en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

امیرحسین خوش حال

امیرحسین خوش حال

Open in Telegram

"شاعر" پوست بوَد پوست بوَد درخورِ مغزِ شعرا... www.ahkhoshhal.ir

Show more
491
Subscribers
+124 hours
+77 days
+730 days
Attracting Subscribers
Oct '26
October '26
+58
in 0 channels
September '260
in 0 channels
Get PRO
August '260
in 0 channels
Get PRO
July '260
in 0 channels
Get PRO
June '260
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+7
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+9
in 0 channels
Get PRO
November '25
+10
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 0 channels
Get PRO
September '25
+9
in 0 channels
Get PRO
August '25
+12
in 1 channels
Get PRO
July '25
+6
in 0 channels
Get PRO
June '25
+8
in 0 channels
Get PRO
May '25
+20
in 0 channels
Get PRO
April '25
+28
in 0 channels
Get PRO
March '25
+3
in 0 channels
Get PRO
February '25
+11
in 0 channels
Get PRO
January '25
+8
in 0 channels
Get PRO
December '24
+9
in 0 channels
Get PRO
November '24
+9
in 0 channels
Get PRO
October '24
+16
in 0 channels
Get PRO
September '24
+6
in 0 channels
Get PRO
August '24
+9
in 0 channels
Get PRO
July '24
+13
in 1 channels
Get PRO
June '24
+10
in 1 channels
Get PRO
May '24
+14
in 0 channels
Get PRO
April '24
+11
in 0 channels
Get PRO
March '24
+7
in 2 channels
Get PRO
February '24
+11
in 1 channels
Get PRO
January '24
+16
in 1 channels
Get PRO
December '23
+9
in 1 channels
Get PRO
November '23
+19
in 1 channels
Get PRO
October '23
+13
in 0 channels
Get PRO
September '23
+11
in 0 channels
Get PRO
August '23
+8
in 0 channels
Get PRO
July '23
+11
in 0 channels
Get PRO
June '23
+15
in 0 channels
Get PRO
May '23
+12
in 0 channels
Get PRO
April '23
+5
in 0 channels
Get PRO
March '23
+11
in 0 channels
Get PRO
February '23
+3
in 0 channels
Get PRO
January '23
+11
in 0 channels
Get PRO
December '22
+23
in 0 channels
Get PRO
November '22
+14
in 0 channels
Get PRO
October '22
+9
in 0 channels
Get PRO
September '22
+4
in 0 channels
Get PRO
August '22
+8
in 0 channels
Get PRO
July '22
+9
in 0 channels
Get PRO
June '22
+9
in 0 channels
Get PRO
May '22
+21
in 0 channels
Get PRO
April '22
+9
in 0 channels
Get PRO
March '22
+21
in 0 channels
Get PRO
February '22
+9
in 0 channels
Get PRO
January '22
+16
in 0 channels
Get PRO
December '21
+28
in 0 channels
Get PRO
November '21
+19
in 0 channels
Get PRO
October '21
+35
in 0 channels
Get PRO
September '21
+33
in 0 channels
Get PRO
August '21
+28
in 0 channels
Get PRO
July '21
+15
in 0 channels
Get PRO
June '21
+5
in 0 channels
Get PRO
May '21
+21
in 0 channels
Get PRO
April '21
+12
in 0 channels
Get PRO
March '21
+21
in 0 channels
Get PRO
February '21
+25
in 0 channels
Get PRO
January '21
+31
in 0 channels
Get PRO
December '20
+526
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
19 October+1
18 October+1
17 October+1
16 October+2
15 October+3
14 October+1
13 October0
Channel Posts
