امیرحسین خوش حال
Open in Telegram
434
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
تقدیم به شما غزل جدیدم:
صحبتِ این و آن؛ همه کصشعر
« آه پیشم بمان »؛ همه کصشعر
« نیمه ی دیگرِ منی بی شک
من توأم بی گمان »؛ همه کصشعر
« شعر گفتم برای تو یک عمر
از تو گوید زبان »؛ همه کصشعر
« گشتم و مثلِ تو نشد پیدا
تک تویی در جهان »؛ همه کصشعر
« بررسی کرده ام تو را؛ هستی
بهتر از دیگران »؛ همه کصشعر
« من به عشقِ تو مانده ام جانم!
توی مازندران »؛ همه کصشعر
« آن زمانی که می روی؛ با خود
می بری روح و جان »؛ همه کصشعر
« عشقِ پُر عمق و خالصِ ما را
نیست شرح و بیان »؛ همه کصشعر
« دوستدارم که من شوم پیر و
تو بمانی جوان »؛ همه کصشعر
« مثلِ دروازه هستی و من هم
مثل دروازه بان »؛ همه کصشعر
« جای اسمم؛ نوشتم اسمت را
موقعِ امتحان »؛ همه کصشعر
« گر گرفته دلت از این دنیا
چَتمان را بخوان »؛ همه کصشعر
« کِیف دارد که همقدم باشیم
توی فصلِ خزان »؛ همه کصشعر
« هست زندان شبیهِ قصر؛ با تو
خوش بوَد هر مکان »؛ همه کصشعر
بازگردم به مصرعِ اول:
صحبتِ این و آن؛ همه کصشعر
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
تقدیم به شما این غزلم... ممنون من و میخونین... شرمنده م واقعن وقتتون هدر میره... :
موهای تو گندم، نگاهم خوشه چین بانو!
سخت است می دانم، ولی من را ببین بانو!
وقتی که هستی؛ زندگی زیباست باور کن
من مثل انگشتر، شما همچون نگین بانو!
رد میشدی؛ دیدم چمن ها خودکشی کردند
زیبائی و نامهربانی؛ آفرین بانو!
ای کاش در سلولِ تو حبسِ ابد بودم
من مثل زندانی و چشمانت « اِوین » بانو!
یک گام نزدیکت شدن هم معنیِ مرگ است
سربازم و آغوش تو میدانِ مین بانو!
بگذار راحت تر بگویم مشکلِ خود را:
من عاشقت هستم نمیدانی... همین بانو!
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
برخی مکاتب معتقدن ادم وقتی میمیره؛ ظرفیت واقعیش رو اون دنیا بهش نشون میدن... یعنی این که میتونسته چی بشه ولی نشده...
مثلن میگن: ببین دوست عزیز؛ تو میتونستی بشی رونالدو ولی نشدی... بشی مولوی ولی نشدی... بشی کیهان کلهر ولی نشدی... بشی آلپاچینو ولی نشدی... بشی مایکل جکسون ولی نشدی... بشی دکتر ولی نشدی...
وای که چه عذاب سختیه... راستش من روزانه بهش فکر میکنم... درگیرشم...
توی داستانهای کهن ایران، همیشه یه داستانایی هست با این موضوع که طرف خیلی فقیر بوده و نمیدونسته که زیرِ خاک خونه ش یه گنج هست.... الان میفهمم اون "خونه" یعنی "وجود" ما... و اون "گنج" یعنی "ظرفیت و استعدادای" ما... الان میفهمم چرا میگن: « آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم... »
اینقدر سرت توو گوشیت بوده و اینقدر از روز اول والدینت بهت گفتن چی کن و چی نکن و برات و به جات تصمیم گرفتن که فرصت نکردی به این فکر کنی شاید زیرِ خاک وجودت گنجی باشه... بعد هم بزرگ میشی و میگی: "من هیچ گوهی نشدم و ریدم به زندگی و دنیا..."
نه نه نه این حرف رو نزن... تو اصلن فرصت نکردی بیل برداری و دو تا بیل بزنی باغچه ت رو... درگیر کارای الکی بودی... شاید اگه دو تا بیل میزدی گنج پیدا میکردی...
