کانال رسمی سایت شعر ناب
Open in Telegram
سایت ادبی شعرناب گنجینه ی اشعارشاعران معاصرپارسی زبان بهترین ومطمئن ترین مکان برای نشر وحفظ آثارواشعارشما،چاپ کتاب گروهی و فردی ، فروش ترانه ،آموزش و نقد تخصصی و.. Sherenab.com ارتباط با مدیر @fekri45 کانال اشعار @sherenabcom
Show more1 444
Subscribers
+624 hours
+237 days
+4130 days
Posts Archive
ناگه فشارِ چکمه را بر سینه اش احساس کرد
بگذاشت گویی پای را شیطان به عرشِ کبریا
تا پیشِ چشمِ مادرش، بر حنجرش خنجر کشید
گشتند اهلِ آسمان، هم ناله با خیرالنسا
شیب الخضیب افتاد تا در مشتِ شمرِ سنگدل
با ضربه هایی بی امان سر را جدا کرد از قفا
تا شد سرش از تن جدا، اوباشِ میدان تاختند...
سوی زنان و کودکان، سوی حریمِ اولیا
هرچند او را تشنه لب کشتند در بینِ دو نهر
اما به این هم وحشیان حتی نکردند اکتفا
هم زیرِ نعلِ اسب ها شد جسمِ قرآن پایمال
هم رفت روی نی سرِ تابانِ مصباح الهدی
مانندِ نذری هرکسی می کَند، از او تکّه ای
سر را، زره را، خود را، انگشتر و انگشت را
سبطِ رسولِ مصطفی افتاد عریان روی خاک
یومٌ علی صدرِ النّبی یومٌ علی وجه الثری
داریم در دل حسرتِ «یا لیتنا کنّا معک»
چشم انتظارِ منتقم هستیم عمری جمعه ها
می آید آخر با لوای یا لثارات الحسین
با انتقامش می کند، هر دردمندی را دوا
حسین احسانی فر لنگرودی
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
می بُرد دستِ آسمان، سوی سحر مهتاب را
طی شد شتابان آن شب و این شد شروعِ ماجرا
تا روی دامانِ زمین، انداخت خورشید آتشی...
در سینه ی آن دشت شد، جنگِ جگرسوزی به پا
این سو گروهی اندک از انسانِ کامل در سپاه
آن سو سپاهی کامل از دیو و ددِ انسان نما
این سو بهشتِ جاودان، می سوخت از فرطِ عطش
امّا جهنّم آن طرف، سیراب از آبِ فنا
آن سو سپاهِ سرکشان، این سو گروهِ جان فشان
آن سو سپاهی بی حیا، این سو گروهی بی ریا
با دستِ شیطان ناگهان کوبیده شد بر طبلِ جنگ
شد ثبت در یادِ زمان، آغازِ تاریخِ عزا
احرام پوشانِ حرم بعد از طوافی گردِ یار...
کردند رمی نفسِ خود، رفتند تا کوی منا
سعیِ وفا کردند تا با پاسداری از حسین...
تفسیر گردد «لیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سعیٰ»
یارانِ ایمان یک به یک در دستشان جامِ الست
بودند مستان از ازل، از باده ی «قالوا بلیٰ»
در بینِ خود پیمان خون بستند اصحابِ حسین
گردند تا در راهِ حق پیش از بنی هاشم فدا
همچون شهابی حمله ور بر قلبِ تاریکی شدند
از نورشان ایجاد شد، زخمِ عمیقی در فضا
در کوره ی جانِ حسین از داغِ یارانِ شهید...
افتاد هر دم آتشی جانسوز از روی جفا
اکبر که بود آیینه ی اخلاق و کردارِ رسول
آمد به درگاهِ پدر تا گیرد اذنِ جنگ را
در رگ نمی گنجید خون، می خواست از تن پر کشد
تا در مسیرِ حق شود با خونِ خود حاجت روا
اما پدر! آری پدر! این باغبانِ دلشده
بوده ست چشمش همچنان بر قامتِ آن دلربا!
