en
Feedback
دکترقاسمی گروه روانپزشکی سَرو

دکترقاسمی گروه روانپزشکی سَرو

Open in Telegram
1 077
Subscribers
-124 hours
-57 days
-930 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+1
in 0 channels
August '26
+13
in 0 channels
Get PRO
July '26
+12
in 0 channels
Get PRO
June '26
+14
in 0 channels
Get PRO
May '26
+5
in 0 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+8
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 0 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+21
in 0 channels
Get PRO
November '25
+23
in 0 channels
Get PRO
October '25
+26
in 0 channels
Get PRO
September '25
+14
in 0 channels
Get PRO
August '25
+19
in 0 channels
Get PRO
July '25
+26
in 0 channels
Get PRO
June '25
+17
in 0 channels
Get PRO
May '25
+14
in 0 channels
Get PRO
April '25
+15
in 0 channels
Get PRO
March '25
+5
in 0 channels
Get PRO
February '25
+17
in 0 channels
Get PRO
January '25
+17
in 0 channels
Get PRO
December '24
+22
in 0 channels
Get PRO
November '24
+22
in 1 channels
Get PRO
October '24
+37
in 0 channels
Get PRO
September '24
+12
in 0 channels
Get PRO
August '24
+20
in 0 channels
Get PRO
July '24
+23
in 0 channels
Get PRO
June '24
+33
in 0 channels
Get PRO
May '24
+22
in 0 channels
Get PRO
April '24
+27
in 0 channels
Get PRO
March '24
+24
in 0 channels
Get PRO
February '24
+10
in 0 channels
Get PRO
January '24
+20
in 1 channels
Get PRO
December '23
+36
in 0 channels
Get PRO
November '23
+32
in 0 channels
Get PRO
October '23
+41
in 1 channels
Get PRO
September '23
+23
in 0 channels
Get PRO
August '23
+35
in 0 channels
Get PRO
July '23
+33
in 0 channels
Get PRO
June '23
+58
in 0 channels
Get PRO
May '23
+29
in 0 channels
Get PRO
April '23
+56
in 0 channels
Get PRO
March '23
+30
in 0 channels
Get PRO
February '23
+21
in 0 channels
Get PRO
January '23
+29
in 0 channels
Get PRO
December '22
+41
in 0 channels
Get PRO
November '22
+48
in 0 channels
Get PRO
October '22
+113
in 0 channels
Get PRO
September '22
+12
in 0 channels
Get PRO
August '22
+22
in 0 channels
Get PRO
July '22
+25
in 0 channels
Get PRO
June '22
+17
in 0 channels
Get PRO
May '22
+20
in 0 channels
Get PRO
April '22
+20
in 0 channels
Get PRO
March '22
+11
in 0 channels
Get PRO
February '22
+19
in 0 channels
Get PRO
January '22
+25
in 0 channels
Get PRO
December '21
+11
in 0 channels
Get PRO
November '21
+13
in 0 channels
Get PRO
October '21
+9
in 0 channels
Get PRO
September '21
+15
in 0 channels
Get PRO
August '21
+24
in 0 channels
Get PRO
July '21
+16
in 0 channels
Get PRO
June '21
+21
in 0 channels
Get PRO
May '21
+20
in 0 channels
Get PRO
April '21
+19
in 0 channels
Get PRO
March '21
+16
in 0 channels
Get PRO
February '21
+18
in 0 channels
Get PRO
January '21
+23
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 315
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September0
06 September0
05 September+1
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی گروه روانپزشکی‌و رواندرمانی سرو @drmahdighasemi ☎️ 02122849247 02122849357 مراجعین خارج از کشور تماس از طریق واتس آپ 📲 +989370754271 سایت 🌐https://drmahdighasemi.com/

2
دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی گروه روانپزشکی‌و رواندرمانی سرو @drmahdighasemi ☎️ 02122849247 02122849357 مراج
دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی گروه روانپزشکی‌و رواندرمانی سرو @drmahdighasemi ☎️ 02122849247 02122849357 مراجعین خارج از کشور تماس از طریق واتس آپ 📲 +989370754271 سایت 🌐https://drmahdighasemi.com/
124
3
قسمت هشتم از این تحلیل نباید نتیجه گرفت که اخلاق حرفه‌ای تابع مستقیم درآمد است. پزشکان ثروتمند غیراخلاقی و پزشکان کم‌درآمد بسیار متعهد همیشه وجود داشته‌اند. ساختار همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد. اما اقتصاد می‌تواند هزینه اخلاق‌مدار ماندن و استاد ماندن را تغییر دهد. اگر آموزش دستیار برای استاد به معنای از دست‌دادن درآمد ضروری باشد، هزینه استادبودن بالا رفته است. اگر پژوهشگر برای دسترسی به تجهیزات و منابع علمی باید هزینه چندبرابری بپردازد، هزینه پژوهش بالا رفته است. اگر پزشکی برای حفظ استقلال حرفه‌ای ناچار باشد بخشی از امنیت اقتصادی خود را قربانی کند، هزینه استقلال بالا رفته است. نظام سالم نباید برای بقا دائماً به قهرمانانی وابسته باشد که حاضرند این هزینه‌ها را شخصاً بپردازند. باید شرایطی فراهم کند که پزشک خوب بودن، استاد خوب بودن و از نظر اقتصادی دوام آوردن تا حد ممکن با یکدیگر سازگار باشند. اکنون می‌توان به پرسش آغاز مقاله برگشت. برای تولید فردی مانند سعیدی، فقط یک دانشجوی باهوش کافی نبود. او در خانه‌ای رشد کرد که کتاب، آموزش و خدمت عمومی ارزش محسوب می‌شد؛ از کودکی به شبکه و تجربه بین‌المللی دسترسی پیدا کرد؛ در بهترین مراکز پزشکی جهان آموزش دید؛ استادانی داشت که فقط تکنیک جراحی منتقل نمی‌کردند، بلکه استقلال، مسئولیت و پاسخ‌گویی را آموزش می‌دادند؛ و به کشوری برگشت که هنوز برای بسیاری از رشته‌ها و برنامه‌های تخصصی جای خالی داشت و یک پزشک جوان می‌توانست واقعاً چیزی را از صفر بسازد. و در نهایت، خود او انتخاب کرد سرمایه‌ای را که به دست آورده بود صرفاً به موفقیت خصوصی تبدیل نکند. همین بخش آخر را نباید در جامعه‌شناسی حل کرد. سرمایه فرهنگی توضیح می‌دهد چرا هاروارد برای او ممکن شد؛ توضیح نمی‌دهد چرا بازگشت. شرایط تاریخی توضیح می‌دهد چرا امکان تأسیس برنامه دستیاری وجود داشت؛ توضیح نمی‌دهد چرا سه بار چنین کاری کرد. هویت حرفه‌ای توضیح می‌دهد چرا آموزش برایش مهم بود؛ اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد چرا در پنجاه‌سالگی داوطلبانه به بیمارستان صحرایی می‌رفت. ساختار امکان‌ها را توزیع می‌کند؛ فرد هنوز میان آن امکان‌ها انتخاب می‌کند. شاید بنابراین مسئله اصلی «کمبود سعیدی» نباشد؛ مسئله، تغییر در زیست‌بومی است که سعیدی تولید می‌کرد. این زیست‌بوم چهار جزء اساسی داشت: خانواده و سرمایه فرهنگی؛ استاد و مکتب؛ فرصت و اختیار نهادی؛ و ساختار اقتصادی و منزلتی‌ای که نهادسازی را قابل دوام می‌کرد. امروز هر چهار جزء به اشکال مختلف تغییر کرده‌اند. دانشگاه بزرگ‌تر و بوروکراتیک‌تر شده است؛ تعداد دانشجو سریع‌تر از برخی زیرساخت‌های آموزشی افزایش یافته؛ رابطه استاد و شاگرد تحت فشار تعداد و بار خدمت قرار گرفته؛ پزشک میان چند نقش حرفه‌ای و اقتصادی تقسیم شده؛ و تورم و نااطمینانی، سرمایه‌گذاری بلندمدت را دشوارتر کرده‌اند. در چنین وضعی اگر پزشک جوان به جای «ساختن مکتب» بیشتر به فکر مطب، درآمد دوم، مهاجرت یا امنیت خانواده باشد، نمی‌توان تمام توضیح را در اخلاق فردی او جست‌وجو کرد. اما گذشته را نیز نباید رمانتیک کرد. نسل سعیدی با بحران، انقلاب، جنگ و کمبود روبه‌رو بود. تفاوت شاید در این بود که برای بخشی از نخبگان آن نسل، چند نیرو در یک جهت قرار می‌گرفتند: خانواده می‌گفت علم مهم است؛ استاد می‌گفت مسئولیت مهم است؛ دانشگاه می‌گفت چیزی بساز؛ کشور به متخصص نیاز داشت؛ و منزلت حرفه‌ای تا حد زیادی از شاگرد و نهادی می‌آمد که فرد از خود باقی می‌گذاشت. امروز این صداها الزاماً هم‌جهت نیستند. پرسش نهایی بنابراین نباید این باشد: «چرا پزشکان امروز مثل فرخ سعیدی نیستند؟» پرسش دقیق‌تر این است: آیا خانواده، استاد، دانشگاه، اقتصاد و نهادهای امروز هنوز شرایطی می‌سازند که «مثل سعیدی شدن» نه فقط ممکن، بلکه عقلانی و قابل دوام باشد؟ اگر پاسخ منفی باشد، با سخنرانی درباره اخلاق حرفه‌ای نمی‌توان سعیدی دیگری تولید کرد. برای تولید پزشک نهادساز، باید دوباره شرایط نهادسازی را ساخت: استادانی که برای شاگرد وقت دارند؛ دانشگاهی که به آنان اختیار و امنیت می‌دهد؛ نظام آموزشی‌ای که رابطه استاد ـ شاگرد را قربانی تعداد نمی‌کند؛ اقتصادی که استاد را ناچار نمی‌کند تمام انرژی خود را صرف حفظ قدرت خرید کند؛ و فرهنگی حرفه‌ای که منزلت را نه فقط به درآمد و عنوان، بلکه به چیزی پیوند بزند که بعد از فرد باقی می‌ماند. فرخ سعیدی از این منظر صرفاً یک جراح بزرگ نبود. زندگی او نشان می‌دهد پزشک بزرگ چگونه ساخته می‌شود؛ و چگونه یک پزشک می‌تواند آنچه از خانه، استاد و جامعه گرفته است به چیزی تبدیل کند که از خودش بیشتر عمر کند. و شاید دقیقاً در همین نقطه است که «پزشک موفق» از «استاد» جدا می‌شود. دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی گروه روانپزشکی‌و رواندرمانی سرو @drmahdighasemi ☎️ 02122849247
