𝑾𝒉𝒐 𝒄𝒂𝒓𝒆𝒔
رفتن به کانال در Telegram
𝘢 𝘴𝘶𝘱𝘦𝘳𝘯𝘰𝘷𝘢 𝘩𝘪𝘥𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘦𝘩𝘪𝘯𝘥 𝘢 𝘲𝘶𝘪𝘦𝘵 𝘴𝘬𝘺 ;🦇 𝘚𝘶𝘯𝘨𝘩𝘰𝘰𝘯'𝘴 𝘸𝘪𝘧𝘦.. ٫٬★🩸 @Asteraxon_bot 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘵𝘰 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘳𝘬𝘯𝘦𝘴𝘴
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
588
مشترکین
+1324 ساعت
+97 روز
+30530 روز
آرشیو پست ها
588
Repost from Gravedıgger
𝖨 𝗌𝖾𝖾 𝗆𝗒𝗌𝖾𝗅𝖿 ı𝗇 𝗒𝗈𝗎
کجا بودی؟ میدونی کِی برمیگردی؟ چون از وقتی رفتی، ظاهراً به زندگیم ادامه دادم، ولی غمگین بودم!
588
Repost from 𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}
𝗙𝗘𝗩𝗘𝗥
«نمیدونستم کسی که اون شب از سرما میلرزید، یه روز کاری میکنه که خودم از نزدیک شدنش بلرزم.»
588
Repost from Maison Étherelle
The Monster I Created
-همین دونههای برف... تا به زمین میرسن، ذوب میشن و هیچ زیباییای باقی نمیمونه. جیک، من از این متنفرم. از اینکه همهچیز در این دنیا، یه تاریخ انقضای بیولوژیک داره. از اینکه سلولهایی که باید سازندهی ما باشن، شروع میکنن به خیانت به ما. پیر میشن، مریض میشن، فاسد میشن و در نهایت... همهچیز رو تموم میکنن و باعث مرگ ما میشن.𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 :: #𝖩𝖺𝗄𝖾𝗁𝗈𝗈𝗇 ݃ oneshot ݃
Dark Romance 𓏺 Sci-Fi 𓏺 Psychological 𓏺 Angst 𓏺 Mystery 𓏺 Tragedy
588
Repost from Morphine 💘
A part of my soul
Part 17Romance, friends to lovers, dram, light angst
Warning: smut, erotic, violence
588
Repost from N/a
EXPOSURE ✦ PART 01
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 — 𝐘𝐔𝐍𝐊𝐈
نیکی این قرارداد را فقط برای پول قبول کرده بود اما قرار بود در طول این سفر، چیزی به دست بیاورد که هیچ مبلغی نمیتوانست ارزشش را تعیین کند او برای پول وارد زندگی یک راکاستار شد اما کمکم فهمید بعضی قراردادها پایان مشخصی ندارند مخصوصاً وقتی قلبت تصمیم میگیرد برخلاف چیزی که روی کاغذ نوشته شده عمل کند
588
Repost from Always✞⁷
+4
بعد از آخرین کلاسش،وسایلشو جمع کرد و به سرعت از کلاس خارج شد. در حال قدم زدن بود،که ناگهان با شدت کشیده شد و محکم به دیوار پشت سرش برخورد کرد. "کجا با این عجله کوچولو؟فکر کردی میزاریم فرار کنی از دستمون؟" "به من نگو کوچولو هیسونگ،ولم کنین میخوام برم" "بزنینش" افراد پسر به پسر کوچیکتر نزدیک شدند،که ناگهان با صدایی متوقف شدند. "دستتون بهش بخوره،دستای همتونو قطع میکنم" "ببینین کی اینجاست،جناب پارک" بلافاصله خنده ای کرد و به پسر نزدیک شد. "نمیتونی هیچ غلطی کنی،پارک" بلافاصله بعد از حرفش،به پسر حمله ور شد. بعد ده دقیقه درگیری،چهار پسر خسته،روی زمین افتادند. "میبینم که تسلیم شدین" "بعدا حسابتو میرسم پارک" بلافاصله بعد از حرفش به سختی بلند شد و با افرادش از اونجا دور شد. "سونویا،حالت خوبه؟آسیب ندیدی؟" "هیونگ من خوبم" با چشمای اشکی به پسر زل زده بود. "سونویا گریه نکن عزیزم،پاشو بریم" "جیمین هیونگ؟" "جانم؟" "ممنونم که هستی،خیلی دوست دارم هیونگ" "منم دوست دارم،دونگسنگم" پسر کوچیکتر،لبخند شیرینی زد و روی گونه هیونگ عزیزش،بوسه ای کاشت.sᴜɴᴊɪ✫
588
Repost from vamp's all mine
every session peeled away another memory.
every pill took someone he luved.
the cruelest part was that only one of those things was real.
for him, luv can become the safest lie his lonely mind has ever told.
if the memory feels real, does the truth still matter? like a parasite.
588
Repost from 𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾
Nighttime love
So, you want to propose to both of us?
Of course, we have to do one more thing to make it
You miserable freeloaders—I'm your spouse too, Park!Heehoonki : Threesome🔞
588
Repost from dracula پكهون
egomaniac dracula
ー🪕’s 13th recipe
588
Repost from dracula پكهون
egomaniac dracula
ー🏜’s 12th recipe