تا سایه ی ترس آورِ آن سرو بر خاکِ ستم...
افتاد، سویش حمله ور گشتند در آن تنگنا
بوده ست سروی یک تنه، در بینِ صدها تیشه دار
شد ارباً اربا پیکرش، افتاد زیرِ دست و پا
آمد به میدان بی زره، با شوقِ «أحلی من عسل»
شد تلخ، کامِ دشمنان از قاسم بن المجتبی
فرزندِ سردارِ جمل، تا داد جولان بینِ خصم
ارباب گفتش آفرین، عباس گفتش مرحبا
آن ناجوانمردان ولی کردند او را سنگسار
پامالِ اسبان شد تنش، کردند فرقش را دو تا
آمد علمدارِ حرم با سینه ای لبریزِ غم
می خواست رخصت گیرد از فرمانده کل قوا
ناگاه دستِ کوچکی، دامانِ سقا را گرفت
مشکی به دستِ دیگرش، اشکی روان از چشم ها
تا مشک را بر شانه اش انداخت سقا، ناگهان
در قلب طفلانِ حسین افتاد شورِ ارتجا
موجِ خروشانِ عطش آمد کنار علقمه
تا پر کند با صد امید آن مشک را از کیمیا
دستی به زیرِ آب برد او تا گلویی تر کند
از کامِ عطشانِ حسین اما به جوش آمد حیا
هنگامِ برگشتن ولی جنگی نمایان در گرفت
افتاد در حصرِ عدو فرزندِ اهلِ «لا فتی»
می کشت و می تازید او بینِ هزاران دیو و دد
از میمنه تا میسره، می گشت آسان جابجا
اما کمانداران نشان کردند او را هم زمان
چون سیل، تیر از هر طرف آمد به سویش بی هوا
از ترس، نامردان کمین کردند پشتِ نخل ها
در آن هیاهوی نبرد از تن دو دستش شد جدا
شد قطع با تیغِ خزان دستِ بهارِ آرزو
چشمانِ زیبای قمر شد مقصدِ تیرِ قضا
تیری روان شد از کمان با قصدِ مشکِ آبرو
شد شرمسارِ کودکان، سقای دشتِ کربلا
افتاد ماه از روی زین، با صورتش روی زمین
در لحظه ی افتادنش، برخاست بانگِ «یا اخا...»
مولا به سوی علقمه از دور آمد مثلِ نور
افتاد نزدیکِ قمر از مَرکبش شمس الضحی
با زانوانِ بی رمق، آمد به بالینش حسین
گفت«ای برادر پشتِ من بشکست و گشتم بینوا»
وقتی که شد شاهِ جهان، تنها و بی پشت و پناه
فریادِ هل من ناصرش، پیچید در کرب و بلا
ناگاه در گهواره ای، غرّید شیرِ شرزه ای
می خواست اصغر تا کند، دستِ عدو را برملا
با جوشنِ قنداقه اش، با گریه هایی چون رجز
آمد میانِ معرکه، با شاه در زیرِ عبا
آن آخرین شمشیر را مولا برآورد از نیام
تا ضربه ای کاری زند، بر قلبِ سنگِ اشقیا
انداخت بینِ دشمنان، شش ماهه مردی اختلاف
در آن هیاهو ناگهان، از چلّه تیری شد رها
لبریز از خونِ گلو شد کاسه ی دست حسین
پاشید سوی آسمان خون را در آن ماتم سرا
می خواست برگردد ولی گویی خجالت می کشید
از مادری دل سوخته، در خیمه با حالِ دعا
آمد که نورِ دیده را دور از نگاهِ مادرش
در خاکِ غربت بسپرد کآمد صدایی آشنا
سر داد مادر آخرین لالاییِ جانسوز را
از شعله های نغمه اش، آتش گرفت ارض و سما
در خیمه ی آلِ خدا، دیگر عطش از یاد رفت
بودند چون اهلِ حرم دلواپسِ خونِ خدا
می رفت سوی معرکه با فرّ و قدرِ حیدری
با قلبِ لبریز از یقین، با شوقِ سوزانِ لقا
خورشیدِ ایمان بر دلِ تاریکِ عِصیان حمله کرد
دوزخ نشین شد لشگری با تیغِ نَجلِ مرتضی
بعد از نبردی سهمگین، وقتی که پیش آمد غروب
پیشانیِ خورشید شد، آماجِ سنگی جان گزا
آمد که با دامن کند پاک از جبین خون را ولی
ای کاش تیرِ حرمله این مرتبه می شد خطا!
