en
Feedback
مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

Open in Telegram

✅وبسایت رسمی مؤسسه جهانی سبطین علیهماالسلام: 🌐www.sibtayn.com ✅کانال تلگرام به زبان عربی: 🆔t.me/alsibtayn ✅پیج اینستاگرام : 🆔instagram.com/sibtayn_fa ✅ کانال ما در پیام رسان ایتا : 🆔 eitaa.com/sibtayn 🙍‍♂️ارتباط با ادمین 🆔 @sibtaynadmin

Show more
1 944
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
تمام تار و پود من گدای توست یا علی @Sibtayn

آیا می دانید «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» از کی شروع شد؟! راوی گوید: در حضور امام باقر علیه‌السلام این آیه را خواندم: ➖ «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» روم،۴۱ - {به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورد، فساد در خشکی و دریا نمودار شد} 🔹امام باقر علیه‌السلام فرمودند: ذَلِکَ وَ اللَّهِ یَوْمَ قَالَتِ الْأَنْصَارُ مِنَّا أَمِیرٌ وَ مِنْکُمْ أَمِیرٌ به خدا سوگند این همان روزی است که انصار گفتند: از ما امیری و از شما (مهاجرین) نیز امیری باشد. ⚠️(مراد همان روز سقیفه ملعونه است که انصار، سعد بن عباده و مهاجرین، ابوبکر را به عنوان خلیفه پیشنهاد دادند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نادیده گرفتند.) 📗تفسیر قمی،علی‌بن‌ابراهیم، ص ۵۰۴ @Sibtayn

دعاهای رزق و روزی.mp319.23 MB

🌼 ذکــرے بـراے دورے دائمـۍ از فـــقــــــــر ☀️ رسول خدا صلی الله علیه و آله: هرکس هر روز صد مرتبه بگوید: «لاَ حَوْلَ وَ لاَ
🌼 ذکــرے بـراے دورے دائمـۍ از فـــقــــــــر ☀️ رسول خدا صلی الله علیه و آله: هرکس هر روز صد مرتبه بگوید: «لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّه» هرگز به فقر مبتلا نمیشود. ♦️ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّی‌ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: ☘️ مَنْ قَالَ: لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ مِائَةَ مَرَّةٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ لَمْ يُصِبْهُ فَقْرٌ أَبَداً . ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 📚بحارالانوار ج ۸۳، ص ۱۶۱

🗓25 ربيع الاول 🔸وقوع غزوه دُومةُ الجَندل در روز بیست و پنجم ربیع الاول سال پنجم هـ .ق غزوه دُومةُ الجَندل اتفاق افتاد. سبب بروز این غزوه آن بود كه گروهی از اشرار مشركان در اراضی « دُومه الجندل » در حاشیه شرقی شام همدست شده بودند و به كاروانها حمله می‌كردند.  وقتی خبر این گستاخی و ستمگری آنها به مدینه رسید، رسول گرامی اسلام ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) «سباع بن عرفطه غفاری» را به جای خود در مدینه قرار دادند و با هزار نفر به سمت آن منطقه حركت كردند.  وقتی مسلمانان به آن نواحی رسیدند، مشركان با مشاهده سپاه اسلام و هیبت و شكوه آنها، جملگی پا به فرار گذاشتند و مسلمانان اموال آنها را برداشته، به مدینه بازگشتند. 📕الكامل في التاريخ ، ابن اثیر : ج 2 ص 177 ➖ ای كاش عبرت می‌گرفتند! عبد الرحمن بن ابی لیلی می‌گوید: «من با ابوموسی اشعری از دُومه الجَندل عبور می‌كردیم؛ ابوموسی به من گفت: “زمانی كه با پیامبر‌(صلی الله علیه و آله و سلم) به دومة الجندل رسیدیم آن حضرت به من فرمودند که در این مكان دو تن از بنی‌اسرائیل به جور حكم كردند، و به زودی در میان امت من دو تن در این مكان به جور حكم خواهند نمود”». راوی می‌گوید: ابو موسی و عمروعاص برای حكمیت در صفین به دُومة الجندل رفتند و میان علی‌بن ابیطالب‌(علیه السلام) و معاویه ملعون حكم كردند. بعد از ماجرای حكمیت، ابو موسی اشعری را ملاقات كردم و به او گفتم: «مگر تو نبودی كه از پیامبر‌(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین حدیثی نقل كردی؟!» گفت: « والله المستعان‌» !!! 📙معجم البلدان ، الحموي، ياقوت:  ج: 2  ص : 489   @Sibtayn

