en
Feedback
مهرآیین -آثار سیروس قامشلو

مهرآیین -آثار سیروس قامشلو

Open in Telegram

سیاه مشق ها و نوشتارها و نغمات و آواها ارتباط برای نقد ونظرات و سوالات @drsghameshlo

Show more
Iran623 970The category is not specified
188
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دوستی پیغام دادند کاش معنی شعر را هم به فارسی مینوشتم ... هر چند بعضی اصطلاحات کوردی در ترجمه زیبایی اش را از دست خواهد داد اما تحت الفظی آنرا معنی خواهم کرد : چون کوردان در افق ستاره ی بخت نرگس های دالاهو جوانه خواهند زد این مه غلیظ دامن کوه خواهد رفت و پشت طوفان خواهد شکست بهار رقص کنان خواهد آمد و کبک ها نغمه سرا. من آروزهای دلم در نسیم بهاری به بار مینشیند وقتی ظلمت زمستان به دست و پا بیفتد این قولی است سر به مُهر و وعده ی زندگی است به درد اگر من نیامدم شما ببینید و ببویید و خوش باشید و نرگس بشمرید زمستان آخرین نفس هایش را می کشد #بهاریه #امید #زمستان #دالاهو #نرگس 🎶🎶🎶🎶🎶🎶 #سیروس_قامشلو @tabarejonon

نرگس داله هو جوق ده ی دواره چوی کورد له سه ر به ن ئاسوی هه ساره ئی ته مه ره می ئی طوفه چه می وه هار تیه ی وه رخص که و تیه ده
نرگس داله هو جوق ده ی دواره چوی کورد له سه ر به ن ئاسوی هه ساره ئی ته مه ره می ئی طوفه چه می وه هار تیه ی وه رخص که و تیه ده گاره تامازروی دلم شکی له شه مال زمسان ظولمه ت که فیه په لاره یه واده ی سه ر مور ژیان له ژان ه ئه گر نه ره سیم من وه ئو شاره تو بوین و بشمار بو که ر و خوش بو نه فس ری به نان ها وه شماره #بهاریه #امید #زمستان #دالاهو #نرگس 🎶🎶🎶🎶🎶🎶 #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#شبانه_13 ✳️نوای بی نوا #تنبور #آواز #نوا آدمها ! گاه در شرایطی ناخواسته و غیر ارادی قرار میگیرند و ناگهان های من هم همذات لحظه های عمرم رشد کرده اند . سرودن و نواختن و خواندن های من هم تابع و برآیند لحظه هایم اند و حتما و قطعا ناگهان ها هم در هر تالیفی موثره و امروز که دقت کردم دیدم در تمام خواندن و نواختن ها - بر خلاف سرودن - خمودگی و آه و غمی در شروع ها همیشه هست که کلیت را برای شنونده زیر سوال میبرد . آن ضرباهنگ و تندای کوبنده ای که شنونده را برای دقت در بقیه ی اثر همراهی کند باید ,ندارد . اما چه میشود کرد وقتی بداهه مینوازی و بداهه میخوانی و برای خلوت و تنهایی خودت , ناگهان هایت را با زبانی دیگر بیان میکنی مثل همین ناگاهان ها ناگزیری است که وجود دارد . شعر این خوانش هم جز مطلع : این کیست ... بداهه بود . امروز در آینه دیدم که من ام فرسوده تر از من است. آن مطلع به ذهنم آمد و حین خواندن آن بیت , چند بیتی دیگر را زمزمه کردم . زمانی نوشتم : این روزها سردرگمم منگم خرابم .... فکر میکنم آن ضمیر اشاره ی نزدیک را باید حذف کنم . باقی بقایتان #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#شعر #درد_دانسته_گی ناگهان در زندگی دفن میشوی اگر چشم باز کنی به چون و چرایی درد کمترین تقاص دانسته گی است #سیروس_قامشلو @tab
#شعر #درد_دانسته_گی ناگهان در زندگی دفن میشوی اگر چشم باز کنی به چون و چرایی درد کمترین تقاص دانسته گی است #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#شعر #نوستالژی_بودن #حسن_زیرک* خدا با ما چایی ننوشید کتری سیاهمان پیامبری است که هر روز مبعوث میشود و قل قل اش سمفونی قهوه خا
#شعر #نوستالژی_بودن #حسن_زیرک* خدا با ما چایی ننوشید کتری سیاهمان پیامبری است که هر روز مبعوث میشود و قل قل اش سمفونی قهوه خانه ای است متروک که غروب ها در آن حسن زیرک از عشق میخواند *حسن زیرک خواننده و آهنگساز کورد #سیروس_قامشلو @tabarejonon

