" زبان زندگی" ارتباطی بدون خشونت
Open in Telegram
کانال خبررسانی برنامهها - کارگاههای زبانزندگی www.zabanezendegi.com برای ارتباط با ادمین @Morteza84626 سفارش کتاب شماره تلفن: 09394223559 گروه کانال https://t.me/+Vr6ZUIZ58ysPMyi8
Show more6 060
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+6130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+22
in 0 channels
August '26
+128
in 1 channels
Get PRO
July '26
+79
in 1 channels
Get PRO
June '26
+66
in 0 channels
Get PRO
May '26
+38
in 0 channels
Get PRO
April '26
+15
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+67
in 5 channels
Get PRO
January '26
+20
in 2 channels
Get PRO
December '25
+87
in 4 channels
Get PRO
November '25
+88
in 6 channels
Get PRO
October '25
+97
in 3 channels
Get PRO
September '25
+91
in 3 channels
Get PRO
August '25
+103
in 3 channels
Get PRO
July '25
+141
in 2 channels
Get PRO
June '25
+130
in 2 channels
Get PRO
May '25
+151
in 3 channels
Get PRO
April '25
+195
in 3 channels
Get PRO
March '25
+82
in 2 channels
Get PRO
February '25
+110
in 3 channels
Get PRO
January '25
+166
in 4 channels
Get PRO
December '24
+116
in 2 channels
Get PRO
November '24
+140
in 3 channels
Get PRO
October '24
+111
in 4 channels
Get PRO
September '24
+150
in 4 channels
Get PRO
August '24
+185
in 3 channels
Get PRO
July '24
+134
in 2 channels
Get PRO
June '24
+101
in 2 channels
Get PRO
May '24
+135
in 1 channels
Get PRO
April '24
+95
in 3 channels
Get PRO
March '24
+100
in 2 channels
Get PRO
February '24
+150
in 2 channels
Get PRO
January '24
+167
in 5 channels
Get PRO
December '23
+172
in 6 channels
Get PRO
November '23
+190
in 6 channels
Get PRO
October '23
+200
in 4 channels
Get PRO
September '23
+147
in 0 channels
Get PRO
August '23
+164
in 0 channels
Get PRO
July '23
+143
in 0 channels
Get PRO
June '23
+205
in 0 channels
Get PRO
May '23
+169
in 0 channels
Get PRO
April '23
+104
in 0 channels
Get PRO
March '23
+98
in 0 channels
Get PRO
February '23
+135
in 0 channels
Get PRO
January '23
+175
in 0 channels
Get PRO
December '22
+124
in 0 channels
Get PRO
November '22
+103
in 0 channels
Get PRO
October '22
+113
in 0 channels
Get PRO
September '22
+90
in 0 channels
Get PRO
August '22
+69
in 0 channels
Get PRO
July '22
+104
in 0 channels
Get PRO
June '22
+71
in 0 channels
Get PRO
May '22
+49
in 0 channels
Get PRO
April '22
+55
in 0 channels
Get PRO
March '22
+48
in 0 channels
Get PRO
February '22
+70
in 0 channels
Get PRO
January '22
+110
in 0 channels
Get PRO
December '21
+95
in 0 channels
Get PRO
November '21
+78
in 0 channels
Get PRO
October '21
+103
in 0 channels
Get PRO
September '21
+90
in 0 channels
Get PRO
August '21
+119
in 0 channels
Get PRO
July '21
+91
in 0 channels
Get PRO
June '21
+80
in 0 channels
Get PRO
May '21
+76
in 0 channels
Get PRO
April '21
+90
in 0 channels
Get PRO
March '21
+73
in 0 channels
Get PRO
February '21
+83
in 0 channels
Get PRO
January '21
+92
in 0 channels
Get PRO
December '20
+2 530
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +4 | |||
| 03 September | +5 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +8 |
Channel Posts
کنار هم گذاشتنِ همه
با جداکردنِ این چهار مرحله در ارتباط، شما سریعتر متوجه میشوید که چطور نیازهایتان را برآورده کنید.وقتی از روی عادت شروع کنید به: ◽️ جدا کردن مشاهدهها از ارزیابیها ◽️ شناسایی و ابراز احساسهایتان ◽️ تشخیص و ابراز نیازهایی که احساسها را برمیانگیزند ◽️ ساختن تقاضاهای واضح با زبانِ عملِ مثبت شما مسئولیت و کنترل تجربههای خودتان را در یک روش جدید و قابل ملاحظه بر عهده میگیرید.
برگرفته از کتاب
انسانی کردن خدمات بهداشتی درمانی
ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
وقتی این چهار مرحله را کنار هم میگذاریم، بهمرور میبینیم که در هر موقعیت، همهچیز در اختیار ما نیست؛ اما شیوهی نگاه کردن، توجه به احساسها و نیازهای خود و انتخاب پاسخی که میدهیم، میتواند در اختیار ما باشد.
این چهار مرحله کمک میکنند پیش از واکنشهای عادتوار، لحظهای مکث کنیم؛ آنچه را میبینیم از برداشتهایمان جدا کنیم، به احساس و نیاز خود توجه کنیم و بعد ببینیم چه تقاضایی میتوانیم مطرح کنیم.
با تمرین و آموختن این الگو، میتوانیم به شیوه و نگرشی دست یابیم که در برقراری ارتباط و انتخاب چگونگی پاسخدادن، اختیار و توان بیشتری داشته باشیم.
تأمل و تمرین
🔘 یک موقعیت واقعی را به یاد بیاورید؛ جایی که رفتار یا سخن دیگری شما را تحت تأثیر قرار داده است.
آن موقعیت را با چهار مرحله مرور کنید:
مشاهده: چه چیزی اتفاق افتاد، بدون قضاوت یا تفسیر؟
احساس: اکنون چه احساسی دارم؟
نیاز: چه نیازی در من زنده است؟
تقاضا: اکنون چه تقاضای واضح و عملی میتوانم مطرح کنم؟
وقتی با مکث توجه میکنیم و این چهار مرحله را کنار هم میبینیم، چه چیز تازهای دربارهی خود، نیازهایم و شیوهی پاسخدادنم به این موقعیت درک میکنم؟
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir| 2 | 📝 تجربهی شخصی
آقا سعید روزی ۵ بار و یا بیشتر به موبایل پدرم زنگ میزند . پدرم یکی از آنها را دو روز یک بار جواب میدهد و بقیه تماس های او را جواب نمیدهد. پرسیدم:< چرا انقدر به شما زنگ میزنه؟ >
گفت : <میخواد بدون من زنده ام یا نه. میخواد از حال من با خبر بشه تا بره به دیگران بگه که من میدونم چطوری و کجاست .دنبال اینکه بقیه فکر کنن چقدر به من نزدیکه و بگن چقدر حواسش به منه. دنبال امتیاز و توجهِ از طرف دیگران >.