« یوسین بولت » که 9 مدال طلای المپیک در دومیدانی داره، میگه: "من بچه بودم همش میدویدم... چون یا دزدی کرده بودیم، یا پلیس دنبالمون بود؛ یا بابامون میخواست ما رو بزنه و ... یه روز توی یه خرابه نشستم و گریه کردم و به خدا گفتم این چه زندگیه تخمی ای هست که من دارم و همش دارم میدوم... یهو یه چی توو دلم گفت شاید تو رو آفریدیم که بدوی... رفتم دومیدانی ثبت نام کردم و شدم قهرمان کشور و جهان و المپیک و مشهور و ثروتمند "...
نترس... بیل رو بردار و خاکت رو زیر و رو کن... راستی اصلن میدونی بیل چیه؟
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
ـ ادما توقع دارن همسرشون خوشتیپ، خوشگل، باشخصیت، باسواد، پخته، خوش بیان، اصیل، ثروتمند، باشعور، ورزشکار، هنری، فلسفی، باهوش، بانمک، خانواده دار، همه فن حریف، سالم، بااخلاق و مدرن باشه...
خب اگه اینجوری باشه چرا باید با تو ازدواج کنه؟ میره با خاندان سلطنتیِ بریتانیا وصلت کار میشه... یکم خودت و چک کن... ببین ضعف نداری؟ همسرتم مث تو... بی نقصی؟ اگه بی نقصی بی نقص هم بخواه....
ـ عمده ی آدمایی که از افعال ماضی استفاده میکنن یعنی دیگه کارشون تمومه... اونایی که میگن:
« موهای قشنگی داشتم.... کلاسِ فلان میرفتم... هر روز فلان چیز و میخوردم... با دوستام بازی میکردم... »
عمده ی آدمایی که از افعال آینده استفاده میکنن یعنی پا در هوان... مثلن میگن:
« یه روز ورزش خواهم کرد... یه روز سفر خواهم رفت... فلان کار رو استارت خواهم زد... »
عمده ی اونایی که از افعال مضارع استفاده میکنن اوضاعشون تقریبن اکیه... مثلن میگن:
« ورزش میکنم... سفر میرم... مهربونی هستم... دارم روی ضعفام کار میکنم... »
ـ توی زندگی چیزی به عنوان مشکل و بدی و خوبی وجود نداره. هرچی هست فقط یه موقعیته. تویی که تبدیلش میکنی به مشکل، یا بدی یا خوبی... شک نکن... هرجا دیدی گیری هست بدون خودت ایجاد کردی... هرجا گرهی هست تو ایجاد کردی... لباس مناسب بپوشی سرما روت اثر نمیذاره.... اگه سردته دلیلش این هست که لباست نامناسبه... سرما نه خوبه نه بده نه مشکله... سرما سرماست... میتونه توسط تو تبدیل بشه به مشکل، چیزِ بد یا چیزِ خوب... همین...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ( یه تصمیمی گرفتم و به امید خدا چند وقت دیگه اجراش خواهم کرد. شاید سوپرایز بشین... راستی اونایی که افعال آینده استفاده میکنن یعنی پا در هوان 😂😂 )
🍏❤️
ـ تقدیمتون دوستان خوبم:
تنهائی ام پُر میکند تنهائی من را
با غصه هایم میکشم سیگارِ بهمن را
تلخ است؛ باور کن ز هضمش برنمیآیی
وقتی ببینی در لباسِ دوست؛ دشمن را
« سهراب » را کُشتم ولی باور نمیکردم
این زخمِ کاری میکشد روزی « تهمتن » را
وقتی که هممیهن زبانت را نمیفهمد
تغییر میباید دهی معنای میهن را
از مرگ در این زندگی ترسی ندارم چون
در زندگی فهمیدهام معنای مردن را
این روزها فردی سراغم را نمیگیرد
تنهائیام پر میکند تنهائی من را
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
تقدیم به شما عزیزانم این غزلم:
کوچه بود و پیاده رو... غیره
زیر پایت دلم ولو... غیره
درد بود و نگاه من... ای وای
عشق بود و دو چشم تو... غیره
جسمِ من در کنارِ تو میرفت
روحم اما جلو جلو... غیره
خنده کردی؛ جهان کهنه ی من
پر شد از لحظه های نو... غیره
خیره میگشتی و دلم میخورد
در نگاهت تلو تلو... غیره
باز گفتی: روَم، نمی مانم
باز گفتم: بمان، نرو... غیره
رفتی و با خیالِ تو ماندم
کوچه بود و پیاده رو... غیره
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
ـ گاهی با ادمایی که کارم دارن یه جاهایی قرار میذارم که باعث تعجبشون میشه.
