en
Feedback
پاکدینی ـ احمد کسروی

پاکدینی ـ احمد کسروی

Open in Telegram

🔔 برای پاسخ شکیبا باشید. کتابخانه پاکدینی @Kasravi_Ahmad تاریخ مشروطه ایران @Tarikhe_Mashruteye_Iran اینستاگرام instagram.com/pakdini.info کتاب سودمند @KetabSudmand یوتیوب youtube.com/@pakdini

Show more
7 596
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2130 days
Posts Archive
شکی نیست که در این راه پر فراز و نشیب باشکالات زیادی مواجه خواهیم بود ولی در عوض عظیم‌ترین نبرد و در عین حال ورجاوندترین نبرد را شروع کرده‌ایم. در این راه که پاکدلانه و خردمندانه دنبال کرده و می‌کنیم تردیدی نیست که با مقاومتهای سختی نیز روبرو خواهیم بود زیرا مقیاسی که تا دیروز اجتماع آن را در دست داشته با مقیاسی که امروز ما آن را معتبر می‌دانیم زمین تا آسمان تفاوت دارد. هر کس تا دیروز مسائل زندگی را در ترازوی سود و زیان خویش می‌سنجیده و درباره‌ی آن تصمیم می‌گرفته ولی حالا ما می‌گوییم که باید با چشم بازتری نگریست و سود و زیان دیگران و داوری خرد آزاد را هم در نظر گرفت. همان طوری که برای کشیدن یک شاهراه یا حتا یک خیابان در وسط شهر احتیاج بما حکم می‌کند که چند خانه را ویران گردانیم ، شادروان کسروی نیز برای کشیدن شاهراهی بزرگ درمیان کوره‌راههای بیشماری که جامعه‌ی ما از آن پر است مجبور بود خانه‌هایی را که بر سر راه هدف عالی او قرار داشت ویران سازد. او هرگز شخصاً با گروه بهائیان یا شیعیان و یا صوفیان و خراباتیان دشمنی نداشت و هدف او نیز خیلی بالاتر از آن بود که بخواهد بویران ساختن بنیاد این خانه‌ها پردازد. ولی در کشیدن آن شاهراه بزرگ این گروه‌ها خار سر راه بودند که می‌بایست برداشته شوند. راه آزادی و پاکدینی بخاطر این و آن مسیر خود را تغییر نمی‌دهد و بهیچ وجه انعطاف‌پذیر نیست. اگر شادروان کسروی در کتاب صوفیگری و سایر نوشته‌هایش صوفیان و عقایدشان را می‌زَندد[شرح] و نتیجه می‌گیرد که بخش بزرگی از مسئولیت عقب‌ماندگی ما بگردن این گروه است هدفی جز بازگرداندن راه و پاک کردن آن از گمراهیها ندارد و بطور کلی با آنکه او درباره‌ی مطالب بسیار متنوع و گوناگونی سخن رانده از همه‌ی آنها خواستش یکی بیش نبوده. او با نازک‌بینی خاص خویش دردهای اجتماع را یافته و بشدت از آن رنج می‌برد و مردانه بپا خیزیده و در مقابل آنهمه بیماری که از داخل و خارج کشور رو آورده پایداری کرد و زندگانی خویش را وقف این راه ورجاوند ساخت. تعصب خاص مردم در کجرویها و گمراهیها از یک طرف و فعالیت کمپانی خیانت در مبارزه با افکار ورجاوند او از طرف دیگر و همچنین سرازیر شدن گمراهیهایی از خارج کشور مانع پیشرفت کار او گردید ولی بزرگی اندیشه‌ی او همه‌ی این اشکالات را برطرف ساخت و سخن راستش کلمه بکلمه در دلها نشست و تأثیر خویش را بخشید. زمانی که اروپای پیشرفته زندگی را نبرد می‌نامد او با قاطعیت خاص خویش فریاد می‌دارد که آدمی را نبرد نه شایاست ، نبرد را باید با گمراهیها کرد ، نبرد را باید با سپهر نمود ، آن جانورانند که جز با نبرد زندگی نتوانند کرد. اینست طرز اندیشه‌ی مردی که ما بگفتار خردمندانه‌اش گردن نهادیم. بیگمان می‌دانید که برای بوجود آمدن یک دگرگونی عمیق یا انقلاب صحیح بیش از هر چیز بپدیده‌ای بنام آگاهی ملی نیاز هست. در تمام ده قرن گذشته شرق و خصوصاً ایران راه انحطاط پیموده و سستی و خمودگی که باز نتیجه‌ی طرز فکرهای صوفیانه و جبریانه و خراباتی است در همه‌ی بنیادهای اجتماعی ما رسوخ کرد. در اینحال که کشور در حد آلودگی بود اندیشه‌های جاودان راهنمای آزادگان[کسروی] در دلها رسوخ کرد و روزبروز نیرومندتر گردید و می‌توان گفت امروز تنها کسانی که نانشان در گرو گمراهی یا آلودگیشان می‌باشد از پذیرفتن اندیشه‌های والای کسروی سر بازمی‌زنند و جز این گروه که خود راهنما آنها را تیره‌درون نامیده هیچ صاحب‌ خردی نیست که با خواندن و یا شنیدن سخنان این مرد بزرگ از آن استقبال نکند. اما آیا این کافی است؟ این بسنده است که تنها بپسندند و قبول کنند و در کناری ایستند و تن بهیچ کوششی ندهند و خستگیها بر خود هموار نگردانند. اجازه بدهید من بنام کسانی که بر بیچارگی و گمراهی هموطنان دل می‌سوزاند اکنون با آرزوی قربانی سوم شدن تا آنجا که توانایی داشته باشم بکوشم و در این راه که کوششی ورجاوند است برای رهایی شرق و بلندی نام آفریدگار و رساندن جهانیان بخرسندی راستین پا بگزارم. از باهماد آزادگان امید دارم که بپذیرد.‌ * * * این گفتار را آقای پورجواهری از آشنا براهان شیراز نوشته و فرستاده و پیداست که در نوشتن آن اندیشه بکار برده و خواست پاکدینی را دریافته. امید می‌داریم ایشان در آینده‌ی نزدیک پیمان بسته از برادران ارجمند ما گردند و ما بخود نوید می‌دهیم که مانندگان ایشان نیز گام پیش گزاشته بما بپیوندند تا نیروی دربایست پدید آید و خواستهای پاکدینی بکار بسته شود. «نویساد» (نامه‌ی همبستگی ، شماره‌ی ۲۹ ، خرداد ۱۳۴۸) ———————————- 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃

🔶 «گواهی پاکدلانه» 🖌 منوچهر پورجواهری قبل از هر چیز درود بر پاکدلی باد که انگیزه‌ی حقیقت‌جویی است و سلام بر پاکخویی که پاکدل را پاکدین کند. نگاهی بتوده‌ی مردم کشور خود کنیم و ببینیم این توده بکجا می‌رود. چه می‌خواهد و چه می‌گوید و در مقابل آمیغهای جهان چه باوری دارد؟ می‌بینیم که گروهی بی‌هدف و تنها با دلیلهایی که سرشار از عقده‌های دیرین است بجان هم افتاده و جز محدوده‌ی چهاردیواری را که استعمار برای ایشان فراهم آورده هیچ نمی‌بینند. گروهی بی‌سوادند و گمراه و جمعی باسوادند و کج‌اندیش. عده‌ای دست در ریسمان پوسیده‌ی کیشها زده فرقه‌هایی مثل شیعیگری و بهائیگری ، سنیگری ، اسماعیلی‌گری و غیره پدید آورده‌اند و در مقابل آنها گروهی بیکباره از دین و ایمان روگردان شده و ننگ دینداری بآن صورت را از دامن زدوده و از آنسو لغزیده شیفته‌ی فلسفه‌ی مادّی که جهان را جز مادّه‌ی محسوس نمی‌داند و فریفته‌ی تئوری‌های اصل تنازع بقا و بقای اصلح و از اینگونه است گردیده‌اند. شنیدنی‌تر آنکه آلودگیهایی از قبیل صوفیگری و خراباتیگری و شعر و پندارپرستی گمراهیهای ذکر شده را باهم پیوند داده و فصل مشترکی درمیان آنها بوجود آورده است. نیرنگ‌خانه‌ای نیز بنام «فرهنگ» پاسدار این فصل مشترک گردیده با کوشش هرچه تمامتر کتابهای درسی را مملو از افکار متحجر صوفیانه گردانده آن افکار و طرز فکر را کلمه بکلمه بنوآموزان و جوانان تزریق می‌نمایند. دستگاههایی نیز درمیان مردم خاصه در بین دانشجویان و طبقه‌ی روشنفکر شورشهای دروغین پدید می‌آورند و عناصر نامطلوب را از میان آنها بیرون می‌کشند تا راه هرچه هموارتر گردد. برتراند راسل در جایی می‌نویسد : «هر روزی که از عمر اقلیت حاکم بر اجتماع می‌گذرد امید بانقلاب یک درجه کمتر می‌شود. چرا؟ چون دولتها همیشه قلم و کاغذ را در دست دارند و با همین وسیله اگر مثلاً روزی خواستند ثابت کنند که برف سیاه است بخوبی می‌تواند.» فرمولی را که برتراند راسل در آنجا گفته بود باین ترتیب بود که آنها برای اثبات این موضوع برای مردم کشور خود کافی است که ابتدا در برنامه‌ی شگفتیهای جهان که از رادیو پخش می‌شود در مورد برفهای سیاه که اتفاقاً مقدار آنها بمراتب بیشتر از برفهای سفید است سخن رانده شود و نام چند دانشمند خارجی نیز بمیان آورده شود. در کتابهای درسی نیز بکرات نام برفهای سیاه را می‌آورند و برای نویسنده‌ی بهترین مطلب در مورد برفهای سیاه جوایزی در نظر می‌گیرند. در آن روز است که شما از هر کس بپرسید برف چگونه است خواهد گفت که برف سیاه است و مقدار بسیار کمی هم برف سفید وجود دارد که وجودش قابل اهمیت نیست. بخوبی روشن است که در برنامه‌ی آموزشی کشور ما تا چه حد از این فرمول استفاده شده و دانشجویان ما را تا چه اندازه به بیراهه‌ها برده‌اند. متأسفانه باید اقرار و اعلام کنیم که فقط فرهنگ نیست که باین افتضاح کشیده شده بلکه در کشور ما سازمانی نیست که براهی که باید توجه کند. هر وزارتخانه‌ای که می‌بینیم برای خواست ویژه‌ای بوجود آمده و نقابی بر چهره زده و مشغول خدمت باین آب و خاک است. این سخنان و این حقایق امروز آنچنان شدت یافته که بیکباره از پرده بیرون افتاده و گروهی را بشکایت و گله کردن از اوضاع واداشته است. دردها یکی پس از دیگری کشف می‌شوند و درباره‌ی هر یک از آنها قلم‌فرسایی‌هایی می‌شود. آری خیلی‌ها دردها را یافته‌اند ولی بگویید کیست که بدرمان برخاسته باشد. کیست که عامل بیماری را یافته و بمردم نموده باشد. در اینجاست که راه ما با راه آن گروه که درد را یافته و یا لااقل حس کرده‌اند جدا می‌گردد. ما دردهایی را که دیگران مدعی بکشف آن هستند باضافه‌ی آنچه را که خود می‌بینیم بدیده گرفته و در راه علاجش گام برداشته‌ایم. بیماری را دریافته و علت آن را هم جستجو کرده‌ایم و خردمندانه قضاوت نموده‌ایم که باید ابتدا علتهای بیماری را از میان برد و در همینجا با مقاومت ابلهانه‌ی دردیابان قلابی روبرو گشته‌ایم که بیخردانه نمی‌خواهند علتها را در نظر بگیرند. اگر بآنها گفتیم که علت عقب‌ماندگی توده‌ی ما پراکندگی آنهاست و باید ابتدا بچاره‌ی این پراکندگی کوشید هر کدام به نوبه‌ی خود بر این واقعیت گردن نمی‌گزارند و گستاخانه بر افکار موهوم‌پرستانه و خیالباف خود پافشاری می‌کنند و هر کس با تمام قوا می‌کوشد که بدیگران بقبولاند که آنچه را که او پنداشته درست بوده و دیگران بد فهمیده‌اند. اینست که ما را با این گروه کاری نیست و حتا ما وجود آنها را دردی می‌دانیم که باید بچاره‌اش کوشید. ما ایده‌ی بسیار ارجداری را پیش کشیده‌ایم که آن ایده سعادت و پیشرفت ملت ایران را در درجه‌ی اول و سعادت و رستگاری جامعه‌ی بشری را در مراحل بعدی متضمن است. 👇

آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous voting

پ4ـ پراکندگی
پ4ـ پراکندگی

پ3ـ همدستی
پ3ـ همدستی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟) 🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام 🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایه‌ی اجتماعی با دیگر نشانگرها 🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (دو از دو) در کشورهای مهاجرپذیر جوامعی از مهاجرانِ برخی کشورها دیده می‌شوند که هوای یکدیگر را بخوبی دارند. مثلاً آگاهیهای شغلی و بازاری را به یکدیگر می‌رسانند. برای یکدیگر کار پیدا می‌کنند ، مهارتهای لازم را به تازه‌کاران یاد می‌دهند و بر کار و رفتار آنان نظارت دارند و همچنین در گرفتاریها همدستانه به یاری هم می‌شتابند. خلاصه با هم متحدند. چنان مردمی سرمایه‌ی اجتماعیشان چشمگیر است. اتحاد که از اجزای سرمایه‌ی اجتماعیست ، عامل بزرگی در پیشرفت و سعادت یک مردمی می‌باشد. بعکسِ اتحاد ، «پراکندگی» ، «چنددستگی» و «نداشتن یک راه و آرمان» عواملیست که از سرمایه‌ی اجتماعی یک مردمی می‌کاهد و به درماندگی آنان راه می‌گشاید. باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمان در اندیشه و معنایی است که به زندگی می‌دهند و یا از آنجاست که به هر عنوان خود را از دیگران جدا می‌گیرند و در نتیجه دچار «دسته‌بندی»ها و «چندتیرگی»هایند. همچنین «مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بی‌بهره‌اند. بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، موانع سرمایه‌ی اجتماعی یک توده است و از اینرو «پراکندگی» گرانیگاه سخن ما در این نوشتار می‌باشد. خواست از پراکندگی در این نوشتار ، نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین آفرینش بوده و همیشگی است. این در آیین جهان گذارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات ، حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بی‌زیانست. —————————— 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🌸

آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous voting

نتیجه‌ آنکه آرمان (مشترک) یکی از مهمترین پایه‌های یک اجتماع یا سازمان بزرگ است. آیا سرمایه‌ی اجتماعی تنها حاصل آرمان مشترک است؟!.. تا اینجا در گفتگو از سرمایه‌ی اجتماعی از اتحاد ، همدستی ، همبستگی ، اعتماد ، مهربانی ، سازمان و سازماندهی و یکی بودن آرمان یاد کردیم. روشنست که در گفتگو از سازمان ، تعهد افراد به آرمانِ سازمان و قواعد و قانونهای حاکم بر آن نیز بمیان می‌آید. به نظر شما ، کدام یک از اینها ستون اصلی سرمایه‌ی اجتماعیست؟!.. پیداست هر یک از اینها برای پدیداری سرمایه‌ی اجتماعی (نیروی سازمان) لازمست ولی به تنهایی کافی نیست. آنچه شمردیم هر کدام از اجزای سرمایه‌ی اجتماعی یا از نشانه‌های آنست ولی خود آن نیست. پس سرمایه‌ی اجتماعی گوهریست که این خاصیتها از آن نمایان است. اجزا بر سرمایه‌ی اجتماعی اثر می‌کند و سرمایه‌ی اجتماعی نیز بر آنها : اجزا با کل (سرمایه‌ی اجتماعی) تأثیر متقابل دارند. —————————— 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🌸

