fa
Feedback
امیرحسین خوش حال

امیرحسین خوش حال

رفتن به کانال در Telegram
434
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-330 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
مه '26
مه '260
در 0 کانال‌ها
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+10
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+7
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+16
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+526
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
17 مه0
16 مه0
15 مه0
14 مه0
13 مه0
12 مه0
11 مه0
10 مه0
09 مه0
08 مه0
07 مه0
06 مه0
05 مه0
04 مه0
03 مه0
02 مه0
01 مه0
پست‌های کانال
زمستون بود... ماه رمضون بود... هوا مث سگ سرد بود... یه بخاری دیواری داشتیم توی اتاق که کنارش میخوابیدیم... صب با صدای اون آقایی که دعا میخوند؛ واسه سحری بیدار میشدیم... یه خانومی هم لابلای دعای اون آقا میگفت: « شنوندگان عزیز تا هنگام اذان صب به وقتِ مشهد فقط 30 دقیقه باقی ست... »... باز کمی بعد میگفت: «فقط 20 دقیقه باقی ست...» همینجوری میومد پایین.... مامان ماکارونی پخته بود... نوشابه هم داشتیم... با عشق غذا میخوردیم... بعد مامان میگفت : « فردا مدرسه تعطیله برای برف...» و ما از ته دل از این که مدرسه ی در معنای واقعی کلمه " کیری " تعطیل بود عشق میکردیم... دوباره میخوابیدیم... ظهر بیدار میشیدم... چای میخوردیم... مامان آش پخته بود واسه افطار... ما واسه ناهار میخوردیم ازش... لش میکردیم فوتبال میدیدیم... باز افطار میخوردیم... راستش دنیا برای من همون موقع تموم شد... بهشت بود... بعد از اون دیگه هرچی بود کصشعر بود. خدایا با تک تک سلولام ازت تشکر میکنم که دوران مدرسه به خصوص در دبیرستان همش غیبت میکردم... کلن از زنگ دوم میرفتم مدرسه اونم گاهی... و همش اخراجم میکردن از مدرسه... مامان چقدر غصه میخورد که وای تهش چی میشه... بد میشه... له میشی.... دیدی تهش هیچی نشد مامان؟... و من چقدر خوشحالم که اون روزا نرفتم مدرسه... و چقدر شادم روزایی که نرفتم دانشگاه و فر دادم... و چیزای دیگه ای که انجام ندادم... تهش هیچی نشد... هیچی.... بیدار شدم... سرد بود... امتحان زبان داشتیم... نمیرفتم تجدید میشدم... فکر کردم... دیدم بخوابم بهتره... نرفتم... تجدید شدم... تهش چی شد؟ هیچی.... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏

2
1ـ همه ی دلخوشیمون این هست که چندتا عکس از خودمون بگیریم در کافه ها؛ رستورانا؛ مکانای دیدنی؛ جنگل و کوه و دشت و باغ و .... همین.... و بعد یه آرشیو درست کنیم و اونا رو بریزیم توش و تموم... انگار فقط رفع تکلیف میکنیم... خودمون رو فریب میدیم... فکر میکنیم با عکس گرفتن؛ ما اون لحظه و اون مکان رو مال خود کردیم... در حالی که نه... فقط میخوایم به ذهنمون بگیم ما اینجا رفتیم اینم عکسش... مث زن و شوهرایی که از هم بیزارن ولی هر مناسبتی که میشه کنار هم عکس میگیرن که مثلن ما خوبیم باهم و خانواده ی خوشبختی هستیم... و با عکس رفع تکلیف میکنن... همین... مث فیلم دیدنامونه... فقط میخوایم ببینیم که یه تیک بزنیم که فلان فیلم رو دیدم... اره فقط دیدیم همین... درکش نکردیم... جزئی ازش