وقتی که شد جانِ جهان، رنجورِ تیری جانگداز
آورد او را جانبِ گودال اسبِ با وفا
سلطانِ دین را کافران، با هر سِلاحی می زدند
یک عده با تیغ و سِنان یک عده با سنگ و عصا
هرچند در دریای خون، شد غرق کشتیّ ِ نجات
می کرد نجوا با خدا از روی تسلیم و رضا
باز هم دوباره شورشِ مولم به عالم است
" باز این چه نوحه وچه عزا و چه ماتم است"
باز هم فتاده بر دلِ من شورشی دگر
بی تاب عالمی شده بر غم مصمم است
باز هم ز عمق جانِ من آهی بر آمدست
آتش می افکند همه جانسوز آدم است
داغی ز عشق و عاشقی و شورش است اگر
این داغِ کربلا و حسینش دمادم است
از یادِ کربلا و حسینش شدم حزین
از داغِ وا قعه چه ستمها مسّلم است
در ظهرِ کربلا که بپا کرده است حسین
این درسِ عاشقی که تمامش به خاتم است
باز هم صدای ناله ی طفلانِ کربلا
هر لحظه میرسد دلِ زهرا پر از غم است
باز هم صدای حضرتِ عباس نینوا
برخیمه چون رسد دلِ طفلان به مرهم است
باز هم صدایِ غرش اکبر ز رزمگاه
آهی به دل نشانده و چشمان پر از نم است
باز هم نوای من شده همبانگِ محتشم
شیون بر آورم که چه شورش به عالم است
باز هم دل(احمد) شده پر غم زکربلا
از داغِ آن اگر بنویسم کمر خم است
حمیدنوری(احمد)
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
واژه ها سوخته در آتش ناي من و تو
حافظ! امشب غزلي نيست براي من و تو
اشكها كاش زبان بسته نبودند چنين
تا به گوشش برسانند رثاي من و تو
ديرگاهيست كه از يار نباريده خبر
كاش لطفي كند امروز هواي من و تو
پشت سنگ دل او چشمه ي پاكيست ولي
بي اثر گشته در او مهر و وفاي من و تو
زمهريريست زمان آتش جمشيد كجاست
چاره كي مي كند اين پاره قباي من و تو
دل به ساقي و خرد را به صفا مي سپريم
در شگفتند خلايق ز سخاي من و تو
مبتلايان به عشقيم و طبيبي به جهان
هيچ امّيد ندارد به شفاي من و تو
عاشق صدق و صفائيم در اين شهر ريا
گشته اين عشق جگرسوز بلاي من و تو
جام مي از كف مسكين به زمين مگذاريم
زآنكه عشقست و صفا سرّ بقاي من و تو
دل به تقدير نبنديم كه از روز ازل
داغ بي همسفري خورده به پاي من و تو
حافظا! خرده به كوتاهي فرياد مگير
كي كسي مي شنود سوز صداي من و تو
جام مي پر كن و بازآ كه صفايي بكنيم
اي دوصد بنده ي تزوير فداي من و تو
م فریاد(محمدرضا زارع)
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
دیروز
اوّلِ برجِ قمر در عقرب
وقتی در مغربِ قبرستان
دستِ کوچک و بزرگِ عقربهٔ ساعت
بیرون افتاد از تابوت
مردی شاید شبیه خواب
مطابقِ تُردیِ یک لبخند
مُرد تیزتکتر از اسبِ تیغِ جراحی!
