» گفتگو شوی، بلکه تو میتوانی برای گفتگو وارد تعامل شوی، اما این دیگری است که اگر بخواهد تو را وارد گفتگو میکند یا به عبارت دیگر گفتگو را به تو اعطا میکند یا تو را به گفتگو راه میدهد. از این حیث اغلب کنشها - در این مورد خاصْ گفتگو - در تمامیتشان، از پیش نزد من یا تو نیستند که رها از دیگری آنها را به چنگ آریم. غالب کنشها نزد ما ناتماماند. آنکه به کنش تمامیت میبخشد غالبا مخاطب ما در تعامل است. به همین دليل گفتگو، یک هم-کنشی (co-action) است. گفتگو جایی، در توافقی بین ما - و نه صرفا نزد من یا نزد تو - قرار دارد. تا زمانی که این توافق در رابطه آشکار نشود گفتگویی که من یا تو در پیاش هستیم نیز محقق نخواهد شد.
۲
در گفتگو بغایت تلاش میکنی تا دیگری را جدی بگیری. به تکتک نکاتش تا آنجا که میتوانی دقت میکنی و کموبیش آنها را در پاسخهایت لحاظ میکنی. در عوض اما، آنچه میگویی یا نادیده گرفته میشود یا به صورت انتخابی مورد توجه قرار میگیرد. در حقیقت در اینجا آنچه تو میگویی مهم نیست. بلکه آنچه وی توان پاسخ دادنش را دارد مهم است. بقیهٔ آنچه گفتهای اضافاتی است که باید نادیده گرفته شوند. آنچه میگویی طعمهای است برای فربه کردن نظر طرف مقابل. در اینجا با نوعی پارادوکس طرفیم. گفتگو فاصله را بیشتر و گسل را عمیقتر میکند، چرا که همانطور که اشاره کردم بخشی از آنچه میگویی قرار است نه برای تامل که تنها برای استفادهٔ طرف مقابل مورد توجه قرار گیرد. استفادهای که که در نهایت قرار است به تایید نظر وی بینجامد.
۳
آنچه رنج را بیشتر میکند این است که گفتگو با رنگی از جدیت آغاز میشود. جدیتی که در نظر نخست اصیل به نظر میرسد. اما تنها «به نظر میرسد». به ناگاه درمییابی که برای دیگری از پیش از بن و بنیاد «معلومی». آری، تو از پیش در مقولاتی خاص گنجانده شدهای و برای هر حرفت که از یک یا چند مقولهٔ از پیش تعریف شده میآید پاسخهایی از پیش تعیین شده نیز وجود دارد. خط سیری از استدلال از پیش چیده شده تا تو را منکوب کند. در حقیقت، تو از پیش تمامیتات به همان مقولات فروکاسته شده است. نوعی خشونت در پس چنین رویکردی نهفته است. خشونت است چون تمایل به حذف تو دارد. تو مجموعهای از همان پیشداوریهایی هستی که خودت ایجاد کردهای!!! وگرنه مگر مخاطب پیشداوریاش را از هوا آورده است؟ با چنین استدلالی نه تنها پیشداوری توجیه میشود بلکه تو خود مقصر پیشداوری قلمداد میشوی. آری، اگر کسی تو را از پیش در مقولاتی محدود تعریف کرده و جا داده است مقصر او نیست بلکه مشکل از توست!!!
۴
در برابر این مقولات که تو به آنها کاسته شدهای اما مقولات دیگری هستند که متعلق به طرف دیگر به اصطلاح گفتگو هستند. اعتبار این مقولات باید تاسیس شود. أصلا هدف گفتگو برای طرف مقابل همین است. بنابراین تو از پیش آن موضع شر یا دست کم خصم فکریای هستی که باید فرونشانده شوی. در اینجا اساسا تو در مقام یک طرف گفتگو - چیزی که اصلا در میان نیست - سوژگی نداری. و همین مهم است. سوژگی تو از سوی دیگران ناتمام میماند. و همین نکته در روانشناسی اجتماعی از اهمیت برخوردار است. سوژگی من غالبا به نحو خودبنیاد تاسیس نمیشود. من مشروط به دیگری هستم.
۵
به هر تقدیر آنچه باید از آن اجتناب کرد همین چیزی است که رنگ و لعاب گفتگو با خود دارد یا تلاش میشود تا رنگ و لعاب گفتگو به آن داده شود. اما تنها چیزی که نیست گفتگو است. از این حیث سکوت فضیلت بزرگی است. باید سکوت کرد.
⚜به مناسبت هفته سلامت روان⚜
🎞پخش و تحلیل فیلم "سفری به خویشتن"
(جلسه واقعی گروهدرمانی کارل راجرز)
🔅حضور برای تمامی علاقهمندان آزاد و رایگان است
🔅زمان: جمعه، ۲۵ مهر ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰
🔅آنلاین در گوگلمیت
📍ثبتنام: @ToobaZangiabadi
به مناسبت هفته سلامت روان
🎞 پخش و تحلیل فیلم "سفری به خویشتن"
(جلسه واقعی گروهدرمانی کارل راجرز)
🔅حضور برای تمامی علاقهمندان آزاد و رایگان است
🔅زمان: جمعه، ۲۵ مهر ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰
🔅آنلاین در گوگلمیت
🔆ثبتنام: @ToobaZangiabadi
Repost from مدرسهٔ تردید
🔹مدرسۀ تردید برگزار میکند:
▫️رویداد آزاد
⭕️ به مناسبت انتشار کتاب «دربارهٔ پیری» ترجمهٔ آرش نراقی
🔹 سخنرانان: آرش نراقی، کاوه بهبهانی، محمود مقدسی
⭕️ زمان: سهشنبه، ۱۵ مهر
⭕️ ساعت ۲۰
(به وقت تهران)
حضور در این جلسه آزاد و رایگان است.
برنامه در بستر اسکایروم برگزار خواهد شد.
⭕️ لینک مستقیم ورود به رویداد https://skyroom.online/ch/tardidschool/about-old-age
در این برهه از تاریخ، نمیتوانیم انکار کنیم که خشمگینیم. حتی آنهایی که غیر از این فکر میکنند هم نمیتوانند خشمشان را انکار کنند. این آکاهی ما را با یک انتخاب روبرو میکند، انتخاب بین اینکه پیکان خشم را متوجه خودمان کنیم یا به بیرون نشانهاش بگیریم، اهلیاش کنیم یا از عواقب اهلی نکردنش در رنج باشیم.
@Existentialpsychotherapy
✍#ماریانا_الساندری
📚#دیدن_در_تاریکی
