en
Feedback
my thoughts

my thoughts

Open in Telegram

نمیدونم و مطمئن نیستم !

Show more
1 780
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-930 days
Posts Archive
همین الان یکی بم زنگ زد حالمو پرسید و گفت حالم مهمه براش الان یکم این حسم ملایم تر شد حقیقتش :)))

به دوستام فکر میکنم آیا دوستی دارم واقعا؟ چنتا دوست واقعی دارم؟ باور به اینکه بعضی و اکثر روابط دوستانه گذری ان گاهی اذیت میکنه وقت انرژیم رو واسه چه آدم هایی گذاشتم؟ آدم هایی که الان نمیدونم کجان و چه شکلی شده قلبشون... از آدما میترسم و در این لحظه ازشون خوشم نمیاد

از محمود درویش خیلی خوشم میاد حس میکنم بلد بود منو یکم صاف کنه ازین کجی در بیام

فریاد بزن، چنان که خودت را بشنوی فریاد بزن، چنان که بدانی هنوز زنده‌ای و زنده‌ای و بدانی که می‌شود روی این زمین زندگی کرد. برای کلام، امیدی اختراع کن یا سمت و سویی، یا سرابی تا امید به درازا بکشد و بخوان، چرا که زیبایی، آزادی است. می‌گویم: آن زندگی که جز متضاد مردن نیست، زندگی نیست. می‌گوید: زندگی خواهیم کرد حتی اگر زندگی ما را تنها بگذارد. - محمود درویش

سلام فکر کنم سرما خوردم مثل همیشه گیجم مثل همیشه نیاز به نظم دارم اما آشفته ام چیزی در عمق وجودم میل داره به بی برنامه بودن و موجودی در زندگی جسمیم نیاز داره به نظم اه پروردگارا! نکنه ۳۰ سالم بشه و هنوز معلق و غبار آلود باشم

Myself Again.

Myself Again.mp37.35 MB

4_723784306719879651.mp33.33 MB

باید تکرار بشه تا جایی که اگه دستت برید جای خون از بدنت بیاد بیرون

تنهایی چیزِ پُری است و همزمان خالی ،
تنهایی چیزِ پُری است و همزمان خالی ،

به این فکر میکنم که مهربونی بعضی وقتا مثل آب رو آتیشه واسه غم ، واسه خستگی ، بعد از سرکارم یکم پیاده روی کردم موزیک نداشتم و تو راه فکر کردم حسابی دم داروخانه منتظر اسنپ بودم خیلی وقت بود وایساده بودم ٫ اون خانومی که اونجا کار میکرد اومد بهم گفت بیا داخل منتظر باش با یه لبخند خوشگل و موهای نارنجی بعدش بهم شیر کاکائو داد تا اسنپم رسید موقع رفتن سعی کردم با چشمام بهش بگم چقدر ممنونم ازش که مهربونه و واقعا ممنونم از همه آدمایی که حواسشون هست به بقیه با اینکه وظیفه ایی ندارن

:))))))))))))))))))))))))))))

موهامو آبی کردم :)))

جدیدا عجیب تر از قبله زندگی یا شایدم من حواسم بیشتر جمع شده بهش

15 - Rester seule.mp37.38 MB

دلم یه تغیر اساسی میخواد دیگه با رنگ مو و تتو راضی نمیشم

۱۲/۰۸/۸۷ «دم صبح، خواب و بیدار فکر می‌کردم که حالم تاریک است، بد نیست، دردناک، غمزده یا چیزی از این نوع نیست، کدر است. روحم در دلم جا دارد و فضای دلم بسته و خفه است حال سرداب و پستو را دارد با کپک و بویِ نا. روحم در گودال افتاده و تقلا می‌کند و می‌خزد که بیرون بیاید و آسمان باز را نگاه کند. روی کوه، دیدِ دور، تپه و ماهور و منظره‌ی متنوع، چشم‌اندازِ آرزوی روح من است. امّا در گودال، زمانش به انتظار می‌گذرد و انتظارش تاریک است.» - روزها در راه شاهرخ مسکوب.

photo content

احساس تنهایی دارم و بابتش شرایط و فضای خوبی رو تجربه نمیکنم وقتی نمیتونی تنهاییت رو با هر کسی پر کنی و چهارچوبات خیلی فیلینگی و عجیبن به این نقطه میرسی که آدم ها شاید هستن و زیاد هم هستن اما اون آدم هایی که تو میخوایی باهاشون وقت بگذرونی نه.. پس این طوری میشه که همه از دور نگات میکنن و آخرین حدسی که راجبت میزنن تنهاییه.. ولی تو کاملا داری توش دست و پا میزنی.

امیدواری فضیلته؟ نمیدونم ...