338
4
02122849357 مراجعین خارج از کشور تماس از طریق واتس آپ 📲 +989370754271 سایت 🌐https://drmahdighasemi.com/
80
5
قسمت هفتم اما نتیجه نهایی می‌تواند اخلاقی و اجتماعی باشد: اگر بیمار احساس کند تصمیم پزشکی بیش از اندازه تحت تأثیر منافع اقتصادی قرار گرفته، اعتماد آسیب می‌بیند. مفهوم اقتصادی مهم دیگر «هزینه فرصت» است. اگر یک استاد دو ساعت وقت خود را صرف آموزش دستیار کند، هزینه آن فقط پولی نیست که خرج کرده است. باید پرسید همان دو ساعت را در غیر این صورت به چه کاری اختصاص می‌داد. برای پزشک، آن زمان می‌تواند در مطب، کلینیک یا اتاق عمل درآمد ایجاد کند. هرچه فشار اقتصادی بیشتر شود، هزینه فرصت آموزش نیز بیشتر می‌شود. این فقط یک استدلال نظری نیست. جفری کلمنس، جاشوا گوتلیب و همکاران در مطالعه‌ای درباره تغییر پرداخت‌های Medicare در آمریکا نشان دادند تغییر در نرخ پرداخت پزشکان بر تعادل میان درآمد کوتاه‌مدت و سرمایه‌گذاری‌های حرفه‌ای بلندمدت آنان اثر می‌گذارد. رفتار پزشک را باید با توجه به همین دادوستد میان درآمد فعلی و سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی فهمید. برای بحث ما معنای این یافته روشن است. یک استاد ایرانی می‌تواند عصر پنجشنبه دو ساعت پرونده دستیاران را مرور کند، برای جلسه علمی آماده شود یا یک برنامه آموزشی را اصلاح کند؛ یا همان زمان بیمار ببیند. وقتی هزینه زندگی بالا می‌رود، انتخاب دوم عقلانی‌تر می‌شود. در چنین شرایطی دانشگاه، اگر جبران مناسب برای زمان آموزشی فراهم نکند، بخشی از هزینه آموزش را عملاً به زندگی خصوصی استاد منتقل کرده است: درآمد کمتر، زمان کمتر با خانواده، استراحت کمتر یا کاهش فعالیت خصوصی. این هزینه از بین نرفته؛ فقط از بودجه سازمان خارج و بر دوش فرد گذاشته شده است. نظام آموزشی نمی‌تواند برای همیشه فرض کند «استاد خوب» باید کسری ساختاری آموزش را با فداکاری شخصی جبران کند. اینجا می‌توان به الیوت فریدسون بازگشت. فریدسون، جامعه‌شناسی که بخش مهمی از کار خود را به حرفه پزشکی اختصاص داد، در کتاب Professionalism: The Third Logic سه منطق را در سازمان‌دهی کار تخصصی از هم تفکیک کرد: بازار، بوروکراسی و حرفه‌گرایی. در منطق حرفه‌ای، استاندارد علمی، مسئولیت و داوری همکاران تعیین می‌کنند کار خوب چیست. در منطق بوروکراتیک، مقررات، مدیر، گزارش و شاخص اهمیت بیشتری دارند. در منطق بازار، قیمت، درآمد و تقاضا تعیین‌کننده‌تر می‌شوند. پزشک امروز ایران ناگزیر در هر سه منطق زندگی می‌کند: حرفه از او می‌خواهد بیمار را درست درمان کند و شاگرد تربیت کند؛ دانشگاه از او مقاله، امتیاز، حضور و گزارش می‌خواهد؛ و بازار به او یادآوری می‌کند که زمان تخصصی‌اش قیمت دارد و باید هزینه زندگی و کار خود را تأمین کند. نکته جالب این است که خود سعیدی در سال ۲۰۰۴ متوجه این تغییر شده بود. در پایان The Spiel از خود می‌پرسد آیا گرفتار نوستالژی «روزهای خوب گذشته» شده است؛ سپس می‌نویسد جراحی همراه با تحولات اجتماعی و فناورانه تغییر کرده و «پارادایم» جدید ظاهراً بیش از گذشته زیر تأثیر یک «الزام اقتصادی» قرار گرفته است. پس حتی خود یکی از نمایندگان نسل قدیم نیز مسئله را صرفاً افت اخلاق نسل جدید نمی‌دید. فشار اقتصادی ایران نیز یک علت واحد ندارد. مشکلات ساختاری داخلی، تحریم‌های طولانی، تورم مزمن، محدودیت سرمایه‌گذاری و اکنون درگیری نظامی جاری بر یکدیگر اثر می‌گذارند. برای این یادداشت مهم نیست که وارد داوری سیاسی درباره طرف‌های درگیر شویم. مسئله ما اثر چنین نااطمینانی‌ای بر نظام سلامت و رفتار حرفه‌ای است. تورم بالا، تحریم، جنگ و نااطمینانی یک اثر مشترک دارند: افق زمانی را کوتاه می‌کنند. نهادسازی کاری بلندمدت است. تربیت یک دستیار خوب سال‌ها طول می‌کشد. ساختن یک گروه علمی یا فرهنگ بالینی ممکن است نتیجه‌اش یک دهه بعد دیده شود. اما پزشکی که نمی‌داند ارزش درآمدش در سال آینده چه خواهد بود، آینده کاری‌اش کجاست، هزینه مطب و زندگی چه اندازه خواهد شد یا آیا مهاجرت برای او و خانواده‌اش عقلانی‌تر می‌شود، ناگزیر وزن بیشتری به امروز می‌دهد. اقتصاد به او می‌گوید: «امروز را حفظ کن.» در حالی که نهادسازی می‌گوید: «برای ده سال بعد سرمایه‌گذاری کن.» این دو فرمان همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. ادامه👇
220
6
قسمت ششم یک پیمایش آنلاین در سال ۲۰۲۳ روی ۱۱۰۰ پزشک ایرانی نشان داد فقط ۲۴٫۹ درصد در طبقه رضایت شغلی کافی قرار گرفتند و درآمد مناسب، ثبات شغلی و استرس کمتر با رضایت بیشتر همراه بود. به دلیل شیوه نمونه‌گیری، این اعداد را نباید بی‌احتیاط به همه پزشکان ایران تعمیم داد؛ اما نشانه‌ای روشن از مسئله‌اند. چندشغلی پزشکان نیز فقط یک مشاهده روزمره نیست. مطالعه ملی متخصصان ایرانی بر داده‌های سال ۲۰۱۶ نشان داد ۴۷٫۷ درصد متخصصان بررسی‌شده در بیش از یک محل یا بخش فعالیت می‌کردند. این آمار لزوماً به معنای فقر پزشکان نیست و تمام چندشغلی را نیز نمی‌توان به فشار مالی فروکاست، اما نشان می‌دهد الگوی «یک پزشک، یک نهاد، یک مسیر شغلی» برای بخش بزرگی از حرفه دیگر توصیف دقیقی نیست. درباره پزشکانی که در کنار پزشکی وارد کسب‌وکارهای کاملاً غیرپزشکی می‌شوند نیز مشاهدات فراوانی وجود دارد، اما داده آماری معتبری برای تعیین شیوع آن در دست نیست. بنابراین بهتر است فعلاً آن را پدیده‌ای قابل مشاهده بدانیم، نه ادعایی آماری. چرا اقتصاد پزشک مستقیماً به آموزش پزشکی مربوط است؟ پزشک فقط یک متخصص نیست. او هم‌زمان عضوی از یک خانوار است که هزینه مسکن، آموزش، خوراک و آینده خانواده را می‌پردازد؛ در بخش خصوصی صاحب یک واحد اقتصادی کوچک است که اجاره، حقوق کارکنان، مالیات، تجهیزات و مواد مصرفی دارد؛ و اگر استاد باشد، بخشی از وظیفه‌اش تولید سرمایه انسانی نسل بعد است. در تیر ۱۴۰۵، مرکز آمار ایران تورم سالانه را ۶۶ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه را ۸۷٫۹ درصد اعلام کرد. صندوق بین‌المللی پول نیز برای سال ۲۰۲۶ تورم متوسط ۶۸٫۹ درصد و رشد واقعی اقتصاد ایران را منفی ۵٫۴ درصد پیش‌بینی کرده است. (مرکز آمار ایران؛ صندوق بین‌المللی پول) پزشک خارج از این اقتصاد زندگی نمی‌کند. افزایش قیمت مسکن، آموزش، خدمات و کالاها برای او نیز وجود دارد؛ در حالی که درآمدش الزاماً با همان سرعت تعدیل نمی‌شود. در بخش دولتی، بودجه و تعرفه‌ها محدودیت ایجاد می‌کنند؛ در بخش خصوصی نیز پزشک نمی‌تواند مستقل از قدرت خرید بیمار قیمت‌گذاری کند. اینجا یک فشار دوطرفه شکل می‌گیرد: پرداخت‌کننده عمومی محدودیت دارد و بیمار نیز توان نامحدود پرداخت ندارد. مطالعه لیلا دوشمگیر، آرش رشیدیان و همکاران که پنجاه سال تاریخ تعرفه‌گذاری خدمات پزشکی در ایران را بررسی کرده است، نشان می‌دهد تعیین تعرفه در ایران طی دهه‌ها با اختلاف میان هزینه واقعی خدمت، قدرت پرداخت بیمه و بیمار، تفاوت بخش خصوصی و عمومی و نبود یک سازوکار کاملاً شفاف و مبتنی بر هزینه واقعی مواجه بوده است. نویسندگان همچنین نشان می‌دهند ساختار تعرفه‌ها می‌تواند رفتار پزشکان و حتی انتخاب رشته‌های تخصصی را تحت تأثیر قرار دهد. (International Journal for Equity in Health، ۲۰۲۰) این دیگر صرفاً بحث «درآمد پزشکان» نیست؛ بحث طراحی اقتصاد نظام سلامت است. کنت ارو، اقتصاددان آمریکایی و از بنیان‌گذاران اقتصاد سلامت، در مقاله مشهور سال ۱۹۶۳ توضیح داد چرا پزشکی مانند بازار یک کالای معمولی عمل نمی‌کند. بیماری و نتیجه درمان با عدم قطعیت همراه‌اند و بیمار معمولاً اطلاعات بسیار کمتری از پزشک دارد. به همین دلیل اعتماد، اخلاق حرفه‌ای و استانداردهای تخصصی برای کارکرد پزشکی فقط ارزش‌های اخلاقی نیستند؛ بخشی از سازوکاری‌اند که چنین رابطه اقتصادی نامتقارنی را ممکن می‌کند. از این دیدگاه، اگر فشار اقتصادی پزشک را به دیدن بیماران بیشتر، کوتاه‌ترکردن زمان هر بیمار یا ترجیح فعالیت‌های پردرآمدتر سوق دهد، نباید فوراً نتیجه گرفت که اخلاق پزشک «خراب» شده است. ابتدا باید دید ساختار چه مشوقی ایجاد کرده است. ادامه👇
