شبکهٔ شعر سپید
Open in Telegram
گزیدهٔ بهترین شعرهای سپید و نوی فارسی! @sher_sepid ارتباط: @sin_iranpour
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
802
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1130 days
Posts Archive
۲۱۲۴ )گاهی لازم است نقشه را از وسط تا بزنم آذربایجان بیفتد روز خلیج فارسی تبریز بهتر بشود و بندر لزگی برقصد گاهی هم نقشه را باید از شرق به غرب تا زد خراسان را فرستاد به پابوس آهوان کردستان اما حرفهای من باد هواست از پنجره وارد می شود نقشه را میکَند از روی دیوار میاندازد در جوی کوچه آب از سر وطنم میگذرد ✍️ #حسن_آذری 🔻گاه در خیال، آنقدر قدرتمندیم که آنچه را دوست داریم، به بهترین شکل میسازیم؛ اما در واقعیت، آنقدر ناتوان که حتی از آن هم نمیتوانیم محافظت کنیم. امشب از این فاصلهی میان رویا و واقعیت را خواهم نوشت. ▪️شبکهٔ شعر سپید▪️ 🆔 @sher_sepid
۲۱۲۴ )گاهی لازم است نقشه را از وسط تا بزنم آذربایجان بیفتد روز خلیج فارسی تبریز بهتر بشود و بندر لزگی برقصد گاهی هم نقشه را باید از شرق به غرب تا زد خراسان را فرستاد به پابوس آهوان کردستان اما حرفهای من باد هواست از پنجره وارد می شود نقشه را میکَند از روی دیوار میاندازد در جوی کوچه آب از سر وطنم میگذرد ✍️ #حسن_آذری 🔻گاه در خیال، آنقدر قدرتمندیم که آنچه را دوست داریم، به بهترین شکل میسازیم؛ اما در واقعیت، آنقدر ناتوان که حتی از آن هم نمیتوانیم محافظت کنیم. امشب از این فاصلهی میان رویا و واقعیت را خواهم نوشت. ▪️شبکهٔ شعر سپید▪️ 🆔 @sher_sepid
🟢 لایو بررسی سه شعر از سه شاعر
🔻شاعران این هفته:
✍️ #ناهید_عرجونی | پُستِ شعر
✍️ #زهرا_جهانی | پُستِ شعر
✍️ #سمیه_طوسی | پُستِ شعر
🔻با حضور همین شاعران
🔻به میزبانیِ سجاد ایرانپور
🗓 زمان: پنجشنبه ۱۶ مرداد | ساعت ۲۳:۳۰ 🌍 در کانال تلگرام شبکهٔ شعر سپید🔹 این سه شعر، بهانهی همصحبتی ماست. لطفا آنها را بخوانید تا گفتگوی سازندهتری داشته باشیم. هدف این است که فارغ از تحلیلهای کلیشهای، برداشت و احساس خودمان را از شعرها بگوییم. 🔸 پ.ن: [حضورتان، حتی فقط به عنوان شنونده، برای من بسیار ارزشمند است؛ هرچند شنیدن صدا و نظرتان، لطف دیگری دارد.] ▪️شبکهٔ شعر سپید▪️ 🆔 @sher_sepid
🟢 نورِ آرمان و زورِ زیستن
🔹گاهی زورِ زندگی روزمره از نورِ هر آرمانی قویتر است؛ آنقدر قوی که به تدریج رؤیاهای بزرگ ما را در خود حل میکند و از ما انسانی باقی میگذارد که برای بقا میجنگد و آرمانهایش را فراموش میکند.
📝 بخشی از تحلیل شعری از رسول یونان | نوشتهی سجاد ایرانپور
🔻پستِ شعر: اینجا
🔻پستِ تحلیل: اینجا
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
🟢 نور آرمان و زور زندگی: درباب آرمانخواهی در روزمرگیها
✍️ سجاد ایرانپور
💠 زمان تقریبی خواندن: ۲ دقیقه
🔻به گمان من، انسان همیشه میان دو قطب سرگردان است: میل به آرمانگرایی و ساختن جهانی بهتر و درگیری با جزئیات خستهکنندهی زندگی روزمره. این دو، اغلب یکدیگر را خنثی میکنند و ما را در برزخی باقی میگذارند که نه به رؤیاهایمان میرسیم و نه از پسِ واقعیت برمیآییم. در این جستار، میخواهم به کمک شعری از رسول یونان نشان دهم که چگونه این «روزمرگی»، آرمانگرایی ما را از بین میبرد و این سرگردانی شاید ذات زندگی در جهان ما باشد.
