1 780
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-930 days
Posts Archive
1 780
بعضی وقتا دردم میاد از حجم احساسات عجیبی و متناقضی که تجربه میکنم
از رفت آمد مدام بین صمیمیت ها و دور شدن ها
ولی زندگی اینطوری خوبه. شدید. زیاد. پررنگ. فرقی نداره در غم یا خوشحالی. قلب آدم باید فشرده شه. ما زندهایم.
1 780
«اما چه اندوهی، چه دلهرهی مسحورکنندهای در هوا و بر چیزهاست! موجودات به سادگی آسیب میبینند، [اما] برای جراحتها، همیشه سپیدهدم است… نمیدانیم. دوام میآوریم.»
- از نامه رنه شار به آلبر کامو، اکتبر ۱۹۴۹
1 780
دلم صبحونه با آفتاب زیاد میخواد
فنجون های خوشگل - شیرینی پنجره ایی
و گلوله های جادویی مامان !
1 780
میخوام از دانشگاه انصراف بدم
از سرکارم استفاء بدم
گوشیمو بندازم دور
و در یه سری جنگل ناشناخته ادامه ی حیاتم رو داشته باشم
شب بخیر به هر حال
1 780
از بچه ها و حیونا خیلی خوشم میاد
و دوست دارم راجبشون بیشتر بدونم
ایضا درخت ها ،
مطمئن یه قسمتی از آگاهی درونم برای مدت کوتاهی ام که شده درخت بودن رو تجربه کرده چون حس عجیبی میگیرم از نگاه کردن بهشون توی هر شرایطی .
1 780
صندلی کلینیک نشستم و همین آهنگو با صدای کم پلی کردم
آروم شروع میشه
و همزمان باهاش کلمه ها توی سرم به هم وصل میشن
این روزا دارم سعی میکنم
بیشتر به نهنگ ها فکر کنم تا آدما
آدما گیجم میکنن و گیج شدن باعث میشه کندتر حرکت کنم
باور کنی یا نه دنیا انقدر برای عدهای ساده و فهمیدنیه که ازت میپرسن چرا برای خودت کاری نمیکنی، یعنی اونقدر زندگی براشون شفاف و اونقدر خواستن توانستنه که احتمال میدن تو میتونی کلی خودترو خوشبخت کنی و فعلا دست نگه داشتی
همه ی اینا
گیجم میکنه ...
-ن
۲۰:۱۶
کلینیک
1 780
سلام
من نرگسم وقتی ۱۵_۱۶ سالم بود این کانالو زدم که نوشته هامو توش بزارم
بعد یه مدتی من دیگه ننوشتم و اینجا کلا کاربریش عوض شد
الان باز بعد مدت ها حس کردم به یه فضای صمیمی نیاز دارم که هرچی تو مغزم میادو بتونم به اشتراک بزارم با آدمایی که اکثرشون رو نمیشناسم ولی بهم گوش میدن
ازین به بعد شاید یکم فضای کانال شخصی تر و شلوغ تر شه :)))
گفتم که بهتون خبر بدم🩶
1 780
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ، یکی دیگه به خودش نمیرسه، ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ غمگین ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ، یکی محبت نمی کنه، یکی دیگه محبت نميپذيره...
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
پائولو كوئيلو
1 780
اما تشکری بیپایان به خودم مدیونم، به کسی که بودم، کسی که زندگی کرد با اینکه نمیخواست.
- مگان دیواین
1 780
ولی با گذر زمان همهچیز گذشته بود؛ به آهنگی کموبیش باورنکردنی. آنچه زمانی سیل بیامان و پرتپش احساسات بود، یکهو پس نشسته بود و پشتسرش خرواری از چیزی باقی گذاشته بود شبیه رویاهای قدیمی بیمعنا!
•پینبال ۱۹۷۳
1 780
آهی کشیدم، روی تخت نشستم و نگاه انداختم به دیوار سفید روبه رو. گیر کرده بودم. به خودم گفتم بس کن مرد، نمیشود که تا ابد بنشینی و به این دیوار کوفتی زُل بزنی. ولی این هم کمکی نکرد. استاد راهنمای پایان نامه ام هم همین را بهم گفت. پرداختت خوب است، بحثت روشن است، ولی هیچ حرفی نداری. مشکلم همین بود. حالا هم که یک آن تنها شده بودم، لحظه ای که در زندگی ام کمیاب بود، باز نمی توانستم بفهمم چه طور باید با خودم تا کنم.
•پینبال ۱۹۷۳
1 780
جایی در ناحیه ای دوردست از جانش او را دوست داشت. واقعا محبوبش بود، اما در چنان جای دوردستی، که واژهی دوست داشتن معنایی تازه پیدا میکند.
آلبرکامو/ یادداشتها
1 780
.
"هرچقدر به شما بگویم بازهم کافی نیست که هر اتفاقی که برای شما میفتد برای رشدتان لازم و ضروری است. هیچ اشتباهی وجود ندارد. تمام چیزهایی که برایتان اتفاق افتاده و بعدازاین هم قرار است اتفاق بیفتد برای رشد معنویتان ضروری است. اگر این موضوع برای شما قابلدرک نیست بدانید که این ذهنتان است که واکنش نشان میدهد، این ایگوی شماست که واکنش نشان میدهد؛ و راه کنار آمدن با این موضوع، صرفاً مشاهده کردن است.
خودت را درگیر مبارزه و جدل و تغییر دادن چیزها نکن. فقط مشاهده کن. اگر بتوانی بدون اینکه برانگیخته شوی فقط مشاهده کنی آنگاه این آزمون را قبولشده و دیگر نیاز نیست تا تکرارش کنی؛ اما اگر عصبانی و آشفته شوی و دنبال تلافی کردن باشی یا مدام به آن فکر کنی، خصومت داشته باشی یا نفرت بورزی، در این صورت حتی اگر از این شرایط هم عبور کنی باز دوباره بارها و بارها با همین شرایط روبهرو خواهی شد تا زمانی که یاد بگیری که واکنش نشان ندهی."
رابرت آدامز
1 780
چین کمونیست با روسیهی کمونیست تفاوت دارد و یا روسیهی استالینی با آلمان هیتلری متفاوت بود. میخوارگی و بیلیاقتی و بیکفایتی که در هر توصیفی از روسیهی سالهای ۱۹۳۰و ۱۹۲۰ به گونهی گستردهای رخ مینماید و تا امروز نیز گسترش دارند، در داستان آلمان نازی نقشی بازی نکردند. همچنان که سنگدلی توصیفناپذیر و بیدلیلی که در اردوگاههای کار اجباری و مرگ رژیم نازی دیده شد، به نظر نمیرسد که در اردوگاههای کار روسی وسیعاً وجود داشته باشد؛ زندانیان در این اردوگاهها بیشتر از سهل انگاری میمردند تا شکنجه.
فساد، داغ ننگی که از همان آغاز بر پیشانی دستگاه اداری روسیه خورده بود، در آخرین سالهای رژیم نازی نیز وجود داشت، اما در چین پس از انقلاب هرگز دیده نشد.
- توتالیتاریسم، هانا آرنت
1 780
«تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند؛ مثل یک ظرف خالی هستم ،کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم. کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند. کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند …آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم. من خیلی تنها هستم.»
از نامه های فروغ فرخزاد پس از جدایی به پرویز شاپور.