ما - فارغ از این همه طمطراق فلسفی-روایی یا سفسطی-عقلایی - به گمانم در یک چیز شریکیم و این چه میراث نیاکانمان از حضرت آدم و حضرت میمون باشد یا از جهش یافتگی در تقسیم دو سلول و چه از خبط خالقی که ما اعلم و ما ترید و ما لم یشی و هو الاول و والآخر باشد . و این اشتراک لاشریک احساس و عاطفه ی دوست داشتن و دوست داشته شدن است . "شش جهت حد است و بیرون راه نیست" , این شعار عقلِ معاش اندیش و حسابگر است که دست راست ," راه هست و رفته ام من بارها "ی عشق به معنای ذات کلمه اش است . " بند بگسل باش آزاد " ای بشر ِ دو پای ِ مغرور خودخواه را جناب مولانا به گمانم فقط برای شعار سوسیالیسم نگفته باشد و " از هر چه بند تعلق پذیرد آزادم " هم بر لوای کاپیتالیسم مقید نشده است . ما بعنوان اشرف مخلوقات - که گاها توهینی به مخلوقات قلمداد میشویم - در اختیاری جبری به دنیا می آییم و در جبری اختیاری , با کهن الگوهایمان قدم در سفر زندگی - و بیشتر زنده مانی - می گذاریم . اینکه کجا اطراق می کنیم یا چه زمانی گوسفندمان را میچرانیم یا گرگمان را به کاروانیان می دمانیم ,تکرار قافیه ی اختیار است در نفی توپ را به زمین حریف انداختن . بگذریم ... این حدیث , راوی اش در کوره راهی شمعی در باد می افروزد تا سایه اش ,لرزش تن و دل و جانش را کتمان کند . #کهن_الگوها #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#شطح_درون #طامات_برون من و کهن الگوی همیشه گوسفند !(با پوزش از آرکی تایپ معصوم در سفر درون ) اینکه فروید و یونگ و کمپبل و پیرسون چه دسته گلهایی در رابطه با خودآکاه و ناخودآگاه و آنیما و آنیموس و روان های دوگانه ی جنسیتی - بعنوان واحدهای مکمل - به آب داده اند و اینکه چقدر این موتیف های گنگ به ظاهر بارز و مبرهن در روان های نژند و دهن بین و ذهن های مشوشی که بارقه ی کلمات زیبا-ظاهر آنها را به خلسه ای میبرد تا گوسفند گرگ شده یا گرگ در پوست میش را , جامه ی قهرمانی بپوشانیم و در بیراهه ای که جمع اضداد است , خودمان را پشت اش قایم کنیم , حتما و قطعا نیازمند محاط بودن بر خیلی از تعاریف و بازخوانی جعبه ی سیاه درونی مان است . اما اینکه من چقدر میتوانم ااز من ام فاصله بگیرم و این ego ی گاها لعنتی را - بمثابه خازن فرمان صوتی - جا بگذارم و به اتصالات مادربردم دسترسی پیدا کنم و رام و رم ام را چک کنم , دقیقا اندازه ی اختراع زبان برای بشر اولیه زحمت و زمان جانکاه میخواهد .. اما , اگر با نرم افزاری آپ دیت شده بخواهم آنرا چک کنم , اندازه ی تایپ خط فرمان همین پست وقت خواهد برد و آنگاه تمام بدسکتورها و خطاهای سخت افزاری و نرم افزاری را میتوانم تقریبا شناسایی کنم و همان نرم افزار با یک کلیک آنرا ریست نماید . اما کو نرم افزار و کو این فاصله گرفتن برای محاط شدن بر این ناخودآگاه جمعی میراث پدران و نیاکان ؟؟ و کجاست آن اراده ی بالفعل که من ام ها را برای دقایقی بایگانی کند و شیلنگ تخته انداز و شادانه چون مجنونان فریاد بزند : اکنون من نه منم ... و آستین همت بالا بزند به کند و کاوی جانگداز .. من - بی من ام - گاها به این مرحله ی کنکاش ناخودآگاهانه - به لطف جبر محیطی و شکنندگی من خودآگاه - میرسم و فاجعه ی رم و رام و مادر برد و سی پی یو و کد های کهن نوشته ام را تورقی که میکنم تنها به یک نتیجه میرسم و آن هم به لطف پهلوان پنبه ی همراهم - همان گوسفند گرامی - است که گاها از گرگ بودنش دست میکشد و میخواهد خلق و خوی آدمی پیشه کند و این لطفش مزید امتنان است و اما از آن سوی مایه ی دریدگی ..و اینجاست که گوسفند وارگی , آنهم بی آغل و چوپان و حصار و محافظ و در دشتی بی در و پیکر که گوسفندانی دیگر در سفر قهرمانانه ی من -مآب از چریدن باز مانده و دریدن را مزمزه کرده اند ,همان حسن چک آب , را هم به فنای ناشی از دو فاز شدن منبع تغذیه ی درون خواهد داد . آرکی تایپ ها یا کهن الگوهای میراث ناخودآگاه جمعی ما , از آن زمان که خواجه در دُر بود و بیگ بنگ اش , ریسمانی برای تخم و ترکه ی بشر شد تا از آن ستاره ی نورانی هبوط کند و بعدها سیب به نافش ببندد و یا مار بی مارش کند و یا بخواهد محل تجلی ذات شود و یا نمودی از نمون او باشد و یا .... و هر چه که بافته اند و باز رشته کرده اند , تا به امروز , شاید راز سر به مهری است که صدق اش در شک به کذب میرسد و ردش در نمود به یقین . اما من گوسفند خودم را دارم , چه یونگ و فروید و امثالهم را خوش آید و چه به ناف من هم از زئوس و هفائستوس و اُروس و آپولو و .... آویزان کنند تا گرگ ها را بترسانند یا جامه ی گوسفندی بپوشانند و گوسفندم را هی کنند به دهان درنده شان ... این وجیزه ی مختصره ی پر تکلف و پر از خالی , عصیان گوسفندم است به نور آغل و ارتفاع طویله و تعداد برگهای شبدر و طعم یونجه و کندی چاقوی سلاخ و حتی به کهن الگوهایی که قشنگتر بع بع میکنند یا اصلا بجای بع بع , خرناس میکشند یا هر چیزی که ناخودآگاهشان ,خودآگاه گوسفندی ام را به چالش بودن میکشد .