نشدیم... فقط دیدیم که تایمی بگذره... مث کتاب خوندنامونه... فقط میخونیم که خوابمون ببره یا تایمی سپری بشه... مث ورزش کردنامونه... مث غذا خوردنامونه که فقط یه چی میخوریم سیر بشیم و حینش به همه چی فکر میکنیم جز غذا... ما در هر لحظه ای که باشیم ازون لحظه گریزونیم... به فکر لحظه ی بعدیم یا شاید لحظه ی قبل... و بعد به فکر لحظه ی بعد... و بعد به فکر لحظه ی بعد... همین... "کریشنا" درست میگه... میگه فقط زمانی هستیم که فاصله ای بین مشاهده کننده و مشاهده شونده نباشه... اخ مگه میشه... آخ مگه میشه... کاش بشه... کاش بشه... یبار هوا خیلی خوب بود... نور عالی بود... از لای درختا میخورد به صورتم... با خودم گفتم کاش بابا بود این هوا و نور رو میدید... بعد یهو فهمیدم بابام الان خودش شده بخشی از این هوا و نور... فاصله ای بین اون و این نور نیست... به نظرم با مرگ فاصله ی بین مشاهده کننده و مشاهده شونده از بین میره... واسه همینه روح زمان و مکان نداره... چون فاصله ای نیست براش... زمان و مکان در فاصله معنا پیدا میکنه... اووووووووووووو چقدر زر زدم... خفه شو اقای خوشحال خفه شو... ببخشین... 2ـ حدودن 6 ماهه که به عمد شعر کار نکردم؛ خدا رو شکر. تا میاد شعری؛ استپ میدم. خدا رو شکر. 3ـ حدودن 1 سال پیش میخواستم کانال شعرم و ببندم. اطرافیان گفتن نه. 3 ماه پیش میخواستم ببندم باز گفتن نه. هر لحظه ممکنه ببندمش. پیشاپیش عذرخواهم اگه یهو بستم. البته فکر کنم قبلش یه پیام براتون بذارم به عنوان تشکر که بیش از 1 دهه بعضیاتون این کانال رو دنبال کردین. منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
221
3
میگه: استاد؟ چرا مولوی با این که زن داشت عاشق شمس شد؟ میگم: خب مشکلش چیه؟ میگه: خب زنش گناه داشت. میدید شوهرش عاشق یکی دیگه ش
میگه: استاد؟ چرا مولوی با این که زن داشت عاشق شمس شد؟ میگم: خب مشکلش چیه؟ میگه: خب زنش گناه داشت. میدید شوهرش عاشق یکی دیگه شده و براش شعر میگه و بی تابه. میگم: دو چیز جدا از همن. زنش جدا؛ شمس جدا. میگه: شما الان زن داشته باشید و عاشق یه زنِ دیگه بشید و براش شعر بگید؛ زنتون دلخور نمیشه؟.. بعد از این حرفش وسایلم و جمع کردم و سر به کوه و دشت میخوام بذارم.... اخ قلبم... فکر کرده شمس تبریزی زنه... اخ احساس میکنم بهم تجاوز شده... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
227
4
آهنگای کرمانجِ خراسان رو دوست دارم... این یکی از موردِ علاقه هام هست.... هربار گوش میدم بغض میچسبه گلوم و میگیره... " ارمان ارمان " یعنی " ای وای ای وای "... چه سازی میزنه... چه سازی میزنه... اونجایی که خانومه میخونه روحم میخوره به در و دیوار... معنای ترانه ش اینه: ـ آقا: ابرهای آسمان دل پُری دارند بره ها برای دیدنِ مادرشان زار میزنند ای یار و همدمِ من، من تو را ترک نمی کنم حسودان زیادند، مواظب خودت باش اسپند سر راه خودت دود کن بخند و شادی کن تا غمها و دردهایت دور بشوند ـ خانوم: خدایا دلبرم مرا ترک کرده است یار من داغی روی دلم گذاشته است داغون و خانه خراب شده ام ای دلبر من خدای من از یار من خبری نشد کماندارِ بی محبت دلم را برد عزیز من از یار من خبری نشد خانه ام در حال ویران شدن است لب و دهان یار من زلال و زیباست با اینکه خودش تشنه بود، یارم به من آب سرد داد منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