193
7
قسمت پنجم وقتی سعیدی در ۱۹۶۱ به شیراز بازگشت، بسیاری از برنامه‌های تخصصی هنوز ساخته نشده بودند. یک جراح جوان آموزش‌دیده در بیمارستان عمومی ماساچوست واقعاً می‌توانست یک برنامه دستیاری را از صفر ایجاد کند. خودش نیز دقیقاً چنین تجربه‌ای را شرح داده است. (فرخ سعیدی، The Spiel، ۲۰۰۴) اما موفقیت همان نسل شرایط نسل بعد را تغییر داد. وقتی بیمارستان، بورد تخصصی، برنامه دستیاری، فلوشیپ و سلسله‌مراتب اداری ایجاد شده‌اند، پزشک بعدی وارد سازمانی از پیش موجود می‌شود. دیگر همه نمی‌توانند «بنیان‌گذار» باشند. در سال‌های اخیر تحول دیگری نیز رخ داده است: افزایش سریع ظرفیت پذیرش پزشکی. معاون آموزشی وزارت بهداشت در بهمن ۱۴۰۳ اعلام کرد تعداد ورودی پزشکی از حدود ۸ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ به ۱۴٬۲۸۲ نفر در سال ۱۴۰۳ رسیده است. او در همان گزارش از نیاز به حدود ۲۵ هزار تخت آموزشی، ۲۹۰۰ عضو هیئت علمی علوم پایه و ۲۳۰۰ عضو هیئت علمی بالینی و کسری حدود ۳۶ هزار میلیارد تومان برای حفظ کیفیت آموزشی سخن گفت. (ایسنا، ۱۴۰۳) این داده فقط درباره کمبود ساختمان و تخت نیست. اگر پزشک‌شدن صرفاً انتقال اطلاعات بود، می‌شد تعداد دانشجو را افزایش داد و کمبود را با کتاب، ویدئو و فناوری جبران کرد. اما اگر بخش مهمی از تربیت پزشک حاصل دیدن استاد از نزدیک، شنیدن استدلال او، مشاهده نحوه مواجهه‌اش با خطا و تجربه مسئولیت تدریجی باشد، نسبت استاد به دانشجو بخشی از خودِ کیفیت آموزش است. وقتی تعداد فراگیران سریع‌تر از تعداد استادان و فرصت‌های بالینی افزایش پیدا کند، ممکن است چیزی بیش از زمان تدریس کاهش یابد: رابطه‌ای که فرهنگ حرفه‌ای در آن منتقل می‌شود، رقیق می‌شود. اینجا نظریه ویلیام بامول، اقتصاددان آمریکایی، اهمیت پیدا می‌کند. بامول نشان داد بعضی فعالیت‌ها را می‌توان با فناوری به‌شدت سریع‌تر و ارزان‌تر کرد، اما برخی خدمات اساساً به زمان انسان وابسته‌اند. این پدیده بعدها به «بیماری هزینه بامول» مشهور شد. یک کارخانه ممکن است امروز با یک‌دهم نیروی انسانی صد سال پیش همان مقدار محصول تولید کند. اما یک کوارتت زهی برای اجرای قطعه‌ای بیست‌دقیقه‌ای هنوز به چهار نوازنده و تقریباً همان بیست دقیقه زمان نیاز دارد. آموزش بالینی تا حد زیادی از نوع دوم است. می‌توان از هوش مصنوعی، شبیه‌ساز، ویدئو و منابع دیجیتال استفاده کرد؛ اما برای اینکه دستیار کنار بیمار تصمیم بگیرد و استاد از او بپرسد «خودت چه فکر می‌کنی؟»، همچنان به یک استاد، یک فراگیر و زمان واقعی نیاز داریم: اگر یک استاد به جای پنج دستیار مسئول پنجاه نفر باشد، از نظر حسابداری شاید بهره‌وری بیشتر به نظر برسد؛ اما چیزی که قرار است منتقل شود ممکن است دقیقاً در همین افزایش مقیاس از دست برود. به همین دلیل، کمبود استاد در کنار افزایش سریع ظرفیت دانشجو فقط یک مسئله کمّی نیست؛ مسئله اقتصاد آموزش است. زمان متخصص ارشد یکی از گران‌ترین منابع نظام آموزشی است. در این نقطه باید وضعیت پزشک امروز ایران را نیز وارد تحلیل کرد. پزشکی هنوز حرفه‌ای با سرمایه فرهنگی و اجتماعی قابل توجه است، اما این به معنای امنیت اقتصادی و حرفه‌ای تضمین‌شده نیست. بهتر است به جای حکم کلی درباره «سقوط جایگاه پزشک»، از نوعی «ناهمخوانی منزلتی» سخن بگوییم: جامعه هنوز مسئولیت، آموزش طولانی و رفتار حرفه‌ای سطح بالا از پزشک انتظار دارد، اما شرایط اقتصادی و نهادی لزوماً امنیت متناسب با این انتظار را فراهم نمی‌کند. ادامه👇
184
8
قسمت چهارم بخش دیگری از زندگی سعیدی این تصویر را پیچیده‌تر می‌کند: جنگ. او در سال ۱۹۶۱ به ایران برگشته بود؛ یعنی حدود نوزده سال پیش از آغاز جنگ ایران و عراق. بنابراین درست نیست بگوییم «از آمریکا برگشت تا به جنگ برود». اما وقتی جنگ آغاز شد، او پزشک جاافتاده‌ای در حدود پنجاه‌سالگی بود و شواهد مستقلی از حضور داوطلبانه‌اش در بیمارستان‌های صحرایی وجود دارد. در مراسم بزرگداشت او در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سال ۲۰۲۵، رئیس سازمان نظام پزشکی، که سال‌ها شاگرد سعیدی بوده، گفت سعیدی منتظر نوبت اعزام نمی‌ماند و زودتر از دیگر پزشکان خود را به بیمارستان‌های صحرایی می‌رساند. (دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، ۲۰۲۵) در اینجا نباید از رفتار بیرونی، انگیزه سیاسی یا روانی مشخصی استخراج کنیم. رفتن یک پزشک به جبهه می‌تواند از حس وظیفه پزشکی، تعلق به کشور، همبستگی انسانی یا ترکیبی از عوامل ناشی شود. درباره انگیزه درونی سعیدی سند کافی نداریم. اما از منظر روان‌شناسی رشد، مفهوم «زایندگی نسلی» اریک اریکسون می‌تواند برای فکرکردن مفید باشد: مرحله‌ای از بزرگسالی که فرد انرژی خود را فقط صرف پیشرفت شخصی نمی‌کند، بلکه به تربیت نسل بعد، ساختن نهاد یا کاری معطوف می‌شود که پس از خودش باقی بماند. این مفهوم علت رفتار سعیدی را اثبات نمی‌کند، اما با الگوی زندگی‌اش سازگار است: برنامه دستیاری می‌سازد، شاگرد تربیت می‌کند، برای دانشمندان جوان می‌نویسد، در بحران پزشکی خدمت می‌کند و فعالیت علمی را تا سنین بالا ادامه می‌دهد. شاید برای او پزشکی فقط کاری نبود که انجام می‌داد؛ بخشی از نسبتی بود که با جامعه برقرار می‌کرد. اما چه اتفاقی برای زنجیره استاد و شاگرد افتاد؟ اگر پاسخ را بیش از حد سیاسی کنیم، ممکن است تاریخ را به دو دوره «خوب» و «بد» تقسیم کنیم. شواهد چنین روایت ساده‌ای را تأیید نمی‌کنند. با این حال یک گسست دانشگاهی واقعی پس از انقلاب وجود داشت. در دوره انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها برای چند سال تعطیل شدند و ترکیب هیئت علمی تغییر کرد. مطالعه‌ای که در سال ۱۹۸۳ درباره دانشگاه شیراز منتشر شد گزارش می‌کرد از ۱۷۳ عضو تمام‌وقت هیئت علمی این دانشگاه در سال ۱۹۷۸، تا پایان ۱۹۸۲ تعداد ۱۰۸ نفر دانشگاه را ترک کرده و ۸۱ نفر از کشور خارج شده بودند. این آمار مربوط به شیراز است و نمی‌توان آن را بدون احتیاط به همه دانشگاه‌های ایران تعمیم داد، اما برای همان محیطی که سعیدی بخشی از فعالیت نهادسازانه‌اش را در آن آغاز کرده بود، نشان‌دهنده گسستی جدی است. (مطالعه آموزش پزشکی شیراز، ۱۹۸۳) پس از آن نیز جنگ هشت‌ساله بر دانشگاه و نظام سلامتِ در حال بازآرایی تحمیل شد. اما نیمه دیگر داستان نباید حذف شود. نظام سلامت در دهه‌های بعد به‌طور گسترده توسعه یافت. شبکه مراقبت‌های اولیه گسترش پیدا کرد و در سال ۱۹۸۵ آموزش پزشکی با ساختار ارائه خدمات سلامت ادغام شد و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی شکل گرفت. گزارش‌های سازمان جهانی بهداشت این ادغام را یک اصلاح ساختاری مهم و متمایز در نظام سلامت ایران توصیف کرده‌اند. پس روایت دقیق‌تر نه «ویرانی کامل» است و نه «تداوم بدون گسست»: گسست دانشگاهی و مهاجرت بخشی از نیروی متخصص ← جنگ ← بازسازی و گسترش نظام سلامت ← شکل‌گیری دانشگاه پزشکی بزرگ‌تر و بوروکراتیک‌تر ادامه👇
183
9
