1 780
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-930 days
Posts Archive
1 780
من خوشحالم در کل از زندگی اما همزمان ازش عصبانی ام و گریه دارم
حس نا امیدی ندارم اما خستگی چرا
و خبر خوبت رو تکذیب میکنم غم همیشه میمونه فقط ما ظرفیت به صلح رسیدن باهاش رو پیدا میکنیم و احساس خوشحالی بیشتری خواهیم کرد
1 780
پس ی خبر خوب دارم
تا زمانی که بخوای زندگی کنی
بالاخره اون روزی که غمه نباشه رو میبینی
اگه بخوای درموردش حرف بزنی گوش میدم
و بهت قول میدم درد و دل کردن با آدما رندومی که نمیشناست و نمیشناسیش یکم جوابه
1 780
کاش گریه کردن کد داشت
میزدی
اشکات میومدن سبک میشدی
من خیلی احساس سنگینی دارم از آدما
ساختن رابطه های درست جدید برام سخت شده
و نگاه کردن به دایره ی آدمای دورمم گاهی نا امیدم میکنه.
نمیدونم
دلم میخواد از همه فکرا و حسا واسه چند روزم که شده خالی شم
یه پروانه شم توی دشت با یه آگاهی محدود و خال خالی .
دوست دارم یه گربه باشم که منتظره جفتشه تو بهار
قاصدک باشم یکی فوتم کنه آرزو کنه
این نباشم الان فقط
سبزیم کم شده. دارم رشد میکنم میدونم.
شک ندارم رنج بی حاصلی نیست
اما داره دردم میاد و حس تنهایی دارم توی قفسه سینم
آدمایی رو دارم که بعد خوندن این متن برام مینویسن "هر وقت خواستی من هستم "
ولی کاش میتونستم از جنس و مزه ی چیزی که روحم نیاز داره براتون بنویسم
یاد ۱۶-۱۷ سالگی می افتم
اون رنگای عجیبی که ته دلت بالا پایین میشن و حس میکنی از دم خونه تا مدرسه و از مدرسه تا خونه توی به بُعد زمانی عجیب گیر میکنی.
دوره ی تغییر دهنده ایی رو میگذرونم
و حسام خیلی لختن.
دلم توی این روزا همراه میخواست
چون همیشه معتقدم آدما قابلیت کم کردن درد همو دارن
ولی عجیبه که با اینکه هیچ وقت آدم تنهایی نبودم
توی این روزا خیلی حسش میکنم تنهایی رو
انگار قانون این راه اینه که باید تنهایی ازش عبور کنی
انگار نه من میتونم بفهمم آدمارو نه اونا میتونن از چشمام بخونن که چیزی رو.
فقط خوشحالم که تونستم بنویسم و بدون اینکه ادیتش کنم شِر کنم
همین.
۱۲ اردبهشت ۱۴۰۲
۲۳:۲۵
-خونه
1 780
حرفی ندارم
کلمه ندارم
ساکتم
و از مسیر خونه تا سرکار رو فقط موزیک گوش میدم فکر میکنم
دستم دوره از زندگی.
1 780
تمام ما ، با درجاتی متفاوت، توسط جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، شستشوی مغزی می شویم
دوریس لسینگ