🗓26 ربيع الاول 🔸صلح حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) با معاویه در بیست و ششم ربیع الاول سال 41 هـ .ق امام حسن مجتبی (علیه السلام) مجبور به پذیرش قرار داد صلح پیشنهادی معاویه شدند. 📙فیض العلام : ص 225 ـ تنهاترین سردار 🔹عالم بزرگوار جهان تشیع، شیخ مفید می‌نویسد: « امام حسن(علیه السلام) اطمینانی به صلح پیشنهادی معاویه نداشتند و می‌دانستند كه او می‌خواهد حیله و تزویر كند؛ اما چاره‌ای جز پذیرش صلح و ترك جنگ نداشتند؛ زیرا یاران او افرادی سست عنصر و سست عقیده بودند و صد در صد به مخالفت با امام(علیه السلام) برمی خاستند.  بسیاری از آن ها، ریختن خون امام حسن(علیه السلام) را حلال دانسته، می‌خواستند‌ او را دست بسته تحویل معاویه بدهند. تا آن جا كه پسر عمویش، عبیدالله بن عباس دست از یاری او برداشت و به معاویه پیوست.  به طور كلی آن ها به دنیا روی آورده و از آخرت چشم پوشیده بودند.  در این موقعیت، امام حسن(علیه السلام) برای اتمام حجّت و داشتن عذری بین خود و خدایش، هم چنین بین خود و مسلمانان، پیمان محكمی از معاویه برای صلح گرفت» . ـ شرایط صلح نامه امام حسن مجتبی(علیه السلام) در قرار داد صلح با معاویه چنین شرط كردند : 1. معاویه به كتاب خدا و سنّت پیامبر‌(صلی الله علیه و آله و سلم) عمل كند؛ 2. معاویه هیچ كس را به عنوان جانشین و ولی عهد خویش قرار ندهد؛ 3. خون شیعیان محترم ومحفوظ باشد و حقوقشان پایمال نشود؛ 4. معاویه باید دست از لعن و سبّ علی(علیه السلام) بر دارد؛ 5. معاویه باید یك میلیون درهم بین فرزندان شهدای جنگ جمل و صفین تقسیم كند؛ 6. معاویه خود را امیرالمؤمنین نخواند. 7 . به امیر المومنین علی علیه السلام دشنام ندهد 📗الارشاد : ج2 ص 14 ـ دلایل صلح از زبان امام مجتبی‌(علیه السلام) از همان دوران زندگی امام حسن(علیه السلام) اعتراض و پرسش در مورد صلح آن حضرت با معاویه شروع شد. افراد و گروه های متعدد كه بعضا شخصیت‌های معروفی در میان آن ها به چشم می‌خورد راجع به این کار اعتراض می‌كردند و علتش را از آن حضرت جویا می شدند.  امام مجتبی (علیه السلام) در پاسخ، دلایل متعددی را بیان می‌فرمودند كه در این جا به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم: برای حفظ خون مسلمانان صلح كردم؛ اگر چنین نمی‌كردم یك نفر از شیعیان ما روی زمین باقی نمی‌ماند . 📘علل الشرائع : ج1 ص 211 ▫️فرمایشات امام حسن مجتبی در باره صلح صلح من، همانند صلح پیامبر‌‌(صلی الله علیه و آله و سلم) با كافرانی مانند بنی ضمره و بنی أشجع و مشركان مکه در صلح حدیبیه بود. آنان كه پیامبر اكرم ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) با آن ها صلح كرد، بر اساس تنزیل و ظاهر قرآن كافر بودند،‌ و معاویه و یارانش كه من با آن ها صلح نمودم، بر اساس تاویل و باطن قرآن كافر هستند . 📗علل الشرائع : ج1 ص 211 سوگند به خداوند پذیرش صلح من، برای شیعیانم بهتر است از آن چه خورشید بر آن می‌تابد و غروب می‌كند! 📕الاحتجاج : ج 2 ص 9 ➖اراده خداوند هر روز شكل خاصی دارد (اكنون شكل مبارزه باید بدین گونه باشد) . 📒مناقب ال ابی طالب : ج 4 ص 41 ➖یار و یاوری نداشتم و آنان كه به ظاهر با من بودند، عقاید گوناگونی داشتند . 📙الکامل فی التاریخ : ج 3 ص 407 ➖از عقل و خرد دور است كه جنگی را بر شما تحمیل كنم كه آماده آن نیستید . 📘اخبار الطوال ، الدینوری : ص 216 ▫️صلح من همچون داستان حضرت خضر و حضرت موسی(علیهما السلام) است كه خضر نبی كشتی را سوراخ كرد تا به دست صاحبانش برسد، و گرنه طاغوتیان آن را تصرّف می‌كردند. از آن جا كه حضرت موسی (علیه السلام) از راز و حكمت این موضوع بی خبر بود، از عمل حضرت خضر (علیه السلام) خشم گین شد؛ ولی آن هنگام كه به راز آن پی برد، آن را پسندید پس شما نیز به دلیل آگاه نبودن از راز صلح، بر من خشمگین شده‌اید، اگر راز آن را می‌دانستید، آن را می‌پسندیدید. 📗علل الشرایع : ج 1 ص211 @Sibtayn

