en
Feedback
𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

Open in Telegram

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
257
Subscribers
-424 hours
+247 days
+4330 days
Posts Archive
1220Ey20Khoda.mp313.99 MB

دیگران، چون بروند از نظر، از دل بروند.. تو چنان، در دل من رفته، که جان در بدنی.

- البته نا امید ترین افسردگان جهان.🚶🏻‍♀
- البته نا امید ترین افسردگان جهان.🚶🏻‍♀

Jadoo Hayedeh.mp36.88 MB

سال‌ها بعد می‌پرسید چه بر من گذشت، می‌گویم دل کوچکی داشتم آری... گورستان غم‌های عالم بود.

همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم غم پروریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست...

اما ای کاش واقعا می‌توانستیم زندگی کنیم، نه اینکه همش درگیر التیام زخم هایی باشیم که مقصرش ما نبودیم.

‏چه کردی با دل و جانم که من از ریشه ویرانم کمی با من مدارا کن. مگر من خاک ایرانم؟

1:15
نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم به چه شوقی به چه ذوقی دیگر این رَه بسپارم

اگر روزی نبودم و مرا نیافتی، در لابه‌لای واژه‌های شعر بجوی، در نغمه‌های موسیقی اصیل، در ورق‌های کهنه‌ی کتاب، و در عطری که از گل‌ها و باران برمی‌خیزد؛ من آن‌جا نفس می‌کشم.
-خود نوشت

شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود.

شبی شاید رها کردم جهانِ چون سرابم را کسی اینجا نمی فهمد من و حالِ خرابم را اگر چه سخت بیزارم ازاین تقدیرِ سَرخورده ولی میگیرم از دنیا همه حق و حسابم را شدم مأیوس باظلمی که ازاطرافیان دیدم همان هایی که میدیدندغَمِ پشتِ نقابم را چراسهم من ازدنیا عذاب و دل شکستن شد!؟ کسی می داند آیا این سوالِ بی جوابم را!؟ میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد... به شدّت می دهم دائم تقاصِ انتخابم را هجوم واژه ها در ذهن و دستی بر قلم دارم که تسکین می دهد داروی شعرم اضطرابم را

5225566842_1.mp34.82 MB

📚بوف کور -صادق هدایت
📚بوف کور -صادق هدایت

در میان طوفان بر موج غم نشسته منم:)

4_5958716267874490717.mp39.46 MB

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
سهراب سپهری

صدای باد می آید، عبور باید کرد و من مسافرم، ای بادهای همواره!
سهراب سپهری

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد از غزل‌‌هایم فقط خاکستری مانده به جا بیت‌‌های روشن و شعله‌‌ورم را باد برد با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز دیر کردی نیمه‌ی عاشق‌ترم را باد برد بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد.
حامد عسگری