این حرفها و بیشتر از اینها از دو سال گذشته شروع شده اند. پدرم کتاب میخواند و از موضوعهایی که تا به حال نخوانده استقبال میکند. کتاب (واقعی باش) را دادم تا بخواند. قبلا از احساس و نیازها باهم حرف زده بودیم و تا الان نشنیده بودم که خودش آنها را پیدا کند. کتاب را تا نصفه خوانده بود و بعد از آن سه بار تلفنی صحبت کردیم.در تماس اول از دریافتهایش گفت که ۴ مرحله داره مشاهده ،احساس، نیاز و تقاضا . در تماس دوم تقاضا سازی برایش جالب بود و در مورد راهبردها صحبت کرد. در تماس سوم گفت :<پاهام خیلی درد میکنه. همین الان بیا پیشم و پمادی چیزی بیار چون دیگه نمیتونم تحمل کنم و دردش داره میکشدم. > من یک ساعت بعد به خانه پدر رسیدم.در رختخواب نشسته بود و کتاب (واقعی باش) را از آنجایی که خوانده بود روی زمین برعکس گذاشته بود. پماد را به پا و کمر زدم و ماساژ دادم. گفتم:< خیلی درد داشتی و دیگه درمونده شده بودی؟> گفت:< آره مشاهده اش میشه پاهام درد میکرد ، گرم وسرد میشد و احساسم این بود که امونم رو بریده بود و کمک نیاز داشتم به خاطر همین زنگ زدم به شما تا بیای، اینجوری تقاضا ساختم.> سرم را تکان دادم . گفتم : <اوهوم مراقبت و توجه هم میخواستی انگار ،خوب کاری کردی هروقت کمک خواستی بگو حتما> . کتاب برعکس شده را برداشت و چند جمله از تقاضا سازی که علامت گذاشته بود را خواند. گفت: <در مورد سعید هم میشه اینجوری گفت که تلفن زدن هر دم دقیقه تو آسایش برام نزاشته ولی من احساس تورو میفهمم و منم مثل تو میخوام دیدار کنیم ،حرف بزنیم، همدلی کنیم و میتونیم این کار رو مثلا توی یک پارک بکنیم ، یک ساعت، دو ساعت توی هفته بریم همدیگرو ببینیم حال همو جویا شیم یا یک ساعت توی خیابون .>
قرص مسکن را با لیوان آب به دستش دادم . گفتم: <خوشحالم که پشت غصه ها و اعصاب خردی هات رو شنیدی .> از جا بلند شد و پنجره را باز کرد و باد خنک شب تابستونی آمد داخل. پرسیدم:< الان بهتری؟ >
گفت: < آره انگار یکم بهترم.>
ارسالی از مائده آریافر
📄 تجربههایی که در کانال "زبانزندگی" ارتباطی بدونخشونت گذاشته میشود؛ تجربهی عملی کاربرد زبانزندگی بدون ویرایش و دخالت در نثر آن و با درک نگارنده است، و نه مثال آموزشی.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 505 |
| 3 | تقاضاها
ویژگیهای تقاضا
تقاضاها عملمحور، قابل انجام و در لحظهی حال هستند.
برگرفته از کتاب
انسانی کردن خدمات بهداشتی درمانی
ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
وقتی چیزی از دیگری میخواهیم، ممکن است برای خودمان کاملاً واضح باشد که چه میخواهیم؛ اما برای طرف مقابل واضح نباشد که دقیقاً چه کاری از او میخواهیم.
تقاضای عملمحور، به یک رفتار مشخص اشاره میکند؛ رفتاری که طرف مقابل بتواند آن را بفهمد و دربارهی انجام دادنش تصمیم بگیرد.
مثلاً:
“بیشتر به من توجه کن.”
ممکن است برای گوینده معنای مشخصی داشته باشد، اما هنوز معلوم نیست طرف مقابل برای پاسخ به این تقاضا چه کاری باید انجام دهد.
میتوان آن را واضحتر کرد:
“وقتی باهات حرف میزنم، میتونی چند دقیقه تلفنات رو کنار بذاری و به حرفم گوش بدی؟”
حالا کاری که درخواست شده، مشخصتر و قابل انجامتر است.
قابل انجام بودن یعنی تقاضای ما دربارهی رفتاری باشد که در توان و اختیار طرف مقابل است و او بتواند دربارهی انجام دادن یا ندادنش تصمیم بگیرد.
مثلاً:
“هیچوقت دیگه منو ناراحت نکن.”
چیزی نیست که دیگری بتواند بهطور مشخص انجام دهد؛ چون احساسات ما کاملاً در اختیار او نیست.
اما میتوانیم چیزی را که در این موقعیت نیاز داریم، به یک رفتار قابل انجام تبدیل کنیم:
“وقتی ناراحتم، میتونی قبل از اینکه راهحل پیشنهاد بدی، چند دقیقه فقط به حرفم گوش بدی؟”
و در لحظهی حال بودن یعنی تقاضا به کاری مربوط باشد که اکنون امکان انجام دادناش وجود دارد؛ نه اینکه فقط دربارهی گذشته صحبت کنیم یا از دیگری بخواهیم در آینده، بهطور کلی، جور دیگری رفتار کند.
مثلاً:
“کاش از اول اینطوری با من رفتار میکردی.”
یا:
“از این به بعد باید بیشتر حواسات به من باشه.”
این جملهها بیشتر بیانگر ناراحتی یا انتظارند تا تقاضایی که طرف مقابل بتواند همین حالا دربارهی آن تصمیم بگیرد.
اما:
“میتونی الان چند دقیقه بشینی تا دربارهی چیزی که ناراحتم کرده با هم صحبت کنیم؟”
تقاضایی است که به یک رفتار مشخص، قابل انجام و مربوط به اکنون اشاره میکند.
در NVC، تقاضا دعوتی برای مشارکت دیگری در برآورده شدن نیاز است؛ دعوتی مشخص و قابل انجام که دیگری بتواند دربارهی پذیرفتن یا نپذیرفتن آن تصمیم بگیرد.
تأمل و تمرین
به بریدهی کتاب و توضیح بالا برگردید.
یکی از تقاضاهایی را که اخیراً از کسی داشتهاید و حالا از نحوهی مطرح کردناش راضی نیستید، به یاد بیاورید.
حالا مکث کنید و ببینید:
🔘 آیا برای طرف مقابل واضح بود که دقیقاً چه کاری از او میخواهم؟
🔘 آیا انجام دادن آن کار در توان و اختیار او بود؟
🔘 آیا میتوانست همان لحظه دربارهی انجام دادن یا ندادناش تصمیم بگیرد؟
اگر پاسخ یکی از این پرسشها “نه” است، همان تقاضا را دوباره بیان کنید؛ این بار با توجه به سه ویژگیای که در این پست دیدیم:
عملمحور، قابل انجام و در لحظهی حال.
و در پایان از خودتان بپرسید:
آیا با تغییر شکل تقاضا، هنوز همان نیاز را دنبال میکنم؟
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 555 |
| 4 | تجربهی شخصی
امروز میخواهم تجربهای را تعریف کنم که برای من نمونهی خیلی روشنی از تفاوت بین «اصلاح رفتار» و «ایجاد شرم» بود؛ و همینطور اینکه چطور میشود بعد از یک تجربهی ناخوشایند، رابطه را ترمیم کرد.
چند روز پیش وقتی برای بردن پسر سهسالهام، شان، به مهد رفتم، به محض اینکه سوار ماشین شدیم، با هیجان کولهپشتیاش را باز کرد و چند ماشین کوچک، از جمله یک ماشین آتشنشانی، به من نشان داد.
همان لحظه متوجه شدم که اینها اسباببازیهای کلاس هستند؛ اسباببازیهایی که شان خیلی دوستشان دارد و آنها را داخل کولهپشتیاش گذاشته بود.
در این سن، بچهها تازه در حال یادگیری مفهوم مالکیت، «مال من و مال دیگری»، قوانین اجتماعی و مرزها هستند. ممکن است بدانند یک وسیله متعلق به کلاس است، اما هنوز کنترل تکانه، توانایی توقف در لحظه و درک کامل معنای اخلاقی کاری مثل «برداشتن چیزی که متعلق به من نیست» در آنها کامل نشده است.
بنابراین اولین واکنش من این نبود که بگویم: «چرا اینها را دزدیدی؟» یا «کار خیلی بدی کردی.»
به او گفتم: «فکر کنم این ماشینها مال کلاس هستند. اسباببازیهای کلاس باید در مدرسه بمانند. بیا برگردیم و آنها را به معلم بدهیم.»
شان هم همراه من برگشت.
