en
Feedback
مهرآیین -آثار سیروس قامشلو

مهرآیین -آثار سیروس قامشلو

Open in Telegram

سیاه مشق ها و نوشتارها و نغمات و آواها ارتباط برای نقد ونظرات و سوالات @drsghameshlo

Show more
Iran623 970The category is not specified
188
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#هلبجه #مرگ #انفال #کورد 🖤🖤🖤 خدایا کوردها را ببخش، که نمی توانند قرآن را ختم کنند چون؛ به سوره انفال که می رسند همگی میمیر
#هلبجه #مرگ #انفال #کورد 🖤🖤🖤 خدایا کوردها را ببخش، که نمی توانند قرآن را ختم کنند چون؛ به سوره انفال که می رسند همگی میمیرند! آدونیس شاعر سورى با گراميداشت سی‌امین سالگرد "عملیات انفال " كه در آن ١٨٢ هزار زن و كودك كرد توسط صدام قتل عام گرديد #مهرایین. #سیروس_قامشلو @Tabarejonon

#کیهان_کلهر #حلبچه #یادمان ‌ اجرای کمتر شنیده شده از شهر خاموش ساخته کیهان کلهر این قطعه به یاد قربانیان حمله شیمیایی به شهر حلبچه ساخته شده است. در دقایق ۶و۷ این اجرا، صدای ناله زنان و کودکان قربانی به شکلی هنرمندانه نواخته شده. ‌ 🌐فرهنگ و هنر مردمان کرند @MardomanKerend

🖤🖤🖤🖤🖤 #مهرداد_محمدی #بهار_عزادار بهارا بهارا خزان گشته ای ز بیداد طوفان ز سرمای سوزان کفن پوش برگ ارغوان گشته ای* دردا و
🖤🖤🖤🖤🖤 #مهرداد_محمدی #بهار_عزادار بهارا بهارا خزان گشته ای ز بیداد طوفان ز سرمای سوزان کفن پوش برگ ارغوان گشته ای* دردا و دریغا برای مهرداد . شاعری از جنس طبیعت عاشقانه های مانشت و ایوان ... شاعری با غزل های عاشقانه و صدایی محزون به غزل باقی پیوست . امروز صبح قلب مهرداد محمدی هم ایستاد . تسلیت به برادرش #علی_محمد شاعر خوب و اهالی ادبیات و دوستان ایوان غربی .. 🖤 در اینستاگرام #علی_الفتی عزیز دیدم و شوک شدم 😔 *بخشی از تصنیف بهار خونین . #سیروس_قامشلو #مهرآیین @tabarejonon

🎼 سه تار : دکتر #سیروس_قامشلو 🎤 آواز : استاد #عادل_کمالی دف و کوزه: #علی_کمالی ضبط خانگی 📝 کانال فرهنگ و هنر مردمان کرند 🆔 @MardomanKerend ✔️ کانال مردمان کرند🔻 🆔 @Kerend_gharb