شاملو در غسالخانه
با یک لگد
شکلِ میلِ شعرش را عوض
_ نقد
دعوت کرد او را
به فستیوالِ مرگ
به کُنجاجایی که
تناتنش را زایید در خاکِ بی تاک
وَ نوزادِ شعرِ سپیدش را
بی کنارِ دستِ هیچکس
در مقبرهای بدونِ خورشید خواباند!
اکنون ساعت
بهوقتِ دیروزست
استکانِ خالیِ من و شاملو
باران میپاشد بر چشمچترِ آیدا و تُوتم
گرامافون بی پیِ تعقیبِ صفحه
میخکوبِ خوابِ خرگوشیست
وَ موریانهها میلولند در معابدِ کتابمان!
ما لابهلا
تو در تو
دور از غشِ حشو
وقتی ماضیِ نقلی دروغ میگفت
ماضیِ استمراریِ عشق بودیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیدمحمدرضالاهیجی
ساکوتی.هند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
افکار ییلاقیام را
شانه میکنم و
سطور وحشی را
چوپانی!
در شهری که
عابران پرنده
به بهانهی قانونسوختگی
بر سینهشان
اعتراض میمالند
چه تفاوتی دارد
خطوط کمربریدهی خیابان
از خورشید
ارث تقدم ببرند یا نه؟!
•─•~❉✿❉~•─•
تیکتاک تیکتاک
تک و توک پلکهایم
از دروازههای خواب
سُر میخورند
از زمانی که
چانهی نیمکت همیشگی
ذوب شد
باید میفهمیدم
املاک سرآستینم
پاداش خوبی
برای جنگ ساعتها و قطبنماها نیست!
•─•~❉✿❉~•─•
دستم میلغزد و
چند قطره مرکب
سرفههای فالگیر را
سیاهتر میکند:
آی پسر!
قرار نبود
تشنج تخمان چشمت
کف لانههای نابینایِ سقف
تصادفی باشد...
علی احمدی( امین)
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
حرف ها بسیار دارم گوش میخواهم فقط
آدمی از جامِ حق مدهوش میخواهم فقط
مَحرَمی کو تا که اسرار دلم را بشنود؟
رازها دارم ولی سرپوش میخواهم فقط
دوش در خواب شبم من بودم و دامان تو
اندکی از خاطرات دوش میخواهم فقط
خسته ام از این همه دیوانه بازی های خود
بنده مجنونم کمی هم هوش میخواهم فقط
درد من با قرص و دارو حل نمیگردد دگر
باز کن آغوش را آغوش میخواهم فقط
قهوه و نسکافه باشد بیخِ ریشِ صاحبش
من کمی چایی کمی دمنوش میخواهم فقط
در قفس ماندن برای بالهایم آفت است
عابرم من خانه را بر دوش میخواهم فقط
قطرهای اشکم که روی گونه خوابش بردهاست
موج سردم ساحلی خاموش میخواهم فقط
امیررضا شریف زاده
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
خزیدن کنج آغوش تو با اصرار هم خوب ست
که گاهی زندگی مانند یک سربار هم خوب ست
نیاز هر بشر گاهی فرار از دین و آیین ست
برای هر سری یک وقتهایی دار هم خوب ست
شبیه زلزله هرشب دلم را زیر و رو کن که
شبی را صبح کردن با تو در آوار هم خوب ست
مرا هرجور میخواهی به دست غصهها بسپار
تو معشوقی و از دستان تو آزار هم خوب ست
اگرچه دست کوتاه ست و گل بالانشین، اما
همین سوغات سرخ و دردناک خار هم خوب ست
من از دنیای عین زهرمارِ بی تو فهمیدم
کنارم بودنت با زور و با اجبار هم خوب ست
کسی که درد تنهایی کشیده خوب میداند
درون آستین همصحبتی چون مار هم خوب ست
همیشه شرح دلتنگی به دست واژه ممکن نیست
خدا شاهد که گاهی حال و روز زار هم خوب ست