#شبانه_12 بداهه نوازی و بداهه خوانی #ترک_دشتی سنتور: #کمال_شوهانی تار,شعر,آواز : #سیروس_قامشلو حدود 17 سال پیش طرحی بر حسب اتفاق به ذهنم افتاد که با بازی با نت های شاهد و ایست بیات ترک و دشتی شاید بتوان به آوازی متنوع تر رسید . آن موقع مورد مخالفت دوستان اهل موسیقی قرار گرفت اما استاد #علیزاده فرمودند: همین که بدانی کجا میروی و چطور باز میگردی درسته . توضیح علمی و تئوریکال موسیقی اش بماند . آن شب با دوست عزیزم کمال به ناگاه حس کردم سنتور با تار در همین کوک میتواند همنوازی داشته باشد و اینبار با دو ساز و جواب آواز سنتور آنرا زمزمه کنم . هر چند محدودیت های سنتور در این کوک مانع اجرای گوشه های اوج میشود اما باز هم حال و هوایی جالب داشت .- لااقل برای من - اینهم شبانه ای دیگر , باشد که قابل شنیدار باشد . هر چند این روزها ذهن ها حال و حوصله ی موسیقی سنگین و تقریبا آوازی را کمتر دارد . اما .... #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#اعلام سلام و درود بر اعضا و مخاطبان کانال چند نکته ی لازم به گفت : 1- دو سه نفر از عزیزان پرسشگری کرده بودند در مورد کسب مجوز برای ارسال یا انتشار بعضی مطالب یا موسیقی های کانال . که ضمن تشکر و تقدیر عرض میکنم وقتی اثری را در اینجا ارسال میکنم برای انتشار عمومی ه و هر چند لطف و احترام این عزیزان برایم ارزشمند است اما نیازی به کسب اجازه نیست 2- تمام مطالب کانال زمان تالیف و سرایش و بوجود آمدنش در اکثر موارد همان زمان ارسال به کانال یا لااقل روز قبل از آن است و با تاکید عرض میکنم محتوای پست ها اعم از موسیقی یا متن یا شعر , کلا بداهه پردازی بوده و هیچگونه بازنویسی و ویرایش نشده است و برای همین قطعا نواقصی از نظر ضبط یا تایپ در آنها هست و برای این موضوع پوزش میخواهم و امیدوارم دوستان به بزرگواری خودشان ببخشند ( البته در این کار عمدی هم نهفته است ) 3- از اهل نقد و نظر سپاسگزار خواهم بود اگر برایم از نقص و ایرادات بگویند و بنویسند .بر دیده ی منت هر نقد و نظری , حتما برایم راهگشا و مفید خواهد بود ✅@drsmarefat 4- آنچه می خوانید و می شنوید نظرات ایده ها و درونیات بنده است و قطعا و حتما به آنها باور دارم و خواهم داشت #سیروس_قامشلو @tabarejonon

🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼 #شبانه_۱۱ #همنوازی تار و سنتور #آواز_دشتی #سنتور #کمال_شوهانی تار و آواز #سیروس_قامشلو شعر #سیروس_قامشلو بودن های شبانه ما ،اگر جز شور و شوق و نغمه و نوا باشد ،به بطالت خواهد گذشت . شبانه هایمان را با زخمه و مضراب و شعر رنگ معنا میزنیم #مهرآیین #سیروس_قامشلو @tabarejonon

#دکلمه #شبانه_۱۰ بداهه نوازی و بداهه خوانش سنتور #کمال_شوهانی شعر و صدای #سیروس_قامشلو با دوست عزیزم کمال شوهانی در فرصت های با هم بودن مان ،می نوازیم و می خوانیم ،گاه دونوازی ساز و گاه ساز و آوازی . هر چه هست لذتمندی بی پیرایه ای است این لحظات باز ماندن سخن و زبان گشودن به زخمه و مضراب . امشب شعرهای خودم را بی مقدمه و انتخاب و گزینش دکلمه کردم و مقدمه ای شد برای خواندن و همنوازی های بعدی ...شب های با هم بودن ما و دیگر دوستان اهل هنر در همین همدلی وهمزبانی میگذرد . شما هم با این لحظات همراه باشید . #سیروس_قامشلو #مهرآیین @tabarejonon

