نشر سایه سخن
Open in Telegram
📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب از سایت: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام: 👇👇👇👇 @sayehsokhanpub آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن: 02166496410 و 02166408408
Show more9 390
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+230 days
Posts Archive
9 390
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
زمانی که بخواهید وصیتنامه بنویسید، درمییابید که همه داراییهایتان به دیگران خواهد رسید و تنها کسی که از آن سهمی ندارد، خودتان هستید. این حقیقت ساده اما تلخ، ارزش زندگی و تجربهی آن را برجسته میکند.
به همین دلیل، باید از زندگی خود نهایت لذت را ببرید و هر لحظهاش را با حضور و آگاهی تجربه کنید، نه اینکه منتظر بمانید تا زمان یا داراییها تعیینکننده خوشبختی شما باشند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
9 390
ریا
و خودکامگی
💐💐
📒جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنیاش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیبها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمیتوان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربهای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر میبریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوریزده متولّد میشویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی میکنیم و در سایهٔ همان میمیریم و نسلهای پی در پی ایرانی متولّد میشوند و میپژمرند و میمیرند کسی کمتر متوجه زیانهای ریا و دیکتاتوری میشود و آنها که میشوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان میکنند و یا به زبان سیاست.
آنها که به زبان سیاست معترضاند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود میشوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را ندادهاند براتِ مسلّمی».
شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی.
همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بودهاند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظهای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بیهیچ خستگی در کار خویش است:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
✍محمدرضا شفیعی کدکنی
📚 این کیمیای هستی(دربارهٔ شعر حافظ)
جلد اول، صص ۵۰–۴۸
🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
9 390
اُسکار و مادران
سپاسگزاری برندگان جایزه سینمایی اُسکار از مادرانِ خویش.
به یادِ مادرم.
https://telegram.me/ezzatiparvar
9 390
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
روزمرگی را از زندگیم بیرون کنم. به موجودات مختلف، پرندگان و انسانها نگاهی دیگر داشته باشم، گویی اولین بار است که آنها را میبینم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
9 390
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
لحظات ناخوشایند در رابطهها نشانهی شکست یا ناتوانی ما نیستند؛ بلکه بخشی جداییناپذیر از انسانیبودناند. وقتی میپذیریم که ناراحتی، سوءتفاهم و دلخوری گاهی اجتنابناپذیر است، فشار کمتری به خود و رابطه وارد میکنیم و واقعبینانهتر واکنش نشان میدهیم.
یادآوری اینکه همهی ما در تعاملهای اجتماعی خطا میکنیم، کمک میکند اشتباهات کوچک را بزرگ نکنیم. بهجای سرزنش خود، میتوانیم این لحظات را فرصتی برای یادگیری و ترمیم بدانیم؛ نه دلیلی برای تضعیف عزتنفس یا تخریب رابطه
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
9 390
🌀 گفتگو با استاد ملکیان
جلسه سوم: ۲۵ آوریل ۲۰۲۵
ساسان حبیبوند- مصطفی ملکیان
🔹 موضوعات:
- جامعه برون؛ جامعه درون
- اصالت و فیلتری بنام نقد
- مبادا زیر کتابهایمان بمیریم!
- نقد شیوه عضویت و پیروی
- «دینداری پکیجی» و اشکالات آن
- انسان، برتر از دین است.
- دین خادم انسان است نه بالعکس.
- دین، دستیار عقل است نه جانشین آن
t.me/sasanhabibvand
9 390
📢 کتاب "ازدواج بدون شکست" به چاپ #سی_و_دوم رسید📢
📚نام کتاب: #ازدواج_بدون_شکست
✍️نویسنده: #دکتر_ویلیام_گلسر و #دکتر_کارلین_گلسر
🧑🏫مترجم: #دکتر_علی_صاحبی
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #چاپ_سی_و_دوم
➖➖➖➖➖➖➖➖
🗣- انتقاد کردن
😔- سرزنش کردن
😠- شکایت کردن
😡- غرغر کردن
🤫- تهدید کردن
😒-تنبیه کردن
💰- باج دادن برای کنترل طرف مقابل
❌موارد بالا، ۷ رفتار مخرب در روابط هستند که در کتاب ازدواج بدون شکست به آنها اشاره شده که باید از آنها خودداری کرد. در هیچ رابطهایی نباید از هفت رفتار مخرب استفاده کنیم چون بعد از مدتی رابطه از بین میرود.
🆔 @SayehSokhan
9 390
این روزها ناشر بودن عبادت است نه شغل!
✍ «وقتی شکمها سیرتر از ذهنهاست»
نمایشگاه کتاب لاهور پاکستان تصویری از *جهان_سوم*
در سرزمینی که بوی biryani و shawarma از بوی کاغذ تازه چاپشده قویتر باشد، ناشر بودن عبادت است نه شغل!