⚠️صلوات فرستادن پس از نام امیرالمومنین علی علیه السلام سعید بن زید بن ارطاة می‌گوید: کمیل بن زیاد را دیدم و از او درباره فضیلت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(علیهماالسلام) پرسیدم. کمیل گفت: آیا می‌خواهی تو را از وصیتی که علی(علیه السلام) به من کرد و برای تو از تمام دنیا و آنچه در آن است بهتر است، آگاه کنم؟ گفتم: آری. گفت: علی(علیه السلام) به من فرمود: «ای کمیل بن زیاد! هر روز را با نام خدا آغاز کن و بگو: لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ هیچ توان و نیرویی جز به خدا نیست. بر خدا توکل کن و ما را یاد کن، و با نام‌های ما نام ببر، و بر ما صلوات بفرست، و به خدای پروردگارمان پناه ببر؛ و از خودت و هر آنچه تحت مراقبت و اختیار توست، شرّ آن روز را دور کن؛ ▫️در این صورت از شرّ آن روز در امان خواهی بود.» عَنْ سَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَرْطَاةَ قَالَ: لَقِيتُ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ فَضْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ لاَ أُخْبِرُكَ بِوَصِيَّةٍ أَوْصَانِي بِهَا يَوْماً هِيَ خَيْرٌ لَكَ مِنَ اَلدُّنْيَا بِمَا فِيهَا؟ فَقُلْتُ بَلَى قَالَ: قَالَ لِي عَلِيٌّ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ
فَسَمِّ كُلَّ يَوْمٍ بِاسْمِ اَللَّهِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ وَ اُذْكُرْنَا وَ سَمِّ بِأَسْمَائِنَا وَ صَلِّ عَلَيْنَا وَ اِسْتَعِذْ بِاللَّهِ رَبِّنَا وَ اِدْرَأْ عَنْ نَفْسِكَ وَ مَا تَحُوطُهُ عِنَايَتُكَ تُكْفَ شَرَّ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ
📗تحف العقول  ج۱ ص۱۷۱ 📙بشارة المصطفی (ص) ج۱ ص۲۴ 📚بحار الأنوار ج۷۴ ص۲۶۶ @Sibtayn

💠 آیا می دانید برائت جزئی ازتوحید است ابوحمزه ثمالی می گوید : قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ از امام باقر علیه السلام در مورد معرفت خداوند پرسیدم امام محمّد باقر (علیه سلام) فرمودند : ✅ تَصْدِيقُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ تَصْدِيقُ رَسُولِهِ (صلی الله علیه وآله)  وَ مُوالاةُ عَلِيٍّ (علیه سلام) وَ الِائْتِمامُ بِهِ وَ بِاَئِمَّةِ الْهُدىٰ (علیه سلام)  وَ الْبَراءَةُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ  هٰكَذٰا يُعْرَفُ اللّهُ عَزَّوَجَل.   🔸اینگونه خداوند شناخته می شود : - تصديق خداوند عزّوجلّ، - تصديق پيامبرش (صلی الله علیه وآله)، - موالات حضرت مولا امیرالمومنین امام  علي (علیه سلام)، پذيرفتن امامت او و امامان هدايت (علیهم السلام)  ❌و بيزاري جستن از دشمنان آنان به درگاه خداوند تعالي. خداوند عزّوجل اين چنين شناخته می شود.   📚الکافی ج۱ص۱۸۰ تقریب المعارف ص۲۴۴ بحارالانوارج۳۰ص۳۸۱ بحرالانوارج۶۹ص۱۷۸ مستدرک الوسایل ج۱۸ص۱۷ @Sibtayn

