𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
Відкрити в Telegram
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
257
Підписники
-424 години
+247 днів
+4330 днів
Архів дописів
سالها بعد میپرسید چه بر من گذشت، میگویم دل کوچکی داشتم آری...
گورستان غمهای عالم بود.
اما ای کاش واقعا میتوانستیم زندگی کنیم، نه اینکه همش درگیر التیام زخم هایی باشیم که مقصرش ما نبودیم.
1:15
نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم به چه شوقی به چه ذوقی دیگر این رَه بسپارم
اگر روزی نبودم و مرا نیافتی، در لابهلای واژههای شعر بجوی، در نغمههای موسیقی اصیل، در ورقهای کهنهی کتاب، و در عطری که از گلها و باران برمیخیزد؛ من آنجا نفس میکشم.
-خود نوشت
شبی شاید رها کردم جهانِ چون سرابم را
کسی اینجا نمی فهمد من و حالِ خرابم را
اگر چه سخت بیزارم ازاین تقدیرِ سَرخورده
ولی میگیرم از دنیا همه حق و حسابم را
شدم مأیوس باظلمی که ازاطرافیان دیدم
همان هایی که میدیدندغَمِ پشتِ نقابم را
چراسهم من ازدنیا عذاب و دل شکستن شد!؟
کسی می داند آیا این سوالِ بی جوابم را!؟
میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد...
به شدّت می دهم دائم تقاصِ انتخابم را
هجوم واژه ها در ذهن و دستی بر قلم دارم
که تسکین می دهد داروی شعرم اضطرابم را
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
سهراب سپهری
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد.
حامد عسگری