این تصویر فقط روایت پاکستان نیست؛ آئینهای است تمامنما از وضعیت بغرنجی که گریبانگیر کشورهای جهان سوم است و البته ایران هم از این امر مستثنی نیست.
حقیقت تلخ اینست که کتاب و کتابخوانی در خاورمیانه سالهاست قربانی حاشیهها، اقتصاد، سیاست و سبک زندگی مردم و علیالخصوص دولتهای حاکم شده.
گفته میشود در این نمایشگاه کتاب که در لاهور برگزار شده فقط ۳۵ جلد کتاب فروخته شد و هزاران پرس غذا… !
ما هم در ایران با این موضوع زیاد غریبه نیستیم! جایی که یک پرس فستفود از یک کتاب بیشتر خریدار دارد.
فرق چندانی نیست، اینجا یا آنجا بوی کباب همیشه از بوی کتاب قویتر هست؛ اما امروز شرایط چنین رقم خورده که ذهن و شکم هر دو در تنگنای فقر مشترک گرفتار شدهاند، جایی که تورم افسار گسیخته حتی سفرهها را از بوی غذا تهی کرده و اکنون شکمها نیز گرسنهاند.
شما بفرمایید کتاب سیری چند...!؟
🆔 @Sayehsokhan
9 390
در ⏰ #قرارملاقات با خودم
#امروز_تصمیم_دارم:
سلامتم را جشن بگیرم و برای خود هدیهای بخرم تا بذر شادمانی را در زندگیم بکارم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
9 390
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این دو جمله در کنار هم یک پیوند ظریف و عمیق میسازند؛ از فلسفۀ ندانستن و آغاز فهم انسان تا زخمِ ناتوانی در تسلیدادنِ خود.
لحظهای که انسان جرأت کرد بگوید «نمیدانم»، جهان تازهای در برابرش گشوده شد. اعتراف به نادانی، نه ضعف، بلکه خاستگاه رشد و تولد نگاه مدرن است؛ یعنی پذیرفتن اینکه پاسخهای جهان آماده نیستند و باید با سؤال، تجربه و جستوجو ساخته شوند. انسان دقیقاً در همان نقطهای بزرگ میشود که ابهام حضور دارد و قطعیت وجود ندارد. این لرزشِ شک، موتور پیشرفت است.
جملهی آندره مالرو اما انسان را از زاویهای وجودیتر مینگرد: ما میتوانیم دیگری را آرام کنیم، اما وقتی نوبت خودمان میرسد، گویی درمان از دست میرود. شاید چون با درد خود صادقتریم، چون برای دیگری فاصلهای هست، اما با خود فاصلهای نیست.
همانطور که فهم از دل ندانستن میجوشد، آرامش نیز از دل روبهرو شدن با آسیبهای خودمان آغاز میشود. شاید اولین قدم برای تسلیدادن به خود نیز مثل آغاز نگاه مدرن باشد: یک مکث و اعتراف آرام… «نمیدانم، اما ادامه میدهم.»
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
9 390
🎧 اپیزود هفدهم پادکست «مدرسهی شادمانی» منتشر شد!
اپیزود سوم از فصل سوم؛
در این قسمت سراغ کتاب «بدن فراموش نمیکند» نوشتهی بسل وندرکولک میریم — دربارهی زخمهایی که فقط در ذهن نمیمونن و در بدن حک میشن.
میفهمیم «تروما» دقیقاً چیه، چرا خاطرهها در تن زنده میمونن، و چطور میشه کمکم دوباره حسِ ایمنی رو به بدن برگردوند.
از سازوکار مغز در زمان فلشبک میگیم، تا مفهوم «پنجرهی تحمل»، و تمرینهای کوتاه و امنی که کمک میکنن ولومِ طوفان پایین بیاد؛
و از ابزارهایی برای اینکه بدن یاد بگیره دوباره آرام بشه.
💡 پیام اصلی این اپیزود اینه که:
«بدن فراموش نمیکنه، اما میتونه یاد بگیره آرامش رو دوباره تجربه کنه.»
📚 تخفیف اپلیکیشن طاقچه:
اگه خواستی از داخل یا خارج از ایران، کتابش رو بخونی،
در اپلیکیشن طاقچه با کد Happiness17 پنجاه درصد تخفیف داره.
https://taaghche.com/book/200582
🎙 اپیزود رو گوش بده، و اگه فکر میکنی برای کسی مفیده، براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
🎧 لینک اپیزود هفدهم در اپلیکیشن کستباکس:
https://castbox.fm/vb/862766465
✅ Channel: @school_of_happiness
9 390
هر اتفاقی هم که بیافتد، باید حواسمان باشد که دو طناب اصلی زندگی را رها نکنیم،
و آن دو طناب " ایمان و امید" هستند.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
9 390
ماجرای عجیب جعبه کفش پاره و پدری که با چشمان خیس مغازه را ترک کرد! 👟💔
✍ عصر پنجشنبه بود و مغازه کفشفروشی شلوغ. مردی میانسال با کاپشنی که رنگ و رویش رفته بود، دست دختربچهی ۷-۸ سالهای را گرفته بود و وارد شد. چشمان دخترک برق میزد. یکراست رفت سراغ کفشهای صورتی چراغدار که پشت ویترین دیده بود.