قسمت سوم در چنین نظامی، استاد فقط انتقال‌دهنده دانش نیست؛ حامل یک فرهنگ حرفه‌ای است. زنجیره چیزی شبیه این است: استاد نهادساز ← رزیدنتی که منش حرفه‌ای می‌آموزد ← پزشکی که خود استاد می‌شود ← نسل بعد اگر این زنجیره درست کار کند، استاد بزرگ با مرگ خود پایان نمی‌یابد؛ بخشی از او در شاگردانش ادامه پیدا می‌کند. در مورد سعیدی لازم نیست فقط به خاطرات شاگردان تکیه کنیم. خودش درباره آموزش جراحی نوشته است. در پاییز ۲۰۰۴، خبرنامه انجمن جراحان بیمارستان عمومی ماساچوست نوشته‌ای از او با عنوان The Spiel منتشر کرد. سعیدی توضیح می‌دهد که پس از بازگشت از بوستون، بدون امکانات و پشتوانه محیط هاروارد، سه بار فرصت یافت برنامه دستیاری جراحی عمومی را تقریباً از صفر ایجاد کند: از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۹ در شیراز و سپس در دو دوره در تهران. او نتیجه می‌گرفت که الگوی آموزشی بیمارستان عمومی ماساچوست را می‌توان به محیط دیگری منتقل کرد. (فرخ سعیدی، The Spiel، ۲۰۰۴) اما مهم‌تر از خود برنامه، عناصر آن بود. سعیدی از ترکیب انضباط سخت با فضای انسانی سخن می‌گوید؛ از رئیس بخشی که باید مقتدر باشد اما تحقیرکننده نباشد؛ از استادانی که نه فقط به‌خاطر مهارت جراحی، بلکه به سبب رفتارشان الگو بودند؛ و بعد به اصلی می‌رسد که آن را «آزادی عمل» می‌نامد. در همان نوشته خاطره‌ای از الیور کوپ نقل می‌کند. دستیاران جوان از او می‌پرسیدند آیا بیماری با علائم مرزی باید عمل شود یا نه. پاسخ آموخته‌شده در MGH این بود که تصمیم را باید خودت بگیری و مسئول درست‌بودن آن نیز باشی. کمک استاد باید در دسترس باشد، اما با پرسشی آغاز شود که شاید تمام فلسفه آموزشی سعیدی را در خود دارد: «خودت چه فکر می‌کنی؟» او نشانه موفقیت برنامه را در این می‌دید که دستیاران به ابتکار خود راند کنند، درباره مزایا و معایب تصمیم‌های جراحی بحث کنند، خطاهای خود را صادقانه گزارش دهند و مسئول نتیجه بمانند. پس می‌توان منطق تربیت پزشک در نگاه سعیدی را چنین خلاصه کرد: اختیار ← قضاوت ← تصمیم ← پاسخ‌گویی این دیگر صرفاً آموزش تکنیک جراحی نیست؛ ساختن پزشکی مستقل و مسئول است. همین نگاه را در فعالیت‌های دیگر او نیز می‌بینیم. در سال ۱۳۸۴ کتاب «راه چهارم؛ راهنمای دانشمندان جوان ایرانی» منتشر شد. گزارش هم‌زمان خبرگزاری مهر نشان می‌دهد کتاب به وضعیت دانشمند ایرانی، عوامل تقویت یا تضعیف تولید علم، فساد، جدی نگرفتن علم و مسئله مدیریت می‌پرداخت. در مراسم رونمایی نیز سعیدی میان «مدرک داشتن» و رشد فرهنگی تمایز گذاشت و تأکید کرد که مدرک به‌تنهایی معیار سواد نیست. (خبرگزاری مهر، ۱۳۸۴) چهار سال بعد نیز نام او در کنار چند دانشمند ایرانی زیر نامه‌ای در Nature قرار گرفت که موارد سرقت علمی را محکوم می‌کرد. (Nature، ۲۰۰۹) میان آنچه از دستیار می‌خواست، آنچه درباره علم می‌نوشت و موضع عمومی‌اش درباره اخلاق پژوهش نوعی تداوم دیده می‌شود: دانش بدون مسئولیت حرفه‌ای برای او کافی نبود. ادامه👇
181
10
قسمت دوم خانه سعیدی تقریباً نمونه عینی همین فرایند بود. خود او درباره پدرش نوشته است که بر فارسی و عربی تسلط داشت، به سعدی علاقه‌مند بود و فرزندانش را به حفظ بخش‌هایی از گلستان وامی‌داشت. در کتابخانه پدر، فرخ جوان کتاب‌های تاریخ ایران باستان را می‌خواند. پدر با افرادی چون مشیرالدوله پیرنیا و محمدعلی فروغی معاشرت داشت و شبکه ارتباطی او به چهره‌های فرهنگی، اداری و پزشکی آن دوره می‌رسید. (مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) این خانواده کتاب را نیز صرفاً وسیله قبولی در امتحان نمی‌دانست. سال‌ها بعد فرخ سعیدی کتابخانه پدرش را، شامل ۵۸۰ جلد کتاب خطی، سنگی و سربی و ۳۷ جزوه، عمدتاً در تاریخ و ادبیات، به مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرد. خود او نیز مجموعه‌ای از کتاب‌های شخصی‌اش را به همین مرکز سپرد. پس هاروارد ناگهان در زندگی یک نوجوان ایرانی ظاهر نشد. پدر سعیدی در سال ۱۳۱۴ سرپرست دانشجویان دولتی ایرانی در اروپای غربی شد و در آلمان مستقر بود. پس از جنگ جهانی دوم نیز مسئول دانشجویان دولتی ایران در آمریکا شد. فرخ بخشی از مدرسه را در تهران و برلین و دبیرستان را در ایران و آمریکا گذراند. سپس کرنل و هاروارد آمدند. مسیر را می‌توان چنین دید: خانواده فرهنگی ← شبکه اجتماعی ← تجربه بین‌المللی از کودکی ← کرنل و هاروارد ← آموزش حرفه‌ای ممتاز این توضیح موفقیت فردی سعیدی را کوچک نمی‌کند؛ فقط آن را واقعی‌تر می‌کند. برای کودکی که پدرش مسئول دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکاست، خانه‌اش کتابخانه‌ای جدی دارد و از کودکی میان چند کشور زندگی کرده، رفتن به هاروارد همچنان دشوار است، اما دست‌کم «قابل تصور» است. برای بسیاری از کودکان ایرانی آن دوره، چنین افقی اساساً در میدان امکان‌های زندگی روزمره وجود نداشت. جامعه‌شناسی دقیقاً از همین‌جا وارد زندگی‌نامه می‌شود: پیش از آنکه فرد انتخاب کند، محیط اجتماعی بخشی از چیزهایی را که می‌تواند انتخاب کند ساخته است. اما خانواده کافی نیست؛ مسئله استاد است. در روایت‌های شفاهی‌ای که از فرزندان پزشکان همکار آن نسل در دست داریم، یک نکته مرتب تکرار می‌شود: اهمیت استاد. در یکی از این روایت‌ها، پزشکی که با سعیدی همکاری و در دوران جنگ نیز با او کار کرده بود، تفاوت نسل خود را پیش از هر چیز به استادانش نسبت می‌داد. برای او «سواد» به‌تنهایی استاد نمی‌ساخت؛ شخصیت، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و نحوه رفتار استاد با شاگرد اهمیت بیشتری داشت. افتخار می‌کرد که رزیدنت یحیی عدل بوده و وقتی از عدل سخن می‌گفت، پیش از مهارت جراحی از شخصیت و رفتار او یاد می‌کرد. این خاطره سند آماری درباره یک نسل نیست، اما به‌عنوان داده‌ای کیفی مهم است. به ما می‌گوید یکی از پزشکان همان نسل، تفاوت را در چگونگی پزشک‌شدن می‌دیده، نه فقط در میزان دانش پزشکی. در آموزش پزشکی مفهومی برای این موضوع وجود دارد: «برنامه درسی پنهان». فردریک هافرتی، جامعه‌شناس آموزش پزشکی، در مقاله کلاسیک خود در Academic Medicine در سال ۱۹۹۴ توضیح داد که دانشجوی پزشکی تنها از کتاب، درس رسمی و کلاس اخلاق نمی‌آموزد پزشک چیست. او از رفتار استاد با بیمار، نحوه برخورد با خطا، مناسبات قدرت، رابطه استاد و دستیار و آنچه هر روز در بیمارستان می‌بیند، هویت حرفه‌ای خود را می‌سازد. (هافرتی، ۱۹۹۴) به زبان ساده، رزیدنت فقط از استاد یاد نمی‌گیرد که آپاندیسیت چگونه درمان می‌شود؛ می‌آموزد یک جراح در برابر بیمار، خطا، قدرت، پول، همکار و شاگرد چگونه رفتار می‌کند. ادامه👇
184
11
قسمت اول مرگ دکتر فرخ سعیدی را می‌توان پایان زندگی یکی از جراحان برجسته ایران دانست؛ اما زندگی او پرسشی فراتر از یک زندگی‌نامه پیش روی ما می‌گذارد: جامعه چگونه انسانی می‌سازد که پس از تحصیل در دانشگاه کرنل، دانشکده پزشکی هاروارد و بیمارستان عمومی ماساچوست به ایران برمی‌گردد، چند بار برنامه آموزش جراحی را از نو بنا می‌کند، شاگرد تربیت می‌کند، در میانسالی داوطلبانه در بیمارستان‌های صحرایی جنگ خدمت می‌کند، بعدها درباره وضعیت علم در ایران کتاب می‌نویسد و در هشتادسالگی نامش را پای نامه‌ای درباره اخلاق علمی در مجله Nature می‌گذارد؟ پرسش دشوارتر این است: چرا امروز، با وجود تعداد بسیار بیشتر پزشکان، متخصصان، دانشگاه‌های علوم پزشکی و امکانات فناوری، تیپ‌هایی مانند فرخ سعیدی، یحیی عدل و برخی دیگر از بنیان‌گذاران مکاتب پزشکی ایران تا این اندازه کمیاب به نظر می‌رسند؟ پاسخ آسان این است که «نسل آنها بهتر بود». اما چنین پاسخی بیشتر نوستالژی است تا تحلیل. برای فهم سعیدی باید چند عامل را هم‌زمان دید: خانواده‌ای که در آن رشد کرد؛ استادانی که از آنان آموخت؛ دسترسی‌های کم‌نظیری که در اختیارش بود؛ فرصت تاریخی‌ای که به او امکان نهادسازی داد؛ انتخاب‌های شخصی خودش؛ و سرانجام تغییراتی که در چند دهه بعد در دانشگاه، اقتصاد و حرفه پزشکی ایران رخ داد. از این منظر، سعیدی نه «نابغه‌ای خودساخته» بود که همه‌چیز را تنها با اراده فردی به دست آورده باشد و نه صرفاً محصول یک «دوران طلایی». او حاصل برخورد فردی خاص با یک زیست‌بوم اجتماعی خاص بود. اگر زندگی سعیدی را از هاروارد آغاز کنیم، بخش مهمی از داستان را از دست داده‌ایم. پیش از هاروارد، خانه‌ای وجود داشت. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی شرح‌حالی از میرزا احمدخان سعیدی، پدر فرخ سعیدی، منتشر کرده که بخش‌هایی از آن را خود فرخ سعیدی نوشته است. پدرش در خانواده‌ای کشاورز در طاهرآباد کاشان متولد شده بود؛ اما علاقه جدی به تحصیل او را به مدرسه عالی علوم سیاسی تهران رساند و بعدها وارد دستگاه آموزش کشور شد. او در دوره‌های مختلف در مناصب فرهنگی و آموزشی فعالیت کرد و از جمله معاون وزارت فرهنگ، رئیس سازمان اوقاف و سرپرست دانشجویان دولتی ایران در اروپا و سپس آمریکا بود. (مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) این نکته مهم است. فرخ سعیدی فرزند اشرافیتی چندنسلی نبود؛ فرزند تحرک اجتماعی موفق نسل پیش از خود بود. پدر از مسیر آموزش بالا آمده بود و سپس دستاورد آن صعود اجتماعی را به سرمایه‌ای منتقل‌شدنی برای فرزندان تبدیل کرده بود. اینجاست که مفهوم‌های پیر بوردیو مفید می‌شوند. بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، نشان می‌داد که موفقیت را نمی‌توان فقط با استعداد یا پول توضیح داد. خانواده علاوه بر سرمایه اقتصادی، «سرمایه فرهنگی» منتقل می‌کند: زبان، کتاب، شیوه فکرکردن، آشنایی با علم و هنر و اینکه چه چیزهایی در زندگی ارزشمند شمرده شوند. «سرمایه اجتماعی» نیز شبکه انسان‌ها و نهادهایی است که فرد به آنها دسترسی دارد. به تعبیر بوردیو، کودک از همان سال‌های نخست نوعی منش و عادت ذهنی پیدا می‌کند که تعیین می‌کند چه چیزهایی برای او طبیعی، ممکن و خواستنی به نظر برسند. ادامه👇