فرزندان ما را می‌بینند، نه فقط سخنان ما را تربیت فرزند با زبان رفتار یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ما در تربیت فرزندان این است که تصور می‌کنیم با نصیحت‌های فراوان می‌توانیم آنان را آن‌گونه که می‌خواهیم تربیت کنیم. به فرزندمان می‌گوییم راستگو باش، نماز بخوان، با احترام صحبت کن، عصبانی نشو، به دیگران کمک کن و اهل مطالعه باش؛ اما گاهی فراموش می‌کنیم که فرزند بیش از آنکه به سخنان ما گوش دهد، رفتار ما را مشاهده می‌کند. فرزند، پدر و مادر را فقط با گوش خود نمی‌شناسد؛ بلکه با چشم خود آنان را می‌خواند. اگر پدر از صداقت سخن بگوید اما فرزند ببیند که او در برابر دیگران دروغ می‌گوید، آنچه در ذهن کودک ماندگار می‌شود «سخن پدر» نیست، بلکه رفتار پدر است. اگر مادر از احترام به دیگران سخن بگوید اما کودک ببیند که مادر در هنگام عصبانیت به دیگران توهین می‌کند، کودک از میان این دو پیام، رفتار را باور خواهد کرد. اگر والدین فرزند را به نماز دعوت کنند، اما خودشان هنگام گرفتاری نماز را به تأخیر بیندازند، کودک از این رفتار یک پیام عملی دریافت می‌کند:
نماز خوب است، اما نه آن‌قدر که در برنامه زندگی ما جایگاه ثابتی داشته باشد.
پس تربیت واقعی از جایی آغاز می‌شود که خود ما تبدیل به همان چیزی شویم که از فرزندمان انتظار داریم. امام صادق(ع): با رفتار خود دعوت کنید یکی از زیباترین تعالیم اهل‌بیت(ع) در این زمینه، سخن امام صادق(ع) است: «كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ، لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَالِاجْتِهَادَ وَالصَّلَاةَ وَالْخَيْرَ، فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ.» 📚الکافي ج۲ ص۷۸ یعنی: «مردم را بدون زبان‌هایتان دعوت‌کننده باشید؛ تا از شما پرهیزکاری، تلاش، نماز و خیر ببینند؛ زیرا همین، دعوت‌کننده است.»