یادش گرامی #اخوان 10 اسفند زادروزش است بسان رهنوردانی که در افسانه‌ها گویند گرفته کولبار ِ زاد ِ ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پُر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می‌پویند ما هم راه خود را می‌کنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیثی که‌اش نمی‌خوانی بر آن دیگر نخستین: راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی دو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ ‌‌بخشی از #چاووشی #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#مادر #شعر_کوردی #بداهه_خوانی روز مادر و مادران مبارک باد بداهه خوانی شعر مادر #سیروس_قامشلو #مهر_آیین : کانال نوشته ها و نغمه های من https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#مادر #سیروس_قامشلو روز مادر و مادران مبارک . هر چند برای مادر , هر روزی روز اوست من در بیشتر مواقع نمیتوان در مورد موضوع یا مطلبی به راحتی بنویسم . وتنها دلیلش شاید آن باشد که نمیتوانم جان مطلب را ادا کنم . و یکی از این موارد در مورد مادر است . اما امروز ظهر ناخودآکاهانه نوشتم .برای مادرم .. برای مادران ..هر چند آنچه نوشته ام یه از هزاران نیست له هامشوی هه سارگان له رری خیالی کیکیشان له که و کوییل ئاسمان هه ساره ی کفته بخت مان یه لای له آینه و ئاو یه لای بریقه ی ئافتاو یه لای له ئاگر سویر یه لای گولپه گولپه ی نویر یه لای شه وق سوه یله یه لای مانگه شه و که یله یه لای تریوه ی کانی یه لای سرآو سلطانی یه لای وه نوشه ی وه هار یه لای گرده ی خاونکار یه لای سیفه یه لای به ی یه لای له دلیای بی په ی یه لای خیاله بی توو یه لای بافه ی گل کو کو شیشه ی عمرم ها ده سی هناسه مه نفه سی زوانم ئر کوله تا ناوی بارم بویشم: دا وه گیان و دل وه هه ر دم ئویشم :دایگه که سه گه م دردت له دار دونیام ئی خویشک و باوگ و برام دردت له هر چی دیرم دردت له فام و ویرم دردت له ئی باخ و بوسان دردت له چوار فضله ی گیان دردت له هر چی خاصه دردت لی ده نگ و باسه دردت له ی شعر و شوره دردت له ی زر و زوره دردت له گیان م هر شه و ئی مانگ هه ر نیمه شه و ئی دار ئاسوی ژیان ئی قورصی شونه میلکان ناود آیه وه آیه مانای ناو خدایه ئگر تو نوید خاونکار ئه رای چه ی بوی دنیاخوار تو مانی دار دونیای مانی خودا سرا پای تو مانی هه ر ژیانی تو گوره ی دیوا خانی ئه رای م تا همیشه فریشته ی ئاسمانی #سیروس_قامشلو @tabarejonon https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#شبانه_14 تنبور نوازی بداهه #سیروس_قامشلو @tabarejonon پی رک (لینک) برای پیوستن به کانال : https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#زبان_مادری آشیان نهاده بر حنجره ی باد این چکاوک غریب این قمری شکسته بال از لهجه های فریب فریاد گرفته به کام در دهان مرگ این
#زبان_مادری آشیان نهاده بر حنجره ی باد این چکاوک غریب این قمری شکسته بال از لهجه های فریب فریاد گرفته به کام در دهان مرگ این گلو بریده ی بی شکیب این زبان مادری ... #سیروس_قامشلو https://t.me/tabarejonon