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟) 🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام 🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایه‌ی اجتماعی با دیگر نشانگرها 🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (یک از دو) شاید در نگاه نخست ، نیک بودن بی‌ارتباط با پیشرفت بنظر آید. لیکن با نگاهی ژرفتر این ارتباط نمایان خواهد شد. اینکه اخلاق نیکو را «ثروت» شمارده‌اند ، حقیقتی است. البته به شرط آنکه این ثروت توأم با خردمندی باشد تا راه سوء استفاده‌ی سودجویان را ببندد. در چنین حالی ، دوستان وفادار و یکرنگی همچون خودِ فرد نیکورفتار بسرش گرد خواهند آمد و بدینسان از امکانات یکدیگر بهره‌مند شده و در نتیجه برخورداریهاشان بیشتر خواهد شد. برای آنکه سخنمان تاریکی نگیرد ، باید گفت که نیک بودن را تا اینجا اخلاق نیکو داشتن و خردمندی دانسته‌ایم. «آگاهی از حقایق» نیز شرط دیگر نیک بودنست که سپس به اینها بیشتر خواهیم پرداخت. سخن را از ساده‌ترین سازمان یا خانواده آغاز می‌کنیم.
«از چیست هر كسی در خاندان خود آسوده‌تر است تا در بیرون و میان بیگانگان؟... آیا نه از اینست كه در خاندانْ بنیاد زندگی راستی و درستی و نیكوكاریست و در آنجا هر كسی بجای كشاكش به دستگیری برمی‌خیزد. توانا از دست ناتوان می‌گیرد و بزرگْ پرستاری كوچک می‌كند؟!.. اگر در خاندان هم یكی دروغ و نادرستی را سود خود پندارد و چند بار فریبكاری كند آیا نه اینست كه دیگران ازو رمیده و بیزاری جویند و او را بیرون كنند». (406344 ، آبان 1316)
هر کسی در سایه‌ی خانواده‌ی خود احساس بهتر و نیرومندتری دارد. زیرا پشتش به یاوری اعضای خانواده گرمست. آنچه یک خانواده را بهم پیوسته ، متعهد و پشتیبان یکدیگر نگاه می‌دارد ، سازمان یا شبکه‌ی اجتماعی ، و نیرویی که از آن پدیدارست نیروی سازمان یا شبکه ، و سرمایه‌ای را که از این راه بدست آمده سرمایه‌ی اجتماعی نامیده‌اند. هرچه یک خانواده‌ا‌ی پرشمارتر و همدستتر این نیرو بیشتر. اکنون اگر این را به اجتماع تعمیم دهیم ، در آنجا این آسودگی و کامیابی نمایانتر هم خواهد بود. آیا این آرزوی همه‌ی ماها نیست که با افراد بسیاری همچون اعضای خانواده‌ی خود همبستگی دوستانه و متعهدانه‌ای داشته باشیم؟! آیا این اوج خوشی و خرسندی نیست که ما در یک جمعیت بزرگتری همان همبستگی را داشته ، همان رفتار را ببینیم که از خانواده‌ی خود می‌بینیم؟! برای یک دم هم شده فرض کنیم جامعه‌ای هست که اعضای آن همچون اعضای یک خانواده‌اند. همه درستکار و نیکخواه و با هم یکدل و مهربان. هر کسی می‌کوشد وظیفه‌اش را به بهترین شکلی انجام دهد. می‌کوشد با همه محترمانه رفتار کند و یاری‌ده ایشان باشد. از کمک کردن لذت می‌برد .. در آنحال نه اینست که مردمِ چنین جامعه‌ای در بیرون از خانه همان اندازه آسودگی و امنیت حس می‌کنند که در میان خانواده؟! درست است که این در عالم خیال است و در واقع چنین جامعه‌ای دیده نشده. ولی آیا نمی‌توان راهی جست که به چنان وضعیتی هرچه نزدیکتر شد؟! اگر یک جامعه‌ای بخواهد به آن درجه از خوشی و آسودگی برسد چه باید بکند؟!. در گفتگو‌های بعدی پاسخ این پرسشها را جستجو می‌کنیم. یک شرکت را در نظر بگیریم. اگر شریکهای یک شرکتی همه یک هدف داشته باشند و آن را از هر چیز دیگری مهمتر بگیرند ، آن شرکت استوار خواهد بود و شرکاء بر سر چیزهای بی‌اهمیت کشاکش نخواهند کرد و از هم نخواهند رنجید. ولی همینکه یکی به آرمانِ شرکت بی‌توجه باشد یا نادرستی کند یا پیاپی سخن از کوششهای خود براند ، و دیگران را کمتر از خود بشمارد ، آیا نه آنست که میانشان رنجشها پدید آمده شراکت رو به تلخی و سستی خواهد رفت؟!. فسوسا در ایران شرکتها ناپایدارند. عمر 90 درصد شرکتها بیش از عمر بنیادگزاران آن نیست. از آنسو ما در برخی کشورهای پیشرفته شرکتهایی با قدمت دویست سال و بیشتر می‌یابیم. ماندگاری شرکتها نیز از نشانه‌های سرمایه‌ی اجتماعی یک توده بشمار می‌آید.
«یک دسته مردم ، چه صد تن و چه هزار تن و چه بیست‌ملیون تن ، باید یک مقصد مشترکی داشته باشند تا با هم یکی گردند و با هم مهربان باشند ، و چون مقصود مشترکی نبود ناگزیر زندگانی می‌رود بروی شخصیت[فردیت] ؛ نتیجه این می‌شود که هر کسی جز خود دیگران را بد داند و زباندرازی کند و بدرفتاری نماید ، و اگر کسی را بهتر و آراسته‌تر از خود دید با او حسد ورزد و دشمنی کند. این یکی از گرفتاریهاست. ما امروز در ایران صد درد داریم و یکی از عمده‌ترین آنها همین نبودن یک مقصد مشترک (یا آرمان) می‌باشد». (پرچم روزانه ، 15/11/1320)
👇

آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous voting

ج2 ـ رفاه ، سرمایه‌ی اجتماعی و فساد در برخی کشورها
ج2 ـ رفاه ، سرمایه‌ی اجتماعی و فساد در برخی کشورها

ج1ـ سرمایه‌ی انسانی کشورهای خاورمیانه (1) 🔹 1ـ منبع : مجمع جهانی اقتصاد (WEF) سال 2017. در این سال جایگاه ایران از میان 130
ج1ـ سرمایه‌ی انسانی کشورهای خاورمیانه (1) 🔹 1ـ منبع : مجمع جهانی اقتصاد (WEF) سال 2017. در این سال جایگاه ایران از میان 130 کشور جهان یکصدوچهارم بود.

