uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

سیمین ساق | شعر فارسی

سیمین ساق | شعر فارسی

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali سیمین ساق | شعر فارسی analitikasi

سیمین ساق | شعر فارسی (@siminsagh) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 17 754 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 2 044-o'rinni va Eron mintaqasida 19 110-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 17 754 obunachiga ega bo‘ldi.

11 Oktabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -127 ga, so‘nggi 24 soatda esa 0 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 7.91% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 2.21% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 406 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 392 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 20 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent #سعدی, #مولانا, #صایب_تبریزی, روز, #فردوسی kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net”

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 12 Oktabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

17 754
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-237 kun
-12730 kun
Postlar arxiv
نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد گریه های جمله عالم در وصالش خنده شد #شمس_تبریزی

ابـر می‌بـارد و من می‌شوم از یــار جدا چون كنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار، سِتاده به وداع من جدا گریه كنان, ابر جدا, یار جدا    امیرخسرو دهلوی

خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم است که دیدن تو در این فصل اتفاق افتاد #حسین_منزوی

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا خواجوی کرمانی
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
خواجوی کرمانی

تو اگر دغدغه ات مردم شام و یمن است من دلم پیشِ غریبی ست که نامش وطن است گندمی را که تو از کیسه ی ما می بخشی سهم نانی ست که در سفره ی امثالِ من است دستِ بخشندگی ات قسمت ما نیست،ولی تا به ما میرسی افسوس که دستت بزن است هر کجا حقِّ کسی خورده شود،غمگینی تا دم از حق بزنم،مشت نثارِ دهن است باغ همسایه به تدبیرِ شما آباد است باغِ بی حاصل ما لانه ی زاغ و زغن است دیگران لایق آزادی محض اند،ولی خوابِ آزادی ما ختم به کابوسِ ون است #لاادری

ای اجل ، مِنّت ناآمدن خویش مَنه که کسی نیست در این عالم فانی مشتاق #میلی_مشهدی

تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم شهریار
تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم
شهریار

‏«دوست کسی است که همه‌چیز را در مورد تو می‌داند و همچنان دوستت دارد.» -‏ آلبرت هوبارد.

کنون که می‌دمد از بوستان، نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و ،یارِ حورسِرِشت گدا چرا نزند لاف سلطنت ،امروز که خیمه سایه ابر است وبزمگه،لبِ کِشت چمن ،حکایت اردیبهشت می‌گوید نه عاقل است ،که نسیه خرید و نقدبهشت به مِی عمارتِ دل کن ،که این جهان خراب برآن سر است،که از خاک ما بسازد خشت مکن به نامه سیاهی، ملامتِ منِ مست کِه آگه است،که تقدیر بر سرش،چه نوشت قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ که گرچه غرق گناه است،می‌رود به بهشت #حافظ

ممنونم از کسی که نپرسد ز حالِ من... #مسیح_کاشانی

که مفت باخته‌ای موسمِ جوانی را… #سلیم_طهرانی

نه دین دارد نه آئین دارد این دل مرا همواره غمگین دارد این دل ز من پرسد که چونی، چونم ای مرگ جگر پر درد و دل پر خونم ای مرگ شنیدم طالبان را می‌نوازی مگر من زان میان بیرونم ای مرگ #محسن_هشترودی ۲۲ دی ۱۲۸۶ – ۱۳ شهریور ۱۳۵۵  اندیشمند، شاعرو ریاضی‌دان 

هر که از عشق تو پرسيد به او گفتم شكر پیش مردم، گله از یار؟همینم مانده‌ست #امید_منزوی

شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم #حافظ

دست‌های تاریکت شست آخرین نور تابستان را #احمد_شاملو

بشنو از نی چون حکایت می‌کند از جدایی‌ها شکایت می‌کند #مولانا

دگر نه ناز نگاری کشم نه رنج بهاری نه دست عشق به یاری دهم نه دل به نگاری چه سود از آن‌همه محنت که پای کس بسرآید نشسته بینمش آخر چو گل به دامن خاری؟ توئی که در سرت از وصل من نبود شکیبی توئی که در دلت از عشق من نبود قراری توئی که بر سر پیمان بسته بوسه شکستی به زیر چشم شباهنگی از فراز چناری هنوز از لب من بوی بوسه‌های تو خیزد کنم چو از برِ میعادگاه رفته گذاری هنوز نامهٔ سربسته‌ات چو بازگشایم از آن چو آتش سوزان جهد ز عشق، شراری بر آن سرم که حدیث تو پیش خلق بگویم زمانه گر بگذارد برآرم از تو دماری من آنچه از تو بدیدم کسی ندیده به عمری ز شوخ باده‌پرستی ز مست باده‌گساری چو نامه‌های تو خوانم چو گفته‌های تو بینم به گرد خویش به چشم آیدم شگفت ‌حصاری ترا چنان‌که توئی بر جهانیان بنمایم که کس وفا نکند بر سرشک سیم‌عذاری گه از خیال تو پرسم چو پیش چشم من آید شوی ز کرده پشیمان؟ به گریه گوید: آری! #مهدی_حمیدی

افسانه‌ست، افسانه‌ست اما افسانه‌ای که مرا کشت #نیما_یوشیج

می خوردن و شاد بودن آیین من است #خیام

هیچ‌کس به ما کمک نمی‌کند. باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم. ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد می‌کند و از غصه می‌ترکیم. اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان می‌رود و خفه می‌شویم... علی‌ اشرف‌ درویشیان