#ناظری - رقصانه -حسین پرنیا ✅حال و هوایی خوش با ناظری✅ ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت ون ماه نو این جانم خود را چو قمر کرده خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی تا این دل آواره از خویش سفر کرده #مهرآیین #سیروس_قامشلو #پی_رک کانال جهت عضویت:https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#معنا_ستیزی #حقیقت_گریزی خیلی وقتا آدم فکر میکنه خوشبخته و یه وقت دچار شک میشه _و باخودش میگه _که نه نیستی ! شایدم از اولش نبودی ! شایدم تو - در - معنای خوشبختی دچار سوتفاهم شدی و همه ش یه اشتباه لپی بوده - یا لفظی - . بعد یه اتفاقی می افته . - شاید خاص شاید عام - و فکر میکنی حالا چی برات مونده ؟ - من باب کیفی نه در بیان کمی - . و- حالا - فکر میکنی یه بخشی هست که دلت براش تنگ میشه - چی و کدام و چقدرش مهم نیست - و فکر میکنی خب اشکال نداره - تو هم - کمی خودخواه باشی - لااقل به معنای خواستن خویشتن ات - . چون - تازه - فکر میکنی فردا چکار میکنی یا چه فکر میکنی - یا چه فکری باید بکنی - . شاید بهتر باشه فکر کنیم اگه بچه بودیم آیا - در مورد - الان مان افتخار میکردیم ؟ یا فکر میکردیم این ی که هستیم - همان - معنای خوشبختیه . یا اونم - بچه گی بی پیرایه مان - میخندید فقط . بدون اینکه فکر کنه معنای خوشبختی چیه . یا - اصلا - چی پشت خنده های ما با خنده های اون فرق مهمی میکرد - من باب کیفی - .. تنها دلیل هایی که به ذهن اون میاد شاید در نظر الان ما ناچیز و بی اهمیت باشن .. اما - شاید - مهم نیست به چه دلیلی و در چه حالی ..مهم اینه اون حس خوشایند - احساس سه نقطه ای - باز هم باشه .. ادمها هیچکدام تافته ی جدا بافته نیستند اما بافته های جدایی هستند از آنچه که ممکن است دیگران نباشند . گاه زبر و گاه لطیف و اهمیت بودنشان را مکان و زمان معین میکنه . در زمان و مکان بی الزام و نامناسب ، تنها یک حاشیه ی بدرد نخورند که - شاید - جز با چشم حقارت دیده نمیشوند - نشوند - . بایست برای زمستان سرد , بافته ای خشن و زبر و کلفت شد و در تابستان گرم حریری نرم و لطیف ، نمود عینی در زمان و مکان مناسب ، ارزش گذار بودن ی است که برچسب خواهد خورد . تابستان فصل حراجی پالتوهای پوست است و زمستان مغازه های تابستاتی را به تاراج خواهد داد . این انتخاب نیست جبری است ریاضی که تساوی ، تقریبا - بطور ایجابی - با معنا ترین حدود - سلبی -را تعین میکند. باید - شاید - برای - به - زهرهای زنده مانی ,کمی خندید و به زندگی عرضی بیشتر از گذر طولی اش اهمیت داد . هیاهوی" زنبور بی عسل " اندازه ی اتهام آگاهی , عمق دارد . گاه باید تساوی ها را انکار کرد شاید فرضیه ی نقض , قال قضیه را بخش کند. باقیمانده , شادی خواری صحیحی بر فعلیت ناصحیحی - شاید - باشد . توجیه و هدف و وسیله , اضلاع نفی اجباراند - به اختیار - , وقتی راهی به انکار نیست . دلخوری - از زنده مانی - سوء تفاهم رابطه ی زندگی است با باید نبودن ها و نباید بودن ها . اما گاه , ناگزیریم - ناخودآگاه - به کودکی که بی اقامه ی دلیل , می خندد ,و هیچ برهانی , خلف عادت مالوف - نهادینه / غریزی - نمیشود روزی / از / روزها #سیروس_قامشلو @TABAREJONON https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

