𝑾𝒉𝒐 𝒄𝒂𝒓𝒆𝒔
Open in Telegram
𝘢 𝘴𝘶𝘱𝘦𝘳𝘯𝘰𝘷𝘢 𝘩𝘪𝘥𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘦𝘩𝘪𝘯𝘥 𝘢 𝘲𝘶𝘪𝘦𝘵 𝘴𝘬𝘺 ;🦇 𝘚𝘶𝘯𝘨𝘩𝘰𝘰𝘯'𝘴 𝘸𝘪𝘧𝘦.. ٫٬★🩸 @Asteraxon_bot 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘵𝘰 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘳𝘬𝘯𝘦𝘴𝘴
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
641
Subscribers
+6724 hours
+827 days
+36030 days
Posts Archive
641
Repost from b4t ‘s draft
batcave 💀 ’s statıc
. ⎯ gotham mystery
641
Repost from ྀ⃝ ๋ྀ 𝙎𝐞𝐥𝐞𝐧𝐨𝐩𝐡𝐢𝐥𝐞
+4
ྀ⃝ ๋ྀ𖦹 ๋⭑ ⃘𝇈 ⃘ ๋⭑⎥ #BangChan ⎥⭑ ๋ ⃘𝇈 ⃘ ⭑ ๋𖦹ྀ⃝ ๋ྀ
𝐹𝑜𝑟 : @bangpovs
641
Repost from Maison Étherelle
یه پروندهی پنهان، یه تصادف و تصمیمی که جی برای نجات جونگوون گرفت؛ تصمیمی که باعث شد جونگوون بعد از یه ماه کما بیدار بشه، اما جی رو کنار خودش نبینه و فروپاشی روانی رو تجربه کنه.سالها بعد، جونگوون بهعنوان قاضی و جی به عنوان وکیل، توی پروندهای مربوط به گذشته دوباره روبهروی هم قرار میگیرن؛ درحالیکه جی برای رسیدن به عدالت تا مرز قانونشکنی پیش میره و طبق عقده ای از گذشته قاتل هارو به روش خودش محاکمه میکنه.Chapter Two🍷 𝖫𝗈𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝖦𝗎𝗂𝗅𝗍𝗒 . 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #𝖩𝖺𝗒𝗐𝗈𝗇
641
Repost from N/a
باران بارید.
در ومضه ای میان دو تپش همه چیز برایم از نظر افتاد. سینه ام بی آنکه به یادآورم چگونه، به سبکی پر شد. فردا و امروز و دیروز همگی در حاشیه ماندند؛ وزنی در عالم من نداشتند. تنها شمیم خاک باران خورده که در فضا محبوس شده بود و نوری که روی شیشهها شکسته میشد مرا به خود میخواندند. گویی جهان بی رحم پژمردگی جان مرا دید و لحظهای کوچک را چنان برایم مایه سرخوشی و انبساط کرد که آن دل نالان و ملالم ز یاد برود.
کس نمیداند از کی این جهان این چنین از ما آدمیان دلسرد شد که به لحظهای بیخیالی و آسوده خاطر شدن از ماتم و مغاک، برچسب سرور و نشاط زده تا از پژمردگی جانمان عبور کنیم در حالی که چیزی در اعماق ما میپوسد و بیصدا فاسد میشود.
641
Repost from 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞(closed)
آنچه مرا زنده نگه میدارد نفس های توست.
عدد ها بی پایاناند، ستاره ها بینهایتاند.
من تو را فراتر از هر بی پایان و بی نهایتی بیشتر دوست دارم.
641
Repost from N/a
+4
Él llegó conmigo y conmigo se va Sus ojos son mío’, eso no va a cambiar Me quiere a mí y no importan las demás No, no, no, no, no, no, no, no, no
641
Repost from Always✞⁷
+4
امروز برای اولین بار،فوتوشات تکی هایب داشتند،تمام گروه ها برای عکسبرداری،با گروه دیگر آماده میشدند. سونگهون و نامجون اولین نفر،برای عکسبرداری رفتند. "جناب کیم و جناب پارک،لطفا روی چمنا دراز بکشید" هر دو پسر،روی چمنا دراز کشیدند و عکسبرداری،شروع شد. بعد از عکسبرداری روی چمن،دو پسر عکسبرداری دو نفریشونو،شروع کردند. بعد از حدود سی دقیقه،عکسبرداری گروه اول تموم شد. "خسته نباشید،میتونین استراحت کنین" پسر عکاس،سپس به سمت گروه دوم،پا تند کرد. "ممنونم ازت،هیونگ که برای عکسبرداری،با من همراه شدی" "من ازت ممنونم،که منو به عنوان همگروه،خودت انتخاب کردی" دو پسر لبخندی زدند و با هم به سمت،آسانسور داخل راهرو،قدم برداشتند. داخل آسانسور شدند و طبقه های مورد نظرشونو،کلیک کردند. "انگلیسیت،قوی تر شده،درسته؟" "بله،با دیدن سریال فرند،انگلیسیم خیلی بهتر از قبل شده و همش لطف،شما بود" "نه اینطور نیست،تلاشای خودتم بود،فایتینگ" "متشکرم ازتون" با صدای بوق آسانسور،پسر کوچیکتر تعظیمی کرد و به سمت اتاق مورد نظرش،به راه افتاد. ناگهان مرد سیاه پوشی،از جلوش رد شد و به سمت اتاقک آسانسور،پا تند کرد.𝙎𝙪𝙣𝙜𝙉𝙖𝙢❍
641
Repost from ˖ ྀuser118801
این پیامو فور کنید و پست مد نظرتونو مشخص کنید و اینجا جوین باشید که بزارم ۱۲ ساعت ویو بگیره و به ۱۰ تا چنل اول آهنگ و به ۱۰ تا چنل بعدی کارکتر وایبشونو بدم 🦴
Limit : draw a line 🐹