چه فرقی بین یک قصر و اتاقی تنگ خواهد بود؟
بدون تو چپیدن گوشه ی یک غار هم خوب ست
زمان بی پناهی تکیه بر اغیار باید کرد
که گاهی سر به روی شانه ی دیوار هم خوب ست
پس از یک عمر هم باور نخواهم کرد خواهی رفت
برای زنده ماندن بعد تو انکار هم خوب ست
شقایق رضازاده
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
ز چشمان غزالانت غزل گلنار می بارد
به دشت سینه ام باران گوهر بار می بارد
تمام آسمانت را در آغوشم نشان جانا
که از در گاه احسانت سحر اسرار می بارد
خریدار محبت را نمی بینم درین دوران
اگر چه لطف و مهرت از در و دیوار می بارد
مراد خویش را هر کس به یمن عشق می یابد
ازین دریای مهر افشان کرم بسیار می بارد
مناعت آدمی را بی نیاز از خلق می سازد
به این خوان رزق بی منت ز سوی یار می بارد
بدون شک جهنّم را به لطف حق کند خاموش
سرشک آتشینی که از استغفار می بارد
صداقت را تو ای واسع چراغ راه خود گردان
که نور آسمان پیما ازین کردار می بارد
سید علی کهنگی (واسع) آذر 1400
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
فرشی بدون نقشه که بر دار زندگیست
"بیهودهعمرِ " ماست که سربار زندگیست
از بدو اتفاقِ تنفس نبردمان
با پیشمرگههای زمانخوار زندگیست
عمری درون لانهی اقبال ،منتظر
اما نیامد آنچه به منقار زندگیست
وقتی وزیر دارد و سرباز و اسب و رخ
شاعر شبیه تلخک ِ دربار زندگیست
باشد قبول، شاعر عزیز است و نور چشم
اما نه آنکه در پی انکار زندگیست
آزار دیده در غم ِ تفسیر روزگار
حالا قلم به دست در آزار زندگیست
باید به حرفهی مَلکالموت غبطه خورد
با کسب و کار مرگ، وفادار زندگیست
گویا تمام هست ِ جهان طرح ِ کار داشت
بینقشه فرش ماست که بر دار زندگیست
مهرداد عزیزیان بی تخلص
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
درکشورزرخیزمان باباندارد نان
مادرمدارامی کند بادردبی درمان
این روزهادلواپسی هی خوردمان دادند
هستید ای دلواپسان خفته درجریان؟!
درخانه دردی بدترازدردنداری نیست
سوزانده فقرآهسته اینجا ریشه ی ایمان
مانندموشی آزمایشگاهی این ملت
درآزمایشگاه قانون می سپاردجان
مهروطن آهسته می میرددراین مردم
دل کنده اند ازمیهن ودرحسرت توران
کوغیرت ومردانگی کوکاوه کورستم
دراین حوالی مانده آیا ذره ای وجدان
تاریک شد دنیایمان کونقطه ای روشن
خورشیدراهم کرده اندانگاردرزندان
#جمیله_عجم
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
نگاهم را
از آن سر دنیا پس میگیرم
کوچ کوچ پرستو
از کاغذ دیواری خانهی پدر
پر میزند...
خواهرم
با رسم شیرین رویا
بر تن شیشه
بغض خود را
در گلوی پنجره فرو خورده
و سرخاب گونههاش
روی دیواری بیرنگ
به گردن اتاق آویخته میشود...
امان از مادر
که در تقلای زمان
سرخی آلالههای قالی را
روی بقچههای خاکخورده
بالا آورده بود و...
این سه قطره خون
داشت
از سقف همسایهی پایین
به سطح شهر سرایت میکرد!
صادقانه بگویم
حق داشتی
رنگ روشن
اصلا به خانهی ما نمیآمد!