241
5
1ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 2ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، بر
1ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 2ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 3ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 4ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 5ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 6ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... 7ـ مادر: خرید، آورد، شست، پخت، کشید، چید، کشید، نخورد، برد، شست.... خوندن این متنِ "تکراری" خسته تون کرد... حالا مادر یه عمر همین کارا رو " تکرار " کرد و خسته نشد... یه عمر... یه عمر... خدایا میشه لطفن مواظب مامانا باشی؟ خواهش میکنم ازت... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
624
6
توی روزای بارونی؛ هرجا که باشم؛ وقتی با چتر میرم بیرون؛ ادما رو رصد میکنم. اگه کسی خیلی سختش باشه زیر بارون و بی چتر باشه، می
توی روزای بارونی؛ هرجا که باشم؛ وقتی با چتر میرم بیرون؛ ادما رو رصد میکنم. اگه کسی خیلی سختش باشه زیر بارون و بی چتر باشه، میرم بهش میگم: « من تا فلانجا میرم و خواستی بیا زیر چتر من باهم میریم» و خدا رو شکر که تا امروز کسی نگفته « نه » خیلی لحظه ی خاص و جالبی میشه. میشیم همچتر. مثلن یه 10 یا 15 دقیقه ای ممکنه هم مسیر بشیم. خانوم و اقا و دختر و پسرم برام نداره ( دخترا ولی باحالترن 😆😍😘 ) بعدش حرف میزنیم. ازشون چیزی میپرسم: « کارت چیه؟ چی میخونی؟ چی خوندی؟ چندسالته؟ کجا میری؟» و بعد پیرامون چیزایی که میگن حرف میزنیم. اونام میگن: « شما کارتون چیه؟ ». وَ من عمدتن مث همیشه میگم: « بی کارم... » چند روز پیش یه دختره 17 ساله اومد زیر چترم... داشت میرفت کلاس... از درگیریاش با کنکور گفت و گوش دادم... نمیدونست من کارم اینه و منم بهش یه چیزایی گفتم... اخرش گفت: « هم بیشتر خیس نشدم و هم چیزایی شنیدم که کمکم میکنه... » وَ من و همچتریام در نهایت به مقصد میرسیم و من میرم و اونام میرن و دوباره میشیم دو تا غریبه... و من نه اسمشون و یادم میمونه و نه چهره شون رو... میگذریم و میریم.... شکر منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
232
7
ـ جامعه به معلم نیاز داره. معلم به پول نیاز داره. معلمی پول نداره. ببینین عمق فاجعه چقدره. ـ ما ادمِ خوب و با ادمِ سالم اشتبا
ـ جامعه به معلم نیاز داره. معلم به پول نیاز داره. معلمی پول نداره. ببینین عمق فاجعه چقدره. ـ ما ادمِ خوب و با ادمِ سالم اشتباه میگیریم. فکر میکنیم هرکسی ادم خوبیه حتمن سالم هم هست. بعد میوفتیم توی دام ادمای خوبِ ناسالم. طرف ادم خوبیه ولی افسردگی داره. آدم خوبیه ولی عزت نفس نداره. ادم خوبیه ولی اعتماد به نفس نداره و ... . ـ آدم بد: کارِ بد میکنه. آدم بد: کارِ خوب نمیکنه. آدم خوب: کار بد نمیکنه و کار خوب میکنه. ـ مشکل اینه که آبیا به قرمزا میگن: لنگی. و قرمزا به آبیا میگن: کیسه. زردا میگن: نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی... این و پخش کنین توی همه ی مسائل اجتماعی فرهنگی خانوادگی و .... . دقیقن مشکل جامعه ی ما اینه... . برای همینه همیشه به بن بست میرسیم. همیشه و همیشه. نمازخون به عرقخور گیر میده؛ و عرقخور به نمازخون... خوبه بدریم هم دیگه رو خوبه... جر بدیم هم رو... تهش چی؟ هیچی... ـ منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