#حسین_پناهی #محسن_چاووشی

#حسین_پناهی #محسن_چاووشی ‍ معمولا در شنیدن آثار موسیقیایی حساس ام و هر اثری رو نمیشنویم این کار محسن چاووشی اما متفاوت و انتخاب زیبایی است و شعر حسین پناهی بنیان این زیبایی در عین تلخی است شاید اگر این دکلمه را شنیده بودم خودم حتما ملودی بر آن می گذاشتم و سعی میکردم برای دل خودم هم که شده بخوانمش در ادامه انتخاب‌های نابش، یک شعری هم انتخاب کرده از مرحوم حسین پناهی و آهنگی هم برایش ساخته و خوانده است . دکلمهء شعر هم با صدای شاعر در ابتدای ترانه‌ آمده است #سیروس_قامشلو #مهرآیین @tabarejonon

#نقد_نظر #اصلان_اصلانیان #شب_نورد امروز خاطره ای از میدیا فرج نژاد هنرمند تارنواز خواندم که جالب بود و در ادامه ی مطلب قبلی مرتبط با #اصلانیان قابل توجه است : میدیا فرج نژاد:"نزدیک به پانزده سال پیش بود...گروهی داشتیم از بچه های دانشجوی موسیقی دانشگاه سوره . با عشق و علاقه تصنیف شبنورد را به اصطلاح امروزی ها کاور کردیم . یکی از دوستان #اصلان_اصلانیان را از نزدیک می شناخت . پیشنهاد کرد که بریم و برای شاعر اثر کارمان را اجرا کنیم. با عشق و علاقه رفتیم به خانه کوچک و کم امکاناتی که نشان از تنهایی های او داشت . خواننده نداشتیم ! من که صدایی داشتم هم ساز زدم و هم خواندم، در تمام طول اجرا نگاهش به زمین دوخته شده بود و غم از تک تک چین های صورت لاغرش می بارید! تمام که شد نگاهمان کرد و گفت : ای کاش میدونستید برای این شعر چقدر زجر کشیدم ! زندان رفتم ! تبعید شدم ! شلاق خوردم و رد شلاق هنوز روی کمرم هست ... این شعر برای خواننده و سازنده اعتبار داشت و برای من بها ! فکر کردند آنجا که میگویم "من و اندیشه های پاک پویان" منظورم امیرپرویز پویان بوده . گفتند چپ هستی و انواع و اقسام آزارها به من رسید و هیچ وقت اجازه تردد رو به مکان های آموزشی و ادبی پیدا نکردم.حتی نتونستم برم! حالا اصلان اصلانیان رفت ! کماکان سپید نشد. غم انگیز این که هیچ وقت جایی نداشت که جای خالی اش احساس بشه." اصلانیان بیست و هشتم ابان ماه،در ملارد کرج در سکوت خبری درگذشت. منبع : "کرن موزیک" @koronmusic 🎶

