en
Feedback
سیمین ساق | شعر فارسی

سیمین ساق | شعر فارسی

Open in Telegram

شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel سیمین ساق | شعر فارسی

Channel سیمین ساق | شعر فارسی (@siminsagh) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 17 842 subscribers, ranking 1 993 in the Books category and 18 602 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 17 842 subscribers.

According to the latest data from 20 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -147 over the last 30 days and by -11 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 9.58%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 2.25% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 710 views. Within the first day, a publication typically gains 402 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 19.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as #سعدی, #مولانا, #صایب_تبریزی, روز, #فردوسی.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 21 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

17 842
Subscribers
-1124 hours
-417 days
-14730 days
Posts Archive
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا خواجوی کرمانی
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
خواجوی کرمانی

تو اگر دغدغه ات مردم شام و یمن است من دلم پیشِ غریبی ست که نامش وطن است گندمی را که تو از کیسه ی ما می بخشی سهم نانی ست که در سفره ی امثالِ من است دستِ بخشندگی ات قسمت ما نیست،ولی تا به ما میرسی افسوس که دستت بزن است هر کجا حقِّ کسی خورده شود،غمگینی تا دم از حق بزنم،مشت نثارِ دهن است باغ همسایه به تدبیرِ شما آباد است باغِ بی حاصل ما لانه ی زاغ و زغن است دیگران لایق آزادی محض اند،ولی خوابِ آزادی ما ختم به کابوسِ ون است #لاادری

ای اجل ، مِنّت ناآمدن خویش مَنه که کسی نیست در این عالم فانی مشتاق #میلی_مشهدی

تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم شهریار
تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم
شهریار

‏«دوست کسی است که همه‌چیز را در مورد تو می‌داند و همچنان دوستت دارد.» -‏ آلبرت هوبارد.

کنون که می‌دمد از بوستان، نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و ،یارِ حورسِرِشت گدا چرا نزند لاف سلطنت ،امروز که خیمه سایه ابر است وبزمگه،لبِ کِشت چمن ،حکایت اردیبهشت می‌گوید نه عاقل است ،که نسیه خرید و نقدبهشت به مِی عمارتِ دل کن ،که این جهان خراب برآن سر است،که از خاک ما بسازد خشت مکن به نامه سیاهی، ملامتِ منِ مست کِه آگه است،که تقدیر بر سرش،چه نوشت قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ که گرچه غرق گناه است،می‌رود به بهشت #حافظ

ممنونم از کسی که نپرسد ز حالِ من... #مسیح_کاشانی

که مفت باخته‌ای موسمِ جوانی را… #سلیم_طهرانی

نه دین دارد نه آئین دارد این دل مرا همواره غمگین دارد این دل ز من پرسد که چونی، چونم ای مرگ جگر پر درد و دل پر خونم ای مرگ شنیدم طالبان را می‌نوازی مگر من زان میان بیرونم ای مرگ #محسن_هشترودی ۲۲ دی ۱۲۸۶ – ۱۳ شهریور ۱۳۵۵  اندیشمند، شاعرو ریاضی‌دان 

هر که از عشق تو پرسيد به او گفتم شكر پیش مردم، گله از یار؟همینم مانده‌ست #امید_منزوی

شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم #حافظ

دست‌های تاریکت شست آخرین نور تابستان را #احمد_شاملو

بشنو از نی چون حکایت می‌کند از جدایی‌ها شکایت می‌کند #مولانا

دگر نه ناز نگاری کشم نه رنج بهاری نه دست عشق به یاری دهم نه دل به نگاری چه سود از آن‌همه محنت که پای کس بسرآید نشسته بینمش آخر چو گل به دامن خاری؟ توئی که در سرت از وصل من نبود شکیبی توئی که در دلت از عشق من نبود قراری توئی که بر سر پیمان بسته بوسه شکستی به زیر چشم شباهنگی از فراز چناری هنوز از لب من بوی بوسه‌های تو خیزد کنم چو از برِ میعادگاه رفته گذاری هنوز نامهٔ سربسته‌ات چو بازگشایم از آن چو آتش سوزان جهد ز عشق، شراری بر آن سرم که حدیث تو پیش خلق بگویم زمانه گر بگذارد برآرم از تو دماری من آنچه از تو بدیدم کسی ندیده به عمری ز شوخ باده‌پرستی ز مست باده‌گساری چو نامه‌های تو خوانم چو گفته‌های تو بینم به گرد خویش به چشم آیدم شگفت ‌حصاری ترا چنان‌که توئی بر جهانیان بنمایم که کس وفا نکند بر سرشک سیم‌عذاری گه از خیال تو پرسم چو پیش چشم من آید شوی ز کرده پشیمان؟ به گریه گوید: آری! #مهدی_حمیدی

افسانه‌ست، افسانه‌ست اما افسانه‌ای که مرا کشت #نیما_یوشیج

می خوردن و شاد بودن آیین من است #خیام

هیچ‌کس به ما کمک نمی‌کند. باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم. ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد می‌کند و از غصه می‌ترکیم. اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان می‌رود و خفه می‌شویم... علی‌ اشرف‌ درویشیان

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند #سعدی

هر که را اسرار عشق از روزگار آموختی مهر کس ننشاند و غمخواریش کس نشناخت #سعدی

دلیر آن بود کز بلا ننگرد #فردوسی