202
12
به مناسبت درگذشت دکتر فرخ سعیدی استاد جراحی وچهره ماندگار پزشکی
به مناسبت درگذشت دکتر فرخ سعیدی استاد جراحی وچهره ماندگار پزشکی
135
13
و منزلت حرفه‌ای تا حد زیادی از شاگرد و نهادی می‌آمد که فرد از خود باقی می‌گذاشت. امروز این صداها الزاماً هم‌جهت نیستند. دانشگاه ممکن است امتیاز و مقاله بخواهد؛ بیمارستان خدمت بیشتر؛ بازار درآمد؛ خانواده امنیت؛ و اقتصاد تصمیم‌هایی کوتاه‌مدت‌تر. در این وضعیت چیزی بیش از درآمد در معرض تغییر قرار می‌گیرد: وحدت هویت حرفه‌ای پزشک. شاید به همین دلیل حضور سعیدی در جنگ نیز برای فهم او مهم است. نه به این معنا که پزشک خوب باید به جنگ برود، بلکه چون در زندگی او پزشکی ظاهراً نقشی نبود که با پایان ساعت کار خاتمه یابد. همان کسی که دستیار تربیت می‌کرد، درباره علم می‌نوشت و بر اخلاق پژوهش تأکید داشت، مهارت پزشکی خود را در زمان بحران نیز امری کاملاً خصوصی نمی‌دید. پرسش نهایی بنابراین نباید این باشد: «چرا پزشکان امروز مثل فرخ سعیدی نیستند؟» این پرسش مسئولیت را بیش از اندازه بر فرد می‌گذارد. پرسش دقیق‌تر این است: آیا خانواده، استاد، دانشگاه، اقتصاد و نهادهای امروز هنوز شرایطی می‌سازند که «مثل سعیدی شدن» نه فقط ممکن، بلکه عقلانی و قابل دوام باشد؟ اگر پاسخ منفی باشد، با سخنرانی درباره اخلاق حرفه‌ای نمی‌توان سعیدی دیگری تولید کرد. برای تولید پزشک نهادساز، باید دوباره شرایط نهادسازی را ساخت: استادانی که برای شاگرد وقت دارند؛ دانشگاهی که به آنان اختیار و امنیت می‌دهد؛ نظام آموزشی‌ای که رابطه استاد ـ شاگرد را قربانی تعداد نمی‌کند؛ اقتصادی که استاد را ناچار نمی‌کند تمام انرژی خود را صرف حفظ قدرت خرید کند؛ و فرهنگی حرفه‌ای که منزلت را نه فقط به درآمد و عنوان، بلکه به چیزی پیوند بزند که بعد از فرد باقی می‌ماند. فرخ سعیدی از این منظر صرفاً یک جراح بزرگ نبود. زندگی او نشان می‌دهد پزشک بزرگ چگونه ساخته می‌شود؛ و چگونه یک پزشک می‌تواند آنچه از خانه، استاد و جامعه گرفته است به چیزی تبدیل کند که از خودش بیشتر عمر کند. و شاید دقیقاً در همین نقطه است که «پزشک موفق» از «استاد» جدا می‌شود.
86
14
مشکلات ساختاری داخلی، تحریم‌های طولانی، تورم مزمن، محدودیت سرمایه‌گذاری و اکنون درگیری نظامی جاری در منطقه بر یکدیگر اثر می‌گذارند. در زمان نگارش این یادداشت، مرداد ۱۴۰۵، درگیری میان ایران و آمریکا و پیامدهای منطقه‌ای آن ادامه دارد و تردد تجاری در تنگه هرمز کاهش یافته است؛ آمریکا نیز از ادامه فشار اقتصادی و محاصره دریایی سخن گفته است. (Reuters) برای این مقاله مهم نیست که وارد داوری سیاسی درباره طرف‌های درگیر شویم. مسئله ما اثر چنین نااطمینانی‌ای بر نظام سلامت و رفتار حرفه‌ای است. تورم بالا و نااطمینانی یک اثر مهم دارند: افق زمانی را کوتاه می‌کنند. نهادسازی کاری بلندمدت است. تربیت یک دستیار خوب سال‌ها طول می‌کشد. ساختن یک گروه علمی یا فرهنگ بالینی ممکن است نتیجه‌اش یک دهه بعد دیده شود. اما پزشکی که نمی‌داند ارزش درآمدش در سال آینده چه خواهد بود، آینده کاری‌اش کجاست، هزینه مطب و زندگی چه اندازه خواهد شد یا آیا مهاجرت برای او و خانواده‌اش عقلانی‌تر می‌شود، ناگزیر وزن بیشتری به امروز می‌دهد. این به معنای خودخواه‌ترشدن او نیست. اقتصاد به او می‌گوید: امروز را حفظ کن. در حالی که نهادسازی می‌گوید: برای ده سال بعد سرمایه‌گذاری کن. این دو فرمان همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. اقتصاد اخلاق را تعیین نمی‌کند، اما قیمت آن را تغییر می‌دهد از این تحلیل نباید نتیجه گرفت که اخلاق حرفه‌ای تابع مستقیم درآمد است. پزشکان ثروتمند غیراخلاقی و پزشکان کم‌درآمد بسیار متعهد همیشه وجود داشته‌اند. ساختار همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد. اما اقتصاد می‌تواند هزینه اخلاق‌مدار ماندن و استاد ماندن را تغییر دهد. اگر آموزش دستیار برای استاد به معنای از دست‌دادن درآمد ضروری باشد، هزینه استادبودن بالا رفته است. اگر پژوهشگر برای دسترسی به تجهیزات و منابع علمی باید هزینه چندبرابری بپردازد، هزینه پژوهش بالا رفته است. اگر پزشکی برای حفظ استقلال حرفه‌ای ناچار باشد بخشی از امنیت اقتصادی خود را قربانی کند، هزینه استقلال بالا رفته است. نظام سالم نباید برای بقا دائماً به قهرمانانی وابسته باشد که حاضرند این هزینه‌ها را شخصاً بپردازند. باید شرایطی فراهم کند که پزشک خوب بودن، استاد خوب بودن و از نظر اقتصادی دوام آوردن تا حد ممکن با یکدیگر سازگار باشند. پس چرا سعیدی کمیاب شده است؟ اکنون می‌توان به پرسش آغاز یادداشت برگشت. برای تولید فردی مانند سعیدی، فقط یک دانشجوی باهوش کافی نبود. او در خانه‌ای رشد کرد که کتاب، آموزش و خدمت عمومی ارزش محسوب می‌شد. از کودکی به شبکه و تجربه بین‌المللی دسترسی پیدا کرد. در بهترین مراکز پزشکی جهان آموزش دید. استادانی داشت که فقط تکنیک جراحی منتقل نمی‌کردند، بلکه استقلال، مسئولیت و پاسخ‌گویی را آموزش می‌دادند. به کشوری برگشت که هنوز برای بسیاری از رشته‌ها و برنامه‌های تخصصی جای خالی داشت و یک پزشک جوان می‌توانست واقعاً چیزی را از صفر بسازد. و در نهایت، خود او انتخاب کرد سرمایه‌ای را که به دست آورده بود صرفاً به موفقیت خصوصی تبدیل نکند. همین بخش آخر را نباید در جامعه‌شناسی حل کرد. سرمایه فرهنگی توضیح می‌دهد چرا هاروارد برای او ممکن شد؛ توضیح نمی‌دهد چرا بازگشت. شرایط تاریخی توضیح می‌دهد چرا امکان تأسیس برنامه دستیاری وجود داشت؛ توضیح نمی‌دهد چرا سه بار چنین کاری کرد. هویت حرفه‌ای توضیح می‌دهد چرا آموزش برایش مهم بود؛ اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد چرا در پنجاه‌سالگی داوطلبانه به بیمارستان صحرایی می‌رفت. ساختار امکان‌ها را توزیع می‌کند؛ فرد هنوز میان آن امکان‌ها انتخاب می‌کند. شاید بنابراین مسئله اصلی «کمبود سعیدی» نباشد؛ مسئله، تغییر در زیست‌بومی است که سعیدی تولید می‌کرد. این زیست‌بوم چهار جزء اساسی داشت: خانواده و سرمایه فرهنگی؛ استاد و مکتب؛ فرصت و اختیار نهادی؛ و ساختار اقتصادی و منزلتی‌ای که نهادسازی را قابل دوام می‌کرد. امروز هر چهار جزء به اشکال مختلف تغییر کرده‌اند. دانشگاه بزرگ‌تر و بوروکراتیک‌تر شده است. تعداد دانشجو سریع‌تر از برخی زیرساخت‌های آموزشی افزایش یافته است. رابطه استاد و شاگرد تحت فشار تعداد و بار خدمت قرار گرفته است. پزشک میان چند نقش حرفه‌ای و اقتصادی تقسیم شده است. تورم و نااطمینانی، سرمایه‌گذاری بلندمدت را دشوارتر کرده‌اند. در چنین وضعی اگر پزشک جوان به جای «ساختن مکتب» بیشتر به فکر مطب، درآمد دوم، مهاجرت یا امنیت خانواده باشد، نمی‌توان تمام توضیح را در اخلاق فردی او جست‌وجو کرد. اما گذشته را نیز نباید رمانتیک کرد. نسل سعیدی با بحران، انقلاب، جنگ و کمبود روبه‌رو بود. تفاوت شاید در این بود که برای بخشی از نخبگان آن نسل، چند نیرو در یک جهت قرار می‌گرفتند: خانواده می‌گفت علم مهم است. استاد می‌گفت مسئولیت مهم است. دانشگاه می‌گفت چیزی بساز. کشور به متخصص نیاز داشت.