از "مهرپرستی" شرقی تا "ولنتاین" غربی #کانال_هنر_تهی #کانال_شیراز۴۰۴ #مهرپرستی یا "آیین مهر" آیینی بود که بر پایه پرستش #میترا یا "مهر"، ایزد ایران باستان، در دوران پیش از آیین #زرتشت و دست کم ۶ قرن پیش از میلاد یا پیشتر بنیان نهاده شد که انسان ها را به مهرورزی رهنمون می ساخت. نوع دگرگون شده این آیین بعدها به صورت آیین رازوَری در امپراتوری روم اشاعه یافت و در طول سده‌های دوم و سوم پس از میلاد، در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم، در سرزمین اصلی اروپا، شمال آفریقا و بریتانیا برپا بود و خدای آن «میتراس» (معادل یونانی میترا) نام داشت و رومیان از این آیین با عنوان "رازهای پارسیان" یاد می‌کردند. در سنگ برجسته ها و کتیبه های بسیاری علی الخصوص در دوران پادشاهی #ساسانیان بر ایران، شاهد ابراز مهر و علاقه پادشاهان به همسرانشان هستیم. در نقش برجسته واقع در "برم دلک" - حومه شیراز، "بهرام دوم" را در حال اهدای دسته گل به همسرش مشاهده می کنیم. این حجاری و نمونه مشابه آن در "تنگ قندیل" بیشاپور – اطراف کازرون در استان فارس – که صحنه ازدواج امپراتور شاپور اول ساسانی را نشان می دهد درحالی که دسته گلی به ملکه تقدیم می کند، همگی گواه بر این ادعاست که مهرورزی به معشوق و همسر در میان ایرانیان از دیرباز مرسوم بوده، حتی سالها قبل از کشته شدن "سنت #ولنتاین "، کشیشی که در سال ۲۶۹ بعد از میلاد بنا بر روایاتی مختلف که هنوز برای هیچکدام سند و مدرکی در دست نیست و بیشتر به افسانه ای می ماند، ولی با این وجود با تبلیغات آگاهانه غربیان، به نمادی برای #عشق_ورزی در سراسر جهان مبدل شد. 🔸تفاوت آنچه که ما ایرانیان "داشته ایم" و صادر کرده ایم، با آنچه که غربی ها از صادرات ما "ساخته اند"، به شیوه خود تزئین کرده و به ما فروخته اند بسیار است. همچون زعفران و پسته مرغوب ایرانی که صادر شده و در خارج از کشور بزک و بسته بندی می شود و سپس به اسم محصول لوکس وارداتی در ایران با اشتیاق از آن استقبال می کنیم و همه این ها می تواند تنها به دلیل ناآگاهی ما از فرهنگ و پیشینه تاریخیمان و بی توجهی به آنچه از سنت گذشتگان برای ما به یادگار مانده است باشد. 🖊 محمد حسین ده بزرگی / شیراز پژوه @shiraz404 https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#لینک #پی_رک payrek #پیشنهاد #لینک ( #پی_رک )در انگلیسی و علوم کامپیوتر به معنای ارتباط و پیوند است The definition of a link is a word or group of words that act as a way to cross reference to other documents or files on the computer. An example of link is clicking on "thesaurus" while on a definition page within YourDictionary.com. A link is defined as a ring or loop that makes up a chain. امروز برای پست بالا به ذهنم خطور کرد که چرا از کلمه ای بهره نبریم که معنای واقعی لینک را داشته باشد هر چند نیاز باشد در ابتدا آنرا کمی توضیح دهیم .. در زبان کوردی #پی_رک یعنی پیگیری و جدیت برای رسیدن به نتیجه و انجام کاری برای همین از این به بعد بجای لینک از این کلمه استفاده خواهم کرد و در پی نمایاندن ریشه های اصلی آن هستم ... در حال حاضر همین به ذهنم رسید . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید و درست یا غلط یا مقبولیتش رو هنوز نمیدونم ... #سیروس_قامشلو #مهرآیین @tabarejonon کانال آثار نوشتاری و موسیقیایی سیروس قامشلو #پی_رک(payrek) پیوند به مهرآیین: https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

جشن #اسپندارمذگان و روز #عشق بر شما مبارکباد اما عشق !!؟؟ سعی خواهم کرد بعدا سیاه مشق ی را در باره اش ارسال کنم . #سیروس_قامش
جشن #اسپندارمذگان و روز #عشق بر شما مبارکباد اما عشق !!؟؟ سعی خواهم کرد بعدا سیاه مشق ی را در باره اش ارسال کنم . #سیروس_قامشلو #مهرآیین @tabarejonon کانال آثار نوشتاری و موسیقیایی سیروس قامشلو #پی_رک(payrek) پیوند به مهرآیین: https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#مهرآیین @tabarejonon کانال آثار نوشتاری و موسیقیایی سیروس قامشلو برای پیوست به کانال میتوانید بر روی خط ارتباطی ذیل اشاره فر
#مهرآیین @tabarejonon کانال آثار نوشتاری و موسیقیایی سیروس قامشلو برای پیوست به کانال میتوانید بر روی خط ارتباطی ذیل اشاره فرمایید https://t.me/joinchat/AAAAADvloeE8JklvVSr5PQ

#شعر_سپید #نور_حرکت (دیروز - نمای بیرونی -واید) یک گوش آژیر گشت کمیته یک گوش آمبولانس های جبهه و همهمه ی خرمن کوبی که غرش هوا
#شعر_سپید #نور_حرکت (دیروز - نمای بیرونی -واید) یک گوش آژیر گشت کمیته یک گوش آمبولانس های جبهه و همهمه ی خرمن کوبی که غرش هواپیماها را محو میکند تا کپه ای دود و آوار و جنازه محصول امسالمان را باز تبرک کند (نمای داخلی - کلوز آپ ) نان خون ! روزگار جنون و صد دهن فریاد ِ مرگ بر ... کات! سکانس فردا ! #سیروس_قامشلو @tabarejonon1