قبرستون، حیاط بیمارستان، یه گوشه از پیاده رو...
خودم ماهی دو سه بار میرم بیمارستان یه دوری میزنم... با ادما احوالپرسی میکنم... بیمارا رو از دور میبینم... بالا سرشون میرم... خیلیا کیف میکنن باهاشون احوالپرسی میکنی... ولی راستش برای خودم بیشتر مفیده چون میفهمم من هم میتونم توی بیمارستان بستری باشم ولی نیستم... پس باید قدرِ این که هنوز بستری نشدم رو بدونم... قبرستونم برام همینه.... کسایی که باهام قرار دارن اولش جا میخورن... فکر میکنن من کاری دارم بیمارستان یا قبرستون.... بعد میگم نه کاری ندارم... بشین اینجا و کارت و بگو میشنوم.... بعد که دغدغه هاش و میگه و راهنمایی میخواد بهش میگم ببین میتونستی توی این قبر باشی الان یا روی این تخت باشی توی بیمارستان؛ درسته؟ پس اروم باش و ادم باش و زیادم سخت نگیر... یه روز از بازی خارج میشی... قطعن خارج میشی.... فقط اروم باش...
شاید فکر کنین این حرفا باعث ناامیدی میشه... اتفاقن نه... به یاد مرگ بودن باعث میشه بهتر زندگی کنین... شک نکنین... میدونستی این پاییزی که الان توشیم دیگه نیست تا سال بعد... ایا ضمانتی دارین که پاییز بعدی و زنده اید؟... پس این پاییز رو قدر بدونین...
ـ راستش نگران نیومدن بارون نیستم. هستما زیاد نیستم. نگران بی آبی هم نیستم. هستما زیاد نیستم. بیش از همه نگران یه چیزم. این که کم کم نکنه بچه هایی که الان کودکن تعریفشون از " پاییز " بشه چیزی که الان هست؟. نکنه فکر کنن پاییز همینه که دارن میبینن... نکنه ندونن بارون عصرای پاییزی یعنی چی 😔😔 باد سرد اوایل پاییز یعنی چی 😔😔 اولین روزی که لباس پاییزی میپوشی یعنی چی 😔😔 ندونن " پاییز؛ بهاری ست که عاشق شده است " یعنی چی... ندونن " پادشاهِ فصل ها پاییز " یعنی چی... ندونن " فصل پاییز است و دستم را بگیر " یعنی چی... 😔😔
امسال یه چتر سکسی گرفتم خیلی دوسش دارم ☺️😘 ولی هنوز یه بارم ازش استفاده نکردم 😂😂
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
موی تو باغ و دسته گل: چشمت
اصفهانی؛ سی و سه پل: چشمت
آمدی؛ بهرِ غارتِ جانم
من خراسانم و مغول چشمت
بین دستان خود پناهم ده
إن یکادی و چارقل چشمت
نوبهار است و شالِ تو آبی
سال من سرخ و سالِ تو آبی
باز هم شب شد و پریشانی
حسّ من مثل عصر بارانی
حال تو بهتر است؛ می دانم
حال من بده شده... نمی دانی
می روی؛ می دوی برای شروع
می روم رو به خطّ پایانی...
نوبهار است و مثل پاییزم
باز با یاد تو گلاویزم....
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
سِیرِ تحولم در طول زمان رو براتون گذاشتم.
عکس 1 از کودکیم هست تا 10 سالگیم.
عکس 2 از نوجوانیم هست تا کنکور.