در آن لحظه معلم اصلی کلاس حضور نداشت و معلمی که آنجا بود، اتفاقاً معلم سال قبل شان بود؛ کسی که قبلاً رابطهی خیلی خوبی با او داشت.
من توضیح دادم که شان احتمالاً ماشینها را داخل کولهاش گذاشته و حالا آمدهایم آنها را برگردانیم.
معلم گفت: «اینها باید در کلاس بمانند.» و اسباببازیها را گرفت.
اصل جمله کاملاً درست بود. من هم دقیقاً میخواستم همین قانون برای شان روشن شود.
چیزی که برای من مسئله شد، نه خود قانون، بلکه حالت چهره و جدیتی بود که همراه آن بود؛ اخم و حالتی که برای یک کودک سهساله میتوانست این پیام را منتقل کند که «تو کار خیلی بدی کردهای.»
من همان لحظه تغییر شان را دیدم.
مضطرب شد، شروع کرد به من لگد زدن، و وقتی از آنجا دور شدیم، تقریباً به گریه افتاد و خیلی ناراحت بود.
من همانجا به این فکر کردم که هدف ما چه بود؟ …
🔻ادامهی مطلب را اینجا بخوانید🔻
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 826 |
| 5 | تجربهتان را با ما در میان بگذارید
گاهی تجربههای ما در مسیر آشنایی با “زبانزندگی” میتوانند چراغی برای دیگران باشند.
اگر در این راه — پیش از آشنایی با ارتباط بدونخشونت یا پس از آن و در تمرینهای روزانه — تغییری در نگاه، رفتار یا احساس خود تجربه کردهاید، خوشحال میشویم آن را با ما در میان بگذارید.
میتوانید تجربهتان را برای ادمین کانال با لینک
@Morteza84626
ارسال کنید و بنویسید که آیا مایلید با نام شما منتشر شود یا بینام.
حضور و مشارکت شما، پشتیبانی از گسترش زبانزندگی در این فضاست.
نوشتن و سهیمکردن تجربه، خودش شکلی از تمرین زبانزندگی است. | 790 |
| 6 | 📝 تجربهی شخصی
روی مبل نشسته بودم. میپرسه: آرومی؟ گفتم: آره آرومم، توچی؟
میخنده میگه: من خوشحالم😊
دو سال و چهارماهشه و من قند توی دلم آب میشه وقتی میبینم خودش با زبانی داره باهام حرف میزنه که از ابتدای تولدش باهاش حرف زدم. از همون زمانی که نوزاد بود وقتی شیر میخورد و آروم میگرفت میگفتم مامان شیر خوردی، سیر شدی، آروم شدی؟ یا وقتی پوشکشو عوض میکردم میگفتم مامان پوشکتو عوض کردم سبک شدی؟ راحت شدی؟
و حالا خودشم داره احساساتش رو با این سن کمش میشناسه و بهم ابراز میکنه😊
چند روز پیش که مهمان خونۀ عزیزی بودیم توی حیاط، شیر آب رو باز گذاشته بود و هی میخواست آب بازی کنه. چندبار مامانم بهش گفته بود آبو ببند ولی پسرم توجهی نکرده بود. وقتی رسیدم همه جارو آب برداشته بود. سریع آبو بستم که نتیجهش گریه و فریاد پسرم بود که «چرا بستی؟ داشتم به درختها آب میدادم!!!» روی زمینِ خیس نشست و جیغ میزد و گوله گوله اشک میریخت. نشستم روبروش، که همقدش بشم. دستاشو گرفتم و گفتم مامان تو دوست داشتی آب بازی کنی؟ یهو گریهش کم شد، چند ثانیه طول کشید تا آروم شه. یکم فکرکرد و درحالیکه هنوز صورتش اشکی بود گفت: مامان من دوست داشتم آب بازی کنم. گفتم: خوشحال بودی که توی آبها شالاپ شولوپ کنی؟(چون از دور دیده بودم داشت توی آبها بپربپر میکرد) حالا دیگه آروم شده بود. گفت: خوشحال بودم که شالاپ شولوپ میکردم. گفتم: مامان منم دوست دارم تو خوشحال باشی، بازی کنی، کیف کنی و نگرانم آب تموم شه، برای همین آبو بستم. موافقی برای اینکه بازم خوشحال باشی، کیف کنی، لذت ببری، یه مدل دیگه بازی کنی؟ با هیجان گفت: آره، بریم بیرون بدوییم🤪 و خب اینجا بود که دندهام نرم(😁) پاشدم رفتم باهاش دوییدم😅 و خب برام میارزید که تونست ببینه میشه برای خواستههاش راههای مختلف رو پیدا کنه💪
البته که من همیشه انقدر زرافهای عمل نمیکنم و مثل همه مادرا منم خیلی وقتها توی الگوهای قبلیم گیر میکنم و شغالی حرف میزنم و البته که پسرم هم همیشه انقدر سریع همراهم نمیشه و خیلی وقتها به تناسب سنش روی خواستهش پافشاری میکنه و منم صبرم لبریز میشه، اما میدونم با وجود همه اینها مهم اینه که من با آگاهی تلاشمو برای کمتر شغالی بودن ادامه بدم😊
ارسالی از اعضای کانال
📄 تجربههایی که در کانال "زبانزندگی" ارتباطی بدونخشونت گذاشته میشود؛ تجربهی عملی کاربرد زبانزندگی بدون ویرایش و دخالت در نثر آن و با درک نگارنده است، و نه مثال آموزشی.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 965 |
| 7 | تقاضاها
اگر آگاه باشیم که، برای مثال، به همدلی نیاز داریم، میتوانیم مستقیماً آن را بخواهیم و به احتمال زیاد ارتباط برای هر فردی که درگیر آن است، رضایتبخشتر خواهد بود.
دو نوع تقاضا وجود دارد:
🔳 تقاضا برای ارتباط
🔳 تقاضا برای راهحل
نوع اول بین شما و دیگران پیوند ایجاد میکند؛ مثلاً:
“دربارهی آنچه الان گفتم چه احساسی داری؟”
نوع دوم برای یک مسئله راهحل ایجاد میکند؛ مثلاً:
“آیا مایلی آشغالها را بیرون؟”
برگرفته از کتاب
انسانی کردن خدمات بهداشتی درمانی
ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
گاهی وقتی کسی با ما از یک مسئله حرف میزند، خیلی زود ذهنمان به سمت پیدا کردن راهحل میرود. میخواهیم کمکاش کنیم، کاری از پیش ببریم یا مسئله را برایش حل کنیم.
اما همیشه چیزی که دیگری از ما میخواهد، راهحل نیست.
گاهی میخواهد با ما در ارتباط باشد؛ میخواهد تجربهاش شنیده شود، بداند حرفاش به ما رسیده و فرصتی داشته باشد تا آنچه را در دروناش میگذرد با ما در میان بگذارد.
مثلاً وقتی فرزندمان از یک اتفاق ناراحتکننده برایمان میگوید و درددل میکند، ممکن است ما خیلی زود بگوییم:
“خب، دفعهی بعد این کار رو بکن…”
در حالی که شاید او اصلاً راهحل نمیخواسته؛ فقط دلش میخواسته درد دل کند و شنیده شود.
اگر بدون اینکه بدانیم او چه میخواهد، مستقیم سراغ راهحل برویم، ممکن است پاسخ ما با تقاضای او همجهت نباشد.
پس شاید بد نباشد پیش از پاسخ دادن، لحظهای مکث کنیم و ببینیم:
او از من ارتباط میخواهد یا راهحل؟
و همین پرسش را دربارهی خودمان هم میتوانیم مطرح کنیم:
وقتی با دیگری حرف میزنم، از او چه تقاضایی دارم؟
شناخت این تفاوت، هم به شنیدن دیگری و هم به بیان تقاضای خودمان وضوح بیشتری میدهد.