آرزو عباسی(پاییزه)
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
من عزادار خودم هستم و غمخوار خودم
بعدِ تو سوخت به حالم دل سیگار خودم
من که حتی خودم از دست خودم دلگیرم
اعتباری که نمانده ست به بازار خودم
منم آن صِفر که آغازگر فاصله هاست
شده ام مبدا تنهایی بُردار خودم
شک ندارم به خودم بوی تو می آید باز
من توهم زده در قصه ی بودار خودم
هرکه آمد سر دیوار دلم فحش نوشت
سنگ خوردم من از آن قوم هوادار خودم
رو به آیینه که شمشیر بگیرم یعنی
من خودم آمده ام باز به پیکار خودم
من “خودم” کرد که لعنت به خودم باد، که من
شده ام باز بدهکار و طلب کار خودم…
میلاد میرزایی
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
درد را از هر طرف خواندیم و غیر از درد نیست
جوجه رنگی!هیچ فرقی بین سبز و زرد نیست
گرچه از بابا شنیدم گریه کار مرد نیست
(خواستم لب واکنم گریه امانم را برید)
دشمنان از روبرو و دوستان از پشت سر
دشنه ای در زیر کتف و دشنه هایی در جگر
شیشه ی نوشابه و بیل و چماق و چیز خر…
(تیزی ِ باران رحمت آسمانم را برید!)
سرنوشتم شد فقط “ای کاش” و “آه” و “ای دریغ”
روی دار و در فرار و پشت درب و زیر تیغ
زندگی با زنده بودن فرقها دارد رفیق!
(آب هم آتش گرفت از داغ پشت داغ ما)
آسمان تا وا شود بال و پر ما ریخته
هرچه دیوار است بی شک بر سر ما ریخته
خون و استفراغ را در ساغر ما ریخته
(آفرین بر غیرت ساقی سیمین ساق ما!)
میلاد روشن
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است در کف پا یا جواهر است؟
راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است
دل های شستشو شده و پاک بی شمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است
سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر سفرۀ افطار حاضر است
وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده می شود آن دل که عابر است
با آب وتاب سینه زنان گرم قل قل است
کتری آب جوش که در اصل شاعر است
فنجان لب طلا پروخالی که می شود
هر بار گفتهام نکند چای آخر است
لب های تو لب نيست! عذابيست الهی
بايد كه عذابى بچشم گاه به گاهی!
در لحظه ديدار تو، گفتم كه بعيد است
چشمان تو من را نكشاند به تباهی!
لب های تو ناياب تر از آب حيات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن كاهی!
اين كار خدا بوده كه يكباره بيفتد
در تنگ بلور شب من، مثل تو ماهى!
اي شاخ نبات غزل حافظ شيراز
معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی !
میثم قاسمی
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است در کف پا یا جواهر است؟
راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است
دل های شستشو شده و پاک بی شمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است
سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر سفرۀ افطار حاضر است
وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده می شود آن دل که عابر است
با آب وتاب سینه زنان گرم قل قل است
کتری آب جوش که در اصل شاعر است
فنجان لب طلا پروخالی که می شود
هر بار گفتهام نکند چای آخر است
غزل, میثم داوودی
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
هرصبح که از شبِ تو برمی خیزم
با خنده ات از معجزه ها لبریزم
در حافظه ام شکفتن و صبح و طلوع
سرشارتر از بهارِ رستاخیزم!
میترا ملک محمدی
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی!
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه!
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فک میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی!
ترانه, شادمهر عقیلی, مونا برزویی
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
باید اتاقت بهترین جای زمین باشد
حتی اگر سلول زندان اوین باشد
هر جای این دنیا که باشی میرسم تا تو
حتی اگر مابینمان دیوار چین باشد
میخواهمت گرچه بدانم زندگی با تو
مثل دویدن داخل میدان مین باشد
میخواهمت مثل خدایی که نمی بینم
چون حاصل شک های پی درپی یقین باشد
لذت، شبیه غوطه ور بودن درون آب
باتو عزیزم زندگی باید همین باشد!
مهسا تیموری
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
عشق عارضه ای زمینی ست!
این شعر است ،که طبع پرواز به او می دهد.
فکری احمدی زاده (ملحق)
#سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب
🌐 sherenab.com
بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید
@sherenabcom