عکس 3 دوران دانشگاهم هست تا 25 سالگی.
عکس 4 از 25 سالگیم هست تا الان.
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
این شعرم و دوست دارم... تقدیم به شما... ممنون برای خوندنِ من وقت میذارین عزیزای من... راستش خیلی خیلی کارای مهمتر و باارزشتری میتونین انجام بدین بجای خوندن شعرای من... شرمنده مزاحم وقتتون شدم و میشم:
بعدِ تو خسته از خودم... رفتم
با همین بغض پا شدم رفتم
من که با تو همیشه خندیدم
خنجرت را به سینه ام دیدم
خیره گشتم به دردِ جانکاهم
راه من بودی و شدی چاهم
درد دارم ولی نفهمیدی
مرگ من را به چشم خود دیدی
خسته از این نبرد می رفتم
با همین زخم و درد می رفتم
من به خوناب خویش غلتیدم
داخل خون خود تو را دیدم
حالم از خویشتن به هم میخورد
سایه ام داشت آن طرف می مرد
شد شبم بی ستاره و رفتم
شد دلم تکه پاره و رفتم
بعد تو گرچه من پر از دردم
عهد کردم که برنمیگردم
در سرم گوی آتشین افتاد
تکه ای از دلم زمین افتاد
یادت آمد مرا نشانه گرفت
دلم امشب تو را بهانه گرفت
شعله ی کوچک غمت ناگاه
آتشی گشت و هی زبانه گرفت
ما ز هم دورتر شدیم هر روز
دلم از دست این زمانه گرفت
آن کبوتر که خانه اش بودم
جای دیگر برفت و لانه گرفت
در کنارِ نهالِ خشکِ دلم
علفِ هرز غم جوانه گرفت...
دور گشتم من از خودم... رفتم
با همین درد پا شدم رفتم
از تو رنجیدم و نرنجیدی
چمدان بستم و نفهمیدی
زخم خوردم دوباره و رفتم
شد دلم تکه پاره و رفتم
می روم؛ گرچه دوستت دارم
من تو را از خدا طلبکارم...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
ـ چه دنیای عجیبی شده.
یه عده آرزو دارن از ایران برن و یه عده آرزوشونه به ایران برگردن.
یه عده دارن از گرسنگی میمیرن و یه عده دارن تلاش میکنن کم بخورن.
روستایی ها دوست دارن برن شهر و شهریا دوست دارن برن روستا.
جوونا موهاشون و سفید میکنن و پیرها موهاشون و سیاه.
متاهلا میگن خوش به حال مجردا و مجردا میگن خوش به حال متاهلا.
بازاریا میگن خوش به حال کارمندا و کارمندا میگن خوش به حال بازاریا.
پر کارها دنبال بی کاری ان و بی کارا دنبال کار.
ـ قبلنا صبحا که میرفتم بیرون یه سیب میذاشتم توو جیبم.
میدادمش به هرکسی که حال میکردم باهاش.
میتونست یه بچه باشه و میتونست یه ادم بزرگ... دختر؛ پسر؛ مرد؛ زن؛ جوون، پیر....
از رفتگر بگیر تا کارمند و ورزشکار و دانشجو و دانش آموز و غیره... حس خوبی داشتم از این کار...
به مرور دیدم درسته که این کار؛ کاره خوبیه ولی خیلی کمه... این که با کسی حال میکنی و بهش یه سیب میدی خوبه ولی خیلی هم کار مهمی نیست...
با خودم گفتم از این به بعد سیب رو میدی به کسی که باهاش حال نمیکنی و رو مخته... کسی که خوشت نمیاد ازش... کسی که فکر میکنی حتا 1 دقیقه هم نمیتونی تحملش کنی....
اجراش کردم.... وای اوایلش خیلی سخت بود... اما الانا عالی شده... کسی که رو مخمه و حال نمیکنم باهاش و میرم بهش یه سیب میدم... بعد دریچه های تازه ای روم باز شده... جز بحث صبر و کنترل خود و اینا؛ فهمیدم این که ادمی و که مطمئنی رو مخته؛ ولی یه رگه هایی داره که اینجوری نیست... حداقل یه چیزی داره که ازون حجم رو مخیش کم میکنه...