تأمل و تمرین
به بریدهی کتاب و توضیح بالا برگردید.
حالا یک گفتوگوی واقعی از زندگیتان را به یاد بیاورید؛ گفتوگویی که در آن کسی با شما از مسئلهای صحبت کرده یا خودتان مسئلهای را با کسی در میان گذاشتهاید.
کمی مکث کنید و ببینید:
🔘در آن لحظه، تقاضای شما یا طرف مقابل چه بود؟
🔘 تقاضا برای ارتباط بود یا برای راهحل؟
🔘 آیا برای شما و طرف مقابل واضح بود که چه تقاضایی دارید؟
حالا به گفتوگوهای روزمرهی خود توجه کنید و ببینید:
چند بار درددل، شنیدهشدن و با هم بودن را با حل کردن مسئله اشتباه میگیریم؟
شاید همین توجه ساده کمک کند پیش از پاسخ دادن، کمی مکث کنیم و ببینیم:
الان چه نوع تقاضایی در میان است؟
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 816 |
| 8 | تقاضاها
مرحلهی چهارم، تقاضاست.
در هنگام صحبت آگاهی بر آنچه شما از دیگران میخواهید، امنیت و [خود]مسئولیتپذیری ایجاد میکند. همچنین بازدهی را بهبود میبخشد. تقاضاها همچنین میتوانند بهعنوان راهبردی برای تحقق نیاز در نظر گرفته شوند.
وقتی افراد صحبت میکنند، من اغلب میشنوم که مردم از کلمههای زیادی استفاده میکنند و آنچه را میگویند، تکرار میکنند. برای آنها واضح نیست که با صحبت چه نیازی را برآورده میکنند و از فردی که با او صحبت میکنند چه میخواهند.
برگرفته از کتاب
انسانی کردن خدمات بهداشتی درمانی
ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
گاهی آنقدر دربارهی یک موضوع حرف میزنیم، توضیح میدهیم و دوباره به همان حرفها برمیگردیم که گفتوگو طولانی میشود، اما هنوز برای خودمان واضح نیست که از طرف مقابل چه تقاضایی داریم.
این زیاد حرف زدن لزوماً به این معنا نیست که باید کمتر حرف بزنیم. گاهی زیاد حرف زدن میتواند نشانهی این باشد که هنوز برای خودمان واضح نشده است چه نیازی در ما زنده است و برای پاسخ به آن، از دیگری چه میخواهیم.
ممکن است ناراحت یا دلخور باشیم، احساس کنیم چیزی در رابطهمان کم است؛ دربارهاش حرف بزنیم، اتفاقها را توضیح بدهیم، رفتار طرف مقابل را به یاد بیاوریم و حتی چند بار همان حرفها را تکرار کنیم؛ اما هنوز ندانیم از دیگری چه میخواهیم.
در چنین موقعیتی، ممکن است طرف مقابل هم بعد از شنیدن همهی حرفهای ما هنوز نداند:
“از من دقیقاً چه میخواهی؟”
این پرسش میتواند ما را به مرحلهی دیگری از ارتباط ببرد:
از اینکه فقط دربارهی مسئله حرف بزنیم، به اینکه ببینیم چه نیازی در ما زنده است و برای پاسخ به آن، چه تقاضایی از دیگری داریم.
در ارتباط بدونخشونت، نیاز و تقاضا یکی نیستند.
نیاز چیزی است که در ما زنده است و تقاضا میتواند یکی از راهبردهای پاسخ به آن نیاز باشد.
شاید در چنین لحظهای بتوانیم از خودمان بپرسیم:
“من از این گفتوگو چه تقاضایی دارم؟”
این پرسش قرار نیست حرف زدن ما را متوقف کند؛ کمک میکند در میان حرفها، بفهمیم چه نیازی در ما زنده است و از دیگری چه میخواهیم.
تأمل و تمرین
یک گفتوگوی اخیرتان را به یاد بیاورید؛ گفتوگویی که در آن زیاد توضیح دادید، تکرار کردید یا احساس کردید حرفهایتان به جایی نمیرسد.
کمی مکث کنید و از خودتان بپرسید:
🔘 در آن گفتوگو چه نیازی در من زنده بود؟
🔘 از کسی که با او صحبت میکردم، چه تقاضایی داشتم؟
🔘 اگر تقاضایم برای خودم واضح بود، آیا میتوانستم آن را واضحتر بیان کنم؟
لازم نیست پاسخ را فوراً بدانید.
گاهی همین مکث و پرسش که “تقاضای من چیست؟” میتواند آغاز ورود ما به مرحلهی تقاضا باشد.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 952 |
| 9 | دوره کوتاه مدت آشنایی با زبان زندگی :
تسهیلگر : مریم شیخ
🌻آنچه در زندگی ام می خواهم محبت است .جریانی متقابل بین خودم و دیگران مبتنی بر نثاراز صمیم قلب
مارشال رزنبرگ
با توجه به شرایط سخت این روزها و محدودیت های زمانی ، تصمیم گرفتم دوره های کوتاه مدت زبان زندگی برگزار کنم
⏰شنبه ها ساعت ۶ تا ۸ بعد از ظهر
شماره تماس : 09122081138 | 1 045 |
| 10 | نیازها و حل اختلاف
در تماس نبودن با نیازهای خودتان و دیگران ناهمآهنگی ایجاد میکند و مانع حل تعارضها میشود. وقتی شما نیازهای خودتان را ابراز میکنید و نیازهای دیگران را میشنوید، انسانیت مشترکتان را کشف میکنید. موانع بین شما از بین میرود. وقتی هر دو طرف بتوانند نیازهای یکدیگر را بشنوند، تعارضها حل میشوند. تلاش برای حل مسئلهها یا تعارضها قبل از این که واضح شود نیازها چیستند، ناهمآهنگی و احساسهای ناخوشایند ایجاد خواهد کرد.
برگرفته از کتاب
انسانیکردن خدمات بهداشتی درمانی
اثر ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
در ارتباط بدونخشونت، اختلاف لزوماً میان نیازهای دو انسان نیست؛ اغلب میان راههایی است که هرکدام برای پاسخ دادن به نیازهایشان انتخاب کردهاند. یک راه ممکن است با راه دیگری ناسازگار باشد، اما این به معنای ناسازگار بودنِ نیازهای انسانها نیست.
وقتی این تفاوت را نبینیم، ممکن است برای حل اختلاف، خیلی زود سراغ تغییر رفتار، مصالحه یا انتخاب یکی از راهها برویم؛ و اگر هنوز روشن نباشد این راهها قرار است به چه نیازهایی پاسخ دهند، ممکن است مسئله فقط موقتاً آرام شود و دوباره به شکل دیگری برگردد.
وقتی این تفاوت را ببینیم، بهجای اینکه دنبال انتخاب یکی از راهها باشیم، میتوانیم به راههای دیگری فکر کنیم که به نیازهای درگیر پاسخ دهند.
برای مثال
زن و شوهری مدتی است سر اینکه تعطیلات آخر هفته را چطور بگذرانند، با هم اختلاف دارند.
زن دوست دارد آخر هفتهها بیشتر بیرون بروند و با دوستان و خانواده وقت بگذرانند.
مرد ترجیح میدهد خانه بمانند و استراحت کنند.
یک بار تصمیم میگیرند جمعه را بیرون بروند و شنبه را خانه بمانند.
چند هفته بعد، زن میگوید:
“اینطوری که باز بیشترش رو خونه موندیم.”
مرد جواب میدهد:
“خب قرارمون این بود که نصفش رو بیرون باشیم.”
دفعهی بعد تصمیم دیگری میگیرند: یک هفته برنامهی زن باشد و هفتهی بعد برنامهی مرد.