271
8
Gym Time 😆😆😆😆😆😆😆😆😆 سعی کنین از آدمای بزرگ الگوبرداری کنین. اونایی که همه جوره از شما بزرگترن: عقلی؛ هوشی؛ ذهنی؛ ذوقی
Gym Time 😆😆😆😆😆😆😆😆😆 سعی کنین از آدمای بزرگ الگوبرداری کنین. اونایی که همه جوره از شما بزرگترن: عقلی؛ هوشی؛ ذهنی؛ ذوقی؛ سوادی؛ درکی؛ روحی؛ جسمی؛ جنسی؛ سایزی؛ تایمی.... 😆😆😘😘😏😏 خدایا شکرت... شکر شکر شکر... « لذتِ انعامِ خود را وا مگیر نُقل و باده؛ جامِ خود را وا مگیر گر بگیری کیت جستجو کند؟ نقش با نقاش چون نیرو کند؟ » بعدِ هزار سال یکی اومد باهام ورزش و مث عقده ایا یه فیلم گرفتم 😆😆 منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
433
9
سلام. آدمای زیادی میان باهام صحبت میکنن درباره ی زندگیشون؛ مسیرشون؛ دغدغه هاشون... ریشه ی 99 درصد مشکلاتشون از این دو گزینه خ
سلام. آدمای زیادی میان باهام صحبت میکنن درباره ی زندگیشون؛ مسیرشون؛ دغدغه هاشون... ریشه ی 99 درصد مشکلاتشون از این دو گزینه خارج نیست: 1ـ داشتنِ چیزی که نمیخوان. 2. نداشتنِ چیزی که میخوان. و جالبه که در 90 درصد موارد هم انتخاب با خودشون بوده و هست... کفشت تنگه؟ دوستش نداری؟ پات و زخمی کرده؟ خب چرا درش نمیاری؟ فقط کافیه از پات درش بیاری و بندازیش دور... اما تو از بی کفشی میترسی... نترس عزیزم نترس... هیچی نمیشه... کفشی که مناسب پات نیست رو بنداز دور... یه مدت پابرهنه شو... هیچی نمیشه... یه روز کفش مناسبت توی هر زمینه ای پیدا میشه... ببخشین زیاد حال حرف زدن ندارم.... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
402
10
بدون متن...
443
11
سلام بابا. روزت مبارک. حالا که نیستی بیشتر و بهتر میفهمم "روز پدر" یعنی چی. تا بودی حالیم نمیشد. امیدوارم واقعن بشه اونور هم
سلام بابا. روزت مبارک. حالا که نیستی بیشتر و بهتر میفهمم "روز پدر" یعنی چی. تا بودی حالیم نمیشد. امیدوارم واقعن بشه اونور هم رو ببینیم و یه دلِ سیر حرف بزنیم. و اگه اونور نشه ببینیمت خیلی دردآوره. بعد تو با کمال به هم نزدیکتر شدیم. با جمال شاید کمی دورتر. سختمه باهاش چشم توو چشم بشم و یه جورایی هردو به روی هم نمیاریم تو نیستی. میترسیم گریه کنیم پیشِ هم قیامت بشه. با عاطی هم مث قبلیم. سپهر؟ کاش یه چیزایی از تو یادش باشه. شهرزاد؟ خنده دار شده. وروجکه. حیف شد ندیدیش. مامان؟ خوبه خدا رو شکر. احوالپرسشم همیشه و نگرانش. من؟ همون گاوی که بودم هستم. شعر و دف و ورزش و تدریس و... بابا؟ هربار میرم خونه ت؛ توی هال که میشینم واقعن فکر میکنم که هر لحظه از توی اتاقت میای با پیراهنی که دو دکمه ی اولش بازه. بابا؟ نمیدونم کجایی ولی دعا کن اونور بشه هم و ببینیم. یه وقتا دلم به همین خوشه. بابا؟ یکی از سختترین کارای زندگیم این بود که شمارت رو از گوشیم پاک کردم😔😔 اونشب لب دریا فهمیدم چقدر درد داره که بفهمی این شماره ای که سیوش کردی "بابا" دیگه نمیشه بهش زنگ بزنی و در دسترس نیست. منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️😔