دخترک با ذوق کفش را پوشید و شروع کرد به کوبیدن پاهایش روی زمین تا چراغهای پاشنهی کفش روشن شود. خنده از لبش نمیافتاد. رو کرد به پدرش و گفت: «بابا! همین خوبه؟ همینه که قول داده بودی؟»
پدر لبخند تلخی زد. آرام به سمت فروشنده رفت و قیمت را پرسید.
فروشنده گفت: «۹۵۰ هزار تومان.»
مرد انگار آب سردی رویش ریخته باشند، یخ کرد. دستش را بیاختیار روی جیبش گذاشت. میدانستم کل موجودیاش شاید به سیصد هزار تومان هم نرسد.
به سمت دخترش برگشت. نمیدانست چطور بگوید «نه». زانو زد و آرام گفت: «دخترم... این کفش یکم برات تنگ نیست؟ انگار پات رو اذیت میکنه... بریم یه مدل دیگه ببینیم؟»
دخترک با بغض گفت: «نه بابا، اندازهمه... به خدا پام راحته... قول میدم خرابش نکنم...»
نگاههای سنگین مشتریان دیگر روی این پدر و دختر بود. پدر داشت خرد میشد. عرق سردی روی پیشانیاش نشسته بود. دست دخترش را گرفت تا با ناامیدی از مغازه بیرون بروند.
ناگهان شاگرد مغازه که پسری جوان بود، با صدای بلند گفت: «آقا صبر کنید! اون کفش رو نذارید سر جاش!»
همه برگشتند. پسر جوان با عجله دوید و جعبه کفش را از دست دختر گرفت و با حالتی جدی به صاحبکارش (فروشنده اصلی) گفت:
«اوستا! این همون جفته که لنگهش توی انبار زیر نور آفتاب رنگش یه پرده رفته بودا! همونی که زدیم تو لیست حراجیِ انبارگردانی.»
بعد رو کرد به پدر و با صدایی که همه بشنوند گفت: «آقا شانس آوردید! این مدل چون تکسایز شده و یه ایراد جزئی رنگ داره (که اصلا معلوم نبود)، قیمتش شده ۱۸۰ هزار تومان. اگه نمیخواید بذارم برای مشتری بعدی؟»
پدر با ناباوری به پسر جوان نگاه کرد. او میدانست کفش هیچ ایرادی ندارد. نگاهی به چشمان پسر انداخت و مهربانیِ زلال را در آن دید.
با صدایی لرزان گفت: «بله... بله میخوایم.»
پول را داد. وقتی داشتند میرفتند، دخترک خوشحالترین بچه دنیا بود و پدر، با قامتی که انگار دوباره راست شده بود، دست دخترش را فشرد. موقع خروج، پدر برگشت و با نگاهی خیس از اشک، فقط یک بار سرش را برای شاگرد مغازه تکان داد. آن نگاه، هزاران کلمه تشکر داشت.
بعد از رفتن آنها، صاحب مغازه که تا آن لحظه ساکت بود، جلو رفت و به شاگردش گفت: «پسر! اون کفش سالم بود! چرا ضرر زدی به دخل؟»
شاگرد لبخندی زد و گفت: «اوستا، اون کفش چراغش فقط زیر پای اون دختر روشن میشد، اما چراغ دلِ اون پدر، با این کار تا آخر عمر روشنه... مابهالتفاوتش رو از حقوق خودم کم کنید.»
صاحب مغازه اشک در چشمانش جمع شد، صورت شاگردش را بوسید و گفت: «امروز بهترین کاسبی عمرم را یادم دادی. حلالت باشد...»
نتیجه اخلاقی:
گاهی برای اینکه «دلی» نشکند، باید قانونی را شکست.
بخشندگی فقط پول دادن نیست؛ گاهی «بهانهتراشی» برای حفظ غرور یک پدر، بالاترین عبادت است.
یادمان باشد: صدایی که هنگام شکستن غرور یک پدر شنیده میشود، عرش خدا را میلرزاند.
بیایید تمرین کنیم:
اگر دستی میگیریم، حواسمان باشد که چشمی را گریان و سری را خم نکنیم.
مهربانی باید «باوقار» باشد، نه «ترحمآمیز».
🆔 @Sayehsokhan