اما باز هم ناراحتی برمیگردد.
زن احساس میکند زندگیشان بیش از حد یکنواخت شده و مرد احساس میکند حتی وقتی برای راهی که همسرش ترجیح میدهد جا باز میکند، باز هم کافی نیست.
این بار تصمیم میگیرند بهجای پیدا کردن یک برنامهی دیگر، کمی دربارهی چیزی که هرکدام از این تعطیلات میخواهند، حرف بزنند.
در جریان گفتوگو، متوجه میشوند اختلاف اصلیشان بر سر “بیرون رفتن یا خانه ماندن” نیست.
زن میخواهد در زندگی مشترکشان تازگی، ارتباط و تجربهی مشترک بیشتری داشته باشد.
مرد میخواهد در کنار کار و مسئولیتهای روزمره، فرصتی برای آرامش و تجدید انرژی داشته باشد.
حالا سؤال تغییر کرده است.
دیگر نمیپرسند:
“جمعه بریم بیرون یا خونه بمونیم؟”
بلکه میتوانند بپرسند:
“چطور میتونیم هم فرصتی برای با هم بودن و تجربههای تازه داشته باشیم و هم زمانی برای استراحت و آرامش؟”
شاید راهحلی پیدا شود که هیچکدام در ابتدا به آن فکر نکرده بودند.
برای تأمل و تمرین
یک اختلاف واقعی را به یاد بیاورید؛ اختلافی که برای حل آن تاکنون چند راه را امتحان کردهاید، اما دوباره به شکل دیگری برگشته است.
این بار، راهحلهایی را که تاکنون امتحان کردهاید، کنار بگذارید و از خودتان بپرسید:
این راهی که من بر آن اصرار دارم، قرار است به چه نیازی پاسخ بدهد؟
حالا به راهی که طرف مقابل بر آن اصرار دارد نگاه کنید:
آن راه ممکن است قرار باشد به چه نیازی پاسخ بدهد؟
لازم نیست پاسخی قطعی پیدا کنید.
فقط ببینید:
آیا ممکن است راههای ما با هم اختلاف داشته باشند، بدون اینکه نیازهای ما در اختلاف باشند؟
اگر چنین باشد، پرسش دیگری پیش روی شما قرار میگیرد:
چه راههای دیگری ممکن است بتواند به نیازهای درگیر پاسخ دهد؟
فعلاً لازم نیست راهحل نهایی را پیدا کنید.
فقط این تفاوت را با خود نگه دارید:
گاهی برای حل یک اختلاف، لازم است از راهحلهای خودمان کمی فاصله بگیریم و ببینیم این راهحلها قرار است به چه نیازهایی پاسخ دهند.
فعلاً با آگاهی و شناخت نیازها میمانیم؛
شناختی که میتواند ما را برای قدم بعدی آماده کند:
ساختنِ یک تقاضا.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 081 |
| 11 | شناخت نیازهای دیگری
شما اغلب تلاش نمیکنید تا نیازهایی را درک کنید که دیگران در خلال ارتباطشان ابراز میکنند. با آگاهیتان بر نیازهای دیگران به جای قضاوت آنها برای حرف زدن و یا عمل کردن به شیوهای که شما لذت نمیبرید، حقیقت این را که آنها کسی هستند، میبینید. این به شما امکان میدهد که دریابید آنها خیلی متفاوت از شما نیستند.
برگرفته از کتاب
انسانیکردن خدمات بهداشتی درمانی
اثر ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
وقتی نیازهای دیگری را میشنویم، ارتباط او را فقط از دریچهی حرفها و رفتارهایش نمیبینیم؛ بلکه میتوانیم گوش بسپاریم و ببینیم چه نیازی ممکن است در پسِ حرفها و رفتارهای او در حال ابراز شدن است. این توجه، امکان میدهد بهجای ماندن در قضاوت، نیازهای مشترک انسانی را ببینیم؛ نیازهایی که با وجود تفاوتها، میان ما مشترکاند.
شاید تجربهای آشنا
فرض کنید یه روز دارید با همسرتون حرف میزنید و میبینید حواسش به گوشیشه.
ممکنه همون لحظه فکرهایی از سرتون بگذره:
“پس حرفهای من براش مهم نیست.”
“نکنه دیگه منو دوست نداره؟”
“نکنه ازم ناراحته و از چیزی رنج میبره؟”
“نکنه دیگه از من خسته شده؟”
شاید چیزی نگید، اما ذهنتون شروع کنه به تفسیر کردن رفتار اون؛ و هرچی بیشتر بهش فکر کنید، ناراحتیتون هم بیشتر بشه.
اگه یه کم مکث کنید، شاید این بار بهجای اینکه معنای رفتار اون رو از قبل بدونید، اول از خودتون بپرسید:
“من از این رفتار چی میخوام که وقتی نیست، اینقدر به هم میریزم؟”
شاید متوجه بشید که دلتون میخواد دیده بشید، مورد توجه باشید و احساس کنید برای همسرتون مهماید.
حالا میتونید به اون طرف هم نگاه کنید و از خودتون بپرسید:
“اون ممکنه توی این لحظه به چی نیاز داشته باشه؟”
- شاید خستهست و نیاز به آرامش داره.
- شاید ذهنش درگیر چیزیه و نیاز به کمی خلوت داره.
- شاید نیاز داره چند دقیقه برای خودش وقت داشته باشه.
- یا شاید نیاز دیگهای در میونه که هنوز ازش خبر ندارم.
میتوانیم حدسمان را با او در میان بگذاریم و از خودش بشنویم که چه نیازی دارد.
شاید رفتار اون هنوز همون رفتاره، اما لااقل حالا دو چیز رو همزمان میبینید: نیازی که در خودتون زنده شده و نیازی که ممکنه در اون در جریانه.
شاید همین دیدنِ هر دو کمک کنه از قضاوتها فاصله بگیرید؛ نه اینکه نیاز خودتون رو کنار بذارید و نه اینکه رفتار اون رو توجیه کنید.
و وقتی نیازها روشنتر میشن، شاید سؤال بعدی خودش رو بهتر نشون بده:
حالا چه میخوایم
تأمل و تمرین
به یک موقعیت واقعی فکر کنید؛ موقعیتی که رفتار یا حرفِ کسی شما را ناراحت، دلخور یا خشمگین کرده است.
لحظهای مکث کنید و از خودتان بپرسید:
من در آن موقعیت چه نیازی داشتم که برآورده نشده بود؟
حالا بدون اینکه رفتار آن شخص را توجیه کنید یا قضاوتتان را درست یا غلط بدانید، از خودتان بپرسید:
او ممکن است در آن لحظه چه نیازی داشته باشد؟
شاید از پاسخ مطمئن نباشید. اما چند امکان را در نظر بگیرید و ببینید با کدامیک ارتباط مؤثرتری برقرار میکنید.
بعد، هر دو را کنار هم ببینید:
نیاز من چیه؟
نیاز او چی میتونه باشه؟
آیا میتوانید بدون کنار گذاشتن نیاز خودتان، نیاز دیگری را هم ببینید؟
کمی مکث کنید و ببینید با به وضوح رسیدن این نیازها، چه چیزی در نگاه شما به آن موقعیت تغییر میکند؟
فعلاً برای تمرین، با شناخت و آگاهی از نیازها میمانیم.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 182 |
| 12 | شناخت نیازهای خود
“بسیاری از شما برای ابراز نیازهایتان تنبیه شدهاید. وقتی شما آن چه را میخواستید، بیان کردید به شما گفته شده است که خودخواه یا بیملاحظه هستید. برای درک نیازهای دیگران مهم است که به نیازهای خود آگاه شوید.”