یکیشون الانا صبحا میاد یکمی کنارم میمونه... همه چیش رو اعصابمه... زیاد حرف میزنه... سوال میپرسه... اهنگ میذاره....
ولی برای من خیلی خوب شده... خیلی خیلی خوب شده...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
خوانش یه غزلم توسط گنجینه ی ادبیات و شعر ایران؛ استاد « حسن معین » بزرگوار...
خیلی لطف کردن... شاگردنوازی کردن...
یادش بخیر دو سال پیش بود فکر کنم...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
تقدیم به شما عزیزان این غزلم:
آمد حوّا و هوا تغییر کرد
آدم آدم شد؛ فضا تغییر کرد
عقل می چرخید اطرافِ وجود
ناگهان حسّ خدا تغییر کرد...
عشق را جا داد در اعماقِ جان
بعد از آن هم ماجرا تغییر کرد
عشق راهی شد به جنگِ فلسفه
منطقِ چون و چرا تغییر کرد
باد؛ رقصان گشت در موهای یار
حرمتِ بادِ صبا تغییر کرد
عشق در پندارِ شاعرها نشست
وزن پاشید و هجا تغییر کرد
مرزهای زندگی در هم شکست
ناگهان جغرافیا تغییر کرد
عشق رد شد از خیابان های شهر
حسّ و حال کوچه ها تغییر کرد
من شدم تو؛ تو شدی من؛ بعد از آن
معنیِ « ما » و « شما » تغییر کرد
عاشق از جان و جهانِ خود گذشت
معنیِ « رازِ بقا » تغییر کرد
زانوی غم داشت آدم در بهشت
آمد حوّا و هوا تغییر کرد...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
خیلی این قطعه رو دوست دارم...
اثر کیهان کلهر هست در آلبوم " شب، سکوت، کویر " استاد شجریان... از سازهای خراسان توش استفاده میکنه...
آخرش که "قوشمه" میزنن دلم پَر میزنه.
خیلی ساز عجیبیه این "قوشمه"...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
چندسال پیش؛ 12 تا داستان شاهنامه رو به لطف خدا تبدیل به شعر کردم برای کودکان و نوجوانان.
در 3 جلد نفیس چاپ شد و ارائه شد و هنوزم چاپ میشه.
علاوه بر شعر؛ هر داستان نثرشم هست به اضافه ی تصویرسازی های زیبا و رنگی.
اگه کسی خواست میتونه از سایت زیر سفارش بده.
فقط این که یه وقت فکر نکنین این و گفتم تا بخرین و به من سودی برسه؛ من پولم و همون اول کار گرفتم و با خرید شما هیچ پولی توی جیب من نمیره. فقط چون گفتم شاید به کار کسی بیاد کتاب و معرفی کردم.
لینک سفارش:
https://www.shahsokhan.com/product-category/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9/
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
❤️🍏
خیلی کارا رو برای اخرین بار انجام دادیم در حالی که نمیدونستیم اخرین باره.
خیلیا رو برای اخرین بار دیدیم در حالی که نمیدونستیم اخرین باره.
آخرین باری که در کوچه بازی کردیم.
اخرین باری که با یکی حرف زدیم.
اخرین باری که یه چیزی و خوردیم. یه راهی و رفتیم.
بابام روزی که داشت با پای خودش میرفت بیمارستان؛ نمیدونست هر قدمی که داره برمیداره اخرین قدماش توی اون مسیره.
اخرین باره که اتاقش و میبینه. تختش رو؛ هال رو؛ راهرو رو؛ پله ها رو؛ کوچه رو؛ چنارها رو؛ زنش رو؛ دخترش رو.
چه باید کرد؟ هیچ. فقط قدر بدونیم. همین.
یه روزی یه شعری میگی که اخرین شعرته ولی نمیدونی.
