493
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
493
هر اتفاقی که میافته، با خودم یکم فکر میکنم و تهش میبینم که شت. حتی این هم تقصیر آخونداست. یعنی واقعاً اتفاقی نیست در طول روز که تقصیر آخوندا نباشه. آخریش این بود که خودم رو کردم توی دستگاه MRI که بعد از سوسک، هواپیما و آسانسور چهارمین ترسمه و تهش گفتن بیلاخ. استرسه. بابا استرس چیه. ای گه.
493
جوونا، امید قشنگه. نگهش دارین. شما تخماتون بزرگتر و قلبتون صافتره و دنیا مال شماست. همین.
493
اون روزی که این رو نوشتم، فکر نمیکردم بعدش این همه اتفاق بیفته. ولی یه چیزی شبیه امید توی قلبمه الان. چیزی که اون موقع که این رو نوشتم نبود.
493
اگه یه روز بودیم یا نبودیم یا خاک سرد بود و قلبمون گرم، بدونین که خیلی خوشحالم که اینجا تونستم حرف بزنم و میتونم حرف بزنم و بعضیاتون میخونین و بعضیاتون اهمیت میدین.
493
چون دیشب تحویلم گرفتین، امشب یک جایی که دوستش دارین رو نشون بدین اگه دوست داشتین.
https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTA0NDA3NjUw
493
امروز که یکم زودتر از شرکت برگشتم، فهمیدم که وقتهایی که حالم ردیف نیست دلم میخواد زودتر برسم خونه، انگار نه انگار که توی این خونه فقط خودم زندگی میکنم و یهجوریه که انگار چهارنفر اینجان. بعد فکر کردم که چقدر این گوشههای خونه بهم احساس امنیت میدن. یه جوری که انگار نه انگار که اون بیرون یه سری پلیس و گشت و آخوند اینور اونور میرن.
493
امروز که یکم زودتر از شرکت برگشتم، فهمیدم که وقتهایی که حالم ردیف نیست دلم میخواد زودتر برسم خونه، انگار نه انگار که توی این خونه فقط خودم زندگی میکنم و یهجوریه که انگار چهارنفر اینجان. بعد فکر کردم که چقدر این گوشههای خونه بهم احساس امنیت میدن. یه جوری که انگار نه انگار که اون بیرون یه سری پلیس و گشت و آخوند اینور اونور میرن.
493
این قسمت سیودمسیجز تلگرام خیلی جالبه. از سال ٢٠١۵ (که انگار حالا توی تورنتو به دنیا اومدم که سالها رو میلادی میگم) تا الان، تقریباً تمام مسیجهای بالای ۵-۶ خط رو اول اونجا نوشتهم و بعد برای آدمها فرستادم. یه مسیج اسکاوت هست که نمیدونم چرا ٢٣ خط طول کشیده که اسکاوت کنم. یه سری مسیج به امین درمورد مشکلات پیرامون همخونگی که حاوی دعوا پیرامون دروغگفتن، نخوردن غذاهای همدیگه و بحران کمبود توجه و ایناست، یه سری مسیج به کلی آدم در توضیح اینکه چی شده که در مدت اخیر ایگنور کردهام و گند زدهام و فلان، یه سری مسیج در اثبات اینکه آدمها برام مهمن، یه سری مسیج حاوی نفرتپراکنی که بعید میدونم فرستاده باشمشون برای مخاطبینشون، و یک سری مسیج که توش دارم با ذوق درمورد چیزهایی صحبت میکنم که الان حتی یادم نمیآد چی بودهان. حتی یک مسیج توی سال ٢٠١٩ که دارم توضیح میدم پلن سفر ارمنستان و گرجستان م چطوری و چیکارها میخوام بکنم، درحالی که تازه دارم میرم توی زندگیم پاسپورت بگیرم.
493
راستی، من همیشه دلم میخواست از این کارها کنم که بگم آدمها چیزهایی رو نشونم بدن. برای همین، بیاین جایی که هستین رو نشون بدین علیالحساب. بعدن میرسیم به مناظر کتکزدن آخوندها.
https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTA0NDA3NjUw
493
نمیدونم چندوقته اینجا هستین ولی سه تا چیز درمورد من هست. اولیش اینکه من هرسال آخرای تابستون وقتی اولین بار هوا یکم خنک میشه میآم میگم «حواستون هست که داره سرد میشه» و مهربون میشم و دراما میکنم و دلم تنگ میشه برای چیزهایی که دیگه وجود ندارن. دوم اینکه دیگه دارم خسته میشم که ادای موفقیت درمیارم با چیزهایی که توی دنیای واقعی و مثلاً جهان اول عذرمیخوام گلاببهروتون دستهخر هم نیستن، و سوم اینکه فکر میکنم خیلی ناراحتم ولی دلیلی براش ندارم.
493
بیاین یه سری چیزمیز بگین؛ هر شب یکی دوتاش رو بذارم اینجا و درموردشون حرف بزنم.
https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTA0NDA3NjUw
493
دیدی یه وقتایی میدونی داری خواب میبینی و خواب تخمی هم داری میبینی ولی نمیتونی بیدار شی؟ کلاً توی یه همچین وضعیم. نمیدونم چخبره. نمیدونم چرا هنوز دارم آخوندها رو تحمل میکنم، هر روز یه سری کار تخمی برای شرکت میکنم و هنوز لباس میخرم.
493
آذر پارسال یه بطری ابسنت گذاشتم توی چمدون و چارتا لباس هم ریختم توش و رفتم یه هتلی توی بهشتی یه هفته موندم. وقتی به آدمها میگفتم که تو تهران میرفتم هتل تعجب میکردن. شبها با اون کاپشن مشکی پفپفیه میرفتم بالکن و روی اون صندلی فلزیهاش مینشستم و دو نخ سیگار میکشیدم و ابسنت میخوردم تا یکم گرمم میشد و بعد میاومدم میخوابیدم. هتل واقعاً آدم رو گول میزنه. نگاه میکنی میبینی همهچیز سفید و قشنگه و بوی تمیزی میده ولی صبح که پامیشی و میبینی لباسات چقدر لکه گرفته و موهات چقدر چرب شده و کف دست
وپاهات سیاه شده تازه میفهمی چقدر اون تمیزی و سفیدیش گولت زده.