🔹گاهی به این فکر میکنم که آن میل به درست کردن دنیا نقطهی شروع طبیعی هر انسانی است. همگی ما انرژیای خالص و خوشبینانه داشتهایم که با سختیهای مکررِ زیستن، مثل پرداخت اجاره و قبضها، فرسوده نشده بود و جهان را میخواستیم مثل دُن کیشوت درست کنیم.
🔹اما همین درگیر شدن در روزمرگی، به تدریج ما را از آن آرمانها دور میکند. تمام انرژی و زمانی که باید صرف فکر کردن به جهانی بهتر شود، ناخواسته خرج دست و پنجه نرم کردن با مشکلاتی کوچک و تمامنشدنی میشود. در این چرخه، آرمانگرایی به کالای لوکس و دور از دسترس تبدیل میشود و زور واقعیت بر نور آرمانهایمان میچربد.
🔹 این شعر رسول یونان، به گمانم، روایت همین فرسایش تدریجی است. زبانی که با طنزی تلخ به ما نشان میدهد که چطور رؤیای بزرگِ «اصلاح جهان» در عمل به دغدغهی کوچکِ «پرداخت اجاره» تقلیل پیدا میکند و چگونه این روزمرگی، ما را از آنچه میخواهیم باشیم، دور میکند
تصمیم گرفتهایم که دنیا را درست کنیم من و بهزاد و راهب و این تصمیم همانقدر کمیک است که پرواز یک شتر مرغ با بالن.🔹تصمیم بزرگ شاعر و دوستانش از همان ابتدا کمیک است، نه از آن رو که بزرگ است، چون فراموش کرده که در این جهان، داشتن چنین آرزو و آرمانی به مضحکی گذاشتن شترمرغی درون بالن است. (واقعا به آن فکر کنید تا میزان کمیک بودن آن نمایان شود. تصاویر در شعر را نباید از آن عبور کرد، باید به مانند تمثیل آنان را نگریست و مقایسه کرد و به آن فکر کرد).
مرتضی از راه میرسد یک رئیس جمهور دیگر او هم به ما میپیوندد با فکرهای بکرش؛ اما درست نمیشود این دنیای لعنتی!🔹با آمدن مرتضی، این کمدی تلخ غلیظتر میشود. شاعر با کنایهی «یک رئیس جمهور دیگر»، به شعر سویهای سیاسی میدهد و چرخه بیهودهی آمد و رفتن دولتمردان با «فکرهای بکر»شان را نقد میکند؛ ایدههایی که در عمل هیچچیز را تغییر نمیدهند؛ اما نکتهی درخشان ماجرا جایی است که عقل منتقد او به پوچی ماجرا آگاه است ولی قلب او همچنان در صحنهی اصلاح جهان باقی مانده و نمیتواند آن را ترک کند و این همان وضعیتی است که بسیاری از ما تجربهاش میکنیم؛ با اینکه ذهنمان به بیهودگیِ رؤیاها یا عادتها آگاه است؛ اما روحمان در آن غرق میشود و توان خروج ندارد.