اخرین لقمه ی غذات و میخوری. اخرین دوشت رو میگیری. اخرین سریالت و میبینی. و ملیون ها اخرینِ دیگه. جوری زندگی میکنیم که انگار همیشه هستیم. نه نه خیلی راحت حذف میشیم. حذفم نشیم؛ این لحظه حذف میشه. خودت و تکه تکه هم کنی دیگه ابان 404 نمیاد. ابان میاد ولی 405 هست.
میگن هیچکس نمیتونه دوبار وارد یه رودخونه بشه... هم اب دیگه اون اب نیست و هم اون ادم دیگه اون ادم نیست.
عکسای بچه گیت رو ببین... اون بچه کجاست؟ برو بیارش... بگذریم...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
دوستِ خوب...
دوستِ خیلی خوب...
دوست خیلی خیلی خوب...
یکی از ادمایی که اگه یه روز از شمال برم حتمن خیلی خیلی دلتنگش میشم...
بامعرفت، قابل اعتماد، کار راه انداز، چشم و دل پاک، درجه یک...
ممنون ممنون ممنون...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
چرا با امرِ معروفِ تو کشور
شده بیش از گذشته پر ز منکر؟
فقط تعریف تو از کلِّ اسلام
شده موی پریشونِ یه دختر؟
بشین فکر کن به گیرایی که دادی
ببین با گیر تو چی گشته بهتر
برای ویدئو یا ماهواره
زدی؛ بردی؛ تهش چی شد برادر؟
حجابت کامله؟ خب ناز شستت
پر از نقصی ولی در چیزِ دیگر
پر از خشمی، پر از بغض و حسادت
بکن اخلاقت و مثل پیمبر
امیرالمؤمنین هم دشمناش و
نداده فحش هرگز روی منبر
درونِ تو اگه مثلِ یه گرگه
نمیشه که بشی یارِ کبوتر
اذیت میکنی همشهریات و
برای کارِ خیرت میکنی شر؟
چرا دنبالِ اصلاحِ جهانی؟
خودت رو کن تو اصلاح ای دلاور
اگه تو نور باشی؛ هر گیاهی
میاد سمتت؛ میشه همراهت آخر
خدا گفته توو قرآن کریمش:
خوش اخلاقی همیشه میدهد بَر
جهادِ اصغر و بُردی؟ دمت گرم
چه کردی با جهادِ سختِ اکبر؟
نداره خرسواریِ زنا عیب
بِرونه گر موتور بد میشه و شر؟
اگه تو باغبون باغ مایی
نکن با دستِ خود گلهات و پرپر
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
کلی حرف هست برای گفتن... و کلی گوش هست برای شنیدن و گوش ندادن!!...
« خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟...»
هرچی بزرگتر شدم تنهاتر شدم و هرچی تنهاتر شدم بزرگتر شدم
( عجب حرفی زدم خودم کف کردم 😂😂 )
قطار داره میره... بخوای نخوای پیاده میشی... کدوم ایستگاه؟ معلوم نیست. کدوم کوپه و واگنی؟ بازم معلوم نیست. سالم میرسی به مقصد؟ معلوم نیست.
چه کنیم؟ از مسیر لذت ببریم. یادت باشه ایستگاه ها مقصدت نیستن.
درس میخونی؟
افرین ولی از زندگی و خودت مهمتر نیست.
پولداری؟
افرین ولی از زندگی و خودت مهمتر نیست.
مشهوری؟
افرین ولی از زندگی و خودت مهمتر نیست.
شاعری؟ مدرسی؟ نوازنده ای؟
ریدم به هر سه تاش 😂
افرین ولی از زندگی و خودت مهمتر نیست.
هیچی از زنده بودن و زندگی مهمتر نیست... هرچی داری اسباب بازیه برای این که توی مهمونی سرت بند باشه. هرچی داری اسباب بازیه. هرچی.
بازی کن ولی دل نبند. اسباب بازی و میذاری و از مهمونی خارج میشی. اون اسباب بازیا مال تو نیست. بی اسباب بازی اومدی و بی اسباب بازی میری...
اروم باش... همین. بی تقلا به دست بیار ولی دل نبند.
هتل و وسایلش مالِ مسافر نیست...
منهای یک؛ امیرحسین خوش حال
🍏❤️