276
12
تو رفتی زیرِ این باران؛ دلم میخواست برگردی شدم ویران؛ شدم ویران؛ دلم میخواست برگردی شبیه یک جسد بودم؛ کنارت جان گرفتم من تو ر
تو رفتی زیرِ این باران؛ دلم میخواست برگردی شدم ویران؛ شدم ویران؛ دلم میخواست برگردی شبیه یک جسد بودم؛ کنارت جان گرفتم من تو رفتی و شدم بی جان؛ دلم میخواست برگردی خراسانِ مرا یک شب؛ تو بردی لای موهایت شدم آواره بعد از آن؛ دلم میخواست برگردی تو میرفتی به آنسوتر؛ دلم آمد به دنبالت تمام راه تا تهران، دلم میخواست برگردی تو گفتی: « می روم »؛ گفتم: « خدا باشد به همراهت » ولی نه؛ از تو چه پنهان؛ دلم میخواست برگردی تو در میدانِ آزادی؛ نگاهم کردی و رفتی شکستم داخلِ میدان؛ دلم میخواست برگردی پس از تو داخل کوچه؛ صدای پای مرگ آمد و من در لحظه ی پایان؛ دلم میخواست برگردی منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
263
13
یه رابطه مثل یه قطاره. چه با جنس موافق و چه با جنس مخالف. وقتی به پایانش میرسه یا به ایستگاه آخرش؛ میدونی که باید پیاده بشی. ترسناکه. خیلی زیاد. ولی از این ترسناکتر این هست که: بعد از پیاده شدن چه کنم؟ کجا برم؟ چی میشه؟ مقصد بعدی کجاست؟... این ترس باعث میشه ما خیلی وقتا هی برگردیم سوار همون قطار قبلی بشیم. با این که میدونیم اشتباهه. با این که میدونیم این قطار باز از ریل خارج میشه و روز از نو روزی از نو. عزیزم نترس. از قطاری که میدونی از ریل خارج شده یا میشه پیاده شو... بعدش چی میشه؟ نمیدونیم. بهتر میشه؟ نمیدونیم. آیا قطارِ دیگه ای هست؟ نمیدونیم. کجا برم؟ نمیدونیم... ولی همینا جذّابش میکنه. همینا حس آزادی و انتخاب میده... شاید مسیر تو نیازی به قطار نداره... شاید مسیر تو اسفالته و باید با ماشین بری.... شاید باید فقط قدم بزنی.... حالا تو یه ادمی هستی که از یه قطار پیاده شده. باتجربه ست. از این میتونه استفاده کنه. هر ادم و رابطه ای یه قطار و یه ریله. حالا سعی میکنی حواست و جمع کنی. یهو از بی قطاری نپری توی یه قطارِ داغونه دیگه... نترس... کمی صبر کن... از بی مقصدی نترس... تو خودت مقصدی... هجرت کن... همیشه هجرت کن... گاهی از محیطت... گاهی از اطرافیانت... گاهی از ادما... و گاهی حتا از خودت... هجرت کن عزیزم هجرت کن... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
272
14
یادِ تو بود و شب و سیگار؛ من تو چه راحت خوابی و بیدار؛ من تو به آغازی دگر رو کرده ای رو به پایان می روم هر بار؛ من رد شدم از
یادِ تو بود و شب و سیگار؛ من تو چه راحت خوابی و بیدار؛ من تو به آغازی دگر رو کرده ای رو به پایان می روم هر بار؛ من رد شدم از کوچه ات؛ بغضم گرفت سر شکستیم: کوچه و دیوار؛ من می روی تا سر کُنی با یارِ خود می روم تا سر کَنم بی یار؛ من هر کسی را دیده ام انگار؛ تو هر کسی را پس زدی انگار؛ من می روی از پیش من با اختیار می روم از پیش تو ناچار؛ من « عاشق آن باشد که چون آتش بوَد » مثل آتش گشته ایم: عطار؛ من... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
239
15