برگرفته از کتاب
“انسانیکردن خدمات بهداشتی درمانی”
اثر ملانی سیرز
ترجمهی حمیده مصطفایی
گاهی شناخت نیازهای خود برایمان آسان نیست؛ نه لزوماً به این دلیل که نیازی نداریم، بلکه چون ممکن است از کودکی آموخته باشیم که توجه به نیازهای خود، خودخواهی یا بیملاحظگی است.
در نتیجه، ممکن است از طریق احساس خود به نیازی که در ما حضور دارد پی ببریم، اما پیش از آنکه آگاهانه آن را بشناسیم و بپذیریم، آن را انکار کنیم، نادیده بگیریم یا خودمان را بهخاطر داشتناش سرزنش کنیم.
شناخت نیاز خود به معنای درست یا موجه دانستن هر رفتار و واکنشی نیست. میتوانیم نیاز پشت رفتار خود را ببینیم و در عین حال، مسئولیت رفتاری را که از آن راضی نیستیم بپذیریم.
برای مثال
والدی را در نظر بگیرید که برای چندمین بار در یک هفته، بهخاطر همان اتاق نامرتب با فرزند نوجوانش درگیر میشود. این بار هم صدایش بالا میرود و نوجوان سکوت میکند و از او فاصله میگیرد.
سپس، والد احساس گناه میکند و از فرزندش عذرخواهی میکند. عذرخواهیاش واقعی است و واقعاً میخواهد دفعهی بعد آرامتر رفتار کند. اما چند هفته بعد، همان موقعیت دوباره تکرار میشود.
این بار، والد بهجای اینکه فقط خودش را سرزنش کند، مکث میکند و از خود میپرسد:
“آن لحظه در من چه گذشت؟ چه نیازی داشتم؟”
وقتی به تجربهی خودش نزدیکتر میشود، متوجه میشود که در آن روزها بیشتر مسئولیتهای خانه بر دوش او بوده است. او به همکاری نیاز داشته و میخواسته در این مسئولیتها احساس کند تنها نیست.
این شناخت، رفتار او را توجیه نمیکند؛ اما کمک میکند بفهمد پشت واکنش او چه نیازی قرار داشته است. حالا بهجای اینکه تنها با خودش بگوید “باید آرامتر باشم”، میتواند با نیاز خود ارتباط برقرار کند و زمینهی گفتوگویی متفاوت را فراهم کند.
برای تمرین
به یکی از موقعیتهای اخیر فکر کنید که در آن چیزی برایتان مهم بوده، اما بیان نیازتان برایتان آسان نبوده است.
نیاز خود را روی کاغذ بنویسید و سپس از خود بپرسید:
آیا داشتن این نیاز، در من احساس خودخواهی، زیادهخواهی یا بیملاحظگی ایجاد میکند؟
اگر چنین قضاوتی را در خود میبینید، فعلاً تلاش نکنید آن را تغییر دهید یا با آن مبارزه کنید. فقط ببینید چگونه آموختهاید نیازهای خود را ارزیابی کنید.
سپس یک بار دیگر به نیازتان نگاه کنید و از خود بپرسید:
اگر این نیاز را بدون قضاوت ببینم، چه چیزی دربارهی آن برایم ارزشمند است؟
لازم نیست همین حالا پاسخی پیدا کنید یا کاری برای برآوردهکردن آن انجام دهید.
کافی است لحظهای به نیاز خود توجه کنید و اجازه دهید آن را، بدون سرزنش، ببینید و بشناسید.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 200 |
| 13 | نیازها
مرحلهی سوم از فرآیند ارتباط بدونخشونت “نیازها” است.
وقتی فردی حرف میزند، نیازی را برآورده میکند. وقتی فردی مُشتی به دماغ فرد دیگری میزند یک نیازی را ابراز میکند. آشکار کردنِ این که فرد چه نیازی را ابراز میکند به شما این امکان را میدهد که با آن فرد مرتبط شوید و شروع به گشودنِ انگیزههای ناخودآگاه کنید و فرد را به سمت خودآگاهی سوق دهید. اغلب وقتی شما خودتان را ابراز میکنید، آگاه نیستید که سعی در ابراز چه نیازهایی دارید. یک دلیل این است که شما در جامعهای رشد کردهاید که به جای تمرکز بر درون بر بیرون تمرکز دارد و ارتباط شما با نیازهایتان قطع شده است.
برگرفته از کتاب
“انسانیکردن خدمات بهداشتی درمانی”
اثر ملانی سیرز
شناخت نیازها میتواند از جایی آغاز شود که به احساسهای خود توجه میکنیم.
همانطور که در بخش “احساسها” دیدیم، احساسها میتوانند ما را به آنچه در درونمان میگذرد نزدیکتر کنند. اکنون میتوانیم یک گام دیگر برداریم و با کنجکاوی از خود بپرسیم:
چه چیزی در این موقعیت برای من مهم بوده که چنین احساسی را تجربه میکنم؟
برای مثال،
فرض کنیم در موقعیتی احساس تنهایی و ناراحتی میکنیم. بهجای اینکه فوراً رفتار دیگری را قضاوت کنیم یا او را مسئول احساس خود بدانیم، میتوانیم لحظهای مکث کنیم و از خود بپرسیم:
چه چیزی برای من مهم است که اکنون نبودنش چنین احساسی در من ایجاد کرده است؟
این مسیر را در یک تجربهی روزمره دنبال میکنیم:
مدتی بود هر وقت همسرم دیر به خانه میرسید، ناراحت میشدم.
چند بار از او خواسته بودم اگر قرار است دیر کند، فقط یک پیام کوتاه بدهد و خبرم کند.
اما گاهی فراموش میکرد.
هر بار که این اتفاق میافتاد، عصبانی میشدم و میگفتم:
“چند بار باید این را بگویم؟ مگر یک پیام دادن چقدر سخت است؟”
او هم کمکم احساس میکرد که دارم او را کنترل میکنم و گاهی جواب میداد:
“اینقدر روی من حساس نباش.”
و همین، ناراحتی مرا بیشتر میکرد.
مدتی بعد، بارِ دیگر که دیر کرده بود و خبری نداده بود، قبل از اینکه چیزی بگویم، مکث کردم.
این بار بهجای فکر کردن به اینکه “چرا او این کار را میکند؟” به خودم توجه کردم.
دیدم نگرانم؛ دلشوره دارم.
و از خودم پرسیدم:
“چه چیزی برای من مهم است که وقتی از او بیخبر میمانم، اینقدر نگران میشوم؟”
کمکم متوجه شدم که فقط مسئلهی یک پیام نیست.
انگار چیزی در این موقعیت برای من مهم بود؛ چیزی که تا آن لحظه، زیرِ نگرانی و دلخوریام پنهان مانده بود.
اما هنوز نمیدانستم دقیقاً چیست.
فقط برای نخستینبار، بهجای ماندن در رفتار همسرم، داشتم به درون خودم نگاه میکردم.
اینگونه، احساس میتواند به سرنخی برای شناخت نیاز تبدیل شود؛ و شناختِ نیاز، ما را یک گام به خودآگاهی نزدیکتر میکند.
برای تأمل
به یکی از موقعیتهای اخیر خود فکر کنید که در آن احساس ناخوشایندی داشتهاید و از خود بپرسید:
چه چیزی برای من مهم است که چنین احساسی را تجربه میکنم؟
برای تمرین
احساس خود را نام ببرید و سپس، بدون قضاوت خود یا دیگری، ببینید چه چیزی در آن موقعیت برایتان مهم بوده است و چه نیازی ممکن است با آن احساس مرتبط باشد.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 555 |
| 14 | واژههایی برای شناخت احساسها
وقتی شروع میکنیم به شناخت احساسها، با دنیای گستردهای از واژهها روبهرو میشویم؛ واژههایی که هرکدام میتوانند بخش متفاوتی از تجربهی درونی ما را نشان دهند.