#شعر_سپید #امید گرسنه های کوچک بزرگ گرسنگان را می بلعند دیوانه ای زنجیر گسسته را برای کودکان فردا کی تاریخ خواهد کرد ؟. وقتی
#شعر_سپید #امید گرسنه های کوچک بزرگ گرسنگان را می بلعند دیوانه ای زنجیر گسسته را برای کودکان فردا کی تاریخ خواهد کرد ؟. وقتی نه توی استیصال بند اندیشه گی است و بند از بند احساس هیچ , لبخندی نخواهد گشود. سفرت بخیر اما کبوتران باور را مبر این آسمان غمگین پر از نامه های فرداست #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#شبانه ۱۳ آواز بیات ترک تار: #بهزاد_قامشلو غزل و آواز: #سیروس_قامشلو

#سیروس_قامشلو #بهروز_بوچانی ✍️جشنی برای پیروزی کلمه بر حصارهای کوته بینی و زندان های اندیشه گی " #بهروز_بوچانی" برنده بخش اثر غیر داستانی جایزه ویکتوریا استرالیا شد 📖"هویت من هویت انسانی است". ➖زمانی که ۶ سال پیش با یک قایقی فرسوده به جزیره‌ی کریسمس رسیدم، ماموران ادارە‌ی مهاجرت من را به دفتری فراخواندند، یکی از ماموران به گفت که ما شما را به کمپی در جزیره‌ی مانوس در قلب اقیانوس آرام تبعید می‌کنیم. به او گفتم که من یک نویسنده‌ام، اما او تنها پوزخندی زد و بلافاصله به ماموران قوی هیکلی که آن‌جا بودند دستور داد من را ببرند. ➖من این تصویر را سال‌هاست که در ذهنم نگاه داشته‌ام، حتی زمانی که این رمان را می‌نوشتم و حتی همین الان که دارم این سخنرانی را می‌نویسم. رفتار آن‌ها آشکارا تحقیرآمیز بود! ➖اما زمانی که به مانوس رسیدم تصویری دیگر در ذهنم خلق کردم، تصویر رمان نویسی جوان در زندانی دوردست. بعضی وقت‌ها نیمه برهنه در داخل زندان و در کنار حصارها قدم می‌زدم و نویسنده‌ای را تصور می‌کردم که اسیر شده است. این تصویرسازی‌ها برای من جهت غلبه بر بیم‌ها و سختی‌ها الهام‌بخش بودند. ➖سال‌هاست این تصاویر را در ذهنم نگاه داشته‌ام، حتی زمانی که مجبور می‌شدم برای دریافت غذا در صف‌های طولانی بایستم و یا دیگر حقارت‌ها را تحمل کنم، بهتر است بگویم این‌ها تصاویری هستند که برای سال‌ها با خود حمل کرده‌ام. ➖این تصاویر همیشه به من کمک کرده‌اند تا از شان و منزلت انسانی‌ام پاسداری کنم. تصاویری الهام‌بخش تا هویت خودم را به عنوان یک انسان حفظ کنم. در واقع، من این تصاویر را برای مقابله با تصویری که سیستم سعی می‌کرد بر ما تحمیل کند خلق کردم. ➖بعد از سال‌ها مبارزه با سیستمی که به طور کامل هویت انسانی و فردیت ما را نادیده می‌گرفت، خوشحالم که به اینجا رسیده‌ایم. بودن من در اینجا و در برابر شما ثابت می‌کند که همچنان کلمات قدرت این را دارند که روش‌های ضدانسانی سیستم‌ها و ساختارهای قدرت را به چالش اساسی بکشند. ➖من همیشه گفته‌ام که به قدرت کلمات و ادبیات باور دارم. من باور دارم که ادبیات توانایی تغییر را دارد و می تواند سیستم و قدرت را به چالش بکشد. ادبیات قدرت این را دارد که به ما آزادی بدهد. بلی این واقعیت دارد. ➖من سال‌ها در قفس بوده‌ام، اما ذهن من همیشه واژه‌ها را خلق می‌کردند و همین واژه‌ها من را از مرزهای این زندان و این جزیره عبور داده‌اند. این واژه ها من را به دنیای بیرون از زندان و به مکان های ناشناخته رسانده‌اند. ➖به طور واقعی باور دارم که کلمات بسیار قوی تر از نرده‌ها و سیم‌های خاردار زندان هستند. این‌ها تنها شعار نیستند، من یک ایده آلیست نیستم و این‌جا خیال‌پردازی نمی‌کنم، بلکه این کلمات را به عنوان انسانی واقعی می‌گویم که این‌جا، در این جزیره، به مدت ۶ سال به زور به گروگان گرفته شده است. کسی که شاهد شگفت آورترین تراژدی‌های انسانی در این مکان بوده است. ➖این واژه‌ها به من اجازه می‌دهد تا امشب در حضور شما ظاهر شوم. با فروتنی هر چه تمام‌تر، می‌خواهم بگویم که این جایزه یک پیروزی است. این نه تنها یک پیروزی برای ماست بلکه یک پیروزی برای ادبیات و هنر و فراتر از همه ی این‌ها یک پیروزی برای انسانیت است، پیروزی برای انسان بودن و شان و منزلت انسانی اوست. ➖این پیروزی بر سیستمی بود که هیچ‌گاه هویت انسانی ما را به رسمیت نشناخت* . این پیروزی علیه سیستمی بود که ما را به اعدادی ریاضی و هویت‌هایی ماشینی و مکانیکی تقلیل داده بود. ➖عمیقا خوشحالم که می‌بینم این سیستم بسیار پیچیده‌ی مدرن که همیشه شبیه یک هیولا بر ما ظاهر شده است در برابر قدرت کلمات و ادبیات با خفت زانو زده است. این لحظه‌ای زیبا و شگفت آوراست. بگذارید همگی ما امشب برای قدرت ادبیات جشن بگیریم! ➖بهروز بوچانی، جزیره ی مانوس، ژانویه ۲019 #سیروس_قامشلو @tabarejonon برگرفته از :@tribunesarzaminman