#شرح_نقد_نظر معمولا به ندرت پیش می آید من مطلب و فایلی غیر از آثار خودم در این کانال ارسال کنم ولی گاها به مناسبت هایی بعضی مطلب و اشارات را ارسال میکنم .در مورد این پست - مرگ بی سر و صدای اصلان اصلانیان - علتش خاطره تلنگرهایی است که از آثار چاووش و بخصوص این شماره اش - چاووش 5 - از نظر موسیقیایی و اثرات متعاقبش خورده ام و این شعر اصلانیان که یکی از رکن های اصلی ماندگاری اش هنر استاد محمدرضا لطفی و دیگری صدای استاد شجریان است را در خیلی از اوقات دلتنگی های خاص ام زمزمه کرده ام - چرایی اش روشن و مبرهن است - و برای ادای دین به این هنرآفرینان آنرا ارسال کردم .. چند دوست و مخاطب در خصوصی برایم مطالبی نوشتند اما یکی از عزیزان ادیب م اشاره ای کرد که برایم جالب بود و خواستم آنرا در اینجا هم بازتاب دهم و نظر خودم را هم بنویسم که ممکن است همین نقد و نظر در ذهن خیلی از دوستان باشد : " سلام دکتر هرکس که سابقه زندان قبل از ۵۷ دارد را نمی پسندم ... اصلانیان هم گویا چنین بوده جالبه هر دو مجموعه شعرش در همان زمان بااصطلاح خفقان پیش آمده که منتشر کند 😏 " مدتهای مدیدی است که سیاست زدگی را وا نهاده ام و شاید علت اصلی اش هم واخوردگی ذهنی و عملی و اعتقادی از نحله های سیاسی در ایران و روند سیاست ورزی شان باشد و یا شاید هم عدم درک و فهم م از آنچه در بوق و کرنا میکنند اما بعد از این گذر راحت تر میتوانم نظرات خودم را بیان کنم و شاید هم بهتر و بیشتر به واقعیات جاری بپردازم و کمتر دچار جانبداری ناخواسته از افراد و گروهها شوم اما به نظرم در ادبیات و موسیقی و حتی بیان و کلام سیاسیون قبل از 57 صداقت و یکرنگی بیشتری در کلمات حس میکنم هر چند جملات رنگ و بوی شعار زدگی داشته باشند .اینکه اصلانیان روزگاری سنگ چریک های فدایی را به سینه میزده است چندان در خوانش شعرش - در این اثر - مهم نیست و حتی زندگی شخصی هنرمندان و سمت و سوی جبهه گیری های سیاسی شان به نظرم چندان مهم نیست و بایست هر اثر ادبی -هنری را با این دید که چه میگوید شنید و خواند و نه کی میگوید . و اگر پیشینه بیشتر اهل هنر و ادبیات قبل از 57 را مورد مداقه قرار دهیم تقریبا اکثریت سمت و سوی ذهنی چپی دارند و داشته اند . حتی در مورد کلیت آثار مذهبیون و ملی گرا ها هم این مورد چندان رنگ نباخته و موثر بوده است . - حسن و قبح اش هم مورد داوری بنده نیست - اما در مورد آن صداقت در بیان اثر را تقریبا خودم پذیرفته ام چرا که در هنر معاصر - چه ادبیات و چه موسیقی - معمولا صداقت واژه گانی کمتری حس میکنم . انگاری ریا و تظاهر و وصله پینه ی واقعیت ها , دامن کلمات را هم گرفته و اصالت معنای ذات کلمات را هم دچار خدشه کرده است . نوعی فریب انگار در پشت کلمات , آنها را وادار به اعتراف به آنچه مولف میخواهد میکند و این برایم ناخوشایند است در مورد موسیقی هم دقیقا همین است به نوع و طرزی دیگر و چون ادبیات - حتی در موسیقی بی کلام - یکی از بنیانهای ذهنی مولفان موسیقی ماست , ناخودآگاه دچار همین تشتت و تزلزل در اعتمادسازی ذهن من است . #سیروس_قامشلو @tabarejonon

🎼 شب‌نورد شعر: اصلان اصلانیان دکلمه: مهدی فتحی خواننده: محمدرضا شجریان آهنگساز: محمدرضا لطفی @NavaaGard