مثلا صاحبخانه از اجارهاش صرف نظر نمیکند شب شومی است و ستارهها در قاب پنجره تخم مرغهای لقی هستند که دیوانهای آنها را به سینهی آسمان کوبیده است.🔹و در نهایت، با کلمهی «مثلا»، آن دشمن اصلی آرمانگرایی یعنی روزمرگی چهرهی خود را نشان میدهد. مشکل دنیا، نبود «فکر بکر» نیست، مشکل همین «صاحبخانه» است که اجارهاش را میخواهد. این مشکل کوچک و واقعی، آنقدر قدرتمند است که رؤیای درست کردن دنیا را نابود میکند. در واقع ستارهها که در آسمان هر کدام از ما نماد همان آرزوها و آرمانهای شخصی برای ساختن جهانی بهتر هستند، در این شعر به «تخممرغهای لقی» تبدیل میشوند که دیوانهای به آسمان کوبیده است. 🔹این تصویر، ذات آن آرمانها را فاسد و بیثمر نشان میدهد. اینها تخممرغهایی گندیدهاند که حالا بر سطح سیاه شب شروع به چکیدن میکنند و زندگی ما را پر از تعفنِ شکست میکنند. اینجاست که شعر، سویهی بیرحمانه و جبرآلود زندگی را به صورت ما میکوبد؛ سویهای که دقیقاً برخلاف آن چیزی است که روانشناسی زرد و کتابهای موفقیت به ما القا میکنند. آنها میگویند: «تو میتوانی»؛ اما نمیدانند که گاهی، زورِ زندگی روزمره از نورِ هر آرمانی قویتر است. 🔻شاید این شعر، در نهایت، داستان همین سرگردانیِ بیپایان است. داستان انسانی که از یک سو میل به پرواز و ساختن جهانی بهتر دارد و از سوی دیگر، پاهایش در باتلاق مشکلات روزمره گیر کرده است. این شعر به ما نمیگوید کدام مسیر درست است؛ بلکه به تلخی نشان میدهد که شاید ذات زندگی، همین بودنِ همزمان در اوج رؤیا و در حضیض واقعیت باشد؛ وضعیتی که در آن، نه میتوان به آرمان رسید و نه از روزمرگی خلاص شد. ▪️شبکهٔ شعر سپید▪️ 🆔 @sher_sepid
۲۱۲۳ ) تصمیم گرفتهایم که دنیا را درست کنیم من و بهزاد و راهب و این تصمیم همانقدر کمیک است که پرواز یک شتر مرغ با بالن. مرتضی از راه میرسد یک رئیس جمهور دیگر او هم به ما میپیوندد با فکرهای بکرش؛ اما درست نمیشود این دنیای لعنتی! مثلا صاحبخانه از اجارهاش صرف نظر نمیکند شب شومی است و ستارهها در قاب پنجره تخم مرغهای لقی هستند که دیوانهای آنها را به سینهی آسمان کوبیده است. ✍ #رسول_یونان 🔻 امشب از این شعر خواهم نوشت و در باب آرمانها و روزمرگیها خواهم گفت. ▪️شبکهٔ شعر سپید ▪️ 🆔 @sher_sepid
👥 یکی از دنبالکنندهها زیر یکی از پستها، نکتهای جالب مطرح کرده بود، من هم در ادامهی بحث، هم اونو کمی گسترش دادم و هم یه کتاب مرتبط معرفی کردم.
✍️ بهنظرم این مدل گفتوگوهاست که میتونه محتوا رو زندهتر کنه و باعث بشه با همدیگه بیشتر یاد بگیریم.
📚 اگر شما هم نکتهای دارید، خوشحال میشم زیر پستها بنویسید؛ شاید شروع یه گفتوگوی جدی یا یه مسیر تازه برای فهم بیشتر باشه.
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
🟢 ماه و ماشه
🔹شعر به ما میآموزد که انسانها نیز همچون پدیدهها، آمیزهای از امکانهای متضادند؛ نه کسی همیشه خوب است و نه چیزی همیشه بد، بلکه خوبی و بدی در بستر موقعیت معنا میگیرند.
📝 بخشی از تحلیل شعری از شمس آقاجانی | نوشتهی سجاد ایرانپور
🔻پستِ شعر: اینجا
🔻پستِ تحلیل: اینجا
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
🟢ماه و ماشه: تاثیر موقعیت در انتخابهای ما
✍️ سجاد ایرانپور
💠 زمان تقریبی خواندن: ۲ دقیقه
🔻به گمان من، معنای چیزها ثابت نیست و نمیتوان برای یک پدیده یا یک انسان، حکمی همیشگی صادر کرد. در این جستار، میخواهم به کمک شعری از گروس عبدالملکیان و نگاهی به چند تصویر درخشان در این شعر، نشان دهم که چگونه مرز میان زیبایی و خشونت یا آفرینش و ویرانی، به آنی بند است و این اصل، هم برای پدیدههای اطراف ما و هم برای خود ما انسانها صدق میکند.
🔹گاهی به این فکر میکنم که مرز میان چیزها چقدر باریک است؛ آنقدر که بهسختی میتوان تشخیصشان داد. انگار یک پدیده، در یک موقعیت، نشانهای از زیبایی و معناست و درست همان پدیده، در بستری دیگر، به نمادی از ویرانی یا خشونت تبدیل میشود.