#طنز_درد #سیروس_قامشلو قصه ای از دلیله و کمنه شیخ مفلس الدین گورانی : در عهد آ شیخ میرزا ابولچپ درمنه ای , مش باقرخان تهرونی نقل میکرد از جد بزرگوارش حاج مفتعلی میرزای مشنگیان که آنهم از ننه عم قزی خاله جانشان روایت کرده بود که: به روستای محل زندگی شان , بادنجان می کاشتند *و زردک برداشت میکردند و جماعت از این مجامعت ژن-تیکی در عجب افتاده و انواع سموم دفع آفت و پرزروایتو های عم قزی هم نه مفید که زردک را بادنجان صفت و بادنجان را هم بی رگ پی و زردنبو کرده بود و به فتراک این جفا , آه از همه سو فرت و فرت فوران میکرد و به رفع بلای عظما , بزرگان و ریش سفیدان و گیس سفیدان به شور پرداخته تا حکیم الحکمای بلاد محروسه ی ابولچپی , در تدارک گازکروماتوغرافیه از زردک یا تخم بادنجان افتاد و نشد آنچه باید بشود و جوابیه ی مسوده ی حکیم منفی کاذب رقم خورد و نومیدانه از ته درونش آهی بلند بالا کشید و آخی چنان گفت که همه بلادِ سر در جیب بلا , به اوخی اجابت آخ کردند و زانوی غم را بغلیدند و نومیدانه آه در همی میکردندی . تا آنکه جوانی برومند و خوش بر و رو که گهگاه ره گذارش از آن ولایت میگذشت شنید و سینه ای صافید و بادی ز جایی به غبغب انداخت و بر بلندای جایی هوار زد : این منم درمان هر دردی " من " ام لاف چون چنبر-خیاران میزنم هر کجا و هر که باشد دردمند من من ام را میرسانم چون سمند یال و کوبال من ام چون رخش بَرز سم و پا نعل سمندم سرو طرز هر که را گاوی به خمره سر نمود می حلالم گاو را و خمره زود من دوای درد پنهان شمام سنگ پای دوست با جان شمام من علیم و عالم و آگآه و گُرد جانشین شیخ و مفتی ای که مرد پس برآرید آنچه در آن مانده اید که شما بیچاره گان درمانده اید جز منِ من , مر خداوند کریم حل کند این معضلات بس عظیم آنقدر از لب و لوچه آب ریخت باد در غبغب, "من" اش را باز بیخت که همه , پج پچ کنان دریافتند روح افلاطون و سقراط یافتند کدخدای ولایت , نزدیک جوان برومند خوش بر و رو شد و چشمکی زد و زیر لب گفت : فیفتی فیفتی ... و حکیم الحکمای منجی البلا هم اشارتی به تائید سوداگری کرد و بر گرده ی درخت زردک جست و دستها نه چون مسیح بر صلیب که چون هنگامه ی ظهورش بر جلجتا از هم وا نمود و با لبخند تمسخرآمیزش آغوش گشود : که ای گوسفندان من , جز من که حلال شماست ؟ جز من که لنگه ندارم حتی بدین لنگ بر زردک هوایی , کی یار و یاور شماست به صراط رستگاری ؟؟ همه انگار کنجد به دهان گرفته و نان برنجی با روغن کرمانشاهی کنارش چنج کرده باشند فقط چشم به دهان مبارک و لبهای قشنگ اش دوخته بودند ... و آنگاه برای خودش دستی زد و دستی هم ززلفکان پریشان و ریشک تنک-تنبان کشید و بلندا بلند فرمود : بروید عنبرالنسارای ولایت تخس بیاورید و در هاونی که آهنگر ولایت وقاحت آباد به کوره ی جهالت تفتیده و تراریخته باشد بکوبید و کمی نمک از خیارشور برگیرید و در آن ضماد بربندید و بعد چند روز از پیشاب تخم و ترکه نوادگان آمش هاشم مسندیان که در مخیله ی متکسره شان ,سواد متکثر نشده باشد, مزید کنید که من به هر که داده ام جز شفا و معجزه ی قرن برنیامده ... مردم ولایت فریاد کنان بر آن قد و قامت رعنا می نگریستند و ثناگویان و دعاگویان از این معجزه ی هزاره به جهالت خرسند, در پی زردک افشانی شدند و کدخدا و حکیم الحکمای برومند در پستو فیفتی فیفتی لینگ مرغ تناولیدندی و بر اومید بادنجان بی آفت ,زردک شعفیدند و سور به درد ناسور تجویزیدند و شد آنچه باید نمیشد . و من راوی این داستان , دست به دعا افراشتمی که : بارالها !ولایت از جهل و کنه و ساس و زردک و بادنجان و زلزله و منبر نانجیبان که از مادر نیاموخته اند شوخ به روی نیاورند برهان , که زردک را روبهان بخورند و بادنجان را استران و مردم به همان نان جو بگذار و لبخند نانبا , که گندم نمایان جو فروش ,شیپور از دهان گشاد نزنند و باد مفت روا ندارند : که هر بادی بر آید زی خرمن نشاید باد داد خرمن به من من و در خویش و پنهان ز اغیار زمزمه فرمودمی به گوشه ی راست ,قطعه از گمنامی زردک نخورده و بادنجان ندیده و راه خویش گرفتمی به آنجا که خیال شیرین , قوت لایموت جنون است : آنکه بر زردک , خیالِ منبر نو می تند عِرض خود در عَرض طولش می برد گفت پیری مر مرید راه را : بر حذر از زردک هر گمراه را منبر بی مایه بر باد هواست باد کم ده! منبری کن راست راست آفت زردک همان بذر است و بس که نگردد ناکس از گفتار کس تمت فی سنه ألفٍ وثلاثمئة و ثمانیه و تسعین فی مدینه برباد *حکایت این داستان بر درخت بادنجان,زردک رستن , حکایتی عرفانی از یکی از بزرگان قلندریه هندوستان (به گمانم) محمد خوشانی باشد . #سیروس_قامشلو #طنز_درد #مهرآیین 📞نقدو نظر: @drsmarefat@tabarejonon