تقدیم به شما این شعر جدیدم: هرکس آمد کنار ما ریده هرکه شد همقطار ما ریده هرکسی رفت « قونیه » خوشبو هرکس آمد مزار ما ریده یار او پول و شخصیت دارد تا بخواهید یار ما ریده کادو میداد دِیتِ اول او یار ما اولین قرار ما ریده روزگارش قشنگ و پربار است همه ی روزگار ما ریده خاندانش اصیل و بافرهنگ! کلِّ ایل و تبار ما ریده شبِ یلدا انارِ او سرخ و شبِ یلدا انارِ ما ریده آخرِ انتظارِ او شیرین آخرِ انتظارِ ما ریده کار و بارش همیشه پر رونق هر زمان کار و بار ما ریده ابتکاراتِ او همه عالی کلّهُم ابتکار ما ریده.... خسته شدم دیگه حال ندارم ادامه بدم... پوزش...🤣🤣 منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏

2
تقدیم به شما خوبان این شعر طنزم. سپاس از این که من و میخونین: چون شوم بیدار، چایی می خورم در فراق یار، چایی می خورم! هر که در
تقدیم به شما خوبان این شعر طنزم. سپاس از این که من و میخونین: چون شوم بیدار، چایی می خورم در فراق یار، چایی می خورم! هر که در بی کاری اش کاری کند! من شوم بی کار، چایی می خورم عمدتن او قهوه می نوشد وَ من لحظه ی دیدار، چایی می خورم توی مهمانی ست چیزِ مختلف! من ولی هربار، چایی می خورم تا که حالم اندکی بهتر شود بعدِ هر سیگار، چایی می خورم چیپس گاهی می خورم همراه فیلم لحظه ی اخبار، چایی می خورم گاه پیش آید که با یک عده ای از سرِ اجبار چایی می خورم گر به من اسپرسو یا رانی دهند باز هم انگار چایی می خورم گر روَم با دوستانم ترکیه! من فقط در « بار »، چایی می خورم! در قیامت توی « کافه مولوی » عصر با عطار چایی می نوشم! منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
106
3
تقدیم به شما این شعرم... ببخشین وقتتون هدر میره با خوندن شعرای من: شمسی و مولوی شدم با تو بیتی از مثنوی شدم با تو راهِ من عاش
تقدیم به شما این شعرم... ببخشین وقتتون هدر میره با خوندن شعرای من: شمسی و مولوی شدم با تو بیتی از مثنوی شدم با تو راهِ من عاشقِ مسیرت شد بلخ تا قونیه اسیرت شد بغضِ تو حسّ و حال باران داشت اخمِ تو در خودش خراسان داشت با نگاهت سقوط می¬کردم ناز کردی؛ سکوت می¬کردم در نگاهت امید می¬دیدم حس و حالی جدید می¬دیدم دف به موهای تو حسادت کرد با تو می¬شد که خوابِ راحت کرد کوچه بود و هوای بارانی رقص موی تو روی پیشانی... دست تو، دست من، شب و ساری من فقط با تو شادم انگاری تو همانی که دوستش دارم من همانم که دوستش داری ناز بودی زمانِ خوابیدن ماه بودی زمان بیداری شعر من؛ نازِ تو، همین کافی ست با تو دنیا نبود تکراری... مثل موهای تو پریشانم مثل موهای تو شدم... جانم ماهی و آسمان شدم با تو رنگِ مازندران شدم با تو بی تو من مثل یک بیابانم درد دارم؛ خودِ خراسانم... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
200
4
ممنون که شعرای ناچیز من و میخونین. تقدیم: می خواستم که با تو بمیرم؛ ولی نشد جانی دوباره با تو بگیرم؛ ولی نشد هر شب به رنجِ رف
ممنون که شعرای ناچیز من و میخونین. تقدیم: می خواستم که با تو بمیرم؛ ولی نشد جانی دوباره با تو بگیرم؛ ولی نشد هر شب به رنجِ رفتنِ تو فکر می کنم هر ثانیه به بودنِ تو فکر می کنم گفتم: « شبیه هر چه تو گویی؛ شوم همان اصلن شبیه هر که بخواهی شوم؛ بمان » گفتی که: « راه بینِ من و تو جدائی است ناآشنا شدن ثمرِ آشنائی است » بی تو به انزوای خودم فکر میکنم دارم به انتهای خودم فکر می کنم یک قاب عکس خالی و دردش برای من بی من شوی تو عالی و دردش برای من دست تو را گرفته کنون فرد دیگری در ساحل شمالی و دردش برای من « با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن » فالم شده چه فالی و دردش برای من با قلبِ آهنین خودت ضربه ها زدی بر این دل سفالی و دردش برای من... گیرم که با جهان خودت رو به رو شدی اصلن تو سهم من نشدی؛ سهم او شدی حالت خوش است و با همه کس کیف می کنی هی پشت هم؛ نفس به نفس کیف می کنی دل بسته ای به هر چه به آن دل نبسته ام شادم از این که شادی و در خود شکسته ام دیگر در آسمان دلم پر نمی زنی سر می زدی به ما و کنون سر نمی زنی بی تو غریبه ای شده ام در دیار خویش با دیگران نشستی و من هم کنار خویش منهای یک؛ امیرحسین خوش حال 🍏❤️
206
5
" هله نومید نباشی... " خدایا؟ شکرت... ❤️🍏
" هله نومید نباشی... " خدایا؟ شکرت... ❤️🍏
198
6
تقدیم به شما عزیزان این غزلم: فکر کردی به آخرش؟... سخت است بغض کردی برابرش؟... سخت است من همانم که ناگهان خورده خنجری از براد
تقدیم به شما عزیزان این غزلم: فکر کردی به آخرش؟... سخت است بغض کردی برابرش؟... سخت است من همانم که ناگهان خورده خنجری از برادرش... سخت است مثل طفلی که میخورَد هر شب سیلی از دست مادرش... سخت است همچو یاری که دید دشمن را دست در دست یاورش... سخت است من شدم عاشقی که بی فریاد خاک می ریخت بر سرش... سخت است نیمه شب کوه غصه را جا داد بین قلب محقرش... سخت است من عقابی شدم که تیری خورد تیر را دید با پرش... سخت است مثل روحی شدم که با غم رفت یک شب از پیش پیکرش... سخت است منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
296
7
تقدیم به شما این غزلم: دنیا مرا بی بال و پر می خواست بعد از تو شب های من را بی سحر می خواست بعد از تو بی تو شبیهِ کوچه ای بن
تقدیم به شما این غزلم: دنیا مرا بی بال و پر می خواست بعد از تو شب های من را بی سحر می خواست بعد از تو بی تو شبیهِ کوچه ای بن بست گشتم من دنیا مرا بی رهگذر می خواست بعد از تو آن باغبانی که خزان را با خودش آورد من را درختی بی ثمر می خواست بعد از تو بینِ من و اندوه تو جنگی شد و دنیا من را چو مفقودالأثر می خواست بعد از تو هرجا که می رفتم اضافی بودم و این شهر انگار من را در به در می خواست بعد از تو بی تو تمامِ راه ها را با « خودم » رفتم مقصد مرا بی همسفر می خواست بعد از تو حرفی نگفتم، غصه خوردم، بغض هم کردم این درد من را لال و کر می خواست بعد از تو دنیا تو را با روی خندان خواست بعد از من اما مرا با چشم تر می خواست بعد از تو منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️😔😔🍏
720
8
میخواست عمل کند تمامِ بدنش بینی و لب و سینه و لپّ و دهنش خوب است که او عملگرای است اما ای کاش عمل کند به قول و سخنش منهای یک؛
میخواست عمل کند تمامِ بدنش بینی و لب و سینه و لپّ و دهنش خوب است که او عملگرای است اما ای کاش عمل کند به قول و سخنش منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
312
9
تقدیم به شما این شعر طنزم: من برای کار و کسبِ آب و نان از خراسان آمدم مازندران گفت بابا: « کار کن ای بچه غول تا به کِی از من بگیری مفت؛ پول؟ تا به کِی دستی بگیری از پدر؟ پاشو پاشو کار کن ای کره خر! » سینه ام پر گشت از اندوه و غم پا شدم، آزرده دل رفتم حرم در حرم دیدم که آقا خسته است توی صحنش گوشه ای بنشسته است گفتم: « آقا بنده بی کارم ببین رفته میخی توی دیوارم ببین! کار میخواهم؛ ببین حالِ بدم من چه بد کردم که اهلِ مشهدم؟ کار و بارِ بنده خیلی خوب نیست ارّه دارم، در کنارش چوب نیست الغرض لطفی کن و کاری بده!! فندکی داریم، سیگاری بده!! » گفت آقا: « بیش از این حرفی نزن! حیطه ی شغلی نباشد کار من!! کاردادن جزء کارِ بنده نیست!! صحن من را ترک کن، اینجا مایست حیطه ی من هست بحث زایمان یا امور آشتی با دیگران زوجِ نازا را شفا من میدهم! یا به افرادِ عزب؛ زن میدهم پس نکن وقتِ من و خود را تلف شغل میخواهی؟ برو سمت نجف بیش از این دیگر مکن هی تنبلی این مسائل هست با مولاعلی پاشو پاشو روی پاهایت بایست! بچه!، استعدادِ ذاتیِ تو چیست؟ کار کن با آنچه استعدادِ توست خامه گر داری بخور با نانِ تُست » گفتم: « آقا آنچه گفتی با منی؟ حرف با سبکِ تِراپی میزنی؟ حرفِ غربی میزنی مولای ما؟ « یونگ » میخوانی جدیدن ناقلا؟ هست استعدادِ من خالی ز مزد شمع دزدم، شمع دزدم، شمع دزد! » گفت: « بچه! حرف من را درک کن پاشو پاشو شهر ما را ترک کن » الغرض بنده برای کسب و کار آمدم مازندران با یک قطار گرچه گاهی دردِ غربت داشتم از حضورم حس مثبت داشتم درس دادم نکته ی کنکور را مبحث آرایه و دستور را اندک اندک کار و بارم خوب شد ارّه ی من آشنا با چوب شد! حرف خوب و زشت را آموختم از یکی « لَمپِشت » را آموختم! زنگ زد بابا و گفت: « آهوی من! هست داداشت کنون یابوی من! تو کنون فرزندِ دلبندِ منی گیر کردم، پول برایم میزنی؟ » رفت دیگر از دل من درد و غم! آمدم مشهد، شبی رفتم حرم! دیدم آقا آمد و خندید و گفت: « توی کارِ خود شدی گردن کلفت حال کردی من چه شغلی دادمت؟ عنتری بودی و کردم آدمت حال میگویم به تو خیلی صریح نذر خود را پرت کن توی ضریح » گفتم: « آقا دبّه داری میکنی؟ زائرت را تیغ داری میزنی؟ تو نگفتی کاردادن با تو نیست؟ شغل دادن حیطه ی مولا علیست؟ ماهِ دیگر بنده با صدها شعف نذر خود را میبرم سمتِ نجف » گفت آقا: « واقعن خیلی بدی! از حرم بیرون برو بدمشهدی » منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
368
10
تقدیم به شما عزیزان این غزلم... : حالِ غم انگیزِ مرا، پاییز می فهمد معنای پاییزِ مرا، پاییز می فهمد گفتی که از اشعار من چیزی
تقدیم به شما عزیزان این غزلم... : حالِ غم انگیزِ مرا، پاییز می فهمد معنای پاییزِ مرا، پاییز می فهمد گفتی که از اشعار من چیزی نمی فهمی این شعرِ ناچیزِ مرا، پاییز می فهمد مثل مترسک گشته ام در بین آدم ها اندوهِ جالیز مرا، پاییز می فهمد بی او برای ردّ پایش هم غزل گفتم احساس لبریز مرا، پاییز می فهمد اهل خیابانم؛ شبی سرکوب خواهم شد جنجال تبریز مرا، پاییز می فهمد دارم تمام کوچه ها را می روم تنها شب های غمخیز مرا، پاییز می فهمد دیشب «وکیل آباد» را تا آخرش رفتم رفتن به «شاندیز» مرا، پاییز می فهمد منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
337
11
آخ جون پاییز 😍😍 خدایا لطفن کمک کن این پاییز هم بتونم ظهرا بعد از ناهار برم با فلاسک چای یه جا بشینم و از لای برگای درختا که باد اروم بهشون میوزه؛ نور خورشید رو ببینم.... ممنون خدا... خدایا شکرت برای همه چیز... خدایا شکرت که تو خدایی و ماها نیستیم... خدایا نمیدونم پاییز امسال تهش چی میشه... ولی همونی میشه که تو میخوای و اونی هم که تو بخوای خیره... تقدیم به شما عزیزان این فایل پاییزی... پاییزتون مبارک... بوس ❤️😊 منهای یک؛ امیرحسین خوش حال 🍏❤️
351
12
" اندر پس پرده ها یکی دایه ی ماست ما آمده نیستیم؛ این سایه ی ماست... " بی اغراق من نه شاعرم و نه ادیب که کسی بخواد روز شعر و+1
" اندر پس پرده ها یکی دایه ی ماست ما آمده نیستیم؛ این سایه ی ماست... " بی اغراق من نه شاعرم و نه ادیب که کسی بخواد روز شعر و ادب و بهم تبریک بگه.... ممنون از همه ی شما عزیزان... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