9
15
از این دیدگاه، اگر فشار اقتصادی پزشک را به دیدن بیماران بیشتر، کوتاه‌ترکردن زمان هر بیمار یا ترجیح فعالیت‌های پردرآمدتر سوق دهد، نباید فوراً نتیجه گرفت که اخلاق پزشک «خراب» شده است. ابتدا باید دید ساختار چه مشوقی ایجاد کرده است. اما نتیجه نهایی می‌تواند اخلاقی و اجتماعی باشد: اگر بیمار احساس کند تصمیم پزشکی تحت تأثیر منافع اقتصادی قرار گرفته، اعتماد آسیب می‌بیند. آموزش پزشکی را نمی‌توان بی‌نهایت «بهره‌ور» کرد اینجا نظریه ویلیام بامول اهمیت پیدا می‌کند. بامول، اقتصاددان آمریکایی، نشان داد برخی فعالیت‌ها را می‌توان با فناوری به‌شدت سریع‌تر و ارزان‌تر کرد، اما بعضی خدمات اساساً به زمان انسان وابسته‌اند. این پدیده بعدها به «بیماری هزینه بامول» مشهور شد. (JSTOR) آموزش بالینی تا حد زیادی از نوع دوم است. می‌توان از هوش مصنوعی، شبیه‌ساز، ویدئو و منابع دیجیتال استفاده کرد؛ اما برای اینکه دستیار کنار بیمار تصمیم بگیرد و استاد از او بپرسد «خودت چه فکر می‌کنی؟»، همچنان به یک استاد، یک فراگیر و زمان واقعی نیاز داریم. اگر یک استاد به جای پنج دستیار مسئول پنجاه نفر باشد، از نظر حسابداری ممکن است بهره‌وری بیشتر به نظر برسد؛ اما چیزی که قرار است منتقل شود ممکن است دقیقاً در همین افزایش مقیاس از دست برود. به همین دلیل، کمبود استاد در کنار افزایش سریع ظرفیت دانشجو فقط یک مسئله کمّی نیست؛ مسئله اقتصاد آموزش است. زمان متخصص ارشد یکی از گران‌ترین منابع نظام آموزشی است. هزینه- فرصت؛ نقطه‌ای که اقتصاد به مکتب پزشکی می‌رسد مفهوم اقتصادی مهم دیگر بسیار ساده است: هزینه فرصت. اگر یک استاد دو ساعت وقت خود را صرف آموزش دستیار کند، هزینه آن فقط پولی نیست که خرج کرده است. باید پرسید همان دو ساعت را در غیر این صورت به چه کاری اختصاص می‌داد. برای پزشک، آن زمان می‌تواند در مطب، کلینیک یا اتاق عمل درآمد ایجاد کند. هرچه فشار اقتصادی بیشتر شود، هزینه فرصت آموزش نیز بیشتر می‌شود. این فقط یک استدلال نظری نیست. جفری کلمنس، جاشوا گوتلیب و جفری هیکس در مطالعه‌ای درباره تغییر پرداخت‌های Medicare در آمریکا نشان دادند تغییر در نرخ پرداخت پزشکان بر تعادل میان درآمد کوتاه‌مدت و سرمایه‌گذاری‌های حرفه‌ای بلندمدت آنان اثر می‌گذارد. نتیجه اصلی مطالعه این بود که رفتار پزشک را باید با توجه به همین دادوستد میان درآمد فعلی و سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی فهمید. (users.nber.org) برای بحث ما معنای این یافته روشن است. یک استاد ایرانی می‌تواند عصر پنجشنبه دو ساعت پرونده دستیاران را مرور کند، برای جلسه علمی آماده شود یا یک برنامه آموزشی را اصلاح کند؛ یا همان زمان بیمار ببیند. وقتی هزینه زندگی بالا می‌رود، انتخاب دوم عقلانی‌تر می‌شود. در چنین شرایطی دانشگاه، اگر جبران مناسب برای زمان آموزشی فراهم نکند، بخشی از هزینه آموزش را عملاً به زندگی خصوصی استاد منتقل کرده است: درآمد کمتر، زمان کمتر با خانواده، استراحت کمتر یا کاهش فعالیت خصوصی. این هزینه از بین نرفته؛ فقط از بودجه سازمان خارج و بر دوش فرد گذاشته شده است. نظام آموزشی نمی‌تواند برای همیشه فرض کند «استاد خوب» باید کسری ساختاری آموزش را با فداکاری شخصی جبران کند. بازار، بوروکراسی و حرفه اینجا می‌توان به الیوت فریدسون بازگشت. فریدسون، جامعه‌شناسی که بخش مهمی از کار خود را به حرفه پزشکی اختصاص داد، در کتاب Professionalism: The Third Logic سه منطق را در سازمان‌دهی کار تخصصی از هم تفکیک کرد: بازار، بوروکراسی و حرفه‌گرایی. (Google Books) در منطق حرفه‌ای، استاندارد علمی، مسئولیت و داوری همکاران تعیین می‌کنند کار خوب چیست. در منطق بوروکراتیک، مقررات، مدیر، گزارش و شاخص اهمیت بیشتری دارند. در منطق بازار، قیمت، درآمد و تقاضا تعیین‌کننده‌تر می‌شوند. پزشک امروز ایران ناگزیر در هر سه منطق زندگی می‌کند. حرفه از او می‌خواهد بیمار را درست درمان کند و شاگرد تربیت کند. دانشگاه از او مقاله، امتیاز، حضور و گزارش می‌خواهد. بازار به او یادآوری می‌کند که زمان تخصصی‌اش قیمت دارد و باید هزینه زندگی و کار خود را تأمین کند. نکته جالب این است که خود سعیدی در سال ۲۰۰۴ متوجه این تغییر شده بود. در پایان The Spiel از خود می‌پرسد آیا گرفتار نوستالژی «روزهای خوب گذشته» شده است؛ سپس می‌نویسد جراحی همراه با تحولات اجتماعی و فناورانه تغییر کرده و «پارادایم» جدید ظاهراً بیش از گذشته زیر تأثیر یک الزام اقتصادی قرار گرفته است. (Massachusetts General Hospital) پس حتی خود یکی از نمایندگان نسل قدیم نیز مسئله را صرفاً افت اخلاق نسل جدید نمی‌دید. تحریم، جنگ و کوتاه‌شدن افق آینده فشار اقتصادی ایران یک علت واحد ندارد.
9
16
اگر پزشک‌شدن صرفاً انتقال اطلاعات بود، می‌شد تعداد دانشجو را افزایش داد و کمبود را با کتاب، ویدئو و فناوری جبران کرد. اما اگر بخش مهمی از تربیت پزشک حاصل دیدن استاد از نزدیک، شنیدن استدلال او، مشاهده نحوه مواجهه‌اش با خطا و تجربه مسئولیت تدریجی باشد، نسبت استاد به دانشجو بخشی از خودِ کیفیت آموزش است. وقتی تعداد فراگیران سریع‌تر از تعداد استادان و فرصت‌های بالینی افزایش پیدا کند، ممکن است چیزی بیش از زمان تدریس کاهش یابد: رابطه‌ای که فرهنگ حرفه‌ای در آن منتقل می‌شود، رقیق می‌شود. پزشک امروز؛ بی‌ثباتی اقتصادی و ناهمخوانی منزلتی در اینجا باید وضعیت پزشک امروز ایران را نیز وارد تحلیل کرد. پزشکی هنوز حرفه‌ای با سرمایه فرهنگی و اجتماعی قابل توجه است، اما این به معنای امنیت اقتصادی و حرفه‌ای تضمین‌شده نیست. بهتر است به جای حکم کلی درباره «سقوط جایگاه پزشک»، از نوعی ناهمخوانی منزلتی سخن بگوییم: جامعه هنوز مسئولیت، آموزش طولانی و رفتار حرفه‌ای سطح بالا از پزشک انتظار دارد، اما شرایط اقتصادی و نهادی لزوماً امنیت متناسب با این انتظار را فراهم نمی‌کند. یک پیمایش آنلاین در سال ۲۰۲۳ روی ۱۱۰۰ پزشک ایرانی ــ که با روش خاص مطالعه اطلاعات گروه دوم مشابهی را نیز وارد تحلیل کرده بود ــ نشان داد تنها ۲۴٫۹ درصد در طبقه رضایت شغلی کافی قرار گرفتند و درآمد مناسب، ثبات شغلی و استرس کمتر با رضایت بیشتر همراه بود. به دلیل شیوه نمونه‌گیری، این اعداد را نباید بی‌احتیاط به همه پزشکان ایران تعمیم داد؛ اما نشانه‌ای روشن از مسئله‌اند. (KnE Publishing) چندشغلی پزشکان نیز فقط یک مشاهده روزمره نیست. مطالعه ملی متخصصان ایرانی در سال ۲۰۱۸ بر داده‌های سال ۲۰۱۶ نشان داد ۴۷٫۷ درصد متخصصان بررسی‌شده در بیش از یک محل یا بخش فعالیت می‌کردند. (Springer Link) این آمار لزوماً به معنای فقر پزشکان نیست، و تمام چندشغلی را نیز نمی‌توان به فشار مالی فروکاست. اما نشان می‌دهد الگوی «یک پزشک، یک نهاد، یک مسیر شغلی» برای بخش بزرگی از حرفه دیگر توصیف دقیقی نیست. درباره پزشکانی که در کنار پزشکی وارد کسب‌وکارهای کاملاً غیرپزشکی می‌شوند نیز مشاهدات فراوانی وجود دارد، اما داده ملی معتبری برای تعیین شیوع آن در دست نیست. بنابراین بهتر است فعلاً آن را پدیده‌ای قابل مشاهده بدانیم، نه ادعایی آماری. چرا اقتصاد پزشک مستقیماً به آموزش پزشکی مربوط است؟ این همان بخشی است که اغلب در بحث اخلاق پزشکی نادیده گرفته می‌شود. پزشک فقط یک متخصص نیست. او هم‌زمان عضوی از یک خانوار است که هزینه مسکن، آموزش، خوراک و آینده خانواده را می‌پردازد؛ در بخش خصوصی صاحب یک واحد اقتصادی کوچک است که اجاره، حقوق کارکنان، مالیات، تجهیزات و مواد مصرفی دارد؛ و اگر استاد باشد، بخشی از وظیفه‌اش تولید سرمایه انسانی نسل بعد است. در تیر ۱۴۰۵، مرکز آمار ایران تورم سالانه را ۶۶ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه را ۸۷٫۹ درصد اعلام کرد. صندوق بین‌المللی پول نیز برای سال ۲۰۲۶ تورم متوسط ۶۸٫۹ درصد و رشد واقعی اقتصاد ایران را منفی ۵٫۴ درصد پیش‌بینی می‌کند. (ایرنا) پزشک خارج از این اقتصاد زندگی نمی‌کند. افزایش قیمت مسکن، آموزش، خدمات و کالاها برای او نیز وجود دارد؛ در حالی که درآمدش الزاماً با همان سرعت تعدیل نمی‌شود. در بخش دولتی، بودجه و تعرفه‌ها محدودیت ایجاد می‌کنند؛ در بخش خصوصی نیز پزشک نمی‌تواند مستقل از قدرت خرید بیمار قیمت‌گذاری کند. اینجا یک فشار دوطرفه شکل می‌گیرد: پرداخت‌کننده عمومی محدودیت دارد و بیمار نیز توان نامحدود پرداخت ندارد. مطالعه لیلا دوشمگیر، آرش رشیدیان و همکاران که پنجاه سال تاریخ تعرفه‌گذاری خدمات پزشکی در ایران را بررسی کرده است، نشان می‌دهد تعیین تعرفه در ایران طی دهه‌ها با اختلاف میان هزینه واقعی خدمت، قدرت پرداخت بیمه و بیمار، تفاوت بخش خصوصی و عمومی و نبود یک سازوکار کاملاً شفاف و مبتنی بر هزینه واقعی مواجه بوده است. نویسندگان همچنین نشان می‌دهند ساختار تعرفه‌ها می‌تواند رفتار پزشکان و حتی انتخاب رشته‌های تخصصی را تحت تأثیر قرار دهد. (SpringerLink) این دیگر صرفاً بحث «درآمد پزشکان» نیست؛ بحث طراحی اقتصاد نظام سلامت است. پزشکی بازار معمولی نیست کنت ارو، اقتصاددان آمریکایی و از بنیان‌گذاران اقتصاد سلامت، در مقاله مشهور سال ۱۹۶۳ توضیح داد چرا پزشکی مانند بازار یک کالای معمولی عمل نمی‌کند. بیماری و نتیجه درمان با عدم قطعیت همراه‌اند و بیمار معمولاً اطلاعات بسیار کمتری از پزشک دارد. به همین دلیل اعتماد، اخلاق حرفه‌ای و استانداردهای تخصصی برای کارکرد پزشکی فقط ارزش‌های اخلاقی نیستند؛ بخشی از سازوکاری‌اند که چنین رابطه اقتصادی نامتقارنی را ممکن می‌کند. (JSTOR)
7
17
چهار سال بعد نیز نام او در کنار چند دانشمند ایرانی زیر نامه‌ای در Nature قرار گرفت که موارد سرقت علمی را محکوم می‌کرد. (Nature) در نتیجه میان آنچه از دستیار می‌خواست، آنچه درباره علم می‌نوشت و موضع عمومی‌اش درباره اخلاق پژوهش نوعی تداوم وجود دارد: علم بدون مسئولیت حرفه‌ای برای او کافی نبود. جنگ؛ جایی که حرفه از زندگی خصوصی فراتر می‌رود بخش دیگری از زندگی سعیدی این تصویر را پیچیده‌تر می‌کند. او در سال ۱۹۶۱ به ایران برگشته بود؛ یعنی حدود نوزده سال پیش از آغاز جنگ ایران و عراق. بنابراین درست نیست بگوییم «از آمریکا برگشت تا به جنگ برود». اما وقتی جنگ آغاز شد، او پزشک جاافتاده‌ای در حدود پنجاه‌سالگی بود و شواهد مستقلی از حضور داوطلبانه‌اش در بیمارستان‌های صحرایی وجود دارد. در مراسم بزرگداشت او در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سال ۲۰۲۵، رئیس سازمان نظام پزشکی، که سال‌ها شاگرد سعیدی بوده، گفت سعیدی منتظر نوبت اعزام نمی‌ماند و زودتر از دیگر پزشکان خود را به بیمارستان‌های صحرایی می‌رساند. (sbmu.ac.ir) در اینجا نباید از رفتار بیرونی، انگیزه سیاسی یا روانی مشخصی استخراج کنیم. رفتن یک پزشک به جبهه می‌تواند از حس وظیفه پزشکی، تعلق به کشور، همبستگی انسانی یا ترکیبی از عوامل ناشی شود. درباره انگیزه درونی سعیدی سند کافی نداریم. اما از منظر روان‌شناسی رشد، مفهوم زایندگی نسلی اریک اریکسون می‌تواند برای فکرکردن مفید باشد: مرحله‌ای از بزرگسالی که فرد انرژی خود را فقط صرف پیشرفت شخصی نمی‌کند، بلکه به تربیت نسل بعد، ساختن نهاد یا کاری معطوف می‌شود که پس از خودش باقی بماند. این مفهوم علت رفتار سعیدی را اثبات نمی‌کند، اما با الگوی زندگی‌اش سازگار است: برنامه دستیاری می‌سازد، شاگرد تربیت می‌کند، برای دانشمندان جوان می‌نویسد، در بحران پزشکی خدمت می‌کند و فعالیت علمی را تا سنین بالا ادامه می‌دهد. شاید برای او پزشکی فقط کاری نبود که انجام می‌داد؛ بخشی از نسبتی بود که با جامعه برقرار می‌کرد. چه اتفاقی برای زنجیره استاد و شاگرد افتاد؟ اگر پاسخ را بیش از حد سیاسی کنیم، ممکن است تاریخ را به دو دوره «خوب» و «بد» تقسیم کنیم. شواهد چنین روایت ساده‌ای را تأیید نمی‌کنند. اما یک گسست دانشگاهی واقعی پس از انقلاب وجود داشت. در دوره انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها برای چند سال تعطیل شدند و ترکیب هیئت علمی تغییر کرد. مطالعه‌ای که در سال ۱۹۸۳ درباره دانشگاه شیراز منتشر شد گزارش می‌کرد از ۱۷۳ عضو تمام‌وقت هیئت علمی این دانشگاه در سال ۱۹۷۸، تا پایان ۱۹۸۲ تعداد ۱۰۸ نفر دانشگاه را ترک کرده و ۸۱ نفر از کشور خارج شده بودند. این آمار مربوط به شیراز است و نمی‌توان آن را بدون احتیاط به همه دانشگاه‌های ایران تعمیم داد، اما برای همان محیطی که سعیدی بخشی از فعالیت نهادسازانه‌اش را در آن آغاز کرده بود، نشان‌دهنده گسستی جدی است. (PubMed) پس از آن نیز جنگ هشت‌ساله بر دانشگاه و نظام سلامتِ در حال بازآرایی تحمیل شد. اما نیمه دیگر داستان نباید حذف شود. نظام سلامت در دهه‌های بعد به‌طور گسترده توسعه یافت. شبکه مراقبت‌های اولیه گسترش پیدا کرد و در سال ۱۹۸۵ آموزش پزشکی با ساختار ارائه خدمات سلامت ادغام شد و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی شکل گرفت. گزارش‌های سازمان جهانی بهداشت این ادغام را یک اصلاح ساختاری مهم و متمایز در نظام سلامت ایران توصیف کرده‌اند. (Iris) پس روایت دقیق‌تر نه «ویرانی کامل» است و نه «تداوم بدون گسست». ما با مجموعه‌ای از فرایندهای هم‌زمان مواجهیم: گسست دانشگاهی و مهاجرت بخشی از نیروی متخصص ← جنگ ← بازسازی و گسترش نظام سلامت ← شکل‌گیری دانشگاه پزشکی بزرگ‌تر و بوروکراتیک‌تر و همین تغییر مقیاس اهمیت دارد. از دانشگاه کوچک نخبگانی به آموزش پزشکی انبوه وقتی سعیدی در ۱۹۶۱ به شیراز بازگشت، بسیاری از برنامه‌های تخصصی هنوز ساخته نشده بودند. یک جراح جوان آموزش‌دیده در MGH واقعاً می‌توانست یک برنامه دستیاری را از صفر ایجاد کند. خودش نیز دقیقاً چنین تجربه‌ای را شرح داده است. (Massachusetts General Hospital) اما موفقیت همان نسل شرایط نسل بعد را تغییر داد. وقتی بیمارستان، بورد تخصصی، برنامه دستیاری، فلوشیپ و سلسله‌مراتب اداری ایجاد شده‌اند، پزشک بعدی وارد سازمانی از پیش موجود می‌شود. دیگر همه نمی‌توانند «بنیان‌گذار» باشند. در سال‌های اخیر یک تحول دیگر نیز رخ داده است: افزایش سریع ظرفیت پذیرش پزشکی. معاون آموزشی وزارت بهداشت در بهمن ۱۴۰۳ اعلام کرد تعداد ورودی پزشکی از حدود ۸ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ به ۱۴٬۲۸۲ نفر در سال ۱۴۰۳ رسیده است. او در همان گزارش از نیاز به حدود ۲۵ هزار تخت آموزشی، ۲۹۰۰ عضو هیئت علمی علوم پایه و ۲۳۰۰ عضو هیئت علمی بالینی و کسری حدود ۳۶ هزار میلیارد تومان برای حفظ کیفیت آموزشی سخن گفت. (ISNA) این داده فقط درباره کمبود ساختمان و تخت نیست.
