1 780
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-930 days
Posts Archive
1 780
همین الان یکی بم زنگ زد حالمو پرسید و گفت حالم مهمه براش
الان یکم این حسم ملایم تر شد حقیقتش :)))
1 780
به دوستام فکر میکنم
آیا دوستی دارم واقعا؟
چنتا دوست واقعی دارم؟
باور به اینکه بعضی و اکثر روابط دوستانه گذری ان گاهی اذیت میکنه
وقت انرژیم رو واسه چه آدم هایی گذاشتم؟
آدم هایی که الان نمیدونم کجان و چه شکلی شده قلبشون...
از آدما میترسم و در این لحظه ازشون خوشم نمیاد
1 780
فریاد بزن، چنان که خودت را بشنوی
فریاد بزن، چنان که بدانی هنوز زندهای و زندهای و بدانی که میشود روی این زمین زندگی کرد.
برای کلام، امیدی اختراع کن
یا سمت و سویی، یا سرابی
تا امید به درازا بکشد
و بخوان، چرا که زیبایی، آزادی است.
میگویم: آن زندگی که جز متضاد مردن نیست، زندگی نیست.
میگوید: زندگی خواهیم کرد
حتی اگر زندگی ما را تنها بگذارد.
- محمود درویش
1 780
سلام
فکر کنم سرما خوردم
مثل همیشه گیجم
مثل همیشه نیاز به نظم دارم اما آشفته ام
چیزی در عمق وجودم میل داره به بی برنامه بودن
و موجودی در زندگی جسمیم نیاز داره به نظم
اه
پروردگارا!
نکنه ۳۰ سالم بشه و هنوز معلق و غبار آلود باشم
1 780
به این فکر میکنم که مهربونی بعضی وقتا مثل آب رو آتیشه واسه غم ، واسه خستگی ،
بعد از سرکارم یکم پیاده روی کردم موزیک نداشتم و تو راه فکر کردم حسابی دم داروخانه منتظر اسنپ بودم خیلی وقت بود وایساده بودم ٫ اون خانومی که اونجا کار میکرد اومد بهم گفت بیا داخل منتظر باش با یه لبخند خوشگل و موهای نارنجی بعدش بهم شیر کاکائو داد تا اسنپم رسید موقع رفتن سعی کردم با چشمام بهش بگم چقدر ممنونم ازش که مهربونه
و واقعا ممنونم از همه آدمایی که حواسشون هست به بقیه با اینکه وظیفه ایی ندارن
1 780
۱۲/۰۸/۸۷
«دم صبح، خواب و بیدار فکر میکردم که حالم تاریک است، بد نیست، دردناک، غمزده یا چیزی از این نوع نیست، کدر است. روحم در دلم جا دارد و فضای دلم بسته و خفه است حال سرداب و پستو را دارد با کپک و بویِ نا. روحم در گودال افتاده و تقلا میکند و میخزد که بیرون بیاید و آسمان باز را نگاه کند. روی کوه، دیدِ دور، تپه و ماهور و منظرهی متنوع، چشماندازِ آرزوی روح من است. امّا در گودال، زمانش به انتظار میگذرد و انتظارش تاریک است.»
- روزها در راه
شاهرخ مسکوب.
1 780
احساس تنهایی دارم
و بابتش شرایط و فضای خوبی رو تجربه نمیکنم
وقتی نمیتونی تنهاییت رو با هر کسی پر کنی و چهارچوبات خیلی فیلینگی و عجیبن
به این نقطه میرسی که آدم ها شاید هستن و زیاد هم هستن اما اون آدم هایی که تو میخوایی باهاشون وقت بگذرونی نه..
پس این طوری میشه که همه از دور نگات میکنن و آخرین حدسی که راجبت میزنن تنهاییه..
ولی تو کاملا داری توش دست و پا میزنی.