417
13
این غزلم تقدیم به شما... ممنونم که برای خوندن شعرای من وقت میذارین... : هر زمان در به در شدی برگرد از جهان بی خبر شدی برگرد هرکسی میوه ای ز شاخت چید هر زمان بی ثمر شدی برگرد در دلِ جنگِ زندگی با غم گر شبی بی سپر شدی برگرد دُورِ تو پر شد و سرت گرم است هر زمان یک نفر شدی برگرد بعد از این خنده ها اگر روزی صاحبِ چشمِ تر شدی برگرد راهیِ هر سفر شدی؛ اما خسته از همسفر شدی برگرد پر زدی تا جهان رؤیایت گر که بی بال و پر شدی برگرد ای نهالی که پر شکوفه شدی همنشین تبر شدی برگرد اهل « رفتن » که بوده ای اما اهل « ماندن » اگر شدی برگرد منهای یک؛ امیرحسین خوش حال 🍏❤️
454
14
این شعرم و دوستدارم. خیلی به این فکر میکنم که چقدر ما از کنار ادمای مختلف رد شدیم یا توی یه مکان مشترک باهاشون بودیم با این ک
این شعرم و دوستدارم. خیلی به این فکر میکنم که چقدر ما از کنار ادمای مختلف رد شدیم یا توی یه مکان مشترک باهاشون بودیم با این که نمیدونستیم یه روز سرنوشتمون بهشون گره میخوره توی هر زمینه ای... غریبه بودیم و غریبه بودن... تقدیم به شما این مثنویم: زیرِ این آسمان؛ تو هم هستی جایی از این جهان؛ تو هم هستی رد شدی از کنار من؛ شاید بوده ای در قطار من؛ شاید مثل من یک شبی حرم بودی کافه ای رفتم و تو هم بودی گاه شاید که همسفر بودیم پیش هم ساحل خزر بودیم رد شدیم از کنار هم اما ناشناس و غریبه و تنها در خیابان، پیاده رو، بلوار رد شدیم از کنار هم بسیار شاید عیدی که آمدم شیراز با تو بودم درون یک پرواز هرکجا رفته ام تو هم بودی سینما رفته ام تو هم بودی عصر پاییز رد شدم شاید از کنارِ تو ساری یا مشهد ما گذشتیم و آشنا نشدیم حیف، درگیرِ ماجرا نشدیم زنده ام همچنان؛ تو هم هستی جایی از این جهان؛ تو هم هستی منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
412
15
این شعرم و دوست دارم. توی یک جلسه ای خوندمش و یه دوستی هم فیلم گرفته و اینجوریش کرد و برام فرستاد. قبلن گذاشتمش رو کانال. یهو
این شعرم و دوست دارم. توی یک جلسه ای خوندمش و یه دوستی هم فیلم گرفته و اینجوریش کرد و برام فرستاد. قبلن گذاشتمش رو کانال. یهو الان هواش و کردم و گفتم بذارمش... چقدر لاغر بودم 🤣🤣🤣 دورانی بود که از 104 شده بودم 69... مادرم و اطرافیان چقدر نگرانم بودن... فکر میکردن معتاد شدم 🤣🤣 هی میگفتم بابا اگاهانه دارم وزن کم میکنم... خدا رو شکر اومد پایین... الان شدم 79.. امیرحسین؟ چرا اینا رو میگی؟ خلی؟ شعر و بذار و برو... تقدیم به شما... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
368
16
کاش میشد در زمان مولوی میسرودم پا به پایش مثنوی کاش با او میشدم مهمان شمس میسرودم بخشی از دیوان شمس تا سحرگه بی امان دف میزدی
کاش میشد در زمان مولوی میسرودم پا به پایش مثنوی کاش با او میشدم مهمان شمس میسرودم بخشی از دیوان شمس تا سحرگه بی امان دف میزدیم شمس میچرخید و ما کف میزدیم... منهای یک؛ امیرحسین خوشحال ❤️🍏
397
17
" هیچکس آتشی نمی افروخت ز آتش خویش هرکسی میسوخت... " منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
" هیچکس آتشی نمی افروخت ز آتش خویش هرکسی میسوخت... " منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
348
18
" سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ فِی الفَلَواتی تو قدر آب چه دانی که در کنارِ فراتی... " ادا ادا ادا ادا ادا... ژست ژست ژست...
" سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ فِی الفَلَواتی تو قدر آب چه دانی که در کنارِ فراتی... " ادا ادا ادا ادا ادا... ژست ژست ژست... که چی اقای خوشحال؟ مثلن هنرمندی؟ هنرت چیه دقیقن؟ اون درختای پشت و میبینی امیرحسین؟ اونا هنرمندن نه تو... اون نور هنرمنده نه تو... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال باز این منهای یک چه گوه بازی ای هست که در میاری اقای خوشحال... ❤️🍏
361
19
تقدیم به شما عزیزان این مثنویم. تکراریه ولی هواش و کردم گفتم بذارم براتون. راستی ممنونم که من حقیر رو میخونین... سپاس: باز هم در به در لحظه ی دیدار توأم من گرفتار، گرفتار، گرفتارِ توأم نفَست همدم بیگانه شود می شکنم موی تو قسمت هر شانه شود می شکنم پای مجنون تو حتا به بیابان نرسید یوسف گم شده این بار به کنعان نرسید به خودت خیره شدی؛ آینه درگیر تو شد از غمش پا نشده هرکه زمینگیر تو شد گر که سر هم شکند سایه ی دیوار توأم من گرفتار، گرفتار، گرفتارِ توأم سینه ام پنجره و کلّ تنم در شده بود حال من خوب نشد؛ حال تو بهتر شده بود تو دل انگیز شدی؛ من چه غم انگیز شدم من غم انگیزتر از اول پاییز شدم آخرین پنجره ای؛ بسته نباید بشوی از منِ خسته شده؛ خسته نباید بشوی مثل آیینه شدی؛ من پرِ تکرار توأم من گرفتار، گرفتار، گرفتار توأم رودِ خشکی شده ام؛ بی تو به دریا نرسم ترس دارم بِروی؛ بی تو به فردا نرسم غرض از بودنِ من دیدن لبخند تو بود تُرکِ شیرازیِ ما محو سمرقند تو بود رنگ شیراز شدی، رنج خراسان شده ام تو بهاران شده ای، آخ زمستان شده ام من ز تو دورم و تو در وسطِ جانِ منی « تو چنان در تن من رفته که جان در بدنی » جنس بی ارزش و بی رونق بازار توأم من گرفتار، گرفتار، گرفتار توأم منهای یک؛ امیرحسین خوش حال 🍏❤️
386
20
تقدیم به شما این مثنوی قدیمیم: مقصدی نیست؛ بیا فلسفه بافی نکنیم هرکسی کارِ بدی کرد تلافی نکنیم ما چه باشیم و نباشیم؛ جهان در
تقدیم به شما این مثنوی قدیمیم: مقصدی نیست؛ بیا فلسفه بافی نکنیم هرکسی کارِ بدی کرد تلافی نکنیم ما چه باشیم و نباشیم؛ جهان در گذر است کاش باور بکنی فرصتمان مختصر است شاید این چای که از عطر خوشش مدهوشی آخرین چای تو باشد که از آن می نوشی! شاید امروزِ شما ختم به فردا نشود شاید این جسم بخوابد وَ دگر پا نشود شاید آن فرد که میخواست کنارت باشد صبح فردا چو گُلی روی مزارت باشد! شاید این نور که بر صورتِ تو تابیده! روزِ دیگر دمد و چهره ی تو پوسیده! شاید این جمع بماند تو نمانی دیگر شاید این خنده زدن را نتوانی دیگر شاید این راه در آغاز به پایان نرسد شاید این یوسف گم گشته به کنعان نرسد شاید این لقمه که خوب است برای بدنت آخرین لقمه ی شام تو بوَد در دهنت قصد داری بروی کافه به همراهِ کسی شاید امروز بمیری به قرارت نرسی! چقدَر عید بیاید که نباشیم رفیق! داخل گور بپوسیم و بپاشیم رفیق! کاش باور بکند هر که مرا می خوانَد: « نیستی » بیشتر از بودنمان می ماند! منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
468