8
18
برای بسیاری از کودکان ایرانی آن دوره، چنین افقی اساساً در میدان امکان‌های زندگی روزمره وجود نداشت. جامعه‌شناسی دقیقاً از همین‌جا وارد زندگی‌نامه می‌شود: پیش از آنکه فرد انتخاب کند، محیط اجتماعی بخشی از چیزهایی را که می‌تواند انتخاب کند ساخته است. اما خانواده کافی نیست؛ مسئله استاد است در روایت‌های شفاهی‌ای که از فرزندان پزشکان همکار آن نسل در دست داریم، یک نکته مرتب تکرار می‌شود: اهمیت استاد. در یکی از این روایت‌ها، پزشکی که با سعیدی همکاری و در دوران جنگ نیز با او کار کرده بود، تفاوت نسل خود را پیش از هر چیز به استادانش نسبت می‌داد. برای او «سواد» به‌تنهایی استاد نمی‌ساخت؛ شخصیت، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و نحوه رفتار استاد با شاگرد اهمیت بیشتری داشت. افتخار می‌کرد که رزیدنت یحیی عدل بوده و وقتی از عدل سخن می‌گفت، پیش از مهارت جراحی از شخصیت و رفتار او یاد می‌کرد. این خاطره سند آماری درباره یک نسل نیست، اما به‌عنوان داده‌ای کیفی مهم است. به ما می‌گوید یکی از اعضای همان نسل، تفاوت را در چگونگی پزشک‌شدن می‌دیده، نه فقط در میزان دانش پزشکی. در آموزش پزشکی مفهومی برای این موضوع وجود دارد: برنامه درسی پنهان. فردریک هافرتی، جامعه‌شناس آموزش پزشکی، در مقاله کلاسیک خود در Academic Medicine در سال ۱۹۹۴ نشان داد که دانشجوی پزشکی تنها از کتاب، درس رسمی و کلاس اخلاق نمی‌آموزد پزشک چیست. او از رفتار استاد با بیمار، نحوه برخورد با خطا، مناسبات قدرت، رابطه استاد و دستیار و آنچه هر روز در بیمارستان می‌بیند، هویت حرفه‌ای خود را می‌سازد. (PubMed) به زبان ساده، رزیدنت فقط از استاد یاد نمی‌گیرد که آپاندیسیت چگونه درمان می‌شود. می‌آموزد یک جراح در برابر بیمار، خطا، قدرت، پول، همکار و شاگرد چگونه رفتار می‌کند. در چنین نظامی، استاد فقط انتقال‌دهنده دانش نیست؛ حامل یک فرهنگ حرفه‌ای است. زنجیره چیزی شبیه این است: استاد نهادساز ← رزیدنتی که منش حرفه‌ای می‌آموزد ← پزشکی که خود استاد می‌شود ← نسل بعد اگر این زنجیره درست کار کند، استاد بزرگ با مرگ خود پایان نمی‌یابد؛ بخشی از او در شاگردانش ادامه پیدا می‌کند. سعیدی وقتی استاد شد چه چیزی را منتقل کرد؟ در مورد سعیدی لازم نیست فقط به خاطرات شاگردان تکیه کنیم. خودش درباره آموزش جراحی نوشته است. در پاییز ۲۰۰۴، خبرنامه انجمن جراحان Massachusetts General Hospital نوشته‌ای از او با عنوان The Spiel منتشر کرد. سعیدی توضیح می‌دهد که پس از بازگشت از بوستون، بدون امکانات و پشتوانه محیط هاروارد، سه بار فرصت یافت برنامه دستیاری جراحی عمومی را تقریباً از صفر ایجاد کند: از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۹ در شیراز و سپس در دو دوره در تهران. او موفقیت این تجربه‌ها را با نتایج بالینی، رضایت دستیاران و اشتیاق آنان می‌سنجید و نتیجه می‌گرفت که الگوی آموزشی MGH را می‌توان به محیط دیگری منتقل کرد. (Massachusetts General Hospital) اما مهم‌تر از خود برنامه، عناصر آن بود. سعیدی از ترکیب انضباط سخت با فضای انسانی سخن می‌گوید؛ از رئیس بخشی که باید مقتدر باشد اما تحقیرکننده نباشد؛ از استادانی که نه فقط به‌خاطر مهارت جراحی، بلکه به سبب رفتارشان الگو بودند؛ و بعد به اصلی می‌رسد که آن را «آزادی عمل» می‌نامد. (Massachusetts General Hospital) در همان نوشته خاطره‌ای از Oliver Cope نقل می‌کند. دستیاران جوان از او می‌پرسیدند آیا بیماری با علائم مرزی باید عمل شود یا نه. پاسخ آموخته‌شده در MGH این بود که تصمیم را باید خودت بگیری و مسئول درست‌بودن آن نیز باشی. کمک استاد باید در دسترس باشد، اما با پرسشی آغاز شود که شاید تمام فلسفه آموزشی سعیدی را در خود دارد: «خودت چه فکر می‌کنی؟» (Massachusetts General Hospital) او نشانه موفقیت برنامه را در این می‌دید که دستیاران به ابتکار خود راند کنند، درباره مزایا و معایب تصمیم‌های جراحی بحث کنند، خطاهای خود را صادقانه گزارش دهند و مسئول نتیجه بمانند. (Massachusetts General Hospital) پس می‌توان منطق تربیت پزشک در نگاه سعیدی را چنین خلاصه کرد: اختیار ← قضاوت ← تصمیم ← پاسخ‌گویی این دیگر صرفاً آموزش تکنیک جراحی نیست؛ ساختن پزشکی مستقل و مسئول است. همین نگاه را در فعالیت‌های دیگر او نیز می‌بینیم. در سال ۱۳۸۴ کتاب راه چهارم؛ راهنمای دانشمندان جوان ایرانی منتشر شد. گزارش هم‌زمان خبرگزاری مهر نشان می‌دهد کتاب به وضعیت دانشمند ایرانی، عوامل تقویت یا تضعیف تولید علم، فساد، جدی نگرفتن علم و مسئله مدیریت می‌پرداخت. در مراسم رونمایی نیز سعیدی میان «مدرک داشتن» و رشد فرهنگی تمایز گذاشت و تأکید کرد که مدرک به‌تنهایی معیار سواد نیست. از آنجا که متن کامل کتاب در این بررسی در اختیار ما نیست، بهتر است این مطالب را گزارش مهر از کتاب و مراسم بدانیم، نه نقل مستقیم از صفحات آن. (مهر نیوز)
10
19
مرگ دکتر فرخ سعیدی را می‌توان پایان زندگی یکی از جراحان برجسته ایران دانست؛ اما زندگی او پرسشی فراتر از یک زندگی‌نامه پیش روی ما می‌گذارد: جامعه چگونه انسانی می‌سازد که پس از تحصیل در Cornell، Harvard و Massachusetts General Hospital به ایران برمی‌گردد، چند بار برنامه آموزش جراحی را از نو بنا می‌کند، شاگرد تربیت می‌کند، در میانسالی داوطلبانه در بیمارستان‌های صحرایی جنگ خدمت می‌کند، بعدها درباره وضعیت علم در ایران کتاب می‌نویسد و در هشتادسالگی نامش را پای نامه‌ای درباره اخلاق علمی در Nature می‌گذارد؟ و پرسش دشوارتر این است: چرا امروز، با وجود تعداد بسیار بیشتر پزشکان، متخصصان، دانشگاه‌های علوم پزشکی و امکانات فناوری، تیپ‌هایی مانند فرخ سعیدی، یحیی عدل و برخی دیگر از بنیان‌گذاران مکاتب پزشکی ایران تا این اندازه کمیاب به نظر می‌رسند؟ پاسخ آسان این است که «نسل آنها بهتر بود». اما چنین پاسخی بیشتر نوستالژی است تا تحلیل. برای فهم سعیدی باید چند عامل را هم‌زمان دید: خانواده‌ای که در آن رشد کرد؛ استادانی که از آنان آموخت؛ دسترسی‌های کم‌نظیری که در اختیارش بود؛ فرصتی تاریخی که به او امکان نهادسازی داد؛ انتخاب‌های شخصی خودش؛ و سرانجام تغییراتی که در چند دهه بعد در دانشگاه، اقتصاد و حرفه پزشکی ایران رخ داد. از این منظر، سعیدی نه «نابغه‌ای خودساخته» بود که همه چیز را تنها با اراده فردی به دست آورده باشد، و نه صرفاً محصول یک «دوران طلایی». او حاصل برخورد فردی خاص با یک زیست‌بوم اجتماعی خاص بود. پیش از هاروارد، خانه‌ای وجود داشت اگر زندگی سعیدی را از Harvard آغاز کنیم، بخش مهمی از داستان را از دست داده‌ایم. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی شرح‌حالی از میرزا احمدخان سعیدی، پدر فرخ سعیدی، منتشر کرده که بخش‌هایی از آن را خود فرخ سعیدی نوشته است. پدرش در خانواده‌ای کشاورز در طاهرآباد کاشان متولد شده بود؛ اما علاقه استثنایی به تحصیل او را به مدرسه عالی علوم سیاسی تهران رساند و بعدها وارد دستگاه آموزش کشور شد. او در دوره‌های مختلف دبیر انتشارات کمیسیون معارف، معاون وزارت فرهنگ، رئیس سازمان اوقاف و سرپرست دانشجویان دولتی ایران در اروپا و سپس آمریکا بود. (CGIE) این نکته مهم است. فرخ سعیدی فرزند اشرافیتی چندنسلی نبود؛ فرزند تحرک اجتماعی موفق نسل پیش از خود بود. پدر از طریق آموزش بالا آمده بود و سپس دستاورد آن صعود را به سرمایه‌ای منتقل‌شدنی برای فرزندان تبدیل کرده بود. اینجاست که مفهوم‌های پیر بوردیو مفید می‌شوند. بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، نشان می‌داد که موفقیت را نمی‌توان فقط با استعداد یا پول توضیح داد. خانواده علاوه بر سرمایه اقتصادی، «سرمایه فرهنگی» منتقل می‌کند: زبان، کتاب، شیوه فکرکردن، آشنایی با علم و هنر و اینکه چه چیزهایی در زندگی ارزشمند شمرده شوند. «سرمایه اجتماعی» نیز شبکه انسان‌ها و نهادهایی است که فرد به آنها دسترسی دارد. به تعبیر بوردیو، کودک از همان سال‌های نخست نوعی منش و عادت ذهنی پیدا می‌کند که تعیین می‌کند چه چیزهایی برای او طبیعی، ممکن و خواستنی به نظر برسند. خانه سعیدی تقریباً نمونه عینی این فرایند بود. خود او درباره پدرش نوشته است که بر فارسی و عربی تسلط داشت، به سعدی علاقه‌مند بود و فرزندانش را به حفظ بخش‌هایی از گلستان وامی‌داشت. در کتابخانه پدر، فرخ جوان کتاب‌های تاریخ ایران باستان را می‌خواند. پدر با افرادی چون مشیرالدوله پیرنیا و محمدعلی فروغی معاشرت داشت و شبکه ارتباطی او به چهره‌های فرهنگی، اداری و پزشکی آن دوره می‌رسید. (CGIE) این خانواده کتاب را نیز صرفاً وسیله قبولی در امتحان نمی‌دانست. سال‌ها بعد فرخ سعیدی کتابخانه پدرش را، شامل ۵۸۰ جلد کتاب خطی، سنگی و سربی و ۳۷ جزوه، عمدتاً در تاریخ و ادبیات، به مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرد. خود او نیز مجموعه‌ای از کتاب‌های شخصی‌اش را به همین مرکز سپرد. (CGIE) پس Harvard ناگهان در زندگی یک نوجوان ایرانی ظاهر نشد. پدر سعیدی در سال ۱۳۱۴ سرپرست دانشجویان دولتی ایرانی در اروپای غربی شد و در آلمان مستقر بود. پس از جنگ جهانی دوم نیز مسئول دانشجویان دولتی ایران در آمریکا شد. فرخ بخشی از مدرسه را در تهران و برلین و دبیرستان را در ایران و آمریکا گذراند. سپس Cornell و Harvard آمدند. خود مرکز دائرةالمعارف نیز این مسیر تحصیلی را ثبت کرده است. (CGIE) مسیر را می‌توان چنین دید: خانواده فرهنگی ← شبکه اجتماعی ← تجربه بین‌المللی از کودکی ← Cornell و Harvard ← آموزش حرفه‌ای ممتاز این توضیح، موفقیت فردی سعیدی را کوچک نمی‌کند؛ فقط آن را واقعی‌تر می‌کند. برای کودکی که پدرش مسئول دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکاست، خانه‌اش کتابخانه‌ای جدی دارد و از کودکی میان چند کشور زندگی کرده، رفتن به Harvard همچنان دشوار است، اما دست‌کم «قابل تصور» است.
14
20
به مناسبت فوت استاد فرهیخته جراح نامدار و چهره ماندگار پزشکی ایران استاد فرخ سعیدی
به مناسبت فوت استاد فرهیخته جراح نامدار و چهره ماندگار پزشکی ایران استاد فرخ سعیدی
73