▪️چهره‌ی میهن سیاهه #اصلان_اصلانیان، شاعر و نویسنده و از اعضای قدیمی کانون نویسندگان ایران (متولد ۱۳۲۴)، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ در تنهایی و سکوت خبری درگذشت. او را با ترانه‌ی «شب‌نورد» (با صدای محمدرضا شجریان و با آهنگسازی محمدرضا لطفی در آلبوم چاووش ۲) می‌شناسند. او این شعر را به یاد امیرپرویز پویان سروده بود. اصلانیان مدتی را هم همراه با سعید سلطانپور در زندان شاه گذراند. bit.ly/2PdMC90 نام شناسنامه‌ای‌اش ابوالحسن بود و در شهر قم به دنیا آمده بود. در کودکی پدرش را از دست داد و بعد از ازدواج مجدد مادرش، به تهران آمد. تا چهارم ابتدایی در مدرسه‌ی شبانه درس خواند. سپس درس را رها کرد و برای کار به کارخانه کبریت‌سازی در جنوب تهران رفت. در اوان جوانی به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران پیوست و به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش مدتی را در زندان گذراند. او از دوستان نزدیک #امیرپرویز_پویان از بنیانگذاران سازمان چریک‌های فدایی خلق و سعید سلطان‌پور بود. هنگامی که پویان در محاصره‌ی ساواک برای دستگیری‌اش خودکشی کرد، اصلانیان به یاد او و آرمان‌هایش شعری به نام «شب‌نورد» سرود که با اجرای شجریان و لطفی در بحبوبه‌ی انقلاب ۵۷ در چاووش ۲ به ماندگارترین اثر او نیز تبدیل شد. اصلانیان این شعر را که با نام‌هایی دیگری چون «تفنگم را بده»، «چهره‌ی میهن سیاهه» و «برادر بی‌قراره» نیز شناخته می‌شود، اولین بار در پنجمین شب از شب‌های گوته اجرا کرد. از اصلانیان تاکنون دو مجموعه‌شعر به نام‌های شباهنگ (۱۳۵۰) و خورشیدهای شبانه (۱۳۵۷) منتشر شده است. در سال‌های بعد از انقلاب فعالیت‌های او بسیار محدود و کم‌رنگ شد و بیشتر به نوشتن مقاله روی آورد و شعر گفتن و نوشتن را به خلوت خودش برد. در فاصله‌ی سال‌های ۹۳-۹۴، زهرا حموله و سمیرا سرآبادانی فیلم مستندی به نام «گمشده در زمان» درباره اصلانیان و زندگی او ساختند. اصلان اصلانیان در سکوت خبری محض در شهر ملارد درگذشت و سه‌شنبه ۲۹ آبان در قطعه‌ی ۴۴ گلزار امام‌زاده ابراهیم ملارد به خاک سپرده شد. @KhabGard منبع: radiozamaneh.com/422261

#ما #جمع_محال ما جمع من و تو ! تا چه محدوده ای میتوانیم با هم اختلاط کنیم ؟ گفتگوهایمان و بحث هایمان , در فراز و فرودی منصفانه و بی تحقیر و توهین و رنجش , تا چه زمانی میتواند دلچسب و محرک تفکر و اندیشه ای جدید باشد که برآیند پویایی بودنمان در خلوت انفرادی و جمع دو نفره و چند نفره مان باشد ؟ ما - این من و تویی که اولین کلنی اجتماعی را تشکیل داده ایم - آیا به تداوم گفتمان هایی بر مبنای علم و احساس و درد و رنج و حتی غم های جاریمان , در بلند مدت فکر کرده ایم ؟ زندگی اجتماعی , یا به معنایی ساده تر , با هم بودن , تنها در قالبی معنا پیدا میکند که بتوانیم با هم به درستی بگوییم تا از برآیند هر گفتمان به درکی از حالات روحی آن محدوده ی بودن برسیم و بخندیم و شاد باشیم یا به سلامتی هم غمی بخوریم و یا دست در دست هم بتوانیم پویایی و تحرک مثبتمان- و حتی گاه منفی مان - را به تداومی تکرار ناشدنی برسانیم . تنها در گفتار مبتنی بر اندیشه گی پویا و دانسته گی آگاهانه, میتوانیم به تداوم مایی برسیم . آیا تو غیر از این فکر میکنی ؟ آیا به این پلتفورم ما شدن , بعنوان رکنی از ارکان اجتماعی شدن واقفی و اذعان داری ؟ در من تویی است که برای بودنم دوست داشتن را معنا و هجی میکند , آیا در تو هم منی هست که چنین رگ برگهای عاطفه را بجنباند به جوانه زدنی که گل لبخند بدهد ؟ آیا حسم میکنی که کودکانه رگ و پی ات را انگولک کنم تا آرام صدایم بزنی و بگویی چیزی بگو ؟؟ چیزی برای گفتن را جرقه بزند ؟ دهانمان را با عطر واژه ها خوشبو کند پیش از آنکه لبهایمان به هم برسند ؟ آیا در درونت ات منی هست که اصرار بورزد تا کفش های رفتن ات را در بیاورد و بگوید کمی لب احساسم بنشین و آبی به صورتت بزن و بگو ید تاول های این راه نرفته را بیا با دستان مهربانت بترکان و با کفش های من رراهی دیگر را برو ؟ این ضمیر های تو , همان منی است که انتظار دارد لب بجنباند و تو را به گفت وا دارد . از هر دری سخنی , مصداق تدوام گفتمانی است که خوشایندی اش را لبخند های گاه و بیگاه تضمین می کند . آنکه میگوید دو گوش برای شنیدن و یک دهان برای گفتن ,بویی از عشق نبرده است . آیا میتوانیم دو دهن برای گفتن باشیم تا تساوی گفتن و شنفتمان را برقرار کنیم ؟ پیش از آنکه بهم نزدیک شویم برای هر رفتن در راهی , هر سفری , هر حضری , تمرین گفتگو کنیم , ممارست گفت و شنید .. و آزمایش حساسیت زدایی از واژه هایی که قفل زبان میشوند . آنگاه برای هم خط و نشانی بکشیم : ما با هم بودنمان را تضمین خواهم کرد #سیروس_قامشلو @tabarejonon