وقتی سقوط اخلاقی، لباس عقلانیت می‌پوشد! یکی از نگران‌کننده‌ترین پدیده‌های فرهنگی روزگار ما، رواج ادبیاتی است که می‌کوشد بی‌اعتنایی به پدر و مادر را حق زندگی و رسیدگی به آنان را تلف کردن عمر معرفی کند؛ گویی برای رهایی از مسئولیت‌های خانوادگی کافی است بر بی‌تفاوتی، نام عقلانیت بگذاریم و بر بی‌رحمی، جامه روشنفکری بپوشانیم. اینکه فردی با ژست روشنفکری و در پوشش الفاظ پرطمطراق بگوید: شما پرستار پدر و مادرتان نیستید؛ جوانی‌تان را برای آنان از بین نبرید؛ آنان را به یک خانه سالمندان لوکس بسپارید و به زندگی خودتان برسید، صرفاً یک توصیه درباره سبک زندگی نیست؛ بلکه می‌تواند رابطه فرزند و والدین را از قلمرو محبت، وفاداری و مسئولیت، به معادله‌ای سرد از هزینه و منفعت فروبکاهد. البته سخن بر سر آن نیست که فرزند باید همه امور درمانی، تخصصی و مراقبتی والدین را شخصاً انجام دهد. گاه بیماری و کهولت، استفاده از پزشک، پرستار یا مراکز درمانی را ضروری می‌کند. مسئله، مراقبت تخصصی نیست؛ مسئله، سلب مسئولیت اخلاقی و عاطفی از فرزند است. قرآن کریم در اوج تکریم والدین می‌فرماید: «فلا تقل لهما أف ولا تنهرهما وقل لهما قولا کریما». حتی کوچک‌ترین اظهار رنجش در برابر آنان نهی شده است. با چنین منظومه‌ای از اخلاق، چگونه می‌توان کنار گذاشتن والدین را با عنوان حق جوانی و حق زندگی شخصی تئوریزه کرد؟ بزرگان علمای ما از جمله آیت الله مرعشی نجفی قدس سره در جوانی وقتی می خواستند پدرشان را از خواب بیدار کنند، برای اینکه ذره ای قلب پدر در اوج خواب آزرده نشود، صورت بر کف پای پدر می ساییدند تا ذره ای از حرمت شان لکه دار نشود و ناراحت نشوند. حال شما از تنفر و دوری از والدین سخن می گویید؟! . ارزش عمر انسان نیز تنها در آسایش، تفریح، ثروت و پیشرفت شخصی خلاصه نمی‌شود. بخشی از عظمت عمر آدمی در همان لحظاتی آشکار می‌شود که برای دیگری از آسایش خویش می‌گذرد؛ و چه کسانی سزاوارتر از پدر و مادری که سال‌های جوانی خود را برای پرورش فرزند سپری کرده‌اند؟ کسی که می‌گوید: عمرت را برای پدر و مادرت تلف نکن، باید پاسخ دهد: آیا هر چیزی که برای انسان هزینه دارد، اتلاف عمر است؟ اگر چنین باشد، باید محبت به همسر، تربیت فرزند، یاری نیازمند و مراقبت از بیمار را نیز اتلاف منابع شخصی نامید. مشکل از جایی آغاز می‌شود که انسان، زندگی را فقط در خود تعریف کند؛ آنگاه هر مسئولیتی مزاحم، هر فداکاری هزینه و هر انسان نیازمند، مانعی در مسیر زندگی شخصی خواهد شد. اما نگرانی به این سخن محدود نمی‌شود. در برخی جلسات و سخنان دیگر نیز مطالبی مطرح شده که از همین منظر قابل تأمل است؛ از جمله این تلقی که انسان نباید با افراد پایین‌تر و ضعیف‌تر از خود ارتباط داشته باشد، یا اینکه مفاهیمی مانند آبرو، حفظ آبرو و رعایت حرمت اجتماعی انسان‌ها، اموری بی‌ارزش و حتی مزخرف شمرده شوند. اینها دیگر صرفاً اختلاف سلیقه در سبک زندگی نیستند. وقتی این گزاره‌ها کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، پرسش مهم‌تری شکل می‌گیرد: انسان در این دستگاه فکری، دقیقاً به چه دلیل شایسته احترام است؟ در منطق اخلاق، انسان به سبب قدرت، ثروت، موقعیت یا سودمندی‌اش صاحب کرامت نمی‌شود. اتفاقاً معیار اخلاق را باید در رفتار انسان با ضعیف‌تر از خود، بیمار، سالمند، نیازمند و کسی سنجید که قدرت پاسخ‌گویی ندارد. آبرو نیز امر بی‌اهمیتی نیست. کرامت و حرمت انسان، ستون‌های اخلاق اجتماعی‌اند. جامعه‌ای که حفظ آبروی انسان‌ها را بی‌ارزش بداند، دیر یا زود تحقیر، افشاگری و بی‌حرمتی را عادی خواهد کرد. عقلانیت حقیقی، انسان را از اخلاق آزاد نمی‌کند؛ بلکه او را نسبت به مسئولیت اخلاقی خویش آگاه‌تر می‌سازد. عقلانیت نمی‌پرسد: چگونه از شر مسئولیت خلاص شوم. می‌پرسد: چگونه می‌توان میان حق زندگی شخصی و مسئولیت انسانی، میان استقلال و وفاداری، و میان آسایش خود و کرامت دیگری، عادلانه توازن برقرار کرد؟ از همین رو، مسئله فقط یک سخن درباره پدر و مادر نیست؛ مسئله، تصویری است که از انسان، خانواده، مسئولیت، ضعف، محبت، آبرو و کرامت ارائه می‌شود. جامعه‌ای که به جوان می‌آموزد پدر و مادر خود را هزینه ببیند، دیر یا زود ممکن است بیمار و سالمند را نیز هزینه و انسان نیازمند را مزاحم تلقی کند. امروز پدر و مادر هزینه‌اند؛ فردا بیمار هزینه است؛ پس‌فردا سالمند هزینه است؛ و سرانجام، انسان تا زمانی ارزشمند خواهد بود که برای دیگری هزینه‌ای ایجاد نکند. این دیگر عقلانیت نیست؛ فقر اخلاقی است که لباس عقلانیت پوشیده است. اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا ✍🏻 امیری سوادکوهی #نجوای_قلم  💎 @Najvaye_Qalam

ادب و احترام و تعظیم بسیار زیاد مردم قم به ورود حضرت معصومه علیها السلام حجت الاسلام بندانی نیشابوری @Sibtayn