برای مثال،
در تجربههای ناخوشایند ممکن است احساس غمگینی، دلشکستگی، ناامیدی، دلسردی، نگرانی، اضطراب، هراس، خشم، آزردگی، دلخوری، تنهایی، سردرگمی، درماندگی یا بیقراری را تجربه کنیم.
و در تجربههای خوشایند ممکن است شاد، خوشحال، آرام، آسوده، امیدوار، مشتاق، سرزنده، راضی، سپاسگزار یا دلگرم باشیم.
این واژهها به ما امکان میدهند میان تجربههایی که در نگاه اول شبیه یکدیگر به نظر میرسند، تفاوت بگذاریم.
برای مثال، “ناامیدی” با “دلسردی” یکسان نیست؛ “نگرانی” با “هراس” تفاوت دارد و “دلخوری” لزوماً همان “خشم” نیست.
گاهی برای پیدا کردن این واژهها، بیش از هر چیز به مکث و فرصت نیاز داریم.
تصور کنید میخواهید از ترسی بگویید که مدتها با خود حمل کردهاید؛ ترسی که شاید تا آن زمان حتی نتوانستهاید آن را با صدای بلند بیان کنید.
شروع میکنید به حرف زدن، اما هنوز جملهتان تمام نشده، طرف مقابل برای پاسخ دادن، راهنمایی کردن یا گفتن تجربهی خودش وارد میشود.
ممکنست مکث کنید و دیگر ادامه ندهید.
شاید اگر فرصت بیشتری برای ماندن با تجربهی درونیتان داشتید، میتوانستید آنچه را در درونتان میگذرد روشنتر ببینید و واژهی دقیقتری برای آن پیدا کنید؛ شاید ترس، شاید نگرانی، شاید اندوه، یا احساسی که هنوز نامی برایش پیدا نکردهاید.
گاهی لازم نیست برای پیدا کردن واژهی احساس، فوراً پاسخی داشته باشیم؛ کافی است کمی مکث کنیم و به تجربهی درونی خود فرصت دهیم تا برایمان روشنتر شود.
برای تأمل و تمرین
به فهرست واژههای احساس نگاه کنید و ببینید کدام واژهها برای شما آشناترند و کدامیک کمتر در زبان روزمرهتان استفاده میشوند.
سپس از میان واژههایی که کمتر به کار میبرید، سه واژه را انتخاب کنید و دربارهی معنای دقیق هرکدام با خودتان تأمل کنید.
احساسهای ما فقط نامهایی برای حالات درونی نیستند؛ آنها میتوانند ما را به آنچه در زندگی برایمان ارزشمند است نزدیکتر کنند.
در ادامه، با نگاهی دقیقتر به ارتباط میان احساسها و نیازهای انسانی و زندگیساز بیشتر آشنا میشویم.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 640 |
| 15 | چرا نامیدن احساسها دشوار است؟
گاهی احساس خود را تجربه میکنیم، اما نمیتوانیم واژهی دقیقی برای آن پیدا کنیم.
ممکن است بگوییم:
“حالم خوب نیست.”
“حس خوبی ندارم.”
“خیلی بد شدم.”
یا حتی دوباره به سراغ تفسیر برویم و بگوییم:
“احساس میکنم کسی مرا نمیفهمد.”
در حالی که پشت این جملهها، احساسهای مشخصی وجود دارند؛ شاید غمگین باشیم، ناامید، دلگیر، نگران، تنها یا ترسیده باشیم.
یکی از دلایل دشواریِ نامیدن احساسها این است که از کودکی بیشتر یاد گرفتهایم دربارهی اتفاقها، آدمها و رفتارشان قضاوت و اظهارنظر کنیم تا اینکه به تجربهی درونی خود توجه کنیم و آن را نام ببریم.
اما وقتی بتوانیم لحظهای مکث کنیم و از خود بپرسیم:
“اکنون، در درون من چه میگذرد؟”
کمکم از تفسیر و قضاوت فاصله میگیریم و به تجربهی واقعی خود نزدیکتر میشویم.
نامیدن احساس، فقط پیدا کردن یک کلمه نیست؛
تمرینی است برای دیدن و پذیرفتن آنچه در درون ما میگذرد.
برای تأمل و تمرین
امروز، وقتی متوجه شدید حالتان “خوب” یا “بد” است، کمی بیشتر مکث کنید.
از خود بپرسید:
“اگر بخواهم دقیقتر بگویم؛ چه احساسی دارم؟”
و تلاش کنید بهجای توضیح دادن دربارهی دیگران یا موقعیت، یک یا چند واژه پیدا کنید که تجربهی درونی شما را توصیف کند.
در ادامه، با واژههایی آشنا میشویم که میتوانند به ما کمک کنند احساسهای خود را دقیقتر بشناسیم و بیان کنیم.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 968 |
| 16 | در ادامه، دیدیم که برخی واژهها، بهجای بیان احساس، تفسیر یا ارزیابیِ رفتار دیگران هستند.
اما یک چالش رایج دیگر نیز وجود دارد؛ گاهی حتی جملههایی که با “احساس میکنم…” آغاز میشوند، احساس را بیان نمیکنند.
برای مثال:
احساس میکنم کسی مرا درک نمیکند.
احساس میکنم به من احترام نمیگذارند.
احساس میکنم حق با من نیست.
گرچه این جملهها با “احساس میکنم” آغاز میشوند، اما ادامهی آنها احساس نیست؛ بلکه فکر، برداشت و یا تفسیر ما دربارهی یک موقعیت است.
اگر بخواهیم احساس واقعی خود را بیان کنیم، شاید جملههایی مانند این دقیقتر باشند:
“غمگینم.” “ناامیدم.” “دلگیرم.” “نگرانم.” “تنها هستم.” “میترسم.” “خوشحالم. “آسودهام.”
در ارتباط بدونخشونت، هرچه بتوانیم احساسها را روشنتر و دقیقتر نام ببریم، احتمال آنکه دیگری ما را بشنود و بهجای دفاع، با ما ارتباط برقرار کند، بیشتر میشود.
برای تأمل و تمرین
امروز، هر بار که گفتید: “احساس میکنم…”، لحظهای مکث کنید.
از خود بپرسید:
“آیا ادامهی این جمله، یک احساس است یا یک برداشت و تفسیر؟”
اگر تفسیر بود، تلاش کنید آن را با یک واژهی واقعیِ بیانکنندهی احساس جایگزین کنید.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 780 |
| 17 | دوره آشنایی با زبان زندگی
تسهیلگر: معصومه
📆 زمان شروع: مرداد ماه ۱۴۰۵
⏰ ساعت: سه شنبهها ۹.۳۰ صبح تا ۱۱.۳۰
و شنبه ها ۱۸ تا ۲۰
⏳ ۸ جلسه آنلاین در گوگلمیت
💰 قیمت: ۴ میلیون تومان
👥 ظرفیت: ۱۰ نفر | 1 706 |
| 18 | احساسها
مرحلهی دوم، بیانِ «احساسها» بهطور واضح، بدون سرزنش و تحلیل دیگران است.
بسیاری از مردم این مرحله را چالشبرانگیز مییابند، چون “واژگانِ بیانکنندهی احساس” را در اختیار ندارند. کلمههایی که احساسها را با تحلیل و سایر شکلهای ارزیابی درمیآمیزند، عموماً به مراتب بیشتر از کلمههای بیانکنندهی احساس مورد استفاده قرار میگیرند.