🔹شاید این ناپایداری و سیال بودنِ معنا، یکی از ویژگیهای اصلی جهان ما و خود ما باشد. اینکه هیچچیز، معنایی ثابت و ابدی ندارد و نمیتوان خطکشی گذاشت و گفت یک انسان، خوبِ محض یا بدِ محض است. انگار نمیشود برای هیچکس و هیچچیز، یکبار و برای همیشه، حُکمی صادر کرد.
🔹و در این میان، گمان میکنم شعر یکی از آن زبانهای کمیابی است که میتواند همین سیال بودنِ معناها را به ما نشان دهد. به ما کمک میکند یاد بگیریم دنیا را با قطعیت نبینیم و بپذیریم که هیچکس و هیچچیز، همیشه خوب یا همیشه بد نیست.
🔹این شعر از گروس عبدالملکیان، به گمانم نمونهی بسیار روشنی از حرفهایی است که میزنم:
رنگ سرخ
میتواند بنشیند بر درخت انار
لبهای تو
یا
پیراهن پارهپارهی یک سرباز!
🔹شاعر از «رنگ سرخ» حرف میزند؛ اما این رنگ، روی درخت انار مینشیند و طعم زندگی میدهد، بعد به لبهای یار سرک میکشد و طعم عشق میگیرد و در انتها بر پیراهنِ پارهی یک سرباز مینشیند و اینبار دیگر نه زیباست و نه عاشقانه، بلکه طعم خون و هراس میدهد. در واقع پدیده (رنگ) یکی است، اما کارکرد و معنای متفاوت دارد.
این سیالیت در بخش دیگری از شعر نیز وجود دارد:
ندیدهای؟!
همان انگشت که ماه را نشان میداد
ماشه را کشید
🔹 همان انگشتی که میتوانست رو به آسمان باشد و ماه را که نماد زیبایی و رویاست نشان دهد، در یک لحظه تغییر جهت میدهد و ماشه را میکشد. با همین حرکت ساده، مرز میان لطافت و خشونت فرو میریزد و انگشتی که میتوانست زیبانشان باشد، انسانی را به کام مرگ میفرستد و شاید ملتی را داغدار میکند.
🔹شاید، شاید آینهای در برابر ماست تا ببینیم چطور میتوان در یک آن، به ورطهی خشونت لغزید. گویی مرز میان آن کسی که زیبایی را نشان میدهد و آن کسی که ویران میکند، نه دیواری بلند، که تنها لحظهای شکننده و تصمیمی آنی است.
و در نهایت، به گمانم، شاعر در بند پایانی به دقیقترین شکل، این ویرانیها را کنار هم میچیند:
دود، فقط نامهای مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانههای خرمشهر
هر دو به آسمان رفتند...
🔹او از «دود» صحبت میکند؛ اما میان دود سیگار یک انسان تنها در جهان ناامن، و دود برخاسته از خانههای ویرانِ خرمشهر تفاوتی نمیگذارد جز نامآنها. هر دو تصویری از ویرانیاند. انگار اولی، حکایت از ویرانی درونی و اندوه شخصی ما دارد و دومی، تصویر خودِ آن ناامنی و ویرانی بیرونی است؛ همان خانههایی که دیگر نیستند.
🔻شاید بزرگترین کارکرد این شعر همین باشد؛ اینکه به ما اجازه میدهد بپذیریم آدمها نیز، درست مثل پدیدهها، مجموعهای از امکانهای متضاد هستند. این شعر جوابهای قطعی ما را به آرامی پس میگیرد و به جای آن، ما را با شجاعت دیدن دیگرسان خودمان و پدیدهها آشنا میسازد.
✍️ #سجاد_ایرانپور
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
( بازنشررنگ سرخ میتواند بنشیند بر درخت انار لبهای تو یا پیراهنِ پارهپارهی یک سرباز! هیچ اتفاقی نمیافتد ما عادت داریم ندیدهای؟! همان انگشت که ماه را نشان میداد ماشه را کشید ندیدهای؟! که از تمام آدمبرفیها تنها لکهای آب مانده بر زمین دود، فقط نامهای مختلفی دارد وگرنه سیگار من و خانههای خرمشهر هر دو به آسمان رفتند... ✍ #گروس_عبدالملکیان 🔻امشب از این شعر خواهم نوشت و دربارهٔ موقعیت و معنا صحبت خواهم کرد. ▪️شبکهٔ شعر سپید▪️ 🆔 @sher_sepid