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟) 🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام 🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایه‌ی اجتماعی با دیگر نشانگرها 🔸 5ـ اندازه‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی (یک از یک) آیا سرمایه‌ی اجتماعی نشانگرهایی (شاخص) دارد که به وسیله‌ی آنها بتوان آن را بطور کیفی یا کمی در یک جامعه اندازه گرفت؟!. آری ، دانشوران سه «نشانگر» سرمایه‌ی اجتماعی را چنین شمارده‌اند : اعتماد ، همدستی ، همیاری. اعتماد خود دو گونه است : اعتماد شخصی و اعتماد همگانی. اعتماد شخصی آنست که به آشنایان اعتماد کنیم ولی اعتماد همگانی اعتمادیست که به کسانی که نمی‌شناسیم اعتماد کنیم. در جامعه‌شناسی و اقتصاد این دومی است که نشانگر سرمایه‌ی اجتماعی می‌باشد. برای همدستی (نشانگر دوم) سه ویژگی شمارده‌اند. نخست آنکه همدستی نه از روی احساسات بلکه از روی خرد باشد. دوم همیشگی ، و سوم سازمان‌یافته باشد. مثلاً تکاپو و شور مردم برای یاوری به آسیب‌دیدگان از زمین‌لرزه با آنکه کمک و همیاری بشمار می‌آید ولی چون از روی احساسات بوده و همیشگی و سازمان‌یافته نیست ، نشانگر سرمایه‌ی اجتماعی نمی‌باشد. نشانگر سوم همیاری است به معنی یاوری کردن داوطلبانه به یک ناآشنا در سازمان بی‌‌هیچ چشمداشتی. (1) از اینها پیداست مردمی که سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفته‌اند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمی‌توانند به سرمایه‌ی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایه‌ی اجتماعی «نیک‌رفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند. سرمایه‌ها‌ی انسانی و اجتماعی چیزهای ملموسی نیستند که بتوان به آسانی اندازه‌گیری کرد. با اینهمه دانشمندان تلاشهایی می‌کنند تا همانها را نیز اندازه‌گیری کرده با یک نشانگری (عدد) هرچند تقریبی ، نشان دهند. اینگونه نشانگر‌‌ها به دقت اندازه‌گیری فاکتورهایی مانند تولید ناخالص ملی ، نرخ تورم ، یا نرخ بیکاری یک کشور نیست و ناچار باید آنها را یک تقریب بشمار آورد. در زیر جدولی از سرمایه‌ی انسانی کشورهای خاورمیانه در سال 2017 می‌بینید. اما در زمینه‌ی اندازه‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی ، یکی از بنگاههایی که به این کار می‌پردازد بنگاه لگاتوم در لندن است. در حقیقت سرمایه‌ی اجتماعی یکی از عواملی است که این مؤسسه برای محاسبه‌ی «رفاهِ» کشورها اندازه‌گیری می‌کند. در زیر در جدول لگاتوم جایگاهِ «رفاه» (ستون 2 از راست) و نمره‌ی سرمایه‌ی اجتماعیِ برخی از کشورهای جهان (ستون 3) را می‌بینید. از دو سازمان دیگر نیز که به اندازه‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی کشورها می‌پردازند آمار آورده‌ایم (ستونهای 4 و 5). از سنجش نمره‌ی سرمایه‌ی اجتماعیِ کشورها ، نسبی و تقریبی بودنِ چنین آمارهایی دانسته می‌شود. از سوی دیگر رویهم‌رفته ، همین نمره‌ی تقریبی ، یک معیار نسبی برای رتبه‌بندی و تعیین جایگاه کشورها بدست می‌دهد. همچنین از سنجش رفاه و فساد کشورها با سرمایه‌ی اجتماعیشان ، به ترتیب همبستگی مستقیم و معکوس میان آن دو با سرمایه‌ی اجتماعی فهمیده می‌شود. 🔹 پانوشتها : 1ـ لینک 2ـ Legatum Institute —————————— 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🌸

آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous voting

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟) 🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام 🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟ 🔸 4ـ سرمایه‌های یک کشور (سه از سه) آیا سرمایه‌ی اجتماعی همیشه و در هر حال سودمند است؟!. برای پاسخ به این پرسش باید نخست مشخص کرد : سودمند به که یا کیها؟!.. یک دسته کسان سودجوی تباهکار را در نظر بگیرید که همه همدستند ، یک هدف یا آرمان دارند و آن بدست آوردن «رانت» و در نتیجه درآمدهای نامشروع است ، به هم اعتماد نسبی دارند. هر کاری که می‌کنند تنها سود خود یا سود دسته‌شان را در نظر می‌گیرند. جلو پیشرفت ناآشنایان را می‌گیرند تا میدان سودجویی به اینان تنگ نگردد. مقام و منصبهای مهم را در انحصار خود دارند ، همیشه می‌کوشند کسانی را از جنس خود پیدا ‌کرده با خود همدست کنند تا اگر کاری یا منصب تازه‌ای پیش آمد به آنها بسپارند. به آنها بسپارند تا دستمزد چنان دهشی را با درخواستهای نامشروع دیگری بستانند. بیگمان چنین دسته‌ای سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری دارند و این برای آنان سودمند است. ولی اگر ترازوی ما سود و زیان توده باشد ، آشکارست که سرمایه‌ی اجتماعی این دسته نه بسود توده بلکه بزیان اوست. ما در این نوشتار به سرمایه‌ی اجتماعی دسته‌هایی با هدفهای نامشروع نپرداخته ، تنها به سرمایه‌‌ای خواهیم پرداخت که برای یک توده و کشور سودمند و ارزشمند است. سرمایه‌ی اجتماعیِ یک توده را می‌توان «موجودی حساب» آن توده در نظر گرفت که در طی قرنها ، هزارها واریز و برداشت از آن انجام گرفته. یک توده‌ای اگر باهم دادگرانه رفتار کرد ، نیکوکاریها ، فداکاریها ، از خود گذشتگیها و جانفشانیها کرد ، در واقع به حساب سرمایه‌ی اجتماعی واریز کرده و به اندوخته‌ی اعتماد ملی و اتحاد و دوستیها افزوده و اگر به هم ستم کرده رفتارهای ناستوده دریغ نکردند ، دروغ گفتند و به آرمان (=ایده‌آل) ملی بی‌اعتنایی ‌کردند از آن حساب برداشت کرده و از موجودی ـ اعتماد ملی ـ کاسته‌اند. پس یک سازمان به شرط درست کار کردنش دارای «سرمایه‌ی اجتماعی» است و آن باعث کارآیی بیشتر و نیز هم‌افزایی می‌شود. پاره‌ای از دانشمندان سرمایه‌ی اجتماعی را داروی بسیاری از دردها و بیماریهای اجتماع (یک سازمان بزرگ) یاد کرده‌اند. ایشان دریافته‌اند که سرمایه‌ی اجتماعی با نیکیهای یک توده نسبت مستقیم و با بدیهای آن نسبت معکوس دارد. مثلاً سرمایه‌ی اجتماعیِ یک توده هرچه بیشتر ، پیشرفتهای آموزشی در آن بهتر ، پرخاشگری و نزاع کمتر. تأثیر سازمانها بر هم‌افزایی را می‌توان بروشنی در یک خانواده (یک سازمان کوچک) دید ـ هنگامی که اعضای خانواده برای راه افتادن یک کاری ، هر یک گوشه‌ای از آن را گرفته با همدستی به پیش بُردش می‌کوشند. در یک سازمان رسمی همچون شرکت ، سندیکا ، حزب ، سازمانِ مردم‌نهاد (سَمَن) ، یا یک سازمان غیررسمی مانند گروهی از بازاریان که هوای هم را دارند یا هر گونه سازمان از اینگونه‌ها ، یک نیرومندی و کارآیی در کارشان دیده می‌شود که اگر آن سازمان نبود یا درست کار نمی‌کرد دیده نمی‌شد. چون سرمایه‌ی اجتماعی با اتحاد اعضای یک سازمان همبسته است ، آن را از یک سو «چسبی» شمارده‌اند که افراد سازمان را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه می‌دارد و از سوی دیگر همچون «روغنی» دانسته‌اند که چرخ‌دنده‌های ماشینِ سازمان با آن روغنکاری می‌شود تا همبستگی و همدستی اعضا روانتر گردد. باید توجه کرد که سازمان و سازماندهی خود متکی به چیزهای دیگرست. آیا اگر میان اعضای سازمان ، آرمان مشترک ، اعتماد و همدستی نباشد ، از گِرد آمدن یک عده افراد ، سازمانی پدید خواهد آمد؟!.. بیگمان نخواهد آمد. بلکه اگر میانشان آن چیزها نباشد از گرد آمدنشان در یکجا جز کشمکش و فرسایش نمایان نخواهد شد. سرمایه‌ی اجتماعیِ چشمگیر (در یک سازمان) به معنی ارتباطات پایدار و سازگار با کسان بسیاری است که به امکانات ارزشمند و گوناگونی دسترس دارند. ارتباطات پایدار و سازگار هم ، خود از اعتماد ، مهربانی ، حسن نیت ، احترام افراد به یکدیگر و تعهدشان به یاری رسانیدن به اعضا سرچشمه می‌گیرد. ما پشتگرمی را واژه‌ی نزدیکی به معنی سرمایه‌ی اجتماعی یاد کردیم. همچنین با توجه به شرحهای گوناگونی که برای شناسانیدن معنی آن آوردیم ، آن را می‌توان «سازگاری» نیز بشمار آورد. پیداست هرچه سازگاری میان افراد یک اجتماعی بیشتر ، سرمایه‌ی اجتماعی و در نتیجه نیروشان برای کارهای گروهی بیشتر است. بیجا نیست که دانشمندان جامعه‌شناسی و اقتصاد توجهشان به این سرمایه روزافزون است. بیجا نیست که آن را عامل مهمی در پیشرفتهای مادی و معنوی کشورها می‌شمارند. —————————— 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🌸

آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous voting

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🌸

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟) 🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام 🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟ 🔸 4ـ سرمایه‌های یک کشور (دو از سه) سرمایه‌ی اجتماعی اندازه‌ی یگانگی یک توده را نشان می‌دهد : چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند ، احترام می‌گذارند و به هم یاری می‌کنند. در «اندازه‌گیری» سرمایه‌ی اجتماعی یک توده ، نیکی و کارآیی سازمانهای رسمی نادیده گرفته نمی‌شوند ـ سازمانهایی از جمله حکومتی (اجرایی ، قانونگزاری و قضایی) ، آموزشی (مدرسه‌ها و دانشگاهها و آموزشگاهها) ، بهداشتی (درمانگاهها و بیمارستانها ...) ، دینی (مسجدها ، کلیساها ...) ، مالی (بانکها ، بورس ...) ، قانونی (سندیکاها ، دفترهای وکالت ، دادگاهها و آنچه به استواری و اجرای قانونها یاری می‌کنند) ، سازمانهای مردم نهاد (سمن) و رسانه‌ها. ولی چون خواست ما در این نوشتار نه اندازه‌گیری بلکه «بررسی» این موضوع است که چرا سرمایه‌ی اجتماعی در ایران تا این اندازه کمست و چون شرط چاره‌جویی روشن شدن این موضوع می‌باشد ، اینست در اینجا به سازمانهای رسمی کمتر و به عوامل انسانی (مثال : اعتماد ، احترام ، یاوری) بیشتر خواهیم پرداخت. برای این نیز دلیلهایی درمیان است. زیرا نخست یک دسته از این سازمانها خصوصیست و خود مردم راه می‌برند. پس نیکی آنها بسته به نیکی مردم و بهبود عوامل انسانی توده می‌باشد. آن بخش هم که دولتی است ، باز چون کارها بدست کارمندان دولت (مردم) انجام می‌گیرد نیکی یا بدی آنها ریشه در نیکی یا بدی مردم دارد و از آنسو این یک حقیقتی است : دولتِ شاینده (لایق) را مردمِ شاینده‌ بسر کار می‌آورند ، پس بیگمان بهبود عوامل انسانی ، به بهبود سازمانهای رسمی دولتی نیز خواهد انجامید. به زبان «پیمان» (1) : «یک مردمی تا نیک نباشند از جهان نیکی نبینند» و «سرگذشت هر مردمی و پیشرفت ایشان بیش از همه نتیجه‌ی حال و رفتار آنانست» و «در جهان هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند». (709569 و 709572 ، خرداد 1321) (2) اینها گذشته از آنست که ما نخست تنها می‌توانیم خود را نیک گردانیم. نیک گردانیم تا شاینده و نیرومند گردیده بتوانیم حکومت شاینده‌ای را نیز دارا شویم. سرمایه‌ی اجتماعی کم‌کم پدیدار می‌شود و افزایش می‌یابد و همراه با آن ، اعتماد میان اعضا و همبستگیهاشان نیز نیرومندتر می‌گردد. اهمیت سرمایه‌ی اجتماعی در چیست و چرا در دهه‌های اخیر به آن توجه بیشتری شده؟!.. چگونگی آنکه در کوششهای گروهی و اجتماعی دیده شده که از سازمان و پولِ تنها ، کاری ساخته نیست. بلکه اگر اعضای سازمان با هم «نسازند» ، سازمانی را که با هزار رنج بنیاد گزارده‌اند بهم خواهد خورد و پول هنگفتی هدر خواهد شد. ساده‌ترین مثالش در زناشویی است که اگر زن و شوهر همه‌ی مراحل و مراسم ازدواج را از خواستگاری و نامزدی تا تعیین مهریه و عقد و جشن عروسی و آوردن جهیزیه (سرمایه‌ی فیزیکی) یکایک بخوبی انجام دهند ، مرد درآمد چشمگیر و خانه‌ی بزرگی داشته (سرمایه‌ی فیزیکی) ، زن نیز خانه‌داری نیک و از زیبایی بهره‌مند بوده (سرمایه‌ی انسانی) ، ولی میانشان سازگاری نباشد ، همه‌ی اینها پوچ می‌شود و پولهای بسیاری در میانه هدر می‌رود. یا دوستانی که باهم شرکتی (مثلاً آموزشگاه ، کارگاه ، کارخانه ، شرکت خدماتی) تأسیس می‌‍‌کنند ، اگر با هم نسازند شرکت از هم می‌پاشد. سود و درآمد بازمی‌ایستد و از آن بدتر اگر سر لج بیفتند ، جدا شدنشان از هم ، خود داستان جدا و آسیبهای دیگری خواهد داشت. چنین نکته‌هاییست که دانشمندان را به یک گوهر ، نیرو یا سرمایه‌ی تازه‌ای راه نموده که پیشتر به آن توجه نمی‌شد ، یا باید گفت اساساً بدینسان که امروز شناخته شده و در آن باره گفتگو و بررسیها می‌شود کشف نشده بود. ایشان نمونه‌هایی از رفتارهای همدستانه و متحد (در قالب یک سازمان) مثلاً در میان جوامع چینی در نیویورک ، کره‌ای در لس‌آنجلس و کوبایی در میامی (آمریکا) را بررسی کرده و آنها را به جهت همدستی و اعتماد میانشان نسبت به «اجتماعات پراکنده» که در آن هر کس تنها با افراد خانواده و یک عده‌ی کمی دوست پشتیبانی می‌شود ، نیرومندتر و کارآمدتر یافته‌اند. به گفته‌ی ایشان چنان اجتماعات یا سازمانهایی دارای یک گوهر یا «سرمایه» ای است که دیگران ندارند یا کمتر دارند. این گوهر را «سرمایه‌ی اجتماعی» نامیده‌اند. 🔹 پانوشت : 1ـ مهنامه‌ی «پیمان» و نامه‌ی «پرچم» (روزانه ، نیمه‌ماهه و هفتگی) به سرپرستی و قلم احمد کسروی در سالهای 1312 تا 1323 انتشار می‌یافت. 2ـ کدهای شش رقمی درون پرانتز ، نشانی نوشته در مهنامه‌ی پیمان است. از چپ نخستین رقم ، سال پیمان ، دو رقم بعد از آن ، شماره‌ی مهنامه و سه رقم آخر ، شماره‌ی صفحه می‌باشد. مثلاً این جمله‌ها از پیمان سال هفتم ، شماره‌ی نهم ، صفحه‌های 569 و 572 آمده. ——————————

آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous voting

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟) 🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام 🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟ 🔸 4ـ سرمایه‌های یک کشور (یک از سه) در بالا از «سرمایه‌ی اجتماعی» یاد شد. ببینیم در یک کشور چه سرمایه‌هایی وجود دارد. دانشمندان علوم اجتماعی برای هر اجتماع‌ و کشور چند گونه «سرمایه» شمارده‌اند. عمده‌ترین آنها اینهاست : یکم ، «سرمایه‌ی طبیعی» : آنست که در طبیعت یافت می‌شود : آفتاب ، هوا ، معدن ، انرژیها (آبی ، خورشیدی ، بادی ...) ، زمینِ بارده ، رود ، کوه ، دریا ، جنگل ، چراگاه و مانند اینها. دوم ، «سرمایه‌ی انسانی» : (در زمینه‌ی فردی) تندرستی ، زمان ، شایندگی (=لیاقت) و دانشی است که به کارآیی فرد بیفزاید. (در زمینه‌ی اجتماعی) تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش کسانیست که در یک جامعه تولید کالا و خدمات را (مستقیم یا غیرمستقیم) بدست دارند (همچون مادران ، آموزگاران ، دانشوران ، مردان سیاست ، مدیران ، کارگران ، پزشکان ، مهندسان ، صنعتگران ...). در این دو زمینه (فردی و اجتماعی) ، خواست از زمان ، شایندگی و دانش ، آنهایی است که در راه سود جامعه بکار رود. سرمایه‌ی انسانی را برای یک سازمان یا شرکت نیز تعریف کرده‌اند و آن رویهم‌آمده‌ی سرمایه‌های انسانی کارکنان سازمانست. در این دفتر آنچه بیشتر به آن خواهیم پرداخت تأثیرات اجتماعی این جُستار می‌باشد. سوم ، «سرمایه‌ی فیزیکی» : آنست که آدمیان خود پدید می‌آورند مانند همه گونه کالا ، راه ، خودرو ، سد ، اسکله ، بندر ، فرودگاه ، کتابخانه ، همه گونه ماشین ، کارخانه ، موزه و پارک. چهارم ، «سرمایه‌ی اجتماعی» است که در زیر به شرح آن می‌پردازیم. دانشمندان علوم انسانی در سه ، چهار دهه‌ی گذشته به این سرمایه توجه کرده‌اند. گرچه آنها همه یک برداشت و یک تعریف از سرمایه‌ی اجتماعی ندارند ولی وجه مشترک برداشتشان چنینست : چنانکه سرمایه‌ی انسانی (تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش) و سرمایه‌ی فیزیکی (برای مثال : ابزارآلات) در کارها باعث افزایش کارآیی است ، همچنان یک «سازمان» (1) (یا اجتماع همدست) نیز می‌تواند عامل هم‌افزایی و افزایش کارآیی اعضای آن باشد. به این توانایی سرمایه‌ی اجتماعی گفته‌اند. ببینیم چگونه؟. سرمایه‌ی اجتماعی برخلاف سرمایه‌های طبیعی و فیزیکی چیز بسیار ملموسی نیست. یک نیروی نهان است. هنگامی که کامپیوتر (یا موبایل) تازه به بازار آمده بود ، کسانی آن را زودتر از دیگران یاد گرفتند و بکار بردند. این همه‌اش از هوشمندی یا آگاهیهای بیشتر نبود. بلکه بیشترِ کسانی که زودتر یاد می‌گرفتند با دوستان و آشنایانی همبسته بودند که بیشتر می‌دانستند و به ایشان یاد می‌دادند. پس در واقع آنان سرمایه‌ای (یا نیرویی) داشتند که کسان «بیکس» و «تنها» دارایش نبودند. این همان سرمایه‌ی «سازمانها» یا «اجتماعات همدست» و «همبستگیهای درخور اعتماد» است. از این جنبه ، در فارسی نزدیکترین واژه‌ای که برای آن یافتیم «پشتگرمی» است. شنیدنی است که انسانهای نخستین که در بن غارها یا کلبه‌های پستی از یکدیگر جدا می‌زیستند ، چون عواملی باعث شد که باهم زندگی کنند (از جمله اشتراک در منابع آب و زمین یا ایمنتر بودن در برابر دشمنان) سود این گونه زندگی (یکجانشینی) را دریافتند. زیرا با همه‌ی پیکار و کشاکش با همنوعان خود باز حاضر نبودند به زندگی پیشِ خود در غارها یا کلبه‌ها بازگردند. در غارنشینی آدمیان اجتماع بزرگی نداشتند که سرمایه‌ی اجتماعی آن درخور گفتگو باشد ولی در یکجانشینی به این سرمایه ـ هرچند اندک ـ دست یافتند. تفاوت میان سرمایه‌ی اجتماعی ناچیز با چشمگیر ، کمابیش تفاوت زندگانی غارنشینی با یکجانشینی است. «اجتماعی» که سرمایه‌ی اجتماعی ناچیزی دارد ، همچون همان غارها و کلبه‌های جدا از هم ، هرچند بهم نزدیک باشند ، باز از همبستگی (ارتباطات) تنگاتنگ و سودهای آن بی‌بهره‌اند. سرمایه‌ی اجتماعی را نیز همچون سرمایه‌ی انسانی می‌توان برای فرد و توده جدا تعریف کرد و شناخت. در این نوشتار ما تنها به سرمایه‌ی اجتماعی یک سازمان یا توده خواهیم پرداخت. 🔹 پانوشت : 1ـ برخی ترجمانها بجای «سازمان» ، «شبکه‌ی اجتماعی» را بکار برده‌اند. خواست از شبکه‌ی اجتماعی ، اجتماعیست همدست. «انجمن» و «باشگاه» را نیز می‌توان در برخی جاها بجای هر کدام از سازمان و شبکه‌ی اجتماعی بکار برد. —————————— 📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد. 🌸