📔 تقویم شیعه 🗓 بیست و سوم ربیع الاول 💠 ورود حضرت معصومه علیها السلام به قم 🔹 در این روز در سال ۲۰۱ هجری قمری کریمه‌ی اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به قم تشریف فرما شدند که ۱۷ روز قبل از شهادت آن حضرت است. آن حضرت با قدوم مبارک خود این شهر را متبرک گردانیدند، و به در خواست جناب موسی بن خزرج پسر سعد اشعری که از بزرگان قم بود، منزل او را منور نموده در آنجا نزول اجلال فرمودند. در همان مکان تشریف داشتند و زن‌های قم مخصوصاً علویات به خدمت آن حضرت می‌رسیدند و از وجود آن حضرت استفاده می‌کردند تا بعد از ۱۷ روز از دنیا رحلت فرمودند. (البته به نقل صحیح به شهادت رسیدند) عبادتگاه آن حضرت معروف به «ستیه» در میدان میر قم معروف است. 📚 تقویم شیعه، نوشته استاد عبد الحسین بندانی، صفحه ۱۱۹-۱۲۰ @Sibtayn

📢 عظمت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها - آیت الله وحید خراسانی 📢 🔺به مناسبت سالروز ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به شهر مقدس قم @Sibtayn

خاک قم گشته مقدس ازجلال فاطمه نور باران گشته این شهر ازجمال فاطمه گرچه شهرقم شده گنجینه علم وادب قطره‌اى باشد ز دریاى کمال فا
خاک قم گشته مقدس ازجلال فاطمه نور باران گشته این شهر ازجمال فاطمه گرچه شهرقم شده گنجینه علم وادب قطره‌اى باشد ز دریاى کمال فاطمه ۲۳ ربیع‌الاول، سالروز ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به قم گرامی باد @Sibtayn

بادکنک و آخرت! «وقتی بچه بودم، در پارک، محوِ تماشای بادکنک‌های رنگارنگ یک بادکنک‌فروش شده بودم. مرد، اشتیاق را از چشمانم خواند. لبخندی زد، نزدیک آمد و گفت: بادکنک می‌خواهی؟ از خوشحالی، سرم را تکان دادم. زانو زد، یک بادکنک به دستم داد و آرام گفت: حالا به جای بادکنک، اون دو تا النگوی دستت رو به من میدی؟ آن‌قدر ذوق‌زده بودم که نفهمیدم دارم چه کار می‌کنم؟ النگوها را از دستم درآورد! چند ثانیه بعد، مرد ناپدید شده بود. من ماندم و یک بادکنک! و دستی زخمی! و بغضی که راه نفسم را بسته بود. در همین لحظات بود که پدرم را دیدم. خودم را در آغوشش انداختم! مچ زخمی‌ام را بوسید و اشک در چشم‌هایش حلقه زد، تازه فهمیدم «پدر» یعنی چه؟ بادکنک را رها کردم... دستم را محکم در دستش گذاشتم و آرام گفتم: بابا! دیگه هیچ‌وقت دستت رو رها نمی‌کنم. یا صاحب‌الزمان... دنیا پر از بادکنک‌فروش است! یکی ایمانمان را می‌خواهد! یکی عقلمان را! یکی حیا را! یکی آرامش را! و یکی تمام عمرمان را! همه جنسشان را پشت لبخند و رنگ‌های زیبا پنهان کرده‌اند و در عوض، دین و ایمان و آخرت بدون انتهای ما را می‌دزدند! آخرتی که همه دارایی ماست! ما هم گاهی آنقدر محوِ بادکنک‌های رنگارنگ دنیا می‌شویم که یادمان می‌رود چه چیزی دادیم و چه کالایی تحویل گرفتیم؟ وقتی به خودمان می‌آییم، نه از بادکنک خبری هست، نه از آرامش... فقط مانده‌ایم با دست‌های زخمی و دلی که آرزوی یک پناه امن دارد. یا صاحب‌الزمان! مشکل ما این نیست که پناه نداریم! مشکل این است که یادمان می‌رود پدری داریم! یادمان می‌رود گفته بودند: «دست امامتان را رها نکنید.» یادمان می‌رود که بادکنک‌های دنیا، رنگ دارند، اما اعتبار ندارند. یادمان می‌رود هر بار دست از شما کشیدیم، دستمان در دست فریبکاران دنیا افتاد. و هر بار که زخمی شدیم تازه یادمان آمد... پدر،همیشه همان‌جا ایستاده؛منتظرِ است که دوباره دستمان را در دستش بگذاریم! مشکل این است که فراموش می‌کنیم که: «او هست!»