برگرفته از کتاب
“انسانی کردن خدمات بهداشتی درمانی”
اثر ملانی سیرز
برای مثال
بعضی از کلمههای رایج که احساسها را با ارزیابی درآمیختهاند عبارتاند از: استفادهشده، سوءاستفادهشده، خیانتشده، حملهشده، آلتِ دست، فراموششده، طردشده و تهدیدشده.
این کلمهها بیشتر تحلیلی از کاری هستند که فرد دیگری انجام داده است تا بیانِ یک احساس.
وقتی با استفاده از این کلمهها خودمان را ابراز میکنیم، غالباً واکنش دفاعی دیگران را برمیانگیزیم.
در مقابل، کلمههای بیانکنندهی احساس، مانند “رنجش”، “ترس”، غم”، “هیجان”، “خوشحالی”، “خشم”، “گیجی” و “تعجب”، بهجای برانگیختن واکنشهای دفاعی، زمینهی پیوند و ارتباط را فراهم میکنند.
برای تأمل و تمرین
به یکی از موقعیتهای اخیر زندگیتان فکر کنید؛ جایی که گفتهاید: “از او خیانت دیدم”، “احساس میکنم طرد شدهام” یا “از من سوءاستفاده شد”.
اگر برای لحظهای این تفسیرها را کنار بگذارید، اکنون دقیقاً چه احساسی را میتوانید نام ببرید؟
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 763 |
| 19 | تا کنون ، از مشاهدهی آنچه در بیرون از ما رُخ میدهد گفتیم؛ و اینکه چگونه میان “آنچه اتفاق افتاده” و “برداشت و تفسیری که ذهن ما به آن اضافه میکند” فاصله بگذاریم.
اما مشاهده، تنها دیدن جهان بیرون نیست.
یکی از توانمندیهای مهم در مشاهده، توانایی دیدن فرایندی است که در درون ما رُخ میدهد؛ اینکه چگونه یک خبر، یک جمله یا یک روایت، وارد ذهن ما میشود و چگونه معناهای مختلفی به آن افزوده میشود.
فرض کنید در روزهای جنگ و بحران، از یک رسانه یا یکی از مسئولان و یا رهبران میشنویم:
▪️ دشمن زبان دیگری جز قدرت نمیفهمد و هرگونه عقبنشینی، ما را با خطر بیشتری روبهرو خواهد کرد.
آنچه واقعاً شنیدهایم همین جمله است.
اما ممکن است ذهن ما بلافاصله معناهایی به آن اضافه کند:
◽️ پس گفتوگو دیگر بیفایده است.
◽️ مخالف این نگاه در مقابل طرف دیگر قرار دارد.
◽️ پس تنها راه، جنگ و نابودی است.
مشاهدهی دقیق به ما کمک میکند لحظهای مکث کنیم و ببینیم:
- چه چیزی واقعاً گفته شد؟
- و چه چیزی از ذهن ما به آن افزوده شد؟
⚪️ این مکث به معنای نادیده گرفتن خطرها، بیتفاوتی نسبت به واقعیت یا کنار گذاشتن تحلیل نیست.
بلکه فرصتی است برای آنکه میان واقعیت بیرونی و داستانی که ذهن ما دربارهی آن میسازد، تمایز قائل شویم.
در ارتباط بدونخشونت، مشاهده فقط ثبت اتفاقات نیست؛ توانمندیای است برای دیدن روشنتر.
هرچه بیشتر بتوانیم این فاصله را ببینیم، کمتر در نخستین برداشتهای ذهنی خود گرفتار میشویم و امکان بیشتری برای انتخاب آگاهانهتر پیدا میکنیم.
شاید یکی از ارزشمندترین دستاوردهای تمرین مشاهدهی ناب این باشد که به ما اجازه میدهد پیش از واکنش، لحظهای ببینیم؛ ببینیم چه چیزی واقعاً رُخ داده و چه چیزی از ذهن ما به آن اضافه شده است.
🟩 برای تمرین:
یکی از خبرها یا سخنانی که در روزهای اخیر برایتان مؤثر بوده را به یاد بیاورید.
پیش از آنکه دربارهی آن قضاوت کنید، از خود بپرسید:
⚪️ دقیقاً چه چیزی گفته یا گزارش شد؟
⚪️ چه چیزهایی را ذهن من به آن اضافه کرد؟
⚪️ با دیدن این فاصله، چه چیز دیگری برایم آشکار میشود؟
در ادامه، با آگاهی از مشاهدهی ناب شاید به شناخت و آگاهی از احساساتمان؛ برای ارتباطی بدونخشونت نزدیکتر شویم.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 592 |
| 20 | در ادامهی گفتوگو دربارهی “مشاهده”، شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم:
- وقتی سخنان افراد، رسانهها یا رهبران را میشنویم، آیا فقط همان چیزی را دریافت میکنیم که گفته شده است؟
- یا گاهی، معناها، ترسها و برداشتهای خود را نیز به آن اضافه میکنیم؟
🔘 برای مثال:
گاهی در سخنان رهبران یا در خبرها با جملههایی روبهرو میشویم مانند:
▪️ روزهای حساسی پیش رو داریم.
▪️ پاسخ قاطع و تاریخی خواهیم داد.
▪️ آینده، اتفاقات مهمی را رقم خواهد زد.
این جملهها ممکن است احساسات و واکنشهای مختلفی در ما ایجاد کنند؛ بهویژه وقتی روشن نباشد که دقیقاً به چه رویداد، تصمیم یا اقدامی اشاره دارند.
در چنین موقعیتهایی، بخشی از سردرگمی ممکن است از ابهام خودِ پیام ناشی شود و بخشی نیز از معناهایی که ذهن ما به آن میافزاید.
اینجاست که “مشاهده” میتواند با یک مکث کوتاه آغاز شود:
◽️ دقیقاً چه چیزی گفته شد؟
◽️ چه چیزی روشن است و چه چیزی مبهم باقی مانده است؟
برای مثال، اگر بشنویم:
▪️ پاسخی سخت و فراموشنشدنی در راه است.
آنچه بهطور مشخص شنیدهایم، همین جمله است.
اما اگر بلافاصله نتیجه بگیریم:
◽️ پس حتماً جنگی در پیش است.
◽️ یعنی دیگر راهی برای گفتوگو باقی نمانده است.
◽️ پس آنها تصمیم قطعی خود را گرفتهاند.
در اینجا، ذهن ما ممکن است از آنچه گفته شده فراتر رفته و وارد تفسیر، پیشبینی و قضاوت شده باشد.
در ارتباط بدونخشونت، هدف این نیست که تحلیلها، باورها یا نگرانیهای خود را کنار بگذاریم؛ بلکه تمرین میکنیم میان “آنچه گفته شده یا رخ داده” و “معنایی که ذهن ما به آن میدهد” فاصله ایجاد کنیم.
شاید همین فاصلهی کوتاه، همان جایی باشد که امکان انتخاب دوباره پدیدار میشود؛ جایی که به جای واکنش فوری، فرصتی برای دیدن دقیقتر، شنیدن عمیقتر و پاسخ دادن آگاهانهتر پیدا میکنیم.
🟩 برای تمرین :
🔘 یک جمله، خبر یا سخنی را که اخیراً شنیدهاید انتخاب کنید و پیش از آنکه دربارهاش نتیجهگیری کنید، مکث کنید.
از خود بپرسید:
⚪️ چه چیزی دقیقاً گفته شد؟
⚪️ چه چیزی در پیام روشن و چه چیزی مبهم بود؟
⚪️ چه چیزی را ذهن من یا دیگران به آن اضافه کرده است؟
شاید کشف همین فاصلهی کوچک، آغاز راهی برای ارتباطی آگاهانهتر باشد.
#ارتباط_بدون_خشونت
#زبانزندگی
#همدلی
www.zabanezendegi.com
#ZabaneZendegi
#NVC
@nvcir | 1 365 |