بعضی کلمات آنقدر خالی از معنای ذات شان تکرار میشوند که آدم تهوع میگیرد از فهم ذات معنایشان . انگاری عمرت را برای این دانسته ها تا همیشه به بیهودگی کشانده ای. #ایمان #برابری #آزادی #استقلال #نیکی #خیر #دوستداری #عشق #زندکی #ایران #سیروس_قامشلو #tabarejonon

#زلزله #کرمانشاه #سرپل_ذهاب #دالاهو #ثلاث #سالگرد #زخم_چرکین این روزها شعار شما تنها نیستید هم به درد هیچ زلزله زده ای نمیخورد . دولت و مسئولین بایست تا بحال شهری نو میساختند که نساختند بایست زندگی را تداوم میبخشیند که همان کورسوی امید به آینده را هم در زیر ندانم کاری ها و ناهماهنگی ها و سیاست بازی هایشان به خاموشی سوق دادند . آن وقت که داد میزدیم اینهمه هزینه ی اسکان موقت را در جیب ارگانهای نورچشمی نریزند کسی نشنید وقتی آمار کارهای انجام شده را با مبالغ نجومی با هر ماشین حسابی حساب کردیم هنگ کرد .. وقتی حتی از جمع آوری نخاله آوارها را هم تصاحب کردند حتی همان اندک موقعیت کار و کارگری را هم از مردم گرفتند ورود پیمانکاران غیر بومی را یا پورسانت مهیا کردند و آنها هم خوردند و بردند و نیمه کاره رها کردند . وقتی کلید شروع کار را زدند که گرانی های سرسام آور رمق ساخت و ساز را هم گرفت .. خیلی ها را فراری داد .. خیلی را به دزدی وا داشت .. و در این بین باز هم مردم بودند که بایست سنگر را خالی نکنند و دوام بیاورند و مقاومت کنند ... دلسوزان را به حاشیه راندند . تا راههای اختلاس و دزدی و رانت باز بماند و باز هم مردم بایست مسئولان را حلوا حلوا کنند و شعار سر بدهند و تشکر کنند برای آنچه خرابتر و ویرانتر و نابودتر شده است .و باز هم کسی کک اش نگزید که این مردم همان مرزداران غیور 8 سال جنگ اند .. همان آواره گانی که خون دادند و خاک ندادند .. همانانی که زخم های جنگشان هنوز التیام نیافته است ...و در این میان فقط یک سوال بزرگ می ماند : به چه جرمی ؟؟ این بی توجهی ها چه توجیهی دارد ..؟ و تا کی ؟ #سیروس_قامشلو #مهرآیین @tabarejonon