تقدیمتون این شعرم: اول قصه چنین بود؛ خدا یادش هست آسمان توی زمین بود؛ خدا یادش هست ( سلام داداش جان. مامان و عاطفه و بابا کرونا گرفتن و بیمارستان بستری شدن... مامان نمیدونه عاطی بستری شده... بابا نمیدونه مامان و عاطی بستری شدن.... سلام داداش جان اینجا اکسیژن پیدا نمیشه و پیدا کردی برامون بفرست... سلام داداش جان بابا باید بره آی سی یو اما آی سی یو جا نداره.... سلام داداش جان بابا هنوز نرفته آی سی یو و کلیه هاش از کار افتاده.... سلام داداش جان بابا باید بره دیالیز... ) می شود پنجره را بست ولی... می شود خم شد و نشکست ولی... می شود بغض شد و داد نزد می شود له شد و فریاد نزد می شود درد شد و آه نداشت تهِ راه آمد و همراه نداشت می شود تجزیه شد هیچ نگفت بی خیالِ ریه شد... هیچ نگفت ( سلام امیرجان. متاسفانه بابا حالش خوب نیست. نفسای آخرشه داداش... ) آسمان دور سرم می چرخید در خیالم پدرم می چرخید سایه ی غم به اتاقم آمد اضطرابی به سراغم آمد وقت برخوردِ من و آینه بود وَ خدا بود و دگر هیچ نبود زندگی خنده به لب داشت چه بد تخمِ غم در دلِ من کاشت چه بد جادّه بود و سفری سمت شکست بغض و غم بود و سپس لرزش دست دستِ غم بر تن و جانم آویخت بر سرم زنگ و پیامک می ریخت: ( سلام استاد تسلیت میگیم... سلام امیرجان تسلیت میگیم. سلام دوست خوبم تسلیت میگیم... سلام عزیزم تسلیت میگیم... ) واژه ها نوحه سرودند ولی... وَ رفیقان همه بودند ولی... مادرم پشتِ نگاهش غم بود پشت هر خنده ی من ماتم بود من و شبها و غم و بی خوابی من و تصویرِ پدر در قابی باز با خاطره درگیر شدم وقتِ دفن پدرم پیر شدم غصه اش داشت تباهم می کرد زندگی داشت نگاهم می کرد عمه ام دور و وجودش در من خواهرم؛ بود و نبودش در من ( علت فوت بابا رو چی بزنیم؟ کرونا؟ دیابت؟ فشارخون؟ عفونت کلیه؟... نه بزنین قتل عام سال 1400 ) « قصه این گونه رقم خورد؟ »... بله گلِ تو یک شبه پژمرد؟... بله آخر قصه همین بود؟... بله آسمان توی زمین بود؟... بله یکنفر خم شده شد دور ولی... خانه اش هم شده چون گور ولی... قاب عکس پدرم سرد... عجب یکنفر پر شده از درد... عجب جادّه و فلسفه ی دور شدن لحظه ها ضربه ی ناجور شدن یکنفر پنجره را وا می کرد زندگی داشت تماشا می کرد پدری رفت و پسر هست ولی... می شود خم شد و نشکست ولی... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال 🍏❤️
192
16
1ـ محسن نامجو نابغه بود و هست. از ایران که رفت یجوری شد. البته به خودش مربوطه. در ایران که بود به نظر من هنرمندِ بهتری بود. شاید الان سخنورِ به ظاهر بهتری شده باشه. گیرِ خیلی از هنرمندا همینه. کم کم یادشون میشه اونا هنرمندن. لازم نیست حرف بزنن. کافیه هنرشون و ارائه بدن. خیلی از بازیگرا رو ببینین؛ توی برنامه ها به عنوان مهمون بیشتر هستن تا توی فیلما به عنوان بازیگر!!. یادشون شده هنرمندن نه مهمون برنامه ها... بگذریم. این اهنگ نامجو شاهکاره مخصوصن از دقیقه ی 3.24 به بعدش. چجوری فهمید با غزل حافظ این کار رو کنه؟ فقط مصراع های زوج یک غزل رو میخونه ولی همه چی سر جاشه و معنا میده!!! و کسی نمیفهمه مصراعهای فرد حذف شدن. افرین بهش. باید بهش جایزه بدن... من عاشق این تکه ی اهنگشم... 2ـ پاییز عزیز رفت... خدایا شکرت که این پاییز رو هم دیدم. 3ـ سلام به زمستون. منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
208
17
یلدایتان نوروز؛ نوروزتان پیروز؛ پیروزتان کمسوز 😆. چونان بزی که چونان شوی در این شب اهورایی یلدایگان 😂 دیدین بعضیا اینجوری حرف میزنن؟ فکر میکنن ادیبن اگه اینجوری حرف بزنن. بابا مث ادم حرف بزن 😆 یکی بهم گفت: مانا و سبز باشین... منم در جوابش گفتم: مضاف و مضاف الیه باشین... 😆😆 تقدیم به شما این شعرم برای یلدا: ـ یلدای قدیم: همه در زیرِ کرسی می نشستیم به غیر از تخمه، فندق می شکستیم سماور بود و ایضن چای تازه کنارش قند با خرمای تازه پدر می خواند با لپ‌های قرمز « مرا عهدی ست با جانانِ » حافظ غذا هم قیمه بود و آشِ شلغم کنارش بود کوکا یا که زمزم یکی از بهرِ همسر شال می بافت برای سردی آنسال می بافت! تمام خوردنی ها مشتری داشت انارِ ساوه طعم دیگری داشت من و « یلدا » حسابی شاد بودیم ز بند غصه ها آزاد بودیم وَ تا بعد از سحر بیدار بودیم نه فکر درس و کار و بار بودیم... ـ یلدای جدید!: پیامی داد بابا در تلگرام که « امشب هست اینجا سفره و شام ولیکن شاممان باشد رژیمی! گذشت آن حال و احوال قدیمی اگر که مایلید امشب بیایید وگرنه شاد باشید هرکجایید » و ما رفتیم و یک گوشه نشستیم کمی در لاکِ خود تخمه شکستیم نه کرسی بود و نه یک چای تازه نه حتی یک عدد خرمای تازه سپس آورد مادر چای لیپتون که طعمش بود مثل طعم ناخن برادر آمد اما آخر شب سر و وضعش کثیف و نامرتب سرش پیوسته بودش توی گوشی درون گوش او هم بود گوشی! و خواهر بود پای ماهواره که گیرد با پیامک گوشواره! و « یلدا » خواب، چون کنکور دارد دلش از ترسِ رتبه شور دارد نه حافظ بود و نه اشعار تازه همه بی روح، مانندِ جنازه برادر شاکی از یک باجناغ و ... وَ خواهر نیز درگیر طلاق و ... بدم آمد از این اوضاع خانه همینطور از انار و هندوانه نمی خواهد که خیلی شیک باشیم فقط یلدا به هم نزدیک باشیم منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
629
18
یلدایتان نوروز؛ نوروزتان پیروز؛ پیروزتان کمسوز 😆. چونان بزی که چونان شوی در این شب اهورایی یلدایگان 😂 دیدین بعضیا اینجوری حرف میزنن؟ فکر میکنن ادیبن اگه اینجوری حرف بزنن. بابا مث ادم حرف بزن 😆 یکی بهم گفت: مانا و سبز باشین... منم در جوابش گفتم: مضاف و مضاف الیه باشین... 😆😆 تقدیم به شما این شعرم برای یلدا: ـ یلدای قدیم: همه در زیرِ کرسی می نشستیم به غیر از تخمه، فندق می شکستیم سماور بود و ایضن چای تازه کنارش قند با خرمای تازه پدر می خواند با لپ‌های قرمز « مرا عهدی ست با جانانِ » حافظ غذا هم قیمه بود و آشِ شلغم کنارش بود کوکا یا که زمزم یکی از بهرِ همسر شال می بافت برای سردی آنسال می بافت! تمام خوردنی ها مشتری داشت انارِ ساوه طعم دیگری داشت من و « یلدا » حسابی شاد بودیم ز بند غصه ها آزاد بودیم وَ تا بعد از سحر بیدار بودیم نه فکر درس و کار و بار بودیم... ـ یلدای جدید!: پیامی داد بابا در تلگرام که « امشب هست اینجا سفره و شام ولیکن شاممان باشد رژیمی! گذشت آن حال و احوال قدیمی اگر که مایلید امشب بیایید وگرنه شاد باشید هرکجایید » و ما رفتیم و یک گوشه نشستیم کمی در لاکِ خود تخمه شکستیم نه کرسی بود و نه یک چای تازه نه حتی یک عدد خرمای تازه سپس آورد مادر چای لیپتون که طعمش بود مثل طعم ناخن برادر آمد اما آخر شب سر و وضعش کثیف و نامرتب سرش پیوسته بودش توی گوشی درون گوش او هم بود گوشی! و خواهر بود پای ماهواره که گیرد با پیامک گوشواره! و « یلدا » خواب، چون کنکور دارد دلش از ترسِ رتبه شور دارد نه حافظ بود و نه اشعار تازه همه بی روح، مانندِ جنازه برادر شاکی از یک باجناغ و ... وَ خواهر نیز درگیر طلاق و ... بدم آمد از این اوضاع خانه همینطور از انار و هندوانه نمی خواهد که خیلی شیک باشیم فقط یلدا به هم نزدیک باشیم منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
1
19
مثل آدم برفی ام؛ هی آب دارم می شوم در سرم طوفان شده؛ گرداب دارم می شوم در خودم پنهان شدم تا دور باشم از همه مثل لبخندِ توأم؛ نایاب دارم می شوم من که بودن با تو را در خواب می دیدم فقط حال در آغوشِ تو بی خواب دارم می شوم گفتمت: ماهی شوی هر لحظه دریا می شوم تو شدی ماهی و من مرداب دارم می شوم مثل جانِ خسته ام آرام داری می روی مثل موهایت ببین بی تاب دارم می شوم نوشدارو را نخواه، من زخمهایم کاری اند آخ روی دست تو سهراب دارم می شوم.... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
264
20
ـ این و یادت باشه همیشه که « هوش مصنوعی » رو یک « هوشِ طبیعی » ساخته. این که از هوش مصنوعی استفاده میکنی خوبه؛ این که بشه کل زندگیت بده. خیلی بده که یک عمر در کنارِ یک خردمند باشی و خودت بویی از خرد نبری. متوجهی؟. چرا میری مدرسه؟ که تا اخر عمرت بری مدرسه؟ نه. یه مدت میری مدرسه تا بیاموزی. بعد دیگه لازم نیست بری مدرسه. یادت باشه نچسبی به هوش مصنوعی... هوش مصنوعی برای این هست که به هوشت اضافه کنی. نه این که بشی ربات. از هوش مصنوعی استفاده کن ولی توش زندگی نکن. ـ خدا به ما زندگی داد و ما زندگی نکردیم. به ما چشم داد و ما خوب ندیدیم. گوش داد و خوب نشنیدیم. عقل داد و استفاده نکردیم. پا داد و راه نرفتیم. اراده داد و اجرا نکردیم. لبخند داد و نخندیدیم. مهربونی داد و مهربونی نکردیم... بعد گندکاری هامون رو به پای خدا و روزگار مینویسیم... درونت یه جعبه ی ابزار هست... تو بلد نیستی توی بحران از ابزارات استفاده کنی... اگه دردی داده؛ درمانم داده... هر مشکلی داده راه حلشم داده... غیرممکنه نداده باشه... حسودی؟ میتونی بخشنده بشی... بدبینی؟ میتونی خوشبین بشی... نادونی؟ میتونی دانا بشی... کی مانعته؟ الان از امروز بخوای از عقلت استفاده کنی خدا ممانعت میکنه؟... الان روزگار مانعته که بخندی؟... خدا و روزگار و رژیم نمیذارن که کتاب بخونی و فیلم ببینی و ورزش کنی و مهربون باشی و بخندی و ... ؟ تایم داری که اینستا رو زیر و رو کنی؛ بعد تایم نداری بری ورزش؟ زبان یاد بگیری؟ رو خودت کار کنی؟ رشد کنی؟... تو حقِ انتخاب داری دوستِ من... توی هر زمینه ای حق انتخاب داری.... یکی میگفت: زنم همه ی پولم و خورد... بهش گفتم: نخورد. تو بهش دادی. روزی که رفتی زن گرفتی امضا کردی فلان چیز و بدی درسته؟ حالا که گرفته میگی خورد و برد؟... بگو دادم و برد... کی گفت بری خواستگاریش؟ خودت... به یه پسر "بله" دادی... بعد رید به زندگیت... بعد میگی شوهرم لاشیه... این آدمِ لاشی انتخابِ تو بوده... تو " بله " دادی بهش... میخواست " نه " بگی... همه چیز همینه... روزایی که داری با یکی خاطره میسازی؛ حواست باشه ممکنه ریده بشه به همه چی... یوقت کسی و چیزی و جز خودت متهم نکنیا... افرین... منهای یک؛ امیرحسین خوش